﮼دل | 𝐃𝐄𝐋•
الذهاب إلى القناة على Telegram
ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ᴍʏ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ 🧑🏻🦯 ﮼اصلواورجینالبمونبزاردنیاازتکپیکنه😉🙌🏼 ✨ᴍᴜsɪᴄ - ᴠɪᴅᴇᴏ - ᴛᴇxᴛ - ᴘʀᴏғ🫀 ارتباط بامدير👇🏼 @iM_OmID_1xi 1400/5/5
إظهار المزيد2 426
المشتركون
+11724 ساعات
+1277 أيام
+11530 أيام
أرشيف المشاركات
2 394
اونجا که سیروان خسروی میگه:
با رفتن تو
از عشقم کم نمیشود
توی قلبم میمانی
برای همیشه
🙂🖤
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 394
#پارت: 144✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
سامان٫ واقعاً یله کردی تو یه لجباز
تینا٫ یک سیاست خشویی بود خودبخود دست مه شل شد ناخواسته بود🤣
به ای گپ مه همگی بلند به خنده شدن سامان هم دست مه یله کرد خاله که از خنده سرخ شده بودن
هانا با خنده گفت
هانا٫ مادر ازیبعد هر کار ای بکرد خودی مه شمار صدا میکنم همیته ازی سیاست خو استفاده کنین 🤣
خاله٫ خیلی گپ نزینین که باز عمه تو شروع میکنه زودی بریم که میز بچینم
سامان مادر تو او چمدون خو وردار ببر به اتاق خو
سامان برفت اتاق خو مم خودی خاله میز چیندیم یکه به دهلیز عمه بودن و ارسلان
میز بچیندیم خاله گفتن تینا برو سامان و هانا صدا کن سورج تو هم برو ماری صدا کن
تا ماستم بگم خوبه که صدا یو بالا شد
ماری ماتا بیامدیم نیاز نیه روخودور دادم که سامان ماری خودی هم از پله ها هی میاین یکدم ماری بازو سامان گرفت یک خنده ای هم بکرد خون خون مر میخورد آیییی ازی دختره متنفرم ولی سامان اخم کرد دست خو بیرون کرد از دستیو بیامدن
تینا نباید نشون بدی اوکی بیتفاوت باش ها همیرقم
مم بیتفاوت یک چوکی پس کشیدن بشیشتم سامان هم بیامد پهلو مه که یک لبخند ناخاستع مهمون لبا مه شد
نون هم خورده شد ظرفا هم خاله ای آمده بود او ششت همیته شیشته بودین باله مبلا
سامان پهلو مه مبل سه نفره بود اوطرف هانا ای طرف هم ارسلان ماری بودن او طرف دیگع هم سورج عمه و خاله داخل اتاقا خو بودن چون حلاک شده بودن
ماری بیامد پیش سامان باله مبلی که مه و سامان شیشته بودین شیشت با صدا پر نازی گفت
ماری٫ واییییی سامان جووووون چیقدر دلتنگت شده بودم
آه آه ایرانی گپ میزد دلمه بد کرد 😒حیف ادبیات ایرانی که تو استفاده میکنی😒
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 394
#پارت: 143✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
سامان٫ عه پس ایتنه
بعد دست مه محکم تر گرفت گفت انالی میتونی دست خو بیرون کن 😎
تینا٫ عنه مه زور تو قول دارم یله کن بکنی دستک مه
همیته کل کل میکردم که صدا خاله اینا آمد
خاله٫ تینااااااا خاله جووو کجاییی مادررر به آشپزخونه ایی
بیامدن به آشپزخونه هنگ کردن اول خاطری سامان دومم مار به او حالت خیلی نزدیک هم بودیم و مه یک دست لا دست سامان یک دست مم لا موهایو او هم دستیو باله دست مه که لا موهایو بود یک دست دیگع یو هم دست مه گرفته دیشت مه موها یو کش میکردم که دست مه یله کنه او دست مه محکم فشار میداد که موها یو یله کنم مث بچه ها خورد جنگ میکردم از خنده هم ریسه میرفتیم
خاله٫ سامان مادر تو کی آمدی ای چی وضع
تینااااااا خاله 🤣موها سامان بکندی مادر سامان تو دست طفلک بکندی چری ایته میکنن شمااا
به گپا خاله هانا و سورج هم بیامدن داخل آشپزخونه که مار به او حالت بدیدن هنگ کردن بعد شروع کردن به بلند خندیدن 😂
هانا٫ هر کس شمار از دور ببینه دیگع فکری میکنه مه سورج بدخت از همو فکرا کردیم ولی وقتی نزدیک آمدیم بدیدم مثل سکو گربه جنگ میکنن🤣به گپ مرم خنده گرفت یکدم ماری از دم راه رو مار بدید کم کم لبخندیو تبدیل به اخم شدو روخو دور داد برفت
مر بیشتر خنده گرفت بلند شروع کردم به خندیدن سامان هم بخنده شد
سامان٫ یله کن موها مه
تینا٫ تو دست مه یله کن
سامان٫ نه اول تووو
خاله٫ سامااان تینا حالی عمه تو میایه چی میگه یله کن هر دوتا اییی خداا
به ای گپ خاله خودبخود دست مه شل شد بفتاد به کنار مه سامان تعجب کرد
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 394
#پارت: 142✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
تینا٫ خیلی خوشحال شدم که سر فرصت آمدی بیزی عوضی هیچ حس خوبی ندارم
سامان٫ یعنی فعلآ به بغل مه حس خوبی داری
به ای گپیو از بغلیو بیرون شدم
