ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Yashar Moshirfar 💡

Yashar Moshirfar 💡

الذهاب إلى القناة على Telegram

راستی یادت نره که همه خلاقن شخصی که خلاق نباشه وجود نداره فقط درصد خلاق بودن فرق می‌کنه که میشه بیشترش کرد؛ با تمرین 🌐 https://WwW.Moshirfar.Net

إظهار المزيد
إيران160 098الفئة غير محددة
Buy Ad
625
المشتركون
+124 ساعات
-57 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
بزرگ‌ترین اشتباه برندها اینه که فکر می‌کنن باید همیشه حرف جدید بزنن. نه. برند قوی لزوما حرف جدید نمی‌زنه. یه حرف مشخص رو اون‌قدر درست، مداوم و خلاقانه تکرار می‌کنه که آخرش صاحب اون حرف می‌شه. مشکل از جایی شروع می‌شه که مدیر می‌گه: این رو که قبلا گفتیم، یه چیز جدید بگیم. مخاطب هنوز قبلی رو نفهمیده، تیم مارکتینگ حوصله‌ش سر رفته :)) برندینگ مسابقه تنوع نیست. مسابقه تصاحبه. اگه با شنیدن یک کلمه، یک حس یا یک موقعیت اسم تو نیاد توی ذهن آدم‌ها، هنوز اون تیکه از ذهن بازار مال تو نشده.

بالایی رو گفتم در مقابلش اینم امشب بگم که: یه چیز جالب درباره آدم‌های حرفه‌ای وجود داره: هرچی بیشتر بلد میشن، کمتر مطمئن حرف می‌زنن.تازه‌کار معمولا جواب همه‌چی رو می‌دونه. می‌دونه برند باید چیکار کنه. مدیر باید چیکار کنه. مردم چی می‌خوان. مشکل شرکت کجاست. حتی می‌دونه چرا فلان کمپین شکست خورده. آدم حرفه‌ای اما زیاد میگه: «نمی‌دونم. باید ببینیم.» نه که چون کمتر بلده. چون اون‌قدر دیده که بفهمه جواب‌های ساده، معمولا برای مسئله‌های ساده‌ان. تجربه یه جایی به بعد، تعداد جواب‌هات رو زیاد نمی‌کنه. تعداد سؤال‌های درستت رو زیاد می‌کنه.

یکی از بدترین اتفاق‌هایی که برای آدم‌های حرفه‌ای میفته اینه که یه جایی، تجربه‌شون تبدیل میشه به پاسخ آماده. دیگه مسئله رو نگاه نمی‌کنن. فقط می‌گردن ببینن شبیه کدوم مسئله قبلیه. این کمپین رو قبلا رفتیم. این مدل محتوا جواب نمیده. مخاطب این چیزا رو دوست نداره. ما امتحان کردیم، نشد. تجربه قرار بوده سرعت تصمیم‌گیری رو بیشتر کنه، نه اینکه جای فکر کردن رو بگیره. چون خیلی وقت‌ها چیزی که تکرار شده، خودِ مسئله نیست بلکه ظاهر مسئله‌ست. بازار عوض شده، مخاطب عوض شده، رقیب عوض شده، کانال عوض شده، حتی خود بیزینس هم عوض شده. ولی ما هنوز داریم با جواب سه سال پیش، سوال امروز رو حل می‌کنیم. آدم بی‌تجربه ممکنه اشتباه کنه چون نمی‌دونه. آدم باتجربه ممکنه اشتباه کنه چون مطمئنه که می‌دونه. دومی خیلی خطرناک‌تره سامورایی‌ها!

