حالکده💦
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
281
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
281
کوسم میخاره
1400/08/17
#تاکسی #پیرمرد
یه روز منتظر تاکسی بودم و حسابی تنم میخارید
اینم بگم قدم170کمی پرم موهای بلند مشکی سینه و باسن درشت.حدود چهل سال
خلاصه خیلی خسته بودم و منتظر تاکسی بودم یهو یه سمند ایستاد جلوپامو
منم که از ترافیک غروب خوشم نمیاد سریع نشستم جلو…
وسط راه راننده که یه مرد شصت و پنج ساله بنظر می رسید گفت دخترم ناراحت بنظر میرسی گفتم نه…گفت اگه ناراحتی با من حرف بزن و یا بریم یه جایی صحبت کنیم
منم که حسابی هوس کیر کرده بودم یه عشوه اومدم گفتم والا زندگی سخت شده…همه ناراحتن ما هم مثل بقیه…
سر صحبت باز شد و گفت من دلم یه زن مثل شما همیشه میخواد زنم بهم توجه نمیکنه و سنش بالاست…گفتم خب چی به من میرسه…گفت هر چی بخوایی.
بعد کلی ناز و ادا شماره دادم بهش و اونم برام بعد یه هفته پول واریز کرد ومنم مطمین شدم دادنم الکی نیست و شب گفتم بیا پیشم.
چون میدونم مردای این سنی عاشق مدلای قدیمین براش لباس خواب توری سفید عین عروسا پوشیدم و حسابی به خودم رسیدم.تا وارد خونه شده منو گرفت تو بغلش و شروع کرد لیس زدن گردن و سینه هام…منم دستمو بردم رو کیرش…فک نمیکردم اونجوری گنده باشه…راست راست بود
خلاصه همونطوری که منو میخورد رفتیم سمت تخت و منوانداخت رو تخت و شورت توریمو زد کنار و شروع کرد به خوردن کوسم…وایییی که چه کیفی داشت…بعدم لختم کرد…منم اونو لخت کردم و سینه هامو انقدر فشار داد جیغم درومد…میگفت اخ جون بی حیا باش…بی حیا…جنده باش جیغ بزن…بعدم کیرشو فرستاد تو کوسمو کشید بیرون…گفتم دیگه کامل بی حیام کردی میخوام برات جنده گری کنم نشستم سر کیرشو سینه هامو ول کردم تو دهنش…داشت سکته میکرد از ذوق و میگفت وای عروسم…عروس خوشگلم…بالا پایین میکردم و بعد برگشتم و همونطور کونمو گذاشتم جلو دهنش…گفتم اگه مرد خوبی باشی به زودی از کونمم بی حیام می کنی…سوراخ کونمو خورد و انگشتم کرد اما نذاشتم کیرشو بکنه تو کونم…بعد پاهامو گذاشت رو شونه هاش و حسابی منو کرد…لذتم تبدیل به جیغ شد و بعد سرشو گذاشت وسط پاهامو انقدر کوسمو لیسید که ابم اومد…بعد کیرشو کرد داخل و شروع کرد به تلمبه تا ارضا شد…
همچین کیر رسیده ای نصیب همتون دخترا
نوشته: الیجان
https://t.me/halooni
281
مانمو عکس سکسی هایی که بهم داده بودنو بهم داد
گفتش هفته بعد بیا خونمون کارت دارم رفتم خونشون گفت میخوام مامامتو جلوت لخت کنم من یکم حشری شده بودم بدمم نمیومد
منو قایم کرد تو تراس اتاق تا از پست پنجره ببینم گفت یک سوپرایز ویژه برات دارم تراس پردشو کشیدو یکم از لاش برام جای دید گذاشت
مامانم اومد صداشونو از حال میشنیدم اون روز مدرسه نرفته بودم بعد ده بیست دیقه اومدن تو اتاق چشمم خورد بهش لباساشو در اورد موهاشو فر کرده بود ست مشکی زده بود لاک مشکی مجید پشت مامانمو بهم کرد از لب میگرفت بهش میگفت جنده خانم دوتا دوتا میخواد اسپنکش میزد من چون به مجید به اجبار اعتماد کرده بودم کمی حشری شدم ممه های مامانمو میخورد مجید که میخواست منو اذیت کنه میگفت جنده من کیه مامانم میگفت تو میگفت فاطی ممه شکلاتی فکر کن بچت بودو جلوش کس میدادی من اصلا تو شوک هم بودم نمیدونستم مامانم انقدر رفتارش فرق کنه صدای در زدن خونه شنیدم پشمای من ریخت مجید رو به مامانم کردو گفت بفرما سفارش اومد من استرس گرفته بودم رفت درو باز کنه بعد اومدنش انگار یه سطل اب ریخته باشن رو سرم رضا رفیق شیشم بود هیکلی بود خیلی کشتی گیر دیدم رضا مامانم مجید بحث کردن رضا گفت اینکه مامان سعیده گفت بله فاطی جندس مامانم گفت این چه کاریه کردی گفت فاطی یه خر کیریه نبینش گفت یعنی چی این مسخره بازیا این دوست سعیده ابروم میره گفتش نترس هماهنگه بعد یکم بحث کردن منم که تو شک فقط میخواستم بدونم چی میشه مامانم که دید اش کشک خالس همینطور لخت رضا رو بقل کردو لب ازش میگرفت رضا هم کم کم همراهیش کرد لباساشو باهم دراورد واقعا خر کیر بود مجیدم لخت شد اون کیرش خیلی بزرگ بود واقعا
رضا رفت خوابید رو تخت تخت دو نفره بود و عرضی خوابید مامانمم داگ استایل شدو شرو کرد ساک زدن عین یک جنده واقعی ساک میزد
کونشو برای مجید تکون میداد محید انگشتش میکرد…
نوشته: ؟
https://t.me/halooni
281
فاطمه مامان حشری
#بیغیرتی #تابو #مامان
مامانه من معلم زبان اموزشگاه خصوصی هستش و پدرم در عسلویه کار میکنه که راهمو ازش دوره ولی اکثرن دعواشون هم هست باهم
یه جورایی کاری به کار هم ندارن
من الا ۱۹ سالمه داستان ماله چهار سال پیشه که از زبون روز میگم براتون از مادرم بگم اسمش فاطمه هستش خیلی عادی لباس میپوشه باهم مهربونیم و خوشگله خیلی . ۳۵ سالش بود اون موقع
یک همسایه داشتیم پسر جوون طرفای ۲۶ بود که با مادر پیرش زندگی میکرد تو یک ساختمون بودیم اسمش مجید بود مجید قیافه خاصی نداشت خیلی زبون باز بچه باحالی بود و با منم طرح رفاقت ریخته بود
هرموقع با مامانم رد میشدم نگاه سنگینشو روش میدیدم یکم عصبانی میشدم ولی بروز نمیدادم
بعضی وقتا تو اسانسور سه تایی میشدیم لبخند هاشو میدیدم ولی خودمو میزدم به متوجه نشدن چون بچه بودم و دوست نداشتم دعوا کنم تا ابروم جلو دوستام بره چون اون با دوستایه منم فاز رفیق بودن گرفته بود چند وقتی گذشته بود وحدود دو سه ماه از نگاه ها و شیرین زبونیاش گذشته بود یک روز عصر که باهم خواستیم بریم بیرون مادرم یک کاغذ تو کفشش پیدا کرد گفتم مامان چیه مامانم یه نگاه کردو گفت هیچی بهمون گفتن چرختو اینجا نزاری و کاغذو گوله کردو گذاشت جیبش و منم ادامشو نگرفتمو تموم شد
ما چون عصرا باهم میرفتیم موسسه اغلب باهم بودیم حدود یک هفته گذشت که مامانم گفت تو برو خونه من میرم یه سر پیش مامان بزرگو میام گفتم باشه چون مسیر کوتاه بود رفتم
از اون ور صبح ها بعضی وقتا خونه نبود یا تایم های ازادش باشگاه رفتنش زیاد طول کشیده میشد خیلی به خودش میرسید من کم کم شک کرده بودم از اون ورم مجید خیلی منو تحویل میگرفت
یبار که داشت میرفت باشگاه پاشدم دنبالش رفتم که دیدم دم در باشگاه سوار یک ماشین شدو رفت من تو شک بودم هنگ بودم چی میدیدمواقعا عصبانی رفتم خونه خیلی عصبانی بودم تا دوروز بد نگاهش میکردم که خواستم فراموش کنم و بهش حق بدم ولی اصلا راضی نمیشدم مامانمم دلیل ناراحتیمو نمیدونست
هفته بعد داشت میرفت باشگاه که یه لحظه اومدم صداش کنم دیدم از لای در یک شرت سوتین قرمز پوشیده اندامشو درست تاحالا ندیده بودم جلو اینه بود کون بزرگی داشت سینه های هشتاد پنج قد کوتاه داشتم دید میزدم غیر ارادی که اومدم بیرون مادرم رفتو منم رفتم چرت بزنم هفته بعدش پدرم اومده بود طبق معمول جر بحث که من کلافه شدمو رفتم یکم پایین نشستم که مجید از راه اومدو نشست کنارم گفت نکنه دوباره دعوا گفتم چی بگم گفت یه وقت نزندش بابات نگاه چپ چپ بهش کردمو گفتم به تو چه گفت عه پروگی نکنا گفتم تو غلط میکنی دخالت کنی گفت دخالت نیست فاطمه رو دوسش دارم یه لخند مرموزانه زد گفتم چه گوهی خوردی گفت مامانت خودشم منو دوست داره گفتم گوه زیاد نخور گفت بیا بشین منم عصبی با اینکه زور زدنشو نداشتم به زور نشوندم گفت بزار چندتا عکس نشونت بدم اروم شی
چندتا عکس که با دوربین گرفته بود زنه لخت سینه های نوک قهوهای که تا گردن زنه گرفته بود کون کسشو عکس گرفته بود کس کون تقریبا سیاه و ورق میزد زنه با شرت سوتین قرمز بود دوزاریم افتاد گفتم این کیه گفت حالا تو چی کار داری کیه تا بهش گیر دادم گفت مامانته و یه فیلم از کردن کیرش تو کس مامانم نشونم داد
گفت ببین بین خودمون باشه من عصبی فحشش میدادم گفت ببین پرو بشی هم به دوستات نشون میدم هم پخش میکنم که گفتم غلط میکنی که رفیق شیش من اومد گفت چی شده گفتم هیچی مجید گفت چیزی نیست بیا بشین اینجا و عکسارو به رفیقم نشون میداد میگفتن عجب کس حقی چه کونی تا منو اذیت کنه رفیقم نمیدونست
اون هفته گذشت من بهش پیام دادم تو تل فیلم مارو بهم بده چت های ما
281
کیرکلفت بابام تمام لای رونامو روی کسمو سوراخ کونمو پرکرده بود ولی باهمونم ازبس کلفت بود ازپاهای بابام جدابودم وتعادل نداشتم روش برای همین باین طرف اونطرف کج میشدم که باز خودمو راست میکردم باخودم فکرکردم یعنی این کیر تومامانم فرومیره بیچاره مامانم آخه اونم ریزه میزه بود عین خودم داغیه کیرشو ازروشلوارمم حس میکردم تمام کسو وسوراخه کون کوچولومو داغ کرده بود کم کم منم حس خوبی بهم دست داده بودکه تاحالا همچین حسی روتجربه نکرده بودم کثافت صنم هم فهمیده بود جریان چیه روشوکرده بودسمت بیرون یواش میخندید اول داستان گفتمکه بدنم خیلی نرمه ولباسمم نرم انتخاب میکنم همین کج وراست شدن بااین وضعیت روکیره بابام حس کردم کیر بابام داره زیرم دل میزنه دل زدنش ازکسم شروع میشدوهمنطورادامه پیدامیکردتابالای سوراخ کونم که خیلی حس خوبی داشت نمیدونستم چراداره دل میزنه ولی خوشم میومد برای همینم خودم به بهانه های مختلف که دارم میوفتم روی کیربابام اینور اونور میشدم یکجورایی یک اتفاق باعث شده بودهم من لذت ببرم هم بابام برای همین نمیخواستم اینوازخودموبابام دریغ کنم تااینکه دیگه این دل زدنا خیلی زیاد شد وبابام نتونست تحمل کنه جلوخودشوبگیره دست چپش که سمت در راننده بودوصنم نمیدیداورد لمبر کونمو گرفت منم باهاش همراهی کردمو کونمو یکمقداربلند کردم تادستش خوب بره زیرم چون پای چپم آزاد بودپامم آوردم بالاتر دست بابام رفت تاکنار کوسم وانگشت بلند وسطشو گذاشت روی کسم خیلی بهم حال میداد تمام یکطرف کونم تو دست بابام بود داشت میمالیدش دوست نداشتم تمومشه که یک فشار محکم داد کونمو وحس کردم کیرش پشت سرهم دل میزنه وکونم داغ داغ شد داغیش دقیقا روسوراخ کونم بود خیلی حس خوبی بود دوست داشتم لخت بودم ابشو میریخت روسوراخ کونم تا کامل حسش کنم ازتو اینه به بابام نگاه کردم دیدم سرشو تکیه داده به عقب وچشماشو بسته بعدچندلحظه سرشو بلندکرد گفت بریم سمت خونه ازبس لذت برده بودم ازکیرش یادم رفته بوددیگه حسش نمیکردم وکامل روی پاهای بابام بودم تارسیدیم درخونه در ماشینوبازکرد من سریع پیاده شدمو پیرهنه بلندمو انداختم روشلوارم تا آب بابام در کونم مشخص نباشه بابام گفت شمابرین من ماشینو بذارم توپارکینگ میام منم سریع رفتم بالاتاچشمم توچشمش نیوفته ولی صنم گفت من هستم توبرو منم سریع رفتم تواتاقم لباسای پر آب رو درآوردم کردم تو پلاستیک انداختم زیر تختم بابام باصنم بعد7و8 دقیقه اومدن بالا حس کردم صنم بهم ریختس نمیدونم توپارکینگ کرده بودش بابام یا مالیده بودش نمیدونم ولی اوضاعش خوب نبودالبته بابام چندماهه بعد که دوباره صنم اومده بود خونمون صنموکردش که هم من دیدم یکمقدارشو هم خود صنم تعریف کرد برام اگه دوست داشته باشین اونم مینویسم ازاین حسی که تجربه کرده بودم لذت زیادی بردم دوست داشتم دوباره اتفاق بیفته ولی نمیدونستم چطوری دوست داشتم اون نفربازم بابام باشه هنوز اون کلفتی کیررو لای رونام حس میکنم دوست دارم یکبار لخت دراز بکشم واون کیر کلفت لای پامو پرکنه وابشوبریزه لای پاموسوراخ کونم تاداغ شه ولی نمیدونم اون اتفاق کی قراره بیفته بابام بعد اون جریان تاچند وقت تو چشمام نگاه نمیکرد تازگیا بهترشده منم به بهانه های مختلف سعی میکنم بپرم بغلش یاخودمو بهش بمالم چندین بارشده که داشتم ظرف میشستم اومده پشت سرم تاظرف برداره پابلندی کردم وکونمو دادم عقب تا مساوی کیرش بشه بماله درکونم ولی اون خودشو عقب کشیده اگه واقعا ازم بخاد باجون دل میرم زیرش ولی رو بهم نمیده یکبارم داشتم از اتاق مامان بابام میومدم بیرون اون داشت میومد داخل اتاق دراتاق بابام کامل باز نمیشه چون پشتش کمده بااینکه دیدم داره میادتو من سریع خودموبین بابام ودر قراردادم وکونموچسبوندم بکیرش اونم چیزی نگفت چون فکرمیکنه آتوووو دارم ازش هنوزم اون لباسای پره آب بابام رو دارم وبعضی وقتا بومیکشم دنبال یک موقعیت میگردم دوباره این حس خوبو تجربه کنم امیدوارم بشه ممنون که خوندین خاطره منو بابامو
پایان
نوشته: دخترتنها
https://t.me/halooni
281
آب بابام رو من اومد
#پدر #تابو
آب بابام رو من اومد
سلام دوستان این یک خاطره هست نه یک دروغ ومال همین چند وقت پیشه دفعه اولمه دارم داستان مینویسم ودرکله زندگیم همین یک اتفاق برام افتاده که همونم براتون مینویسم فقط اسمها واقعی نیست وعوض شده
اسم من مهتابه تازه 17سالم شده مثل خیلیا که از هیکلشون تعریف میکنن من آنچنان هیکل توپی ندارم یک دختر معمولی نسبتا لاغر با کونو سینه های متوسط وقیافه تقریبا معمولی ونسبتا خوب ولی اینم بگمکه بدنم خیلی خیلی نرمه یعنی اگه دست بهرجایی ازبدنم بزنی تاجاییکه گوشت باشه دست فرو میره وبخاطر همینم از چیزای زبر متنفرم توی خونه نرمترین پتومال منه لباسای خیلی لطیف میپوشم شلوارامم بیشتر مخمل انتخاب میکنم بریم سر اصل داستان
داستان از جایی شروع میشه که بابام کم کم داشت بهم رانندگی یاد میداد هروقت بیرون شهر میرفتیم که جادش خلوت بود فرمون رومیدادبمن کلاج وترمز باخودش بود یانهایتش گاز روبمن میداد بافرمون ولی هیچوقت کامل نمیداد یه روز بهم گفت بیااخرشب بریم تو همین کوچه های اطراف خونه خلوته مردمم خابن کامل رانندگی یادت بدم برعکس همون روز دختردایی مامانم اومده بودخونه ما که اسمش صنم بود و2سال ازمن بزرگتربود ازصنم بگمکه قدش بلندترازمن ویکم توپرتربودوخیلیم شیطون بود ازچندتااز دوست پسراش خبرداشتم که زیر دو سه تاشون رفته بودوفشار بهش آورده بودن خلاصه اینم کلید کردبه بابای منکه عمو بمنم یادبده خواهش میکنم بابای منم باصرار اون قبول کرد خلاصه اخرشب شد وموقع رانندگی! چون اخرشب بود ومیدونستم کسی تو خیابونا نیست وازماشین پیاده نمیشیم باهمون شلوار مخمل نرم ویک پیرهن که یکم بلندتربود اومدم پایین ولی صنم بخودش رسیده بودولباس بیرون پوشیده بود3 نفری رفتیم توی بلواریکه بیشترش مجتمع خریدبود واونموقع شب خلوته خلوت بودبابام بمن گفت تویک مقداریادداری بذاراول صنم بشینه وچون صنم هیچی یادنداشت نشست کنار بابام ولی چون هیکله هردوشون بزرگ بود جانمیشدن تویک صندلی مثل من نبود برای همین بابام گفت چون تویاد نداری فقط فرمونو بگیر گلاج وگاز بامن واگه مشکلی نداری چون جانمیشیم یاباید وسط پاهای من بشینی که اینطوری خطرناکه ونمیشه به ترمز مسلط بود یاباید روی پاهام بشینی اگه مشکلی نداری اونم بخاطر ذوق رانندگی گفت باشه روپاهاتون میشینم خلاصه بابام صندلیودادعقبتر ونشست وصنم نشست روپاهای بابام دنده وپدالها روبابام عوض میکرد صنم فرمون دستش بود.منم یکم ناراحت شدم ولی اصلا فکرنمیکردم بابام تواین فازاباشه بعدچنددقیقه دیدم بابام گفت بچه ها یکدقیقه واستین من ماشینو چک کنم زد کنار رفت پشت ماشین خم شد یک کاری کرد ودوباره اومد نشست وصنم دوباره نشست روپاش من نفهمیدم چکارکردتا صنم نشست شروع کرد به خندیدن منم گفتم چرا میخندی اونم همونطوری که داشت میخندید گفت هیچی بابا به فرمون ماشین میخندم چرااینقدرنرمه منم گفتم نکه تاحالا پشت صدتاماشین نشستی همینطوری که حرف میزد ازاینه به بابام نگاه میکردمنم میدونستم یکچیزی هست بمن نمیگن همش این پوزخند رولباش بود بعد راه افتادیم صنم هی به بهانه اینکه لیز میخوره خودشو جابجا میکرد روی پاهای بابام یا مثل بچه هایی که از ذوق بالاپایین میپرن برای ذوق زدگی رانندگی روی پاهای بابام بالا پایین میپرید وهی کونشو به بابام میمالید کم کم دیدم بابام دستاشو دورکمرصنم گذاشته اول فکرکردم چون فرمون دست صنمه ونمیخاد دخالت کنه جای دست نداره گذاشته اونجا ولی بعد یکمدت دیدم داره صنمو روخودش راهنمایی میکنه دیگه اعصابم داغون شد گفتم بابادیگه بسه نوبت منه بابام هی مخالفت میکرد که یکی دودقیقه واستا بعد توبیا منم دیگه داشت چندشم میشد مخالفت میکردم گفتم تواومدی بمن یادبدی یابه صنم زودباش نوبت منه بزن کنار فکرکنم بابام فهمیده بودکه من فهمیدم خلاصه زدکنار منم سریع رفتم ازونور در بازکردم گفتم صنم بیا پایین اونم دهنشو کج کرداومدپایین تااومد من سریع نشستم روپاهای بابام اصلا بهیچی فکرنکرده بودم تواون لحظه! چون زیاد روپاش نشسته بودم ورانندگی کردم گفتم گاز وفرمون بامن بقیش شما گفت باشه تااونوقت صنم ازونوراومدنشست جلوکنارماحس کردم مثل قبلانیست ناجوره جام صاف نیست یک چیز سفت پشتم بالای سوراخ کونم بود من فکرکردم سگک شلوار بابامه خودمو کشیدم عقبتر تا راحتترشم باز حس کردم یکچیز کلفتو بزرگ افتاد لایه پامو کوسمو کونم باهمین چیز کلفت پرشد باخودم گفتم شاید دست بابام زیرمن مونده بلندگفتم بابا این چیه زیرمن مونده تعادل ندارم ناهمواره وباگفتن این خودموبلندکردم ودست کردم زیرم که ببینم چیه تاگرفتمش یک کیرکلفتوبزرگ اومدتو دستم تاحالا همچین کیرکلفتی توفیلمم ندیده بودم ازبس کلفت بودتو دستم جانمیشدودوطرف انگشتام بهم نمیرسید یک لحظه توهمون حالت هنگ کردم مونده بودم چکارکنم بشینم یا نشینم ولی مجبوربودم بخاطراینکه بروی خودموبابام نیارم بشینم روش همینکه نشستم
281
پنج دیقه به حالت سگی، محکم و سریع توی کونم تلمبه میزد جوری که احساس کردم الان کس و کونم یکی میشه و همزمان خودم با کسم ور میرفتم،اوووف هنوزم با یادآوریش حشری میشم من زودتر از مهرداد ارضا شدم و یه جیغ از ته دل کشیدم که داداشم یه لحظه ترسید ولی وقتی فهمید ارضا شدم سرعتش رو بیشتر کرد
مهرداد هم با یه آه بلند ارضا شد و آبشو تو کونم خالی کرد، گرمای آب داداشم توی کونم حس خیلی خوبی بهم داد. کیرشو داخل نگه داشت تا خوابید و بعد درش اورد، کنار هم دراز کشیدیم و چند دیقه لب تو لب داشتیم همدیگه رو می بوسیدیم
سریع رفتم حموم و یه دوش آبگرم گرفتم که حسابی بعد سکس بهم چسبید از حموم که اوممدم دیدم مهرداد هنوز لخت رو تختم دراز کشیده و کیرش دوباره راست شده، میخواستم لباسامو بپوشم که از پشت بهم چسبید و با التماس بهم گفت یبار دیگه هم میخواد سکس کنه اما میدونستم مامان اینا هر لحظه ممکنه برسن و خطرش بالاست، گفتم داداش وقت نیس بذار واسه یه وقت دیگه اما ظاهرن کیرش قصد خوابیدن نداشت، مجبور شدم با یه ساک عجله ای و جق زدن ارضاش کنم، داشتم آب کیرش رو داخل دستما کاغذی خالی میکردم که صدای درب خونه اومد و بلافاصله صدای مامانم رو از توی حال شنیدم، سریع خومدمون رو جمع و جور کردیم و خیلی خوشحال شدم که به موقع کارمون تموم شده بود.
اونروز اتفاق مهمی تو زندگی من و داداشم افتاد اما نمیتونستیم ازش اجتناب کنیم چون سالها ذهن هر دومون رو درگیر کرده بود و میدونستیم لذت کار ممنوعه خیلی بیشتره، پس به جای عذاب وجدان لذتشو بردیم بعد از اونروز تا وقتی که ازدواج کردم و رفتم سر خونه و زندگی خودم فقط چندبار دیگه با مهرداد سکس داشتیم و یجوری برنامه ریزی کرده یودم که مهرداد رو کنترل کنم تا گند قضیه درنیاد، آخرین باری که سکس کردیم از کس بهش دادم که شاید توی قسمت بعدی بنویسمش.
نوشته: مهتاب جون
https://t.me/halooni
281
جلوی چشام از موقعی که به بلوغ رسیده بود همیشه متوجه نگاهاش به بدنم و به خصوص کونم میشدم، بیشتر وقتا که حموم میرفتم متوجه میشدم که از سوراخ دوپوش حموم دیدم میزنه، چندباری هم توی خواب از روی لباس دستمالیم کرده بود و به کونم و سینه هام دست زده بود، گاهی وقتا هم با حرکاتی که میخواست غیرعمدی نشونشون بده به کونم دست میزد هرچند که منم بعضی وقتا موقع حموم کردن دیدش میزدم و میدونستم سایز کیرش نسبت به سنش خوبه، دوسه بار هم جق زدنش رو مخفیانه دیده بودم و با اینکه به هیچ کیر خوبی نه نمیگفتم اما میدونستم سکس با مهرداد دردسر سازه و کنترل روابط سکسی تو خونواده واقعن سخته و به همین خاطر بی خیالش شده بودم) اما تو این موقعیت و با این وضعیتی که جلوی مهرداد داشتم هیچ راه برگشتی نبود و نمیشد چیزی رو انکار کرد، همه ی اون صحنه هایی که از قبل تو ذهنم بود و شرایط الان دست به دست هم داده بود و بدتر از همه شهوتی که وجودم رو گرفته بود، دیگه زحمت مقاومت و منع کردنش رو به خودم ندادم و فقط میخواستم از این شرایطی که اتفاقی توش قرار گرفتم بدون هیچ فکر و عذابی لذت ببرم، چند ثانیه همونجوری به هم نگاه کردیم و ناخودآگاه بهش گفتم:بیا داخل
مهرداد مثل فنری که جمع شده و منتظر فرصت مناسبه با یه خیز بلند خودش رو به من رسوند و بدون هیچ حرفی افتاد روم. سینه هام رو گرفته بود و لبا و گردنم رو میخورد و در همین حین داشت قربون صدقم میرفت و میگفت همیشه آرزوش بوده که این اتفاق بیفته و خیلی وقته تو کفمه.
مهرداد: آبجی بخدا عاشقتم، همیشه دوست داشتم واسه یبارم که شده باهات سکس کنم و طعم بدنت رو بچشم (همزمان داشت سینه هام رو چنگ میزد و با دستش کسم رو بازی میداد)
المیرا: منم دوست دارم داداشی، منم میخواستم باهات سکس کنم اما فرصت نشده بود(دستمو از روی شلوارک گذاشتم رو کیرش و سفتی و بزرگیش رو خوب حس کردم، آروم دستمو بردم داخل گرمای کیرش رو احساس کردم، دستم از پیشابش خیس شده بود و اینکه داداشم واسه ی من راست کرده و اینهمه مدت تو کف کس و کون من بود حسابی حشریم کرده بود) داداش من حالم بده، زودتر شروع کن تا کسی نیومده.
مهرداد: هر کاری بگی واست میکنم آبجی فقط بگو چی میخوای قربونت بشم(بی درنگ سرش رو به سمت کسم هدایت کردم و شروع کرد به لیس زدن کسم و همزمان با انگشتش چوچولم رو می مالید. لبه های کسم رو با لباش گرفته بود و می مکید و با دست راستش سینه مو فشار میداد)
المیرا: کس آجی رو بخور قربونت بشم، من مال توام هر کاری دوس داری باهام بکن آه ه ه، فدای کیر داداشم برم که واسه آبجی راست شده اوووففف بخورش داداش، من مال خودتم
مهرداد: آبجی تو هم کیرمو واسم میخوری?داره منفجر میشه
المیرا: آره عزیزم منم همیشه دوس داشتم مزه ی کیرت رو بچشم
هر جفتمون اسیر شهوت بودیم و به غیر از سکس به هیچ چیز فکر نمی کردیم و این کلمات بی اختیار از دهنمون بیرون میومد، سریع به حالت شیش و نه خوابیدیم. کیر مهرداد جلوی چشام بود سرش سرخ و متورم شده بود و با اولین برخورد زبونم به کیرش داد و بیدادش رفت هوا، اون زیر مهرداد داشت کسم رو میخورد و سوراخ کونم رو انگشت میکرد پیشاب از کیر مهرداد و کس خودم راه افتاده بود و دیگه وقت سکس بود و نمیخواستم کسی سربرسه و حال خوبمون رو خراب کنه تو اون لحظه واقعن دوست داشتم کیرشو تو کسم بکنه تا حسابی حال بیام اما کس باهاش سکس کنم اما کاندوم نداشتم و نمیخواستم با یه تصمیم عجولانه کار دست خودم بدم و میترسیدم مهرداد نتونه خودش رو کنترل کنه و آبشو داخل بریزه، علاوه بر اون تجربه کون دادنم تو این چندسال بهم یاد داده بود کون دادن گاهی وقتا بیشتر از کس دادن لذتبخشه، سریع بلند شدم کرم رو از توی کشو میز در اوردم یه کم به سر کیر داداشم زدم و سوراخ کون خودم رو هم کامل چرب کردم. به حالت سگی نشستم و گفتم تا کسی نیومده شروع کن
مهرداد کیرش رو گذاشت لای چاک کونم و عقب جلو میکرد اما داخل نکرده بود، کیرش مثل سنگ سفت بود و خیلی خوب گرماش رو وسط چاکم حس میکردم
مهرداد:باورم نمیشه داره اتفاق میفته، همیشه تو کف کونت بودم آبجی آرزوم بود یبارم که شده کیرمو بکنم داخلش حتا به سرم زده بود زورگیرت کنم اما حالا دارم با رضایت خودت میکنم، ای جووونم
المیرا: زودتر بکنم عزیزم، کونمو با اون کیر خوشگلت پاره کن ترو خدا بذار توش دیگه تحمل ندارم
مهرداد کیرشو آروم گذاشت دم سوراخ و خیلی آروم تا آخرش رو فرو کرد، حس کردن گرمای کیرش داخل کونم که یواش یواش جلو میرفت جیغم رو در اورد و آب از کسم راه افتاده بود و روی رونام سرازیر شده بود
مهرداد دیگه حالش دست خودش نبود، بعد از چند تا عقب جلو شروع کرد به محکم تلمبه زدن جوری که صدای برخورد تخماش با کسم رو می شنیدم و همزمان روم خم شده بود و جفت سینه هامو گرفته بود و چنگ میزد
281
من و داداشم و سکس اتفاقی
#خواهر #برادر #تابو
اسمم المیراست بیست و پنج ساله با یه بدن سکسی و رو فرم که کیر هر مردی رو به جنبش وامیداره.از همون بچگی شهوتی بودم و خیلی زود با دنیای سکس و رابطه جنسی آشنا شدم. از سکس کردنم خاطرات زیادی دارم اما میخوام یکی از بهترین هاشو واستون تعریف کنم تا شما هم لذت ببرید. این خاطره بر میگرده به چهار سال پیش یعنی اونموقع که تازه دانشگاه قبول شده بودم. اوایل پاییز بود و یه روز کسل کننده و طولانی داشتم و حسابی خسته و داغون بودم، پس به جای مسیر معمول اونروز از مسیر پارک پشت دانشگاه به سمت خونه رفتم تا مسیرم کوتاه تر بشه. هدفون توی گوشم بود و داشتم یه آهنگ از سیاوش گوش میدادم و لب خونی میکردم باهاش که از دور چشمم به یه پراید سفید افتاد که داشت می لرزید، اول فکر کردم خطای دیده اما با نزدیک شدنم متوجه شدم که واقعن داره می لرزه، ماشین زیر یه درخت بید و پارک کرده بود و چندتا شاخه ی درخت با بدنه و شیشه ماشین در تماس بود،شیشه ها یه مقدار دودی بود و از فاصله دور زیاد چیزی مشخص نبود اولش ترسیدم نزدیک تر بشم اما حس کنجکاویم برنده شد. خیلی آروم به ماشین نزدیک شدم، یه مرد روی صندلی عقب به حالت چهار دست و پا داشت عقب و جلو میرفت و دوتا پای سفید و توپر یه خانم هم کنار بدن مرده رو صندلی ستون شده بود، مرده چون پشتش به من بود متوجه حضورم نشد، خانمه هم سرش زیر بدن مرده بود و نه من میتونستم چهره شو ببینم و نه اون من رو میدید، از بالا تنه ش فقط تونستم دستاش رو که دور کمر مرده حلقه کرده بود و یه تیکه از شکم وسینه ی چپش رو ببینم که حسابی سفید و سکسی بود، مرده با جدیت داشت تلمبه میزد و خانمه هم حسابی آخ و اوفش در اومده بود، هر چند که کس و کون زنه و کیر مرده زیاد دیده نمیشد اما در کل صحنه ی خوبی بود و شعله ی شهوت درونم رو روشن کرد، دو سه دیقه با استرس و هیجان زیاد داشتم دید میزدم و همه ی هیجان و جذابیت یواشکی دید زدن و صدای تلمبه های پی در پی و آخ و اوف کردن دو طرف که سعی میکردن صداشون رو در حداقل ممکن پایین نگه دارن فضا رو شهوتناک کرده بود، نشسته بودم پشت درب شاگرد عقب و داشتم حس و حال و مسیر رفت و آمد کیر تو کس خانمه رو تو ذهنم تصویر سازی میکردم و لذت میبردم، یاد آخرین سکس با نامزدم افتادم که چندروزی ازش گذشته بود و حسابی دلم هوس یه کیرکلفت رو کرده بود اما نامزدم تا آخر هفته بعد از سر کار نمیومد و این چند روز رو باید با جق زدن سپری میکردم توی همین فکرا بودم و دیگه حسابی حشری شده بودم و آبی که کم کم از کسم داشت بیرون میومد شرتم رو یمقدار خیس کرده بود. خانمه به مرده گفت که دارم ارضا میشم و مرده هم با سرعت بیشتر تلمبه میزد با جیغ خانمه و ناله های پشت سر همش فهمیدم که ارضا شده و طولی نکشید که صدای ناله ی مرده هم نشون از ارضا شدنش میداد آقاهه کیرش رو در اورده بود و پاهاش ر دو طرف شکم خانمه گذاشته بود و فک کنم داشت با کیرش ور میرفت، تو اون صحنه تونستم کس تپل و سفید خانمه رو ببینم که یه مقدار آب کیر بالای چاکش و رو پشماش ریخته بود اینقد محو تماشای اون صحنه بودم و صدای ناله های دو طرف حس عجیبی بهم داده بود که یه لحظه متوجه نبودم خیلی تابلو دارم تو ماشین سرک میکشم، وقتی به خودم اومدم و سرم رو بالا اوردم دیدم هر دوتاشون دارن بهم نگاه میکنن، از ترس فقط شروع به دویدن کردم و تا نزدیک خیابون اصلی پشت سرم رو نگاه نکردم. قلبم داشت به شدت تو سینه م میزد و حس ترس و شهوت آمیخته با هم کل وجودم رو گرفته بود. خیلی سریع خودم رو به خونه رسوندم تو طول مسیر صحنه های سکسی و چهره ی دو نفرشون همراه با استرس و شهوت تو مغزم بالا و پایین میرفت. درو باز کردم و بلند سلام کردم اما کسی جواب نداد، همه اتاقا و آشپزخونه رو گشتم اما هیچ کس خونه نبود واقعن از این موقعیتی که پیش اومده بود خوشحال بودم و فرصت رو غنیمت شمردم. رفتم تو اتاقم و با عجله لخت شدم تا قبل از اینکه شهوتم فرو کش کنه یه جق درست و حسابی بزنم، در اتاق رو نیمه باز گذاشتم که اگه کسی وارد خونه شد صدای در رو متوجه بشم، رفتم تو سایت پورن هاب یه سوپر ایرانی اوردم و شروع کردم به مالیدن کسم و آخ و ناله کردن با اوج گرفتن فیلم منم کنترلم رو از دست دادم و طلب کیر میکردم و حسابی داغ کرده بودم چشامو بسته بودم و داشتم با چوچوله م ور میرفتم و تو ابرا بودم تا با شنیدن صدای داداشم یهو احساس کردم محکم با سر خوردم زمین، چشامو که باز کردم دیدم داداش کوچیکم توی چارچوب ایستاده بود و زل زده بهم، دستم به کسم خشک شد و یباره همه ی شهوتم خوابید، مهرداد جلوم وایساده بود و با چشماش داشت منو میخورد یه رکابی تنش بود و یه شلوارک که کیر راست شده اش از زیرش داشت چشمک میزد(بعد از سکسمون متوجه شدم مهرداد توی دستشویی بود و اونجا رو نگشته بودم_ توی چند ثانیه تمام اتفاقات چند سال اخیر با مهرداد مث یه فیلم اومد
281
سکس با زن صاحبخونه (۱)
#زن_همسایه #صاحبخانه
سلام دوستان من مهدی ام
این اولین باره که داستان سکسیم رو به کسی میگم
ماجرا از آنجا شروع شد که من تونستم بعد از ۶ سال بالاخره از کرمان به تهران انتقالی بگیرم از آنجایی که خانوادهام تو اراک زندگی می کردند کمی به اونا نزدیکتر بودم تو رفت و آمد برام بهتر بود خیلی خوشحال بودم بعد از مدتی پیش دوستام بودم کم کم دنبال گرفتن اجاره یه خونه بودم خیلی جاها میرفتم و میپرسیدم اما بیشتر بنگاهی ها میگفتند موردی برای بذار مجرد یا ندارند یا اگه دارند خیلی تاپ نیست منم یه مدتی هر روز به چند تا بنگاه سر می زدم تا اینکه یه روز از یکی از خونه ها که داشتم بازدید می کردم متوجه شدم که خونه آنچنان به درد نمیخوره به قیمتش اصلاً نمیخوره داشتیم با مشاور املاک ای از کوچه بیرون می آمدیم که یک خانمه اومد جلو و بهش گفت چرا برای خونه من مستاجر نمیاری بنگاهی گفت که اطلاعی بهش نداده اونم گفت خوب باشه از امروز بهت گفتم از این خانم جدا شدیم سوار ماشین شدیم که بریم یه مورد دیگه رو ببینیم که یه دفعه بنگاهی گفتش کاش تا اینجا که اومدیم یه نگاهم به خونه اون مینداختیم گفتم بریم ببینیم رفتیم و خانومه که هنوز توی کوچه بود بهش گفت(بنگاهیه) اینم اولین مشتری گفتم خونه مرتب نیست نفر قبلی درست حسابی تمیزش نکرده منم گفتم موردی نداره می خوام تو خونه رو ببینیم دیواراش کنده نشده که خانمه گفت سرجاش بریم ببینیم در خونه رو باز کرد رفتیم داخل خونه رو دیدم آنچنان مناسب نبود اما خسته شده بودم گفتم من یک سال اینجام بعد میرم یه جای بهتر به بنگاهی گفتم من همین جا رو می خوام خانم قبل از اینکه مشاوره املاکی چیزی بگه گفت دیوار رنگ نشده هنوز این رنگ باید عوض شه منم گفتم من تنها من تنهام و برام زیاد مهم نیست یک دفعه گفت ببخشید شما مجردین منم گفتم بله چطور گفت شرمنده ام من به مجرد خونه اجاره نمیدم تا اومدم چیزی بگم بنگاه یه گفت خانم سعیدی آدم مطمئنی خیالت راحت مگه من تا الان واستون مستاجر بد آوردم خانم سعیدی گفت یه باری به مجرد خونه دادم هر شب مهمونی داشت منم پرسید مگه مزاحمت ایجاد میکردن گفت نه مهموناش اکثرن دختر بودن من خندیدم و گفتم چه مهمونای …
به من گفت اگر خونه رو به اجاره بدم که مهمونی این جوری نمیگیری من به دروغ گفتم که من نامزد دارم من متعهدم انشالله سال بعد ازدواج میکنیم
گفت اگه اینطوره خوبه
من متوجه نشدم موافقت کرده تا بنگاهی گفت خانم سعیدی کی میان قرارداد را بنویسیم چون این آقای محمدی (فامیلی فیکه) یکم عجله دارن
گفت خوب به همین بعد از ظهر با شوهرم می آیم و جدا شدیم و من
ساعت هفت قرار گذاشتم
برگشتم سر کار (راستی کار من حسابداری تو یه شرکت دولتیه)
تا بعد از ظهر گرفتم قرارداد را امضا کردم منتظر شدم تا صاحب خونه بیاد وقتی که اومد نشناختمش تا اینکه خانم سعیدی از در وارد شد
حساب خونه که نگاه کردم فهمیدم که معتاد اونم از نوع خیلی بدش چون قیافش خیلی داغون بود خلاصه قبل از اینکه حرفی بزنم به بنگاهی گفت منکه بهت گفتم واسه این خونه مشتری پیدا کن مستاجر نمیخوام که خانم سعیدی بغل دستش بهش زد گفت خونه رو بفروشی من دیگه اینجا نمیتونم برمیگردم میرم اراک من تازه فهمیدم همشهری مه بعد مرد سرش را پایین انداخت و گفت امان از دست زنا
یه لبخند تلخی زد و گفت کجا را امضا کنم بنگاهی گفت بفرمایید اینجا را امضا کنید بعد مرده سرشو انداخت پایینو خداحافظی سردی کرد و رفت خانم به من گفت یه صحبت باهات دارم منم گفتم بفرمایید گفت نه بیرون بیرون منم جا خوردم و پشت سرش راه افتادم وقتی که بیرون رفتیم به من گفت من بهت اعتماد کردم اگر هر وقتی که بفهمم به اعتمادم خیانت کردی بنگاهی سپردم یه جور تو قرار داد بگونجونه که بتونم راحت بندازمت بیرون
بهم برخورد بهش گفتم اگه ناراحتین همین الان قرارداد و فسخ کنیم تو هنوز چیزی نشده
گفت من این را گفتم که باهات اتمام حجت کرده باشم
گفتم من اهل این کارا نیست خیالت راحت
گفت انشالله
بعد راه خودشو کشید و رفت
من با مشاور املاکیا خداحافظی کردم همون شب ساعت نه و نیم با گوشیم بلیط رزرو کردم به مقصد کرمان من دو روزی اونجا کار داشتم وسایلمو جمع کردم و به محض اینکه خواستم به ساعت خونه جدید زنگ بزنم فهمیدم که شمارشو نگرفتم زنگ زدم بنگاهی گرفتم زنگ زدم
یه پسر جواب داد گفتم آقای سعیدی گفت بله گفتم من احتمالا جمعه همین هفته میام وسایلمو میارم
گفت من پسرشم باشه بیاین خوش اومدین
نگفتم صاحب خونه بالای خونه من بود من جمعه بعد از ظهر رسیدم تهران به سختی خونه رو پیدا کردم و چون کلید نداشتم در زدم
281
ی چشم های من زل زده بود و کیرم رو تا ته توی حلقش فرو میکرد و دوباره در میآورد.
تصمیم عجیبی گرفتم. اونم برای کسی که اولین بارشه ساک میزنه!
با دو تا دست هام محکم سرش رو ثابت گرفتم و شروع کردم توی دهنش تلمبه زدن.
بیشتر سعی میکردم که خایه هام به چونه اش برخورد کنه تا لذت رو بیشتر کنه.
همه این اتفاق ها توی 20 دقیقه افتاد. با سرعت هرچی تمام تر توی دهنش فرو میکردم و در می آوردم.
چشم هام رو بستم. احساس کردم یک لحظه روحم از بدنم جدا شد بدنم رو روی سرش خم کردم و کیرم رو تا ته فرو کردم توی دهنش. یک لحظه بود. تمام ابکیرم توی حلقش ریخته شد و مجبور بود در حالی که کیرم توی دهنش هست با زبونش همه رو قورت بده که بازم باعث تحریک بیشتر من شد و دوباره توی دهنش ارضا شدم…!
آروم کیرم رو از دهنش کشیدم بیرون و کنارش روی زمین نشستم. اونم در حالی که تلاش میکرد آخرین ذره های آبم رو قورت بده دوباره با ولع به کیرم حمله کرد و شروع به خوردن کرد.
حال حرف زدن نداشتم. تحریک بیش از حد کیرم داشت عذابم میداد. به سختی بهش فهموندم که ادامه نده.
اومد و لب هاش رو دوباره گزاشت روی لب هام. مزه شیرین ابکیر خودمو حس کردم.
تنها دلیلی که میتونست باعث خوردن کامل آبم باشه همین مزه شیرینش بود…!!
دست منو گرفت و گزاشت روی کصش (از روی شلوار) شروع کرد انگشت وسطم رو مالیدن به کصش. خیلی راحت خودشو با دست من ارضا کرد. توی بغلم افتاد و تا چند دقیقه همونجوری بودیم.
**برگشت همه به سوی خانه است :) **
بلند شدیم و به سختی سوار ماشین شدیم.
وقتی راننده از ما پرسید که چرا اینقدر بی حالیم. اون بهش گفت که حسابی دویدیم. اما راننده خندید و گفت من هم پشت گوشام مخملیه!!
دهنش قرص قرص بود. ازش خواستم به کسی چیزی نگه. اونم دوباره جمله تکراری رو به زبون آورد : “چشم قربان!”
دوست دخترم انرژی اش از من بیشتر بود. فداکاری اش رو اینجا درک کردم. مقصد اول خونه ما بود. منو به خونه رسوند و از من خداحافظی کرد. قبل رفتنش بغلش کردم و دوباره بوسیدمش.
بعد هم آقای راننده اونو به خونه خودشون رسوند و برگشت.
ترجیه میدم دیگه ادامه ندم. همین الان با مرور خاطرات اون روز وضع سرور و سالار ما خرابع!
بدم خرابه!
شلوارم از شدت حشریت خیس شده و کیرم مثل قلب میتپه…!