تینا٫ وایییی نگوو بهترین حس دنیا بود بعد دهنکجی کردم چشما خو هم دور دادم که سامان یک خنده تح گلوی ایی کرد که دل مه ببرد 😂
سامان٫ اوه اوه پس یاد مه باشه مدام شمار بغل خو کنم تا از چیزی که خوشحالیم بگین
اییی ننه ایر چیکار شده ایقدر شوخی میکنه حتماً چیز میزی زدن فکر خو به زبون آورم
تینا٫ ببینم پسر خاله چیز میزدی که ایقدر نمک میریزی🤨شوخی میکنی و جالبترررر میخندی
خوب شد نمردیمو خنده شمارم بدیدیم😏
نزدیک آمدو گفت یعنی خوشحالی که میخندم
تینا٫هعیییییی اوهوم چون ای روی تو کمی قابل تحمل تره
بعد هم یک لبخند حرص دراری زدم
سامان٫ راست میگی کسی نمیتونه خودی او سامان بگیره او سامان غیر قابله شکسته
تینا٫ امممم ولی مه بتونستم او سامانه سر جایو بشنم مه خودی هر سامانی میتونوم بیگرم وشکست بدم😀
سامان٫ خوووو ازو خاطر دیگع وسایل گفته نتونستی او سامان اوته راه کارایی داره😉
هییییین به او موضع اشاره کرد که سرخ شدم و کله پایین انداختم
سامان خنده بلندی سر داد
تینا٫ هار هار هار خنده ندیشت بیشرم😒این دفعه ممدیاد دارم چی رقم تلافی کنم 😒
سامان٫ اوکی بیا آتش بس کنیم دوست باشیم
بعد دست خو پیش آورد
آه ای کاش میگفتی بیا به ای ازدواج یک فرصت بدیم هعییی به همی هم راضیم
مم یک لبخند مکش مرگما زدم دست خو داره دست گرم مردانه سامان گذیشتم
تینا٫ باشه حالی که عذر میکنی آتش بس میکنم 😌
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 394
#پارت: 141✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
ارسلان٫ اوه اوه کمی گپ بزنیم
تا ماستم چیزی بگم که یک صدا آشنایی آمد صدایی که شده بود زندگی مه
سامان٫ اوه پسر عمه چیقدر تو اصرار داری وختی که عشق مه نمایه خودتو همکلام بشه چری ایقدر اصرار میکنی هنوز هم مثل قبلاً هستی شله و حوصله سر هستی
هییییی واییی قلبمه گفت عشق مه ظربان قلب مه بالا رفت
هیچ وخت به آمدنیو ایقدر خوشحال نشده بودم که حالی شدم
طرف مه سیل کرد دستا خو واکرد
و گفت عشقم دلتنگمه نشدی
هنگ کردم ای چی میگه یکدم چش مه به ارسلان افتاد بفهمیدم که بخاطر ازی ایته کرد و پکر شدم ولی بازهم بخاطر ازیکه میتونوم اور بغل مو کنم برفتم خودخو محکم بنداختم به بغلیو و عتر تنیو بو کردم وایی که چقدر دلتنگ یو بدم او هم دستا خو حلقه کرد به کمر
ارسلان که خیلی واضح حرص صدایو معلوم میشد گفت قسطی ندیشتم حوصله مه سر رفته بود گفتم بروم خودی ای خانم جذاب حرف بزنم مزاحم شما نمیشم به عشو عاشقی خو برسیم
برفت بیرون مم ماستم بیرون شوم که یکرقمی همدیگه بغل کرده بودیم که واقعاً عاشقا واقعی بودیم مه ها حداقل اونه دیگه خودخو تکون دادم که یله کنه ولی محکم تر بگرفت کله خو بیاورد دم گوش مه که مورمور شدم گفت ایششش هی سیل میکنه تابلو نکن بعد یک نفس عمیقی گرفت از موها مه مم از خدا خواسته همونجی بمندم و عتر ذخیره کردم بخو شاید دیگع ایته فرصتا گیر نیایه
چندقیقه هموته بودیم که ناخاسته گفتم
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 394
روز قیامت، هر کسی در دست گیرد نامهای
من نیز حاضر میشوم تصویرِ جانان در بغل...
•💔•
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 394
شیک ترین مدل های محفلی 👗👌
قشنگ ترین لباس های دخترانه🥰
مدل های قشنگ موی ومیکاپ👑
بروز ترین مدل های کیف وکفش👠👛
شیک پوشان جوین شین😍👌
https://t.me/khas_styles
2 394
-
«اَعتِقْ رِقابَنا منَ نَقمتك
ویا مَن لا تَفنی خزآئِنُ رَحمَتِه»
«من را از عذاب دوزخ نجات ده
ای کسی که رحمتت پایان ندارد»❤️🍃
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 394
اونجا که سیروان خسروی میگه:
با رفتن تو
از عشقم کم نمیشود
توی قلبم میمانی
برای همیشه
🙂🖤
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
2 394
دوستا چالش ما هم ختم شد و نفر اول اي دوره هم اي بيو شده
به حرمت چشمانش تا ابد، نگاه به دیگری را بر خود حرام کردم . . .🤍🦋
بياين پي وي مه جايزه خو بگيرين 👏🏼♥️
2 394
سلام به همه شما عزيزان
به پايان بازي رسيديم
فقد نيم ساعت دگه وقت دارين پس تلاش ها خو بكنن دوستا 👏🏼
2 394
«ما فاتَكَ لم يُخلق لكَ
وما خُلِقَ لكَ لن يفوتكَ!»
آنچه را از دست دادی برای تو آفریده نشده
و آنچه برای تو آفریده شده است
را هرگز از دست نخواهی داد…❤️
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