📍آموزش و رشدتون رو تضمین می‌کنم! 📍 بیش از ۶ ساله که بصورت تخصصی طراحی و سئو کار می‌کنم. حدود دو ساله توی مجتمع فنی سئو تدری
📍آموزش و رشدتون رو تضمین می‌کنم! 📍 بیش از ۶ ساله که بصورت تخصصی طراحی و سئو کار می‌کنم. حدود دو ساله توی مجتمع فنی سئو تدریس می‌کنم و حالا برای تعداد محدود وقت برای آموزش خصوصی آنلاین و مشاوره و اجرای پروژه دارم. با من همراه باشید: 👇👇👇 لینک کانال شکورا سئو در بله 🆔 https://ble.ir/shakooraseo لینک کانال شکورا سئو در تلگرام 🆔 https://t.me/shakooraseo لینک پیج شکورا سئو در اینستاگرام 🆔 https://www.instagram.com/shakooraseo

ما معمولا فکر می‌کنیم آدم‌های باهوش، تصمیم‌های بهتری می‌گیرن. لزوما نه! اتفاقا آدم باهوش یه قابلیت خطرناک‌تر هم داره. می‌تونه برای تصمیم اشتباهش، استدلال خیلی قانع‌کننده‌تری بسازه. یعنی اول تصمیم رو گرفته، بعد مغزش می‌شینه براش وکیل می‌گیره: الان وقتش نیست. شرایط بازار خرابه. باید بیشتر بررسی کنم. هنوز اطلاعات کافی ندارم. و چون استدلال‌ها واقعا هم منطقی به نظر می‌رسن، خودش بیشتر از بقیه باورشون می‌کنه. خیلی وقت‌ها چیزی که اسمش رو گذاشتیم تحلیل، تحلیل نیست. ترسیه که کت‌وشلوار پوشیده، سامورایی. برای همین قبل از اینکه از خودت بپرسی: منطقی‌ترین تصمیم چیه؟ یه سوال سخت‌تر بپرس: اگر نمی‌ترسیدم، باز هم همین تصمیم رو می‌گرفتم؟ مشتی هستین.

یه اشتباه گرون تو کار وجود داره: اینکه فکر کنی هر چیزی که قابل اندازه‌گیریه، مهمه. ویو رو میشه شمرد، فالوور رو میشه شمرد،فروش رو میشه شمرد. نرخ تبدیل رو میشه تا دو رقم اعشار درآورد. برای همین کم‌کم تمام تصمیم‌هامون رو می‌بریم سمت چیزهایی که عدد دارن. ولی خیلی از چیزهایی که یه کسب‌وکار رو می‌سازن، مدت‌ها هیچ عدد جذابی ندارن. اعتماد عدد واضحی نداره. اعتبار به‌راحتی وارد اکسل نمیشه. اینکه مردم وقتی اسم تو میاد چه حسی پیدا می‌کنن، توی هیچ داشبوردی کامل دیده نمیشه. مشکل داده نیست. مشکل از جایی شروع میشه که فکر می‌کنیم هر چیزی که داده نداریم براش، وجود نداره. گاهی یه تصمیم روی نمودار هیچ اتفاقی ایجاد نمی‌کنه، ولی دو سال بعد دلیل اصلی انتخاب شدنته. همه‌چیز رو اندازه بگیر. فقط حواست باشه برای بهتر شدن عددها، چیزهایی رو نکُشی که هنوز بلد نیستی اندازه‌شون بگیری.

هم رنگ لوگو آشناست هم عدد ۶۹😅
هم رنگ لوگو آشناست هم عدد ۶۹😅

این وضعیت و شخصیت هوش مصنوعی که من ترین بکنم! تورو خدا حداقل با هوش مصنوعی یه جور دیگه تا کنین. نترسین هیشکی نمیبینه! حداقل ی
این وضعیت و شخصیت هوش مصنوعی که من ترین بکنم! تورو خدا حداقل با هوش مصنوعی یه جور دیگه تا کنین. نترسین هیشکی نمیبینه! حداقل یکبار تست کنین ببینین چی میشه! کسی رو تا حالا هوش مصنوعی نخورده

