کتاب-چه؟ KC !
الذهاب إلى القناة على Telegram
چشمانداز ما تنها ارائه کتابهای خاص در حوزهها و ژانرهای متفاوت و مشاوره به آنهایی که میخواهند کتابها را بشناسند است 1.ارسال میشود 2.پس گرفته میشود 3.حساب دفتری داریم پیدیافخانه: @PDF_CHE ID: @alierfaani
إظهار المزيد497
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
حکایت سیمرغ
#منطق_الطیر
#عطار_نیشابور
#شعر_کلاسیک_فارسی
صدای خودم
#علی_عرفانی
شبکه اشتراکآرت
@EshterakArt
Repost from EshterakArt
به روحِ #ویلیام_باروز
و به جسم #امیرحسین_بریمانی که در #زندان_فشافویه است
قاضی جان
باید بدانی من از گوشهی خیابان راه میرفتم
وقتی هلکوپترهایِ دولتی
بالای سرِ تهران میچرخیدند
و گل روی سر مردم میریختند
من این گلها را قبول نداشتم
و به راحتی میگفتم
من این گل ها را قبول نداشتم
چون میدانستم عمهی خود بنده هم
که در زمان شاه
با دامن مشکی کوتاه
و جورابهای سفید بلند
و موهای افشان
به مدرسه میرفته است
حالا چادری شده است
و از زمین خم میشود و گلها را دستمالی میکند
که شاید مثلن تبرکی چیزی شد
بله
من این چیز ها را اول در خانواده خودم دیدهام
و بعد بلند شدهام مثل رولان بارت
که در فرانسه برج ایفل را دیده بود
و بعد رفته بود و مقالهی مفصل و دقیقی به همین نام را دربارهاش نوشته بود
میدان آزادی را دیدهام
و البته که مقالهی مفصل و دقیقی را به همین نام دربارهاش ننوشتهام
و تنها به عملِ دیدن دوبارهی خودم ادامه دادهام
و در کنار خودم گفتهام:
تهران
تو در دههی شصت و اوایل هفتاد که همه ریش میگذاشتند
و من که چند سالم بود و فکر میکردم همهی مردها
با کلی ریش به دنیا میآیند
به کدام سو نگاه میکردی
از بالای برج بلندت
که آن را هم تصاحب کردند
و درونش کنسرتهای پاپتی اجرا کردند
یا وقتی اندی وارهل
داشت پرتره فرح را میکشید
یا وقتی الیزابت تیلور
فوکو
هابرماس
و ....
به ایران آمدند
یا فیدل کاسترو
وقتی داشت به ابراهیم ِ یزدی دست میداد
و یک مشت کتابهای اسلامی هدیه میگرفت
یا آن لحظه که ابراهیم یزدی کلاهش را برداشت و بر سر خودش گذاشت
و دوتایی عکس یادگاری گرفتند
و بعدها که همان یزدی هم
مانند ایزدان تبعید شده
با اینکه مترجم آقا بود
کنار زده شد
بله
من همه چیز را به دقت دیدهام
آن چیزهایی که ندیدهام هم
خوابش را دیدهام
من صحنهی عقیم کردن یک گوسفند را
وقتی دستوپای آن را در نوجوانی گرفته بودم
در ده واریان
جزیرهای که از قضا آن را هم تصاحب کردهاند
از نزدیک دیدهام
و بعد رفتهام یک گوشه نشستهام
و شعرهایِ خونی گفتهام
و به نظرم در این دوران
همهی شعرها حبسیهسراییست
نه چیزی بیشتر از اینها
حالا اسمش را هر چه میخواهید بگذارید
من میگویم:
جمهوری سانسور
اما در دو سه باری که در بازداشتگاههای سیاه
لخت مادرزاد شدهام
در همین کرج و تهرانِ خودمان
بوی گه و گندِ تحریف را شنیدهام
یکبار هم که در بازداشتگاه وزرا
قبل از تحویلمان به قاضیِ اوین
با آقای بریمانی گرفتار شدیم
یکدفعه همه جا پاییز شد
بعد من ماندم و درخت کاجِ جلوی پنجرهام
که هیچوقت از سبزی رنگش را تغییر نمیداد
حالا هم کتاب وضعیتِ استثنایی
از آگامبن کنارم است
یعنی همین حالا
وقتی دارم این چیزها را مینویسم
خلاصهاش کنم قاضی جان
صدای تیرباران
