ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

,دنیای‌سوفی؛

,دنیای‌سوفی؛

الذهاب إلى القناة على Telegram

فعلا باشیم تا ببینیم چی میشه؛ ناشناس: https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN @Melinadaily_bot

إظهار المزيد
189
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
شایدم بی‌حس ترین

تو خنثی‌ترین حالتم قرار دارم

اوایل اینجا انقدر غر میزدم که خدایا الان 0/1 اونموقع هم نمیتونم.

اعصابم خورده سرم درد میکنع، چشمام درد میکنه دلمم گرفته اصلا موقعیت غیر قابل درکه، تازه برق هم رفته🤦🏻‍♀

https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN مقداری دلم گرفته، خواستین بیاین حرف بزنیم همونجا جواب میدم

کاش بفهمم چیشد که خدا تونست هم‌ انقدر اروم باشه، هم انقدر بالا. انقدر بالا که دست کسی بهش نمیرسه.

دارم به این فکر میکنم که شاید یه‌روزی، یکی اونقدر دوستم داشته باشه که با غصه‌ام گریه کنه، شبا به‌خاطرم بیدار بمونه، وقتی از دور میبینتم به سمتم بدوِ، بهم نشون بده که واقعا دوست‌داشتنیم، زیر بارون بغلم کنه و مدام کنار گوشم حرف‌هایی که ارزوی شنیدنشون رو دارم برام زمزمه کنه. نمیدونم؛ شاید یه‌روزی، شاید هیچ‌وقت..

امیر بابت اهنگ ممنونم🤍 تو بات بلاکم کردی نشد جواب بدم.

واقعا احساس خفگی میکنم، روحم داره خفه میشه..

یه امروز نه حوصله‌ی حرف زدن دارم، نه حوصله‌ی خودمو‌‌. بیخیال همه‌چی

واقعیت اینه هیچ‌چیزی نمیتونه جای خالیِ تورو پر کنه.

کاش لازم نبود برای شناخت ادما، باهاشون صمیمی شد. همون اول میفهمیدی به درد دوستی میخوره یانه. حوصله‌ی تحمل کردن ادم‌ها اونم به اجبار رو ندارم..

مثل سگ خوابم میاد کی میگه تا ۴صب بیدار باش اخه

Rahayam Kon.mp310.24 MB

واقعا ریدم، هنوز نخوابیدم

اگه تا سه نخوابیدم آزادیم هرچی خواستین بگین بهم

ملینا بخواب، حلوا خیرات نمیکنن که نمیخوابی.

اوکی الان میگه زینت👍 زینب و ول کرد

واییییییییییی چرا انقدر غلط تایپی داره این بعد ادیت خورد🚶🏻

مدت زمان خیلی زیادی از پشت پنجره به بیرون خیره مانده بودم. گذر زمان را احساس نکردم. راستش متوجه‌ی آن نشدم که چقدر به بیرون و رد شدن ماشین‌ها خیره‌ام اما بنظر میرسد که زمان طولانی را در اینجا ایستاده‌ام. کار هر روزم است، خیره ماندن به ماشین‌ها و فکر کردن. بعضی‌ روز‌ها از فکر زیاد احساس میکنم واژه‌ها قصد کشتنم را دارند اما نه، واژه‌ها حتی از پس اروم کردن من هم بر نمی‌ایند.. با رد شدن ماشین‌ها از جلوی چشمانم بی‌وقفه منتظر این هستم تا یکی از اینها برای من بایستد و با بیشترین سرعت به سمت مقصدی نامعلوم برویم. منتظرِ اتفاق افتادنِ اتفاقی‌ ناممکن. منتظرِ آمدن، ماندن، نرفتن. منتظرِ پیش‌آمدنِ پیش‌نیامده‌ای.. گاهی اوقات خودم را با خیابان اشتباه میگیرم، گذرِ این افکار در خیالم بیش از گذر کردن ماشین‌ها در خیابان است، یا این تفاوت که، ماشین‌ها مقصدی دارند، اما من درخیالم تنها فکر میکنم، تفکراتی بی‌پایان و بدون‌ نتیجه. انقدر در افکارم غرق بودم که نفهمیدم کی خورشید جایش را به ماه داد. "گویا خیالم همانند قصه‌ایست بی‌پایان.."