بیزینس‌ها معمولا وقتی می‌ترسن، شروع می‌کنن به حرف زدن. فروش کمه؟ بیشتر محتوا بساز. رقیب اومده؟ کمپین برو. مردم حواسشون بهت نیست؟ اینفلوئنسر بگیر. انگار برای هر مشکلی، جواب اینه که صدات رو بلندتر کنی. ولی بعضی وقت‌ها مشکل این نیست که مردم صدات رو نمی‌شنون. کاملا صدات رو می‌شنون؛ فقط دلیلی ندارن انتخابت کنن. اینجاست که مارکتینگ تبدیل میشه به دستگاه تولید سروصدا. هر ماه محتوا بیشتر. بودجه بیشتر. ویو بیشتر. ولی ترجیح، همون قبلی. قبل از اینکه بپرسی «چی بگیم که بیشتر دیده بشیم؟» یه سوال سخت‌تر بپرس: «چه چیزی درباره ما وجود داره که ارزش انتخاب شدن داشته باشه؟» اگر جواب خوبی براش نداری، بلندتر حرف زدن فقط باعث میشه آدم‌های بیشتری بفهمن چیز خاصی برای گفتن نداری.

یکی از خطرناک‌ترین جاهای زندگی وقتیه که دیگه لازم نیست چیزی رو ثابت کنی. نه چون به آخرش رسیدی؛ چون بقیه پذیرفتن که بلدی. از یه جایی به بعد دیگه کسی کارت رو زیر سوال نمی‌بره. جلسه که حرف می‌زنی سر تکون میدن، چیزی می‌سازی تعریف می‌کنن، تصمیم می‌گیری اعتماد می‌کنن و دقیقا از همین‌جا ممکنه سقوط شروع بشه. آدم تا وقتی تازه‌کاره مجبور میشه فکر کنه، یاد بگیره، شک کنه، خراب کنه و دوباره بسازه. ولی وقتی تبدیل میشه به «آدم کاربلد»، کم‌کم به جای اینکه دنبال جواب درست بگرده، از جواب‌های قدیمی خودش دفاع می‌کنه. تجربه چیز خوبیه، تا وقتی تبدیل به مدرکی برای درست بودن همیشگی تو نشده. بعضی وقت‌ها تازه‌کارها خطرناک‌ترن، چون هنوز چیزی ندارن که ازش دفاع کنن. ولی حرفه‌ای‌ها گاهی یک عمر دارن از چیزی دفاع می‌کنن که ده سال پیش درست بوده. هر چند وقت یک‌بار باید جرات کنی از خودت بپرسی: اگه امروز هیچ‌کس منو نمی‌شناخت، باز هم همین تصمیم رو می‌گرفتم؟

گفتم کار عزیزان خلاق در اکوسیستم راحت‌تر بشه برای ورود آدم زنده توی بیلبورد:))
گفتم کار عزیزان خلاق در اکوسیستم راحت‌تر بشه برای ورود آدم زنده توی بیلبورد:))

به قرعان، مشیرفر هستم

https://www.aparat.com/v/tnq435h مصاحبه روز بازاریابی با یاشار مشیرفر

یکی از خطرناک‌ترین جمله‌ها تو هر تیمی اینه: «منطقی نیست.» خیلی از ایده‌های خوب دقیقا همین‌جا کشته میشن. نه چون بد بودن؛ چون هنوز برای چیزی که قبلا وجود نداشته، منطق آماده‌ای وجود نداره. ما معمولا از ایده جدید می‌خوایم با قوانین دنیای قدیم از خودش دفاع کنه. می‌پرسیم قبلا کی این کار رو کرده؟ آمارش کجاست؟ نمونه موفقش چیه؟ از کجا معلوم جواب بده؟ و اگر برای همه این‌ها جواب نداشته باشه، می‌ذاریمش کنار. بعد شش ماه بعد، یکی دیگه همون کار رو می‌کنه، جواب می‌گیره و ما تو جلسه می‌گیم: «اتفاقا ما هم یه زمانی بهش فکر کرده بودیم.» فکر کردن ارزشی نداره. جرات تصمیم گرفتن وقتی هنوز مدرک کافی وجود نداره، ارزش داره. مدیر خوب فقط کسی نیست که ریسک‌های بد رو حذف کنه. باید بلد باشه بعضی وقت‌ها از ایده‌ای دفاع کنه که هنوز اکسل نمی‌تونه ازش دفاع کنه. چون اگر برای هر تصمیمی مدرک قطعی داری، احتمالا دیگه تصمیم خلاقانه‌ای نگرفتی. فقط داری چیزی رو انتخاب می‌کنی که بقیه قبلا ثابتش کردن.

