آیماه.
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 776
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
1 776
نشد یه شب بریم کنار دریا.
نشد یه روز بریم جنگل و پارچه پهن کنیم و باهم به آسمون خیره بشیم.
نشد باهم تو خیابون محو هم بشیم.
نشد یه روز بیخبر بیای سرکار پیشم.
نشد وقتی که حالم بده بهت زنگ بزنم و همو ببینیم و آروم بشم.
نشد دیدمت برات گل بخرم و تو بخندی.
نشد شبای قبل دیدنت به این فکر کنم که کجای صورتت رو ببوسم که کسی نبوسیده باشتش.
نشد بریم مسافرت.
نشد وسط رفتن به جنگل بزنی کنار و برام آهنگ بخونی.
نشد که یه روز بیخبر بیای، نشد که بیخبر نه حتی باخبر بیای، تو کلا نیومدی که یکیش بشه یادم نبود.
1 776
در این تاریکی، چشمان تیرهات را به یاد میآورم. که افتاده و خسته بودند. چشمانی که گویی همیشه کسی در مردمکش به من میگفت: " کار از کار گذشته است. " بله عزیزم، تو درست میگفتی، سالهاست که کار از کار گذشته است.
1 776
Repost from N/a
وقتی حرف میزنم بزارید زر بزنم، با منم، منم همینطور، منم اینجوریم، منم ندارم، منم نکردم گفتنتون دلم میخواد پامو کنم تو حلقتون دستمو بزارم دو طرف دهنتون پاره بشه، بابا دو دقیقه خفه شو دیگه اه.
1 776
https://telegram.me/TeleCommentsBot?start=sc-388796-eIXMGop
دوره ادیت ویدیو سراغ دارید ممنون میشم راهنمایی کنید یا اگر خودتون بلدید بیاید از تجربیات و شروع و ایناتون بگید.
1 776
دلم برات تنگ شده ولی نه حوصله دارم تعریف کنم دارم با زندگیم چیکار میکنم، نه حوصله دارم تعریف کنی داری با زندگیت چیکار میکنی.
-توییتر.
1 776
Repost from N/a
دلم یه مسافرت میخواد،
از اونایی که قبلش از زیر قرآن ردم کنن
پشت سرم آب بریزن،آش پشت پا درست کنه مادربزرگم، دوستام گودبای پارتی بگیرن و مهمونی بگیرن اقوام برای خداحافظی،
دوستام عکسمو استوری کنن و بگن این هم مهاجرت کرد،اینم جواب تلاش بی وقفه این همه سالهاشو دید، دلم میخواد تهش به خودم بیام که ببینم رسیدم به همون مقصدی که دلم میخواست ولی میدونی چیه؟ من الان خوشبختی رو تو مهاجرت میبینم، برم از اینجا خوشبختی رو تو ایران رو دیدن مردم میبینم، هرجا بازهم دنبال وصل شدن به این شهر و دیار خودمم، میدونی؟ ما حکم مادر و فرزند و برادر و خواهر داریم برای این وطن هرچقدر زخم میزنه، هرچقد اذیت میکنه تهش شاید گوشت رو بریزیم دور ولی استخونشو نگه میداریم.
1 776
خواستم برایت بنویسم که " نمی دانی
که چه چیزهای با ارزشی را در گذر زمان از دست دادیم و به دنبال چه چیزهای پوچی دویدیم و تمام این سالها هیچ را به آغوش کشیدیم و بار اندوهی روز افزون همیشه بر دوشمان بوده است؛ حرف هست، اما کلمات در وصف غم هزار ساله و طغیان خاموش ما حقیرند، پس مبارک باد شکوه سکوت " خواستم برایت بنویسم و بنویسم؛ اما هیچ را در آغوش گرفتم و در بیخوابی پی خواب گشتم و در بیقراری پی قرار؛ من باز پی پوچها دویدم.