نظراتتون رو لایک میکنم و در صورت نیاز جواب میدم!
ببخشید که این داستان عکسی نداشت. من حوصله گشتن به دنبال عکس مناسب رو نداشتم.
ببخشید که داستان طولانی بود. من علاقه به جزئیات گویی دارم!
خیلی هم زیاد!
شبتون سکسی!
نوشته: دایموند
https://t.me/halooni
281
ی روز 12 مهر !
**سورپرایز بزرگ! **
نگاهش نسبت به من تغییر کرد. سکوت حکم فرما بود. چشمهاش شروع به خمار شدن کرد.
نمیدونستم که چه چیزی باعث تحریکش شده بود. فقط، میدونستم که سکوت بهترین جواب هست.
لب هاش از هم باز شد. یه راه که گرمای وجودش رو به صورت من پمپاژ میکرد!
لب هام رو نزدیک بردم و…!
این اولین لب گرفتن عاشقانه زندگی من از یک دختر بود!
دست هاش رو از دور کمرم در آورد و برد به سمت پاهام.
قلبم شروع به تپیدن کرد. نمیدونستم میخاد چکار کنه اما میدونستم که باید جلوشو بگیرم
با یکی از دست هام دستش رو گرفتم تا مانع کارش بشم.
بعد از 10 دقیقه سکوت رو شکست. گفت که سعی نکن جلومو بگیری. فقط همین. شروع کردم مانند راننده بیچاره اما و اگر آوردم و بهانه های مختلف رو به زبون آوردم.
چکار میخای بکنی؟ یکی میاد میبینه آبرومون میره ها؟
مهم نیست کسی نمیاد.
تا الانم کافی بوده ، این کار درست نیست! (عقاید تخمی تخیلی به اسلام و علی خامه ای!)
این هدیه منه ، تو که نمیخای هدیه رو باز پس بزنی؟!
خجالت نمیکشی از این کار؟
3 سال تحمل کردم. دیگه نمیتونم!
عرق سرد پیشونیم رو گرفت و برای اولین بار احساس، سرما کردم.
ااب دهنم رو به زور قورت دادم و همون لحظه از استرس هزاران فکر مختلف به ذهنم اومد. من اونو برای ارضای نیاز جنسی ام نمیخواستم، فقط میخواستم کسی رو داشته باشم که منو درک کنه…
خودم رو به اون سپردم و فقط لب هامو حرکت میدادم.
آروم آروم میمالید. من هم انسان بودم. نتونستم خودم رو کنترل کنم و تحریک جنسی باعث شد که التم کم کم بزرگ و سفت بشه. سخت مثل سنگ!
خوشش اومد ، آروم کلمه جون رو زیر لب زمزمه کرد!
زیپ شلوارم رو کشید پایین و سعی میکرد که کیرم رو از توی شلوارم بیرون بیاره.
دکمه شلوارم رو باز کردم یکم کشیدم پایین! مثل یک فنر آلت نیمه شقم به بالا پرتاب شد و به نهایت نعوط رسید.
چشماش از تعجب گرد شد و بعدش لبخند روی لب هاش اومد.
آروم سر کیرم رو فشار داد. پیش ابم مثل رود زلال جاری شد.
من فکر میکردم که این هدیه فقط به یه جلق ساده ختم میشه
از شدت حشریت کیرم بالا و پایین میشد!
آروم سرش رو آورد پایین. اون موقع بود که متوجه اصل قضیه شدم. بهش گفتم که اینکارو نکن. اون در جواب فقط یه نگاه به چشم هام کرد.
احساس گرمای نفس هاش روی کیرم لذت بخش بود.
داشتم دیوونه میشدم.
سر التم رو توی دهنش گزاشت. یک اه مردانه کشیدم و چشمام رو بستم.
قبل از اون پسر هایی زیادی برام ساک زده بودن اما هیچ کدوم لذت این رو نمیداد که یه دختر برات بخوره!
اب دهنم رو دوباره به سختی قورت دادم. شروع کرد با زبونش دور کلاهک کیرم رو تحریک کردن. لذتی که امیدوارم همه کسایی که این متن رو تا اینجا خوندن تجربه اش کنن!
هر لحظه که کیرم توی دهنش مثل آبنبات میچرخید سرشار از لذت بود.!
سعی میکرد کیر 17 سانتیم رو تا ته توی حلقش جا بده اما هی عوق میزد. این پاکدامنیاش من رو حشری تر میکرد. قطعا این فرد تا حالا رابطه دیگه ای نداشت برای همین تجربه ای هم نداشت!
دستم روی روی موهاش که روسری از رویش کنار رفته بود میکشیدم.
حشریت عقل رو ازم گرفته بود! بدون اطلاع قبلی سرش رو محکم روی کیرم فشار دادم و تا خایه هام فرد کردم توی دهنش!
سعی میکرد با زبونش راه هوایی دهنش رو باز کنه تا نفس بکشه. بعد چندین ثانیه ولش کردم. من و اون چیزی نگفتیم اما کیر من از حرارت داشت شهوت رو فریاد میزد.
از خجالتش در اومدم. بلند شدم و سر پا جلوش واستادم و کیرم رو مثل شلنگ گرفتم توی دستم.
اولین چشم تو چشم ما بعد از شروع به ساک زدن اینجا بود. با چشم های خمارش تو
281
ه کرده بود و فشار میداد.
وقتی مطمئن شد پسره اخته شده پاش رو برداشت، لباس پسر رو پاره کرد و با رژ لب روی بدنش نوشت «عاقبت یک متجاوز».
یه بوس واسه پسره فرستاد و تو همون حال ولش کرد و رفت.
نوشته: pariay88
https://t.me/halooni
281
تنبیه متجاوز
1400/06/30
#بالباستینگ #ارباب_و_برده
نگین با اینکه 18 سال بیشتر نداشت قدرت کنترل و به زانو درآوردن هر اسلیوی رو داشت، ولی مسأله این بود که دیگه اسلیوهای بی خاصیت و بی اراده عطش سلطهگریش رو سیراب نمیکرد، تصمیم گرفته بود پسرای مغرور و هیز رو زیر پا بکشه، از لحاظ توانایی جسمی 8 سال بود که ورزشهای رزمی کار میکرد.
برای عملی کردن خواستهش یه نقشه کشیده بود، یه تیپ جذاب انتخاب کرد و راهی بازار شد، در حال قدم زدن بود که طعمهی خودشو پیدا کرد، یه پسر 23-4 ساله که دنبالش راه افتاده بود و باسنش رو دید میزد.
نگین ناگهان برگشت و در حالی که از کنار طعمهش رد میشد با دست آلت پسره رو لمس کرد!
پسر پیش خودش فکر میکرد که یه سکس تمام عیار جور شده و دنبال نگین راه افتاد، نگین طعمه رو به یه بن بست خلوط کشوند و روبروش ایستاد، با یه لبخند ملیح روی لباش به پسره چشمک زد و پسره هم در حالی که شهوت از چشماش میبارید و میگفت «جوووووون، بخورمت» به سمت نگین حرکت کرد.
پسره به چند قدمیش که رسید نگین با روی پا محکمترین لگدی رو که میتونست نثار بیضههای پسره کرد، چون پسره به شدت تحریک شده بود منیاش توی بیضههاش جمع شده بود و با لگد نگین با شدت و در حجم زیاد به بیرون پاشید و شورتش رو خیس کرد.
نگین بلافاصله بعد از زدن بیضهها با یه حرکت چرخشی یه لگد هم به سر پسره وارد کرد و اون رو نقش زمین کرد، پسره عملا فلج شده بود و توان هیچ کاری نداشت.
بالای سر پسره رفت و پاشو از صندل بیرون آورد و روی دهن شکارش گذاشت و با یه لحن آمرانه دستور داد «ببوس».
پسره که از درد به خودش میپیچید شروع کرد به فحش دادن، نگین خیلی خونسرد یه پوزخند زد و پاشو برداشت و گذاشت تو صندلش، خم شد و یغهی پسر رو گرفت و بلندش کرد و کوبیدش به تیر چراغ برق و بعد ولش کرد، پسره سر خورد و نشست، نگین هم نشست و زانوش رو گذاشت رو تخم پسره و کمربندش رو باز کرد.
رفت و از پشت تیر برق دستای پسره رو با کمربندش به هم گره زد، اومد جلوش ایستاد و گفت: «میتونی ببوسی و خودت رو نجات بدی».
پسره از ترس داشت گریه میکرد.
نگین گفت: «خب، چکار میکنی؟»
– توروخدا بزار برم (با گریه)
پس نمیخوای خودتو نجات بدی
کولهش رو زمین انداخت و از توش یه پنجه بوکس طلایی دراورد و دستش کرد، آروم و قدم زنان اومد سمت پسره، پسره از ترس میلرزید و التماس میکرد، نگین خم شد و پاهای پسرو گرفت و شلوارش رو از پاش کشید بیرون، یه لگد خوابوند رو تخماش، خم شد و شرتش رو هم از پاش بیرون کشید.
رفت و از کوله یه مقدار طناب آورد و یغهی پسر رو گرفت و سر پا نگهش داشت، زانوش رو گذاشت رو تخم پسره که نیوفته و گردنش رو با طناب بست و سر دیگهی طناب رو به میخ تیر برق محکم کرد.
تو همه این مدت پسر داشت گریه و التماس میکرد. نگین گفت «دهنتو باز کن» ، پسره اطاعت نکرد و نگین تخمای پسرو گرفت و فشار داد، پسره داشت داد میزد که نگین خیلی سریع شرت پر منی رو چپوند تو دهنش.
تخماش رو ول کرد و شروع کرد به مشت زدن، شکم، سینه، فک و صورتش رو زیر مشتاش داغون کرده بود.
پسر با صدای خفه میخواست یه چیزی به نگین بگه، نگین دست از زدن کشید و شرت رو از دهن پسر بیرون آورد.
تا دارم به مشتام استراحت میدم زِرِت رو بزن
پسره با صدای بریده و گریون گفت:
– به خدا هرکار بگی میکنم، پاتو میبوسم، توروخدا بهم رحم کن، دیگه نزن، التماست میکنم نزن
نگین دوباره شرت رو فرو کرد تو دهنش و صدای پسره خفه شد.
یکم رفت عقب و صندلش رو از پاش دراورد، خیلی سریع و محکم با کف پاش کوبید رو تخم و کیر پسره و به تیر برق فشارش داد و لهش میکرد، تخماش رو بین تیر برق و انگشتاش ل
281
و آبمو خالی کردم رو سینه هاش و چند دقیقه ای تو بغل همدیگه بودیم که از هم دیگه تشکر کردیم و من رفتم سرکار…
بعد از اون ماجرا دیگه گفتم باید دل و به دریا بزنم و کس شو بمالم…چند روزی گذشت که با هم می رفتیم میومدم کارمون شده بود همین ولی هنوز از کس نکرده بودنش… که وقت زیادی میخواست یه روز قرار گذاشتم از سر کوچشون سفارش کنم بعد بریم شرکتشون…منم که از قبل کرم تاخیری برده بودم و زده بودم…بعد از بیست دقیقه رسیدم شرکت وقت زیاد بود که شروع کردیم به خوردن لباس همدیگه و اونم برام ساک میزد و بعد من سینه هاشو خوردم و کس شو میمالیدم و یواش یواش دستمو بردم تو شلوارش و از تو شلوار کس شو میمالیدم که دیگه از خود بیخود شده بود که کم کم شلوار و شرتشو کشیدم پایین و خوابوندم رو میز خودش و شروع کردم کس شو خوردن وای نگو هلو با زبونم کس شو ایس میزدم دادش رفت رو هوا زبونمو تا کرده بودم تو کسش که یه دفعه دیدم به خودش پیچید و لرزید که فهمیدم ارضا شده … بعدش یواش یواش کیرمو گرفت و آروم آروم شروع کرد به این زدن و خوردنش که دیونه شده بودم که دوباره خوابوندم ش رو میز خودش و کیر میمالیدم به کسش که دیونه شده بود و آروم کردم تو کسش وای انگار داخل کسش جهنم بود داغ داغ واقعا راست میگفت چند سالی بود کسش کیر به خودش ندیده بود شروع کردم به تلمبه زدن که بعد از چند دقیقه که دیدم دوباره خودشو جمع کرد و عضلاتش منقبض شد و من دوباره کیرمو تو کسش عقب جلو کردن میخواست که آبم بیاد که کیر مو کشیدم بیرون و با شدت هر چی تمام آبمو ریختم تو صورت و سینه هاش…
و بعد از چند دقیقه که بغل هم بودیم و لب تو لب …من دیگه کم کم لباسامو پوشیدم از هم تشکر کردیم و من رفتم…و بعد از اون ماجرا چند باری با هم سکس داشتیم که فعلا بنا به دلایلی از هم دور افتادیم…
امیدوارم که بابت نگارش م اگه باب میل تون نبود ببخشید ولی داستان من واقعی بوده هست.
