,دنیایسوفی؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
فعلا باشیم تا ببینیم چی میشه؛ ناشناس: https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN @Melinadaily_bot
إظهار المزيد189
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
189
دیده گریان و جگر خسته و خاطر غمگین
سینه مجروح و دل آشفته و جان محزون است
سرخیِ گونه ز وصل آمد و زردی ز فراق
غمِ عشقاست که رنگش همه گوناگون است
(((: ✨🤍
189
اینکه دلت بخواد برای یه مدت بیدلیل تنها بمونی. با کسی حرف نزنی حتی نخوای که ببینیشون. حوصلهی هیچچیز، هیچکس و هیچکاریو نداشته باشی رو لطفا عادی سازی کنید، ممنون.
189
Repost from ,دنیایسوفی؛
چیزی که بیشتر از همه راجب زندگی آزارم میده، "تموم شدنِ".
جدا شدن از آدما و چیزهایی که بهشون اهمیت میدی، اهمیت دادن رو عذاب آور میکنه.
چرا باید چیزی رو شروع کنیم که قراره تموم شه؟! ادمهایی رو دوست داشته باشیم که قراره برن.
میل به جاودانگی ندارم، چون دیگه حوصله تحمل و ادامه دادن زندگیمو ندارم، ولی رو این ریلهای نصفه نیمه هم دوست ندارم برونم، دوست ندارم حرکت کنم تا یهو پرتابم کنن ته دره..
اگه دست من بود هیچوقت چیزی رو شروع نمیکردم، اما خب درست مثل تولدم، هرچیزی که الان تو زندگیم اهمیت داره از قبل شروع شده.
احساس میکنم نشستم روی یه زمین سرد و سیمانی که اطرافم پره از ساعتهای شنی بزرگ.
تنها کاری که میکنم اینه، منتظر بمونم آخرین دونهی شنِ هر ساعت بیوفته پایین و دوباره ناراحت بودنی که تموم نشده رو شروع کنم.
همینقدر تکراری و خسته کننده..
