ماکیاتو ☾
الذهاب إلى القناة على Telegram
•[ همهی ما فقط حسرت بیپایان یک اتفاق ساده هستیم که جهان را بیجهت، به طور عجیبی جدی گرفتهایم. ]•
إظهار المزيد286
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
286
لختم. سردمه. عرق کردم. سه تا گزارشکار دارم، دوتا امتحان. به جاش چیکار کردم؟ گریه. گشنمه. تشنمه اما آب میخورم گلوم میسوزه. خوابم میاد اما نمیبره منو. کجا؟ نمیدونم کجا باید ببره، اما قبلا میبرد. جدیدا فکر کنم دیگه رام نمیدن. هرشب دارم مذاکره میکنم و چونه میزنم. نبین زود خوابم میبره، همهش غم و کابوسه. دلم تنگ شده. واسه کی؟ نمیدونم. همونی که باید باشه تا بغلم کنه و بگه گور بابای درس. بهم آبپرتقال بده و نارنگی پوست بگیره واسهم؛ هاتچاکلت سفارش بده و بگه عیبی نداره اگه این گزارشکار رو ندادی. نمیتونم آهنگ گوش بدم چون حتی حس میکنم حتی گوشم هم درد میکنه. اما میدونی که؟ چون قدرت تلقین بالاست، حالم خیلی خوبه و فقط یهههه ذرههه گلوم میسوزه و دیگه چی؟ آها، میتونم نفس هم بکشم. بستنی میخوام-