نوشته: رضا
https://t.me/halooni
281
آشنایی در مترو صبح زود
1399/05/11
#مترو #زن_میانسال
من اسم مستعارم رضا هست داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال ۹۵ که من از یکی شهرستانهای اطراف تهران صبح زود میومدم مترو با اولین قطار به محل کارم برم اونم از ایستگاه شهرری
تو تایمی که من میومدم چند تا خانوم هم بودن که پشت در مترو منتظر باز شدن در که برن داخل مترو
از قضا یه خانوم سن بالا نزدیک ۵۰ ساله بود که شاغل بود با یه اندام تو پرو تو دل برو بود از وقتی که من این خانوم دیدم عاشقش شدم و به خودم گفتم هر جور شده باید باهاش دوست بشم چون خیلی دوست داشتم با یه خانوم سن بالا باشم
هر روز صبح ساعت ۵ این خانوم میومد و پشت در منتظر باز شدن در مترو بود که من ازش چش برنمیداشتم که خودشم فهمیده بود و هی نگام میکرد بعد چند وقت تو راهرو مترو که از کنارش رد میشدم فقط یه سلام میدادم که اونم با تعجب نگام میکرد…دو سه ماهی من هر روز صبح کارم این شده بود بهش زل بزنم و از کنارش رد شدنی سلام بدم …چند بارم که رفتم تو ایستگاهی که پیاده میشد دنبالش میکردم که تاکسی سوار میشد با یه خانوم دیگه که من منصرف میشدم از تعقیبش… تا روزی که دیگه دل و به دریا زدم گفتم هر جا بره میرم دنبالش که وقتی رفتم به خانومی که همیشه بود گفت شما برو من میام که وایسادم باهام حرف بزنه چرا چند وقته تعقیبش میکنم یا سلام میدم بهش …که اومد جلو گفت چرا بهم سلام میدی و تعقیبش میکنی من آبرو دارم منم برگشتم گفتم من شما رو خیلی دوست دارم عاشق شمام که برگشت گفت شما هم سن پسر بزرگ منی من دو تا پسر دارم شوهر دارم که اومد نصیحت کنه گفتم درسته هر چی بگی حق با شماست ولی من شما رو خیلی دوست دارم انقدر اسرار کردم تا اینکه راضیش کردم شمارشو بده هر از گاهی فقط باهاش صحبت کنم … بعد از اینکه شمارشو داد گفت فقط و فقط تو تایمی که سر کارم زنگ میزنی همین من گفتم باشه و اون رفت سرکار و منم رفتم سرکارم…
وقتی رسیدم سرکار بهش زنگ زدم شروع به حرف زدن و معرفی خودمو اینا و اونم خودشو چند سالشه شوهر داره و دو تا بچه از کار و زندگی…
تا یک ماهی فقط با هم تلفنی حرف میزدم و تو مترو پیام میدادم بهش تا اینکه آخرسال ۹۵ من یه ماشین خریدم و هر روز از مترو باهم می رفتیم و میروندمش تو این مدت که با ماشین میبردم فقط دستاش گرفته بودم…تا اینکه یه روز جلو شرکتشون رسیدم وقتی میخواست پیاده شه ازش خواهش کردم و با یه بوس بدرقش کنم که اونم اجازه داد دیده بوس شیرین از لباش کردم و خداحافظی کردم …این خانوم که صبح زود میرفت سرکار یه روز که رسوندمش موقع خداحافظی گفت میخوای بریم بالا منظورش شرکتشون بود گفتم مگه کسی نیست گفت نه فقط من کلید دارم و همیشه من یه ساعت دو ساعت زود میام سرکار …شرکتشون یه ساختمون ۴ یا ۵ طبقه بود که نه دوربین داشت نه سرایدار…قبولم کردم با هم رفتیم بالا اولش یه کم استرس و ترس داشتم ولی دل و زدم به دریا… رفتیم تو نشست پشت میزش و من کنارش یه چند دقیقه ای ساکت نشسته بودیم و بهم زل زده بودیم که دستاش تو دستم بود که یه دفعه به خودمون اومدیم که برامون به گره خورده بود اون روز اولین روزی بود که این اتفاق ببینمون افتاد یه چند دقیقه ای لبای همدیگرو خوردیم …من اصلا باورم نمی شد چون قبلا گفت بود چند سالی میشه با شوهرش اصلا کاری به کار هم دیگه ندارن به خاطر همین شهوت تو وجودش دوباره به جریان افتاده بود…حالش خیلی بد شده بود و من بیشتر از اون زیاده روی نکردم چون دیرم شده بود باید میرفتم سرکارم…
چند وقتی همین جوری صبح های زود با هم میرفتم کارم شده بود برم شرکتشون جون اول صبح ساعت ۵ ونیم ۶ کسی نبود و بقیه ساعت ۸ میومدم سرکار منم ساعت کاری ۷ شروع میشد که تو این تایم نیم ساعت یا یک ساعتی که با هم بودیم کارم شده بود خوردن لبانش و دستمالی کردن که واقعا طعم لباش که منو به فضا میبرد و خودش از حال میرفت که دیگه کم کم شروع کردم به مالیدن سینه های بزرگ و گردش که واقعا دیوانه کننده بود منم عاشق سینه و عین ندید بدید ا شروع میکردم به مالیدن از روی مانتو که یواش یواش دکمه مانتوشو باز کردم و دست کردم اون سینه های خوشگل و نازشو مالیدن و کم کم شروع کردم به نخوردمشون وای لامصب چی بود
دیگه از حال رفت بود یواش یواش دست گذاشتم رو کس ش که اولش دستم و پس زد من که همزمان سینه هاشو میخوردم بازم دست انداختم از رو شلوار کس شو بمالم که بعد از کمی اجازه داد که با مالیدن کس ش از رو شلوار دیگه از خود بیخود شده بود که دیدم تنش لرزید که فهمیدم ارضا شد …که محکم بغلم کردو هی بوس م کرد و ازم تشکر کرد که بعداز چند سال اولین بار یه که ارضا شده…و بعد شروع کرد به مالیدن کیرم همون جور داشت میمالید بهش گفتم میشه برام بخوری اونم گفت تو بهم حال دادی منم برات میخورمش که واقعا خیلی خوب برام لیس میزد و تخممامو میکرد دهنش و با ولع کیرمو میخورد که من تو رویا بودم که یه دفعه کیرمو از دهنش کشیدم بیرون
281
فت اگه چیزی بهت نمیگم واسه چیزای دیگه اس اما لطفا سعی نکن احمق فرضم کنی من عالم و ادم رو میبرم لب چشمه و تشنه برمیگردونم اینجای صحبتشون حس کردم جاوید داره سعی میکنه ناراحتی سارا رو با لودگی و شوخی برطرف کنه واسه همین هم دایما مطلبی رو که به نظر میرسید واسه سارا خجالت اوره رو تکرار میکردو هر بار هم سارا با خنده هاش از زیر بار جواب دادن شونه خالی میکرد و معلوم بود جاوید از جوابی که سارا میخواس بده اگاه بود و چون هیچ جیزی جز هر چه سکسی تر بودن سارا براش مهم نبود أنقد اون سوالو پرسید و با حرفای سکسیش سارا رو تحریک کرد که سارا حشری شدو زد به پر رویی و گفت خیلی دوست داری بدونی چرا با دیدن کارهات چیزی بهت نگفتم باشه میگم اخه دوستت اونقدر منو مالونده بود که وقتی مثلا تو واسه سیگار خریدن رفتی بیرون دس کرد تو تاپمو و درش اورد و شروع کرد به فشار دادن سینه هام و حشر منو بیشتر تحریک کذد با شهوت سینه هامو فشار میداد و میمکید فشارشان میداد ازم لب میگرفت و کیرشو لای پام رو کسم میمالید و به سینه هام از بس اسبنک زده بود سزخ شده بودن خیس خیس بودم با خودم گفتم حالا که جاوید میخواد من به دوستش حال بدم چرا حال ندم بذار منو بکنه و لذت ببره از بدن سفید و سینه های نرم و درشتم شلوارمو که در آورد افتاد به جون رو نا م ومرتب می لیسیدشون و دستشو روی رونام می کشید و با دستش کسمو میمالوند داشتم دیوونه میشدم شلوارشو درآورد دیدن کیر کلفت اش شهوتم را زد بالا کیرشو گرفتم تو دستم و شروع کردم براش مالوندن سینه هامو می مکید و فشار می داد همه اینها بیشتر از پنج شش دقیقه طول نکشید بعد از ۵ دقیقه بود که دیگه طاقت هر دومون طاق شده بود کرد تو کوسم دو سه دقیقه هم داشت با شدت و سرعت بالا منو میکرد هر لحظه حس میکردم الان که کسم پاره بشه ازش خون بیاد اد آخه بی انصاف تمام کیر بیست سانتیو کلفت شو بزور میچپوند تو کس ام اونقد بی ملاحظه بود که بعد از سکس مون تا یه هفته سینه هام کبود بود شوهرم ازم در موردشون پرسید یه چرت و پرتی گفتم که گمونم فهمید یه غلطی کرده ام ولی بروم نباورد بعد از لحظه ای سکوت با عشوه پرسید جاووووید جون راستشو بگو ازینکه به دوستت حال دادم ناراحتی؟بعد از مکثی کوتاه واسه شنیدن پاسخ جاوید ادامه داد این ینی چی؟ مگه من جنده ام که دو نفری منو بکنید؟ بعد چطوری دونفری میخواید اینکارو بکنید؟ ینی یکیتون تو کسم بکنه و اون یکیتون تو کونم… همزمان؟ اووووف داری دیوونه ام میکنی دیگه توضیح نده تمام شورتم خیس شد و با لحنی مردد ادامه داد نه ،با اینکه خیلی تحریک کننده اس گمون نمیکنم بخوام اینکارو انجام بدم وحالا باشه روش فک. میکنم اما هیچ قولی نمیدم
ای وای صدا میاد باید قطع کنم شوهرم از حموم اومد بیرون منتظر تماسم باش رفت بهت زنگ میزنم و در پاسخ حرف جاوید گفت امروزو قول نمیدم تا ببینم چی میشه فعلا
ساعتی بعد از تموم شدن فیلم وقتی سرمو از رو فرمون ماشین برداشتم وبا چشمای به خون نشسته ام تو اینه به موهایی که از همیشه سفیدتر بنظر میرسیدن نگاه کردم فقط یه فکر تو سرم بود.
نوشته :chichika
https://t.me/halooni
281
شانسی فهمیدم خائنه
1399/05/10
#خیانت
بعد از فوت مادر دیگه نذاشتم بابام تو اون خونه بمونه و با یاداوری چهل سال زندگی مشترکش با مامان بیشتر از این به سلامتی خودش آسیب بزنه واسه همینم تو خونه خودم یه اتاق واسش خالی کردم و واسه اینکه به همسرم فشار نیاد یه پرستارم واسشون گرفتم که مراقبشون باشه و داروهاشونو سر وقت بده و … مدتی بعد صبح یکی از روزهایی که میبایست بعد از دوش گرفتن خودمو فوری به جلسه ای کاری میرسوندم ، از اونجا که به پرستار بابا اونروزو مرخصی داده بودم واسه سر وقت دادن داروهای بابا با مشکل مواجه شده بودم یا باید قید دوش گرفتنو میزدم یا قید سر وقت دارو خوردن بابا رو ،تصمیم گرفتم همسرم سارا رو از خواب بیدار کنم تا تو این فاصله که مشغول استحمامم ،داروهای بابارو که دکتر سفارش اکید کرده بود سر وقت داده بشه رو بهشون بده اما وقتی بش گفتم اون طبق معمول که صبحها زیاد خوش اخلاق نیس حتی حاضر نشد چشاشو واکنه و به حرفام گوش کنه با همون چشم بسته گفت خیلی خب بابا یه دونه قرصه دیگه ، انقد سفارش کردن نداره! اما منکه میدونستم سارا کسی نیس که به این راحتیا قید خواب صبحشو بزنه و کمتر اتفاقی ممکنه اونو وادار به اینکار کنه و واسه همینم ته دلم حس خوبی در این رابطه نداشتم یهو فکری بذهنم رسید که میتونست درست و غلط بودن حدسی که زده بودمو برام روشن کنه واسه همینم تو لحظه اخر و قبل از ورود به حمام گوشیمو رو حالت ضبط ویدئویی گذاشته و طوری رو کمد جاسازش کردم که بدون جلب توجه از سارا و محیط فیلمبرداری کنه تا ببینم اصلا واسه انجام درخواستم و دارو دادن به بابا .به خودش زحمت ترک رختخواب گرم و نرمشو میده یا نه و در حالیکه با تمام وجود و از ته دل ارزو میکردم سارا ازین تست صداقت سنجی فی البداهه ای که واسش طراحی کرده بودم سربلند بیرون بیاد راهی حمام شدم
از حموم که اومدم بیرون بیرون سارا رو درست همونجایی دراز کشیده بود که قبل از دوش گرفتن دیده بودم با ظنی غلیظتر از قبل میپرسم :عزیزم داروهای بابا رو دادی؟با لحنی که بی حوصلگی ازش میباره پاسخ میده: آره بابا کشتی منو!
زیاد وقت ندارم برای کل کل کردن با اون فوری لباسامو میپوشم و از خونه میزنم بیرون تو ماشین که میشینم فیلم گرفته شده رو پلی میکنم فیلم نشون میده که ۲-۳ دقیقه بعد از رفتن من به حمام زنگ تلفنش به صدا در میاد با نگاه به صفحه گوشی لبخندی روی لب هاش میشینه و در حالی که صداشو ناز میکنه میگه بله بفرمایید صدای طرف مقابل را نمی شنوم اما پاسخ های سارا در نوع خودش برام عجیب به نظر میاد گویا طرف سلام و احوالپرسی کرده که اونم با گرمی پاسخ میده و میگه خوبم عزیزم تو که حالی از من نمیپرسی هفته تا هفته میگذره یه زنگم به من میزنی حتما همونطور که سر تبسم رو شیره مالیدی و با من دوست شدی حتماً حالا هم که با من هستی یک دختر خوشکل و سکسی دیگه رو خام خودت کردی و خوابوندی زیر پات به اینجای فیلم که میزسم حس میکنم تنفسم داره به سختی انجام میشه و فشار میده دهنم یه دفه خشک میشه و نفسهام به شماره میفته فیلمو استپ کرده و بی خیال جلسه میشم ، ماشینو یه گوشه پارک میکنم و ادامه فیلمو پلی میکنم فیلم نشون میده بعد از چند ثانیه که سارا داره به حرفای طرف گوش میده به حرف اومده و میگه معلومه که نمیام هنوز یادم نرفته اون پنجشنبه ای که اومدم چه بلایی سرم آوردی بعد که برگشتم خونه میخواستم بهت زنگ بزنم و باهات کات کنم اما باز گفتم شاید قصدش این نبوده و دوستش پررو بازی در آورده وگرنه خودش بی غیرت نیست و منو دوست داره ولی جاوید اینو بدون که اگه یک بار دیگه از این حرکت ها ازت بینم باید فاتحه رفاقتمونو بخونی اینو همیشه بخاطر داشته باش من دستمال توالتت نیستم که وقتی ازم خسته شدی منو به دوستات تعارف کنی باز انگار مخاطبش که حالا دیگه میدونم اسمش جاویده اختیار صحبتو بدست میگیره و سعی میکنه توضیحاتی به سارا بده توجیحاتی که به نظر میرسه بی فایده نبوده چرا که اینبار با ارامش بیشتری به صحبتش ادامه میده: نمیدونی چقدر ناراحت شدم وقتی پسره ی پررو بلند شده از پشت بغلم کرد رسما داشت جلوی تو باهام حال میکرد یه لحظن سینه هامو فشار میداد و لحظه بعد عمیقا بدنمو بو میکردو دم گوشم حرفای سکسی میزد یه وقتا هم یه کیرشو که گنده شده بود رو از تو شلوار و شورتش در میاورد و از رو ساپورت نازکی که ببه خواست تو اونروز بدون شورت پوشیده بودم گاهی به وسط پاهام میمالوند و گاهی هم رو سوراخ پشتم کثافت به اسم شوخی هر جور که میتونست ازم سواستفاده کرداما نکبت خیلی زرنگ بود وقتی تو حواست جمع میشد فوری کیرشو میکرد تو شلوارش انقد زورم گزفته بود که نگو و نپرس انگار کور شده بودی که کارهاشو فقط شوخی میدیدی و عین خیالتم نبودنمیدانم شاید هم از اون تیپ آدما هستی که لذت می برن از اینکه طرفشونو جلوشون دستمالی کنن
انگار جاوید سعی داشت بهش ثابت کنه دوستش قصد بدی نداشته که یهو سارا داغ کرد و گ
281
#زن_عموی_جنده_من
سلام اسم من فرشاده19سالمم هست داستاني كه براتون مي نويسم مال اواخر سال 89 هست كه مربوط ميشه به زن عموي جنده ام.
من يه زن عمو دارم كه اسمش النازهست اين زن عموي ماازاون جنده هاي معروف محله كه شوهرش هم كارمند معدنه وهر2هفته مياد خونه خلاصه من ازوقتي فهميدم جنده هست خيلي توكفش بودم البته خوشگل هم هست هاسن 26 قد 170وزن 55چشمهاي قهوه اي پوست روشن وكون بزرگ ،به هر حال من همچنان توكف الناز جون بودم تا اينكه اواخر سال قبل فرشهاروكه شسته بود ميخواست ببره تو نمي تونست منم رو پشت بوم خونه مشغول كفتر بازي بودم كه گفتم كمك نميخواي گفت اگه زحمتي نيست منم خوشحال شدم وسريع رفتم كمكش كيرم هم داشت ميتركيد باهر بدبختي كه بود فرشهاروبرديم پهن كرديم كف اتاق كه خم شد گوشه فرش رو درست كنه كونش اومد بالا منم كيرم يه دفعه سيخ شدبا ترس رفتم جلو بعد دل رو زدم به دريا و از پشت چسبيدم بهش راستش اين بهترين موقعيت بود كسي هم خونه نبود يهو بلند شد برگرده سمت من كه ازپشت سينه هاشو چسبيدم خواست دادبزنه كه دهنش رو گرفتم برگردوندمش سمت خودم ولبهام روگذاشتم رولبهاش اولش همراهي نميكرد ولي از اونجا كه جنده بود شروع كرد به لب گرفتن باورم نميشد اينقدر سريع پا بده به هرحال دستموبردم روسينه هاش ميماليدم وگردنش روميخودم 5دقيقه بعد شروع كردم به در آوردن لباسهاش واي چه سينهايي ازبس ماليده بودنش درشت درشت بودن شروع كردم به خوردنشون وايييي الناز هم اه و اوهش در اومده بود يكم كه خوردم رفتم سمت كسش يه شرت توري پاش بود كه درش آوردم واي چي مي ديدم يه كس صيقلي بي مو كه لبه هاش بهم چسبيده بود انگار نه انگار كه جنده بود بي اختيار رفتم سمت كسش الناز هم با دستش كير منو ازروي شورت گرفت رفتم وسط پاهاش وشروع كردم خورن كسش واي خيلي خوشمزه بود 10دقيقه اي خوردم بلند شدم الناز شورتم روكشيد پايين كيرم افتاد بيرو ن البته كيرم مثل كير بعضي از دوستان نيم متر نيست 15 تا16سانت ولي با حاله الناز انو بوس كردو شروع كرد ساك زدن2دقيقه كه ساك زد ابم داشت ميومد كيرم رو از دهنش در اوردم اسپري زدم گذاشتم در كسش بالا وپايين ميكردم كه گفت بسه ديگه بكن توش منم يتف زدم به كيرم بادست لبه هاي كسش رو باز كردم وكيرم رو كردم توكسش با اينكه زياد كس داده بود ولي خيلي گشاد نبود كيرم رفت توكسش يه آخ كوچيكي گفت و من شروع كردم تلمبه زدن واي چه كسي يه خورده كه گاييدمش برش گردوندم ازپشت كردم توكسش واييي صداي الناز كل خونه روبرداشته بود منم سريعتر ميكردمش داشت ابم ميومد كه ازتو كسش در اوردم انگشتم روكردم تو كونش ديدم بله كوني هم هست يه خورده ور رفتم بعد در كونش كرم زدم خودم دراز كشيدم با كون اومد رو كيرم وايي تاته رفت توش داشت بالا پايين ميرفت و ناله ميكرد منم از رونهاش كمكش ميكردم ديگه داشت آبم ميومد كه كيرم رو در اوردم گذاشتم لاي سينه هاش چندبازعقب جلوكردم ابم اومد ريختم روسينه هاش بعد از هم يه لب گرفتيم رفتيم حموم و...
الانم اگه موقعيت پيش بياد ميكنمش
راستي دفعه اولمه كه داستان مي نويسم اگه خوشتون اومد نظربدين تا داستان گاييدن زن داداش و زن عموم كه باهم گاييدمشون رو هم بنوسم!
باي.
