With asma ☁️
الذهاب إلى القناة على Telegram
997
المشتركون
+524 ساعات
+437 أيام
+6330 أيام
أرشيف المشاركات
997
Repost from Life & Light 🍂🦢
دروغ نگم، نصف بیشترِ من رفته زیرِ آب؛ تلاشیام اگر هست، برای رسیدن به آرامش برای محافظت از خودِ باقیموندهست.
997
بنظرم روانشناسا و تراپیستا
هرچقدر هم درس بخونن و مطالعه کنن
باز هم نمیتونن تاثیری که رفیق صميمیت
روت داره رو بزارن ✨
997
بنظرم روانشناسا و تراپیستا
هرچقدر هم درس بخونن و مطالعه کنن!
باز هم نمیتونن تاثیری که رفیق صميمت روت داره رو بزارن ✨
997
بنظرم روانشناسا و تراپیستا
هرچقدر هم درس بخونن و مطالعه کنن!
باز هم نمیتونن تاثیری که
رفیق صميمت روت داره رو بزارن ✨
997
این روزای پاییزی… توی مسیر، آهنگ گوش میدم و چشمم به برگای رنگارنگ درختای بیمارستانه نور کمجون آفتاب از لابهلای شاخهها رد میشه و گاهی روی صورتم میافته… این لحظههای ساده، برام یه حس عجیبی دارن
997
رفاقت تو بزرگسالی اینجوریه که از هم دیگه میپرسید: فردا وقت داری؟
آخر هفته کاری نداری؟
پنجشنبه سرت خلوته؟
و برای ماهها،هم دیگه رو نمیبینید🥲🚶🏻♀
997
هر وقت یه نفر یه چیزی رو درباره من یادش میمونه دلم میخواد بغلش کنم فشارش بدم بگم مرسی که بهم گوش میکردی🤍
997
خدا قلبتو میبینه و یه روزی آدمایی که لیاقت دارن تو قلبت جا بگیرن و از ته دل دوست داشته بشن رو میندازه تو زندگیت✨
997
بعد از ۹ ساعت کار، به دیوار تکیه میدم و غروب پاییز رو تماشا میکنم… آدما از کنارم رد میشن، هرکدوم غرق دنیای خودشون، من؟؟من غرق فکرهایی که حتی اسمشون رو هم نمیدونم. صدای «سوغات» هایده توی گوشمه و نگاهم به آسمون …
997
Repost from 13
دلم میخواد تو شهری زندگی کنم که،
صبح های رشت، غروب کیش و شب های تهران رو داشته باشه.
997
بعد از خواب عصر پاییزی، توی مرزِ خواب و بیداری، وقتی نمیدونی بیرون هنوز روزه یا شب شده و چند لحظه طول میکشه تا یادت بیاد کجایی …