هنوز توی گوشمان نخوابیده است
تتق
تق
تق
یا همین صحنههایی
که در تلوزیونِ جمهوری هرگز پخش نمیشود
اما اتفاق میافتد
بله
من مزهی دستبند را چند باری درک کردهام
که حالا تخمهایم بزرگتر از این حرفها شده است
و اِلا که ما را جوری تربیت کرده بودند
که دختربازی هم بلد نبودیم بکنیم
چه رسد به این الواتیها
البته خیلی چیزها را هم که جراتش را نداشتم
از پشت شیشهی بالا کشیدهی ماشین
یا پنجرهی طبقهی چندم ساختمان
نگاه کردهام
و تا آخرین روز عمرم برای کسی تعریف نکردهام
و به انگشتهایم طوری که کسی دوزاریاش نیفتد
اشاره کردهام که نلرز
اما او به رقصش ادامه داده است
و با خودش تکرار کرده است:
او فقط میخواست این طرف آن طرف بدود و بازی کند
اما با کلتِ 45 میلی متری دولتی
خلاص شد
بفهمش
خودت را بگذار جاش
حسش کن
و از خودت بپرس زندگی کدامیک ارجمندتر است؟
آن سگ
یا آن شریر کثافت سفید پوست؟
یک شعر از #علی_عرفانی
از کتاب: #عربده_آیین_خیابان
چاپ شده در کتابِ باز
http://www.ketabe-baz.blogfa.com/
@EshterakArt
Repost from N/a
جهانیسازی نیروهای مقاوم
در مقابلِ
جهانیستیزی نیروهای مقابل
پیروزی در این جنگ، در گرو پیروزی در جنگی روانیست، جنگی فرسایشی، و تنها در فرسایش است که نیروهای سازماندهی شده مقابل دچار خستگی و روانفرسایی میشوند، زیرا که نیروهای مقاوم در زندگی معمول خود هستند و تنها ساعاتی را (آن هم ساعتهای نامشخص و در مکانهای نامشخصتر) صرف وضعیت و تکثیر آن میکنند.
امروز باید هر شخص در هر گوشه به تنهایی حرکتی نمادین و چشمگیر را هدیه به دنیای انقلابی کند، هر حرکت مساوی یک پیام است.
هر پیام قدمی مستحکم در راستای جهانیسازی رخداد است.
#دیلی_جات #اعتراضات_سراسری
از پروژه #بازی_چه؟
از همین تریبون اعلام میکنم
که صاحبِ این داستانِ صوتی-تصویری-نوشتاری-سریالی
اینجانب ژنرال و نویسندهام #علی_عرفانی
بنا به رسم فیلم پاپیون: حرومزادهها من هنوز زندهم!
@baazi_che
@EshterakArt
Repost from N/a
پیروزی در این جنگ، در گرو پیروزی در جنگی روانی هست، جنگی فرسایشی، و تنها در فرسایش است که نیروهای سازماندهی شده مقابل دچار خستگی و روانفرسایی میشوند، زیرا که نیروهای مقابل در زندگی معمول خود هستند و تنها ساعاتی را (آن هم ساعتهای نامشخص و در مکانهای نامشخصتر) صرف وضعیت میکنند.
امروز باید هر شخص در هر گوشه به تنهایی حرکتی نمادین و چشمگیر را هدیه به دنیای انقلابی کند، هر حرکت مساوی یک پیام است.
#دیلی_جات #اعتراضات_سراسری
از پروژه #بازی_چه؟
از همین تریبون اعلام میکنم
که صاحبِ این داستانِ صوتی-تصویری-نوشتاری-سریالی
اینجانب ژنرال و نویسندهام #علی_عرفانی
بنا به رسم فیلم پاپیون: حرومزادهها من هنوز زندهم!
@baazi_che
@EshterakArt
Repost from EshterakArt
http://matrod.org/?cat=78
شعر ِ خشم
#علی_عرفنی
ادامه در سایتِ #مطرود
#عربده_آیین_خیابان
شبکهی #اشتراکآرت
@EshterakArt
Repost from EshterakArt
#امیرحسین_بریمانی
دوست قدیمی من را آزاد کنید
#علی_عرفانی
مقیم جغرافیای شبکه #اشتراکآرت
@EshterakArt
سایهبین و مینو آگاهی
کاظم تینا
نشر نوید شیراز «حلقهی نیلوفری»
زیر نظر شاپور بنیاد
چاپ اول و تکچاپ
۱۳۷۲
#فوقالعاده_نایاب
کیفیت عالی، آکبند
قیمت: ۱٠٠
@ketaab_che?