نوشته: فرشاد
https://t.me/halooni
281
6سالت باشه و کیرت انقدر کلفت وبزرگ باشه خدابرسه به داد همسر آیندت تا اون موقع 23سانتی باید داشته باشی گفتم قابلت رو نداره شروع کرد به خوردن وساک زدن کیرم میگفت اخ جوون جوون عجب کیری عجب گوشتی کلفتی هرچی میخورم تموم نمیشه گفتم مال خودته گفت جدا انقدر ماهرانه میخورد که گرمای دهنش داشت کیرم رو ذوب میکرد بردمش رو تخت چند بار تا کمی مونده به ته کیرم تاحلقش برد و اوقق زد آورد بیرون گفتم دراز بکش رو تخت وفقط گردنش رو از تخت آوردم بیرون بعد تمام کیرم رو فشار دادم تا ته داخل حلقش چند بار این حرکت رو انجام دادم و تو دهنش تلمبه میزدم بعد کمی تخمام رو خورد و بعد دو زانو نشست ودراز کشید و قمبل کرد و گفت بکن دارم میمیرم گفتم نه اول بذار کمی کصتو بخورم قبول کرد و برگشت دهنم رو گذاشتم رو کصش جیغش رفت به آسمون وداد وبیداد من وحشیانه داشتم کصشو میخوردم و با انگشتام با کصش بازی بازی میکرد دستم رو گرفت دوتا انگشتام برد تو کصش منم با دستم داشتم نقطه ی حساس G رو با دستام می آوردم ومیبردم و سرم رو روی کصش فشار میداد دیدم شروع کرد به لرزیدن فهمیدم که ارضا شده قشنگ من این چیزا رو تو فیلما دیده بودم دیدم حال نداره برش گردوندم و به حالت داگی قمبل کرد و گذاشتم تو کصش اولش یه درد کوچیکی حس کرد بعد شروع کردم به تلمبه زدن ونفساش شروع شد به تند تند زدن وجیغ فریاد وآه ناله ش شروع شد همش قربون صدقم میرفت وقربون صدقه ی کیرم ومیگفت آه جوون محمد جوون بکن بکن جرم بده کصمو جر بده مال خودتو با اون کیر کلفت وگندت جرررم بده جووون آه آه بکن بکن میخام میخام کیر میخام قربون اون کیر کلفتتت بکن کص خاله آرزو رو جرررررر بده مال خودته وای طاقت ندارم منم داشتم تلمبه هامو محکم تر میکردم وبیشتر قربون صدقم میرفت درش آوردم وگفتم تا حالا از کون دادی گفت نه ونمیخام گفتم مگه میشه ندی از من اصرار از اون جواب با خواهش و تمنا بلاخره راضیش کردم کمی کرم زدم وکونشو چرب کردم گذاشتم در کونشو خواستم ببرم تو جیغ کشید با انگشتم کمی کونشو باز کردم بازم در کونش گذاشتم خواستم بفرستم تو کیرمو بازم جیغ کشید وگریه کرد چند بار این حرکتو کردم باز جیغ کشید وگریه کرد آخر خلاصه با هربدبختی شده با دستم کونشو باز تر کردم و سر کیرمو فرستادم تو خداییش خیلی تنگ بود انگار کیرمو از یه مکش سفت عبور دادم یا سوراخی از تیوپ پرباد لاستیک ماشین بکنی دقیقا همینجور خواست فریاد بلندی بزنه که جلو دهنشو گرفتم که دستم گاز گرفت وبا ناخن هاش بدنم رو چنگ میزد دوباره کمی بیشتر کیرمو تو کونش فرو بردم که قرمز شده بود ودستم و بیشتر گاز میگرفت یه کمی بیشتر فرو بردم کمی جا باز کرده بود صورتش قرمز قرمز شده بود یه کم کیرم رو تو همون جا نگه داشتم که قشنگ جا باز کنه بعد یه دیقه سعی کردم تمام کیرم فرو کنم تو کونش که یه گوزی زد وکار وکار من رو آسان کرد تمام کیرم رفت تو کونش بعد یه دیقه هم دستم رو از دهنش بیرون آوردم که داد زد گفت وای وای وای جر خوردم وای جر خوردم وای وای وای سوختم وای وای وای جر خوردم …گفتم تازه اولشه آهی کشید و گفت چطور میتونم تلمبه هات رو تو کونم تحمل کنم گفتم آرزو جون عادت میکنی گفت آرزو قربون کیر کلفت وگنده ت بره که داره کون ناز و قشنگمو وحشیانه میکنه،گفتم خدا نکنه بهم گفت راست میگم تا حالا هیچ کیری تو این کون ناز قشنگم نرفته بود تو افتتاحش کردی باید حتما آخر سر آب کیرتو تا قطره ی آخرش بریزی توکونم منم گفتم دوس دارم بریزم تو دهن و کصت گفت بزار واسه سری بعد این کارو بکن کیرمو کمی عقب جلو کردم شروع کردم تلمبه زدن وشروع به جیغ وفریاد می گفت وای وای آخ آخ آخ جوون جوون حال میده بکن بکن تا ته تا ته کون خوشگلمو بکن جرررم بده جرررم بده مال خودته جووون جووون کیر میخوام کیر میخام کیییر کیییر میخام قربونش برم قربون کیر کلفتت برم که داره کون خوشگلمو جر میده قربون کیرت برم جرررم بده کونمو جررررررر بده جوووون وایییی وایییی وای…منم وحشیانه داشتم به تلمبه زدنم تو کون خوشگل گنده ی آرزو خانوم ادامه میدادم که تمام آب کیرم رو خالی کردم تو کونش یه نفس راحتی کشیدم اونم یه آهی کشید گفت واییییی آخخخخ آب کیر داغت رو تو کونم حس میکنم جووون بلاخره این کون خوشگلم رو با کیر کلفت وگندت افتتاح شد با یه آب کیرداغ که انگار آب جوش ریختن داخل کونم بعد خودشو تمیز کرد و شروع کردیم وعاشقانه از هم لب گرفتیم بعد اون روز هر وقت تو روز خونه خالی میشد با هم سکس داشتیم وآبمو خالی میکردم تو کص و دهن وکونش آرزو خانوم صیغش رو باطل کرد رفت شهرش اهواز یه بار دیگه هم اومده بود خونمون که من دانشگاه راه دور بودم حیف که نتونستم باز کص و کون خوشگلش رو بکنم خلاصه این اولین سکس بنده در سن16سالگی نوجوانی من اتفاق افتاد.
نوشته: محمد
https://t.me/halooni
281
سکس من و آرزو دوست مادرم
1399/05/05
#خاطرات_نوجوانی #زن_مطلقه
سلام من محمد هستم 25سالمه این قضیه که براتون تعریف میکنم 9سال پیشه یه روز که از مدرسه اومدم خونه دیدم یه کفش زنونه ی مجلسی کنار پله های حیاط خونمون جفت شده بود داخل خونه که شدم دیدم یه زن خوشگل، سبزه، دماغ عملی ،گونه های برجسته، خوش هیکل که اتفاقا لهجه ش هم جنوبی بود داشت با مادرم صحبت میکرد رو مبل نشسته بود سلام کردم و مادرم اونو معرفی کرد اسمش آرزو بود35سالش بود، سرم رو انداختم پایین و رفتم تو اون اتاق بیخیه که لباس هام رو دربیارم رو تخت نشسته م و نشسته م به حرفاش گوش کردن گویا این خانوم از همسر اولش جدا شده بود و بایه مردی از شهر ما تو اینترنت آشنا شده بود و صیغه ش شده همین مرده همشهری ما هم از دزدی زنش اینو صیغه کرده الانم با همین مرد صیغه ایه به مشکل برخورده بود وحسابی کتکش زده بود و به خونواده ی ما ومادر من پناه آورده بود که راه وچاه بذاریم جلوش من که اینو شنیدم از فرصت استفاده کردم رفتم سراغ چمدون لباساش چشمم خورد به چند تا شورت وسوتین خوشگل مشکل یه بوهای عجیبی میداد که آدمو مست میکرد لباساش رو بو وبوس میکردم وزبون میدم بهش وکیرمو در میاوردم که روشون جق بزنم تو فکرم آرزو رو تصور میکردم و رو لباساش جق میزدم وکیرمو می مالیدم بهش تا اینکه تمام آبمو آوردم وپاشیدم رو شورت وسوتینش یه آهی کشیدم و زیپ چمدونش رو بستم خلاصه شب همش فکرش بودم دو باری شب تو دستشویی پدر کمرم رو در آوردم ،فرداش که مادرم خواست بره بیرون بهش گفت بعد صبحانه آرزو خانوم حتما یه حمومی برو و دوشی بگیر منم بلند شدم کنارشون مشغول شدم به خوردن صبحانه باهم شروع کردیم به صحبت کردن وشرح دادن زندگیش گفت دوتا بچه از شوهر قبلیش داشته یه پسر همسن من و یه دختر چهار سال از من کوچیکترخلاصه کل زندگیش وسختی ها وبدبختیاش رو برام گفت وداستان شوهر دومش(صیغه ایش) و منم کلی باهاش حرف زدم وخوشحال شد که من با درک وفهمی که داشتم به خوبی درکش کردم وقتی صبحونه رو خورد رفت لباساش رو از چمدون برداره کلافه شد بلند داد زد گفت نمیدونم کی دست به لباسام زده اونو بهم ریخته منم که رنگم پریده بود چون من دیروز روش جق زده بودم دیگه حواسم نبود که مرتبش کنم با تته پته گفتم نمیدونم ولی قیافم تابلو بود و داد میزد خودش منو دید فهمید وخشمش کمی کم شد رفت حموم بعد یه ساعت اومد بیرون دید خیلی ناراحتم ازم پرسید چرا ناراحتی منم گفتم بخاطر داد شما ناراحتم یه لبخندی زد بهم گفت من داد زدم وحرصم گرفت از کسی که دست زده به لباسام تو که نزدی که ناراحت میشی گفتم شاید کسی دیگه دست زده گفت من قبل از اومدن به خونتون مرتبش کرده بودم بزرگ هیچوقت دست نمیزنه حتما کار بچه بوده و از قیافه برادرات وپدرت نمیخوره چون خیلی سنگین رفتار میکنن یه لبخندی بهم زد گفت ناقلا نکنه کار توهه من با کمی خجالت زدگی گفتم راستش من از اون اول که شما رو دیدم عاشقتون شدم اون لهجه وشیرین زبونی تون وسط حرفم پرید و خندید بهم گفت دیگه عاشق چی چی شدی کلک گفتم روم نمیشه گفت بگو عیب نداره از اون اصرار از من کوچه علی چپ دیگه آخرش گفتم اندامتون خندید و گفت ای ناقلای پدر سوخته ی کلک مثلا کدوم قسمت منم گفتم سینه های گرد بزرگ قلمبه تون با کون گرد تپل تون گفت دیگه چی منم گفتم کص تون که خیلی دوس دارم ببینمش گفتم میتونم ببینمش درجواب حرفم گفت این همه مرد صیغه شون شدم و دیدنشون واستفاده بردن دیدنش واسه تو ضرری نداره فهمیدم بجز شوهر سابقش چند دفعه باچند تا مرد صیغه بوده خلاصه لباساش رو در اورد یه ست شورت سوتین مشکی بایه جوراب سکسی که اتفاقا کاستوم زنانه هم بهش میگن با چهار تا کش وگیره ازجوراب وصل میشه به کمری توری که اکثرا تو فیلم سکسی دیدید همتون پوشیده بود انگار داشتم خواب میدیدم یه زن قد بلند سبزه کمر باریک کون گلدانی گنده باسینه های گرد قلمبه وبزرگ محشر بود نزدیکم شد دستش رو انداخت دور گردنم وچسبید بهم لباشو گذاشت رو لبم منم اون موقع ناشی بلد نبودم چجوری لب بگیرم ازش پرسیدم بلد نیستم لب گرفتن رو یادم میدی گفت با کمال میل با خنده بعدش گفت حتما بار اولته منم گفتم اره، بهم گفت ببین لبو باید قفل کرد بین لب های طرف مقابلت و میک زد وگاز بگیری و بعضی مواقع هم میتونی زبونت رو ببری تو دهن طرف مقابل میتونی با حرص ولع هم میتونی این کارو انجام داد میتونی بیای پایین گردن و گوش طرف هم بخوری منم شروع کردم به کارهایی که گفت ده دیقه لب و گردن وگوشش رو خوردم اومدم رو ممه های گرد وگندش وشروع کردم به مالش بعد سوتینشو در آوردم و شروع کردم به مال و خوردن پستونای گندش با حرص و ولع کمی که خوردم سینه هاشو گفت تو خوردی حالا نوبت منه شلوار و شورتم رو در اورد رسید به کیر کلفت هجده سانتی من که تا حالا دست هیچ زنی بهش نخورده بود چه برسه به کسی اونو بخوره وای دو دستی زد رو لپاش گفت وای چه کیر کلفت بزرگی بهت نمیاد که 1
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
