Shame
الذهاب إلى القناة على Telegram
"واقعی نبودی. دیگه نخواستی واقعی باشی. خودتو خوردی. روحت گرسنه میشد، یه تیکه از وجودتو میکندی میدادی بهش. بقیه گرسنه میشدن، یه تیکه از روحتو میکندی میدادی بهشون. همینجوری کم شدی، کم و کم و کمتر."
إظهار المزيد240
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
240
وقتی اومدم تهران به اینش فکر نکردم که باید ۳۲ ایستگاه بیآرتی و چندین کیلومتر پیاده روی رو تحمل کنم و ۲ ساعت و نیم تو راه باشم تا فقط فامیل ببینم.
240
رفتم برای دختردایی هفت ساله ام عروسک بخرم، یارو برداشت گفت ببخشید ولنتاینه همه اومدن عروسک گرفتن تموم شده اونی که میخوای. این شکلی بودم که ؟؟؟
حالا من چی میخواستم؟ عروسک کیتی.
240
هیهات!
الحق که ما چه پست و پلیدیم ؛
و من،
علی الخصوص.
من رود پاک را،
در لحظه های خشم،
در ذهن خود به دامن مرداب بردهام.
بیچاره من که خرمن عمرم را
با دست خویشتن
در شعلههای آتش خشمم نشانده ام.
بر کام ما نگشت و نکردیم.
کاری که چرخ نگردد .
این گِردگَرد چرخ کهن گَشت و
کُشت و
گَشت.
ما روزهای معرکه در خواب بودهایم.
_مصدق
240
یه چیزایی چند سال پیش نوشتم که الآن میخونمشون اصلا یادم نمیاد برای کی و چی نوشتم. باز هی بگین زمان درست نمیکنه چیزیو.
240
البته بیرون رفتن برای سطح خواسته هام بده چون یهو دلم میخواد ازدباج کنم و تشکیل خانواده بدم (کلی نینی میبینم و دلم نینی لپالو میخواد)
240
با بدترین مود و در حالیکه گریهامو نگه داشته بودم، رفتم دانشگاه و با بهترین مود و در حالیکه لبخندمو نمیتونم جمع کنم برگشتم خونه (آدمای مهربون و مودب دیدم.)
240
Repost from Alora
میگن آدماهای خودشیفته تو برنامهنویسی شون چیزی به اسم همدلی ندارن. در واقع یا خودشیفته هستی یا توان همدلی درونت هست، چون دوتاش با هم نمیشه که بشه. اگه اون بود اون یکی نبود.
اما تصور کن یه روزی، از یک لحظهای به بعد، از یک اتفاقی به بعