,دنیایسوفی؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
فعلا باشیم تا ببینیم چی میشه؛ ناشناس: https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN @Melinadaily_bot
إظهار المزيد189
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
189
اعصابم خورده
سرم درد میکنع، چشمام درد میکنه
دلمم گرفته
اصلا موقعیت غیر قابل درکه، تازه برق هم رفته🤦🏻♀
189
https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN
مقداری دلم گرفته، خواستین بیاین حرف بزنیم
همونجا جواب میدم
189
کاش بفهمم چیشد که خدا تونست هم انقدر اروم باشه، هم انقدر بالا. انقدر بالا که دست کسی بهش نمیرسه.
189
دارم به این فکر میکنم که شاید یهروزی، یکی اونقدر دوستم داشته باشه که با غصهام گریه کنه، شبا بهخاطرم بیدار بمونه، وقتی از دور میبینتم به سمتم بدوِ، بهم نشون بده که واقعا دوستداشتنیم، زیر بارون بغلم کنه و مدام کنار گوشم حرفهایی که ارزوی شنیدنشون رو دارم برام زمزمه کنه. نمیدونم؛ شاید یهروزی، شاید هیچوقت..
189
کاش لازم نبود برای شناخت ادما، باهاشون صمیمی شد. همون اول میفهمیدی به درد دوستی میخوره یانه. حوصلهی تحمل کردن ادمها اونم به اجبار رو ندارم..
189
مدت زمان خیلی زیادی از پشت پنجره به بیرون خیره مانده بودم. گذر زمان را احساس نکردم. راستش متوجهی آن نشدم که چقدر به بیرون و رد شدن ماشینها خیرهام اما بنظر میرسد که زمان طولانی را در اینجا ایستادهام.
کار هر روزم است، خیره ماندن به ماشینها و فکر کردن. بعضی روزها از فکر زیاد احساس میکنم واژهها قصد کشتنم را دارند اما نه، واژهها حتی از پس اروم کردن من هم بر نمیایند..
با رد شدن ماشینها از جلوی چشمانم بیوقفه منتظر این هستم تا یکی از اینها برای من بایستد و با بیشترین سرعت به سمت مقصدی نامعلوم برویم. منتظرِ اتفاق افتادنِ اتفاقی ناممکن. منتظرِ آمدن، ماندن، نرفتن. منتظرِ پیشآمدنِ پیشنیامدهای..
گاهی اوقات خودم را با خیابان اشتباه میگیرم، گذرِ این افکار در خیالم بیش از گذر کردن ماشینها در خیابان است، یا این تفاوت که، ماشینها مقصدی دارند، اما من درخیالم تنها فکر میکنم، تفکراتی بیپایان و بدون نتیجه.
انقدر در افکارم غرق بودم که نفهمیدم کی خورشید جایش را به ماه داد.
"گویا خیالم همانند قصهایست بیپایان.."
