,دنیایسوفی؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
فعلا باشیم تا ببینیم چی میشه؛ ناشناس: https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN @Melinadaily_bot
إظهار المزيد189
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
189
شاتها از گپهایی که بودم توشون بود بعد اونا رو که میخوندم میریم که اع نصف اون آدما دیگه اصلا دوست ندارن با من در ارتباط باشن.
189
من از همهچی اسکرین شات میگیرم بعد تا الان که تلگرامم وصل نمیشد داشتم شاتهای پارسال و میخوندم.
حقیقتا از خنده پاره شدم با اونا=)
دلم نیومد پاک کنم گفتم خاطره میشن😂
189
Repost from فرنیآ. :)
تک درختِ مجنونِ من؛
من و تو با هم پیوند ِخونی نداشتهایم، اما من تا ابد تو را یکی از اعضای خانوادهم به حساب میآورم که به سفر رفته است. سفری که مشخص نیست در آن بازگشتي وجود دارد یا خیر. تو برای همیشه دُردانه خواهیبود. تا به ابد محبوب. تا سالهای سال نامیرا. برای تو اتاقی مشترک با خودم اجاره خواهم کرد. برایت از روزهایم میگویم و تو در سکوت گوش میدهی؛ یادم هست که سکوت را بیشتر ترجیح میدادی. سعی میکنم تو را آنطور که هستی نگهدارم، نه آنچه که ذهن ِخیالپردازم سعی در واقعی کردن ِآن دارد. به تو وفادار خواهم ماند، مانند یک مرید. از تو فقط با ستارهها سخن خواهم گفت، زیرا میدانم به اندازهی ستارگان آسمان، دریچهای برای انتقال درددل ها و دلتنگیها وجود دارد. تو یکی از آن ستارهها بودی و تنها همزاد ها از پس ِدرک ِیکدیگر برمیآیند.
@donyae_sofiii
189
Repost from فرنیآ. :)
خیلی خب!
دفتر یک سال پیشمو الان باز کردم.
نزدیک پنجاه نامهرو فکر کنم داشته باشه.
«چون نمیخوام بیاستفاده بمونه.» اگر خواستید یهدونهش رو بهتون هدیه بدم، میتونید این پیام رو فوروارد کنید.
اعضایی که کانال ندارن هم توی ناشناس اعلام حضور کنن.
189
سلام عزیزِ زخمیِ من!
امروز برای لحظههای فراموش کردم که تو مرا از یاد بردهای..
از فکر کردن به تو و تلاش برای آرام کردن روحت، تا بتوانم برای لحظههایی هرچند کوتاه در کنارت بمانم دست کشیدهام؛
خواستار فراموش کردنت هستم اما اینکار یعنی پا گذاشتن بر روی خانهای که از هر گوشهی آن خاطرهای از تو پیدا میشود..
از قلبم که هیچگاه کمک به فراموش کردن وجودت نمیکند، مراقبت میکنم،
اما مراقبت از قلبی که دیگر هوای تو در آن نیست کار راحتی نخواهد بود و من در انجام این ناتوانم..
تکههای شکسته شدهی قلبم که رد پاهایت بر روی آن مانده است، تنها یادگاریهایی است که برایم بجا گذاشتهای، هر تکه از آن تداعی کنندهی خاطراتی است که باهم ساختهایم.
189
سلام عزیزِ زخمیِ من!
امروز برای لحظههای فراموش کردم که تو مرا از یاد بردهای..
از فکر کردن به تو و تلاش برای آرام کردن روحت، تا بتوانم برای لحظههایی هرچند کوتاه در کنارت بمانم دست کشیدهام؛
خواستار فراموش کردنت هستم اما اینکار یعنی پا گذاشتن بر روی خانهای که از هر گوشهی آن خاطرهای از تو پیدا میشود..
تکههای شکسته شدهی قلبم که رد پاهایت بر روی آن مانده، تنها یادگاریهایی است که برایم بجا گذاشتهای، هر تکه از آن تداعی کنندهی خاطراتی است که باهم ساختهایم.
از قلبم که هیچگاه کمک به فراموش کردن وجودت نمیکند، مراقبت میکنم،
اما مراقبت از قلبی که دیگر هوای تو در آن نیست کار راحتی نخواهد بود و من در انجام این کار ناتوانم..
تو نیز مراقب خانهای که من در چشمانت ساختهام باش.
