ar
Feedback
اِغما

اِغما

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
1 557
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-67 أيام
-1230 أيام
أرشيف المشاركات
"بر آنم چون شرم بر گونه‌اش آرام گیرم.."

"بابا همیشه از مادرم تعریفِ کُلّی می‌کرد مثلِ: «زن فوق‌العاده‌ای بود» اما من همیشه تشنه‌ی جزئیات بودم مثلا: موهایش توی آفتاب چه درخششی داشت، طعمِ بستنی موردِ علاقه‌اش، ترانه‌هایی که دوست داشت با خودش زمزمه کند ، ناخنش را می‌جوید یا نه؟!" بادبادک باز خالد حسینی‌ -------------- جزییاتِ تو تمامی ندارد، بی‌انتهاست و با این همه تنها درونِ توست..

"چقدر خیره شدن به تو و اِغما با صورتِِ معصوم و دخترونه‌ی پر از جزییاتت رو دوست دارم؛ از عمقِ چشم‌هات چهره‌ی زنانه‌ی چهل‌سالگی
"چقدر خیره شدن به تو و اِغما با صورتِِ معصوم و دخترونه‌ی پر از جزییاتت رو دوست دارم؛ از عمقِ چشم‌هات چهره‌ی زنانه‌ی چهل‌سالگی‌ت رو میبینم که اوج و سرحدِ تمامِ زیبایی‌های خلق‌شده‌ی دنیاست، لااقل برای من.."

Repost from N/a
اگر روزی فقط ایمان، عشق و امید باقی بمانند؛ انتخابِ شما؟!
Anonymous voting

"من از دست‌های تو می‌آیم، از درخت، از کُناری که می‌خندد میانِ دو لب.."

دو نفر "دو‌ نفر بودند در خیابان‌های متروک می‌رفتند مرد بوی توتون می‌داد و از زن برگ‌های لیمو می‌افتاد سرِ پیچِ خیابان مثلِ دو ستاره افتادند.. دو ‌نفر بودند یکی عاشقِ خواندن و دیگری شیفته‌ی شنیدن، ناگهان مرد از خواندن ماند و زن از شنیدن، هنگام که نی‌لبک شکست.. دو نفر بودند زن به او قلمی داد برای نوشتن و‌ مرد به او کفش‌های سبکی برای گشتن او با قلم نوشت: خدانگهدار.. و او با کفش‌های سبک آمد برای خداحافظی.." ریاض الصالح الحسین

"بگو پلک میزنی یا پروانه‌ای در چشم‌هات بال می‌زند؟!"
"بگو پلک میزنی یا پروانه‌ای در چشم‌هات بال می‌زند؟!"

"دستان‌ت، آه! -پنجه‌ی آفتاب- بی‌تابِ نزدیکی.."

"هزار آینه‌ی شخصی دیوانه برافراشته‌ام به دورِ عشوه‌ی بی‌انتهای تو ـ “عشوه” ـ چه واژه‌ی والایی! انگار آن را تو بر زبان راندی اول و بعد زن قیامت شد.. و از پسِ آن بود که هیچ آینه‌ی دیگری را اجازه ندادم نوکِ آن ناخن نوچیده‌ی ظریف تو را انعکاس دهد عاشق اگر حسود نباشد؛ حتماً دیوانه است و یا زیبایی سرش نمی‌شود.." رضا براهنی

"از آن نگاه؛ از آن زبانِ ساکتِ سرخِ مؤدب.."
"از آن نگاه؛ از آن زبانِ ساکتِ سرخِ مؤدب.."

‌‍‎‌‌‍‎‌‍‌‌‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‍‎‌‍‌‌‎‌‌‎‌‌‍‎‍‎‌‌‍‎‍‎‌‌‍‌‌‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‍‌‌‎‌‍‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‍‌‌‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‍‎‌‍‌‌‎‌‌‎‌‌‍‎‍‎‌‌‍‎‍‎‌‌‍‌‌‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‍‌‌‎‌‍‎‍‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‍‎‌‌‍‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ "دوستت ندارم میپرستمت.. حتی کمی از تو متنفرم.."

"در مهِ نیم‌گرمِ نفسِ دخترکی جا گرفته‌ام. رفته‌ام دور، ترکِ جایم نگفته‌ام.. آغوشِ او که وزن ندارد، می‌شود مثلِ آب سُرید آن تو. آنچه پژمرده پیشِ او محو می‌شود. نمی‌ماند جز چشمهای او.. علفهای دراز ناز، گلهای درازِ ناز در کشتزار ما می‌رُست.. چه مانعِ سبکی روی سینه‌ام، حال که آن رویی. همان رویی باز، حال هم که نیستی.." هانری میشو ترجمه: بیژن الهی

"در مهِ نیم‌گرمِ نفسِ دخترکی جا گرفته‌ام.."

"چاه بابل" نویسنده رضا قاسمی

"و من تکیه داده روی سینه‌یِ برهنه‌ی تو، جوری که صدایت را از پوستت، از توی بدنت بشنوم. گوشم را بچسبانم بهت و صدایت حتی بم‌تر بشود. پرفورمنسِ اختصاصیِ تو برای من، این‌طوری که هر جمله را با لحنِ خودش ادا کنی و من چشم‌هام بسته باشد، دستت لایِ موها و روی شقیقه‌ام تکان‌ بخورد و برای من بخوانی؛ تو بعدا مرا پیدا خواهی‌ کرد، مگر نه؟ پیدایم خواهی کرد؟!" کریستوفر فرانک

" تنت بویِ کاج می‌داد.."

"دوست داشت اَسب باشد.." اینجا کانالِ دومِ من و خصوصی‌تر از اِغما خواهد بود. چیزایی که در لحظه حس میکنم، جایی میخونم و میبینم و یا اینکه از زبانِ خودم مینویسم.. (از نظم و روالِ اِغما و اون عاشقانه بودنِ صرف خبری نیست) https://t.me/+40-zBPizdVFhNTY8

"تو مثِ خوابِ گلِ سرخی لطیفی؛ مثِ خواب.."

"صبحِ فردا از درخت بالا می‌رویم و توت می‌خوریم. صبحِ فردا دستِ تو را می‌گیرم و در بیابان می‌دویم. صبحِ فردا هزار مرتبه می‌بوسمت و هزار بار می‌گویم صبحت‌بخیر اما چه کسی می‌گوید که صبح در راه است؟ شب بلند است مثلِ روزگاران زن در ایوان است و من در زندان.." ریاض‌الصالح سینا کمال‌آبادی

"که بوسه‌ها بماند بر پوست چون لامکان فسانه‌ی دنیا.."
"که بوسه‌ها بماند بر پوست چون لامکان فسانه‌ی دنیا.."