نرگس فردا
هرمز علیپور
«حلقهی نیلوفری»
زیر نظر شاپور بنیاد
نشر نوید شیراز
چاپ اول
۱۳۷۱
#بسیار_بسیار_کمیاب
کیفیت: آک
قیمت: ۹۵
@ketaab_che
گل بر گستره ماه
رضا براهنی
نشر نوید شیراز «حلقهی نیلوفری»
چاپ دوم
۱۳۷۲
#بسیار_بسیار_کمیاب
کیفیت: آکبند
قیمت: ۱۱٠
@ketaab_che
لبریختهها
#یدالله_رؤیائی
نشر #نوید_شیراز
از سری #حلقه_نیلوفری
زیر نظر #شاپور_بنیاد
چاپ دوم
۱۳۷۱
فوقالعاده_نایاب
کیفیت عالی، آکبند
@ketaab_che
کتاب شمنیسم ایرانی
از: #سهند_آقایی
را
از
نمایشگاه کتاب
راهرو ۱۳
غرفه ۵
تهیه کنید.
@ketaab_che
Repost from EshterakArt
آیا کیج = استیج ؟
بررسی مناسبات زاویه دید تماشاگران نسبت به کیج و استیج.
👇👇👇👇
https://www.instagram.com/p/CcxIqyfKcMn/
شبکه: #اشتراکآرت
@EshterakArt
Repost from EshterakArt
این پرفورمنس ِ ناب
کلیک کنید:
https://www.instagram.com/tv/Cck8Q45gvzu/?utm_source=ig_web_copy_link
اجرای ِ جنون - ساگازان بزرگ
این معمار برگزیده "سر"
این سومین اجرای ناب را هم اینجا به اشتراک بگذارم، در پست قبلی اشاره کردیم که اگر آن میز و تختهی پشت او در صحنه وجود نداشت، امکان رسیدن ما نیز به آن خوانش روی داده صفر میشد، حالا اینجا، آن طراحی و اشیاء حاضر در اطراف ِ جهان ِ نمایشی و اجرایی او جان بیشتری گرفته است، و با استفاده از آنها جغرافیای هدفمندی را به کار خود تگ میکند، در خوانش سیاسی-اجتماعی اثر، اگر چه به نوعی رول پیشوایی را برای خود اتخاذ میکند و بر تریبونِ یکسویه خود خوش میتازد، اما در امتداد او چهرهی خود را محل ثبت و نشر کتاب تاریخی منحصری میکند که در صحنهای (بخوانید: صفحهای) حتا تبدیل به چیزی شبیه به سپر صلیبیون نیز میشود! تبدیل صورت به صنعتِ شیء! در اجرا او ابتدا حرف میزند، اما اکتِ آغازین او بعد از حرف زدن درجا به سراغ دهان رفتن است! کشیدن گِل بر دهان ِ باز! اما آیا او در این لحظه، دهان پیشواست را که گل میگیرد یا با تغییر نقش ِ آنی، خود را به نمادی از توده بدل میکند که در هنگامهی قدرت خود (گوینده بودن خود نشان اصلی قدرتمداری است) خود آنها را بسته، یا در بستهبندی آن تلاش کردهاست؟ و این خلق تسلسل پیشروی میکند، رفتن به سراغ چشم و...
به نظر من اینبار نه تنها در چهره، که در خلق شخصیتها، پرسوناژها نیز ما با یک وضعیت داینامیک روبرو هستیم! شخصیتی در پشت شخصیتی دیگر در یک بدن! اما آیا میتوانیم درباره این حضور اشخاص یکبدنه نیز چالشی را وارد بازی انتقادی-تحلیلی خود کرده باشیم؟
آیا میتوانم با احتیاط تمام عنوان" دیالکتیک سرها" را هم در جایی از این متنها اضافه کنم؟ تکثر سرهای به نمایش در آمده بر یک بدن را میگویم، اما آیا با تغییر "سر" بدن هنوز همان بدن است؟
(سعی زیادی کردم که در اختصار به جمعبندی کلیواره ای رسیده باشم، لیمیت کاراکترهای اینستا برای انتشار متنها اسلحهای بر پشت سر نویسندگان است، نشانههای بیشتری در اجرا حضور دارند که سعی میکنم، قول نمیدهم که متن کاملتری را در محل مناسبتری به چاپ برسانم)
#اولیویه_دو_ساگازان
#علی_عرفانی
@EshterakArt
Repost from EshterakArt
حتمن ببینید:
این کار از #اولیویه_دو_ساگازان
https://www.instagram.com/tv/Ccfzx5DqOhp/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
@Eshterakart
Repost from EshterakArt
نسخهی صوتی نشست «میراث دکتر براهنی در گفتوگو با جمعی از شاگردانش و دیگر شاعران و نویسندگان» که یکشنبه هفتم فروردین ماه ۱۴۰۱ در کلاب «سمت معانی» کلاب هاوس برگزار شد:
https://t.me/towardsthemeaningfulness/4
