ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

معمای عشق

معمای عشق

الذهاب إلى القناة على Telegram

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

إظهار المزيد
789
المشتركون
+224 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
‌○ اگرچه سخت معتقدم ارزش‌ها از دید هر کس متفاوت است، فکر می‌کنم اگر باور کنیم این مشغولیت و پرکاریست که به زندگی معنا می‌دهد، خودمان را گول زدیم از دید من، معنا در زندگی یعنی به گوشه‌ای از این عالم ارزشی اضافه کنی. 📕قدرت شروع ناقص ✍جیمز_کلی 🍏🍎🍃

sticker.webp0.35 KB

photo content

لذتِ داغِ غمت بر دلِ ما باد حرام اگر از جورِ غمِ عشقِ تو دادی طلبیم

sticker.webp0.39 KB

🎼❤️🎼 آهنگ: بابک بیات این آهنگ برای بزرگداشت صمد بهرنگی با اشاره به عناوین دست‌نوشته‌های صمد، ساخته واجرا شده است . 🎋🎋🎋 ﮐﺮﻡ ﺷﺐﺗﺎﺏ ﮔﻔﺖ: ﺭﻓﯿﻖ ﺧﺮﮔﻮﺵ! ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽﮐﻮﺷﻢ ﻣﺠﻠﺲ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﻢ. ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻮﺭﺍﻥ ﻣﺴﺨﺮﻩﺍﻡ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮔﻞ ﺑﻬﺎﺭ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ! ﺗﻮ ﺑﯿﻬﻮﺩه ﻣﯽﮐﻮﺷﯽ ﺑﺎ ﻧﻮﺭ ﻧﺎﭼﯿﺰﺕ ﺟﻨﮕﻞ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﯽ. ﺧﺮﮔﻮﺵ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑﻫﺎ ﻣﺎﻝ ﻗﺪﯾﻤﯽﻫﺎﺳﺖ. ﻣﺎ ﻫﻢ ﻣﯽﮔﻮﯾﯿﻢ ﻫﺮ ﻧﻮﺭﯼ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﻫﻢ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎلاﺧﺮﻩ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ. 📚 عروسک سخن‌گو ✍️ #صمد_بهرنگی (۲ تیر ۱۳۱۸–۹ شهریور ۱۳۴۷) زاد روزش گرامی یادش سبز🎂 🍏🍎🍃

🎂

● صمد بهرنگی (زاده ۲ تیر ۱۳۱۸ تبریز - درگذشت ۹ شهریور ۱۳۴۷ ارسباران) معلم، منتقد اجتماعی، مترجم، داستان‌نویس، و محقق در زمینه فولکلور آذربایجانی بود. کتاب ماهی سیاه کوچولوی بهرنگی مشهورترین داستان اوست. بهرنگی دربارهٔ خودش گفته‌است: قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نمی‌بود، به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم… مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می‌گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیش‌تر نصیب تو نمی‌شود. صمد بهرنگی پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریزرفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال و در حالیکه تنها هجده سال سن داشت آموزگار شد و تا پایان عمر در آذرشهر، ممقان، قاضی جهان، گوگان، و آخی جهان در استان آذربایجان شرقی ایران که آن زمان روستا بودند تدریس کرد. در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی دانشگاه تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد. بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادترا نوشت؛ که با تلخون در ۱۳۴۰، بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث،احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز درمسائل تربیتی از او منتشر شده‌است. وی در کتاب کندوکاو در مسائل تربیتی ایران کلمات عربی به عاریت گرفته شده از عربی را بخش بزرگی از اشتراک زبان‌های رایج ایرانی از جمله ترکی آذری با فارسی دانسته‌است؛ و به همین دلیل خواستار عدم حذف آنان با بهانه‌های باستان‌گرایی و تأکید بیشتر بر این لغات در هنگام آموزش فارسی به کودکان آذربایجانی شده بود. بهرنگی در ۹ شهریور ۱۳۴۷ (در سن ۲۹ سالگی) در رود ارس و در ساحل روستای کوانق غرق شد زاد روزش گرامی یادش سبز🎂 🍏🍎🍃

sticker.webp0.31 KB

چون غمت را نَتَوان یافت مگر در دلِ شاد ما به امّیدِ غمت خاطرِ شادی طلبیم بر درِ مدرسه تا چند نشینی حافظ؟ خیز تا از درِ میخانه گُشادی طلبیم #حافظ

🍮

نقطهٔ خالِ تو بر لوحِ بصر نَتوان زد مگر از مَردُمَکِ دیده مِدادی طلبیم عشوه‌ای از لبِ شیرینِ تو دل خواست به جان به شکرخنده لَبَت گفت مَزادی طلبیم #حافظ

🍹

sticker.webp0.31 KB

چون غمت را نَتَوان یافت مگر در دلِ شاد ما به امّیدِ غمت خاطرِ شادی طلبیم بر درِ مدرسه تا چند نشینی حافظ؟ خیز تا از درِ میخانه گُشادی طلبیم #حافظ

🥤

🧋

نقطهٔ خالِ تو بر لوحِ بصر نَتوان زد مگر از مَردُمَکِ دیده مِدادی طلبیم عشوه‌ای از لبِ شیرینِ تو دل خواست به جان به شکرخنده لَبَت گفت مَزادی طلبیم #حافظ

🍰