ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

𝘸𝘪𝘯𝘴𝘵𝘰𝘯

𝘸𝘪𝘯𝘴𝘵𝘰𝘯

الذهاب إلى القناة على Telegram

تو هم دود شدی لا به لای سیگارِ آخرم!

إظهار المزيد
189
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
تو گریستی، بارها و بارها برای چیزی که مدت‌های بسیاری، بارها و بارها پذیرفته بودی. برای زخم‌هایی که مدت‌ها بود دردی به همراه نداشت تو گریستی. در کوچه‌هایی که در آن باران نباریده بود برای تمام رد پاهای به جا مانده از انسان‌هایی که اسم تو را به خاطر نداشتند،گریستی. و این طبیعتِ آدمیست ...

‏ولی باید یه نفر تو زندگیت باشه که وقتی باش حرف میزنی تو دلت بگی "وای چقد میفهمه من چی میگم!"

photo content

تو پیش از این‌که «زیبا» باشی، «هنری» هستی. و آیا هنری وجود دارد که زیبا نباشد؟ زیبایی در ذاتِ توست، تو زیبا آفریده شده‌ای، و زیبایی از تو نشأت گرفته است.

می‌دونی چی از بوسه بهتره؟ سه ثانیه قبلش، احساس وقتی که می‌دونی اتفاق میفته 🎬 303 (2018)
می‌دونی چی از بوسه بهتره؟ سه ثانیه قبلش، احساس وقتی که می‌دونی اتفاق میفته 🎬 303 (2018)

نه برف مرا می‌ترساند و نه سرما ولى در این حجم سنگین تنهایی‌ام براى گرم شدن بهانه‌اى ندارم جز اینکه دوستت داشته باشم. "نزار قبانی"

«می‌خواهم از تو بنویسم. از نام تو، که تکیه‌گاه حصارهای شکسته است.»‌ - هالینا پوشویاتوسکا.
«می‌خواهم از تو بنویسم. از نام تو، که تکیه‌گاه حصارهای شکسته است.»‌ - هالینا پوشویاتوسکا.

"لبخند میزد و در ریشه و رگ‌هایم هوای خود را با سرنگی از جنس خنده تزریق کرد، که این شایسته‌ترین حالت مردن من بود"

«بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک بگفت آنگه که باشم خفته در خاک» • نظامی

photo content

امیدوارم اشک هایی که توی ۱۴۰۲ ریختی باعث سبز شدن و شکوفا شدن آرزوهات توی ۱۴۰۳ بشه.

بیا بشینیم مست کنیم، بهم بگی هیچکی برات من نمیشه.

‏اگه بخوام امسال رو تو یه جمله توصیف کنم میگم: هرچیزی که انتظارشو نداشتم، اتفاق افتاد.

Repost from 🦕
ماهی قرمز؟نارنجیه نوشابه زرد؟اونم نارنجیه همیشه تو زندگیم مثل نارنجی بودم.

‏یه قسمتی از من داره برای از هم نپاشیدنم به شدت تلاش میکنه

من به اندازه زیبایی تو غمگینم!

قرن ها بعد که هردوی ما خاک شدیم، زیبایی تو و اندوهِ من همچنان خواهند زیست؛ و مردم خواهند گفت: آنها هردو یک نفر بودند.

«جوانی بی‌حاصل ‏اسیر همه‌چیز من زندگی‌ام را ‏با حساسیتی فزون از حد ‏بر باد داده‌ام.» ‏- آرتور رمبو؛ فارسیِ مراد فرهادپور.

شهر خوابیده و قصه‌ها همچنان بیدارن برای ادامه دادن.

photo content