عرضی نیست!
عرضی نیست!

یکی از خطرناک‌ترین جمله‌هایی که توی جلسه‌های کاری می‌شنوین اینه: «قبلا این کار رو کردیم، جواب نداد.» این جمله خیلی وقت‌ها نه نشونه تجربه‌ست، نه نشونه تحلیل. فقط یه راه محترمانه‌ست برای فرار از دوباره فکر کردن. چون اینکه یه کاری قبلا جواب نداده، تقریبا هیچ اطلاعات مفیدی به ما نمیده. کی انجامش دادین؟ برای چه مخاطبی؟ با چه بودجه‌ای؟ با چه پیامی؟ در چه زمانی؟ چقدر ادامه‌ش دادین؟ اصلا چیزی که اندازه گرفتین درست بوده؟ ممکنه ایده بد بوده باشه. ممکنه اجرا افتضاح بوده باشه. ممکنه زمان اشتباه بوده باشه. حتی ممکنه اتفاقا جواب داده باشه و شما دنبال عدد اشتباهی گشته باشین. ولی مدیرها عاشق ساختن قانون از تجربه‌های محدودن. یک کمپین شکست می‌خوره، میگن «این مدل تبلیغات جواب نمیده.» یک نیرو بد استخدام میشه، میگن «آدم خوب پیدا نمیشه.» یک تخفیف فروش نمی‌سازه، میگن «مردم دیگه پول ندارن.» و اینجوری تجربه، به جای اینکه ابزار تصمیم‌گیری بشه، تبدیل میشه به کارخانه تولید پیش‌فرض. تجربه وقتی ارزشمنده که باعث بشه سوال‌های بهتری بپرسین. اگر فقط باعث شده جواب‌هاتون قطعی‌تر بشه، احتمالا چیزی یاد نگرفتین؛ فقط محتاط‌تر شدین. پ.ن: دقیقا آخرین جلسه من بود با یه بیزینس خوب و آینده‌دار

هردو می‌رقصند، اما این کجا و آن کجا؟!
هردو می‌رقصند، اما این کجا و آن کجا؟!

اشتباه مدیرها این نیست که تصمیم بد می‌گیرن؛ اینه که هیچ تصمیمی نمی‌گیرن. هفته‌ها جلسه می‌ذارن. ده‌ها فایل اکسل درست می‌کنن. از همه نظر می‌خوان. آخرش هم می‌گن: «بذار بیشتر بررسی کنیم.» اسمش رو گذاشتن تحلیل. ولی خیلی وقت‌ها فقط ترس، لباس تحلیل پوشیده. واقعیت اینه که بازار، به تصمیم اشتباه سریع، بیشتر از تصمیم درستِ دیرهنگام جایزه می‌ده. چون تصمیم اشتباه، حداقل چیزی یادت می‌ده. اما تصمیم نگرفتن، فقط زمانت رو می‌خوره. خیلی از کسب‌وکارها از یک تصمیم بد زمین نخوردن. از صد تصمیمی زمین خوردن که هیچ‌وقت گرفته نشد.

Yashar Moshirfar 💡 - إحصائيات وتحليلات قناة تيليجرام @moshirfar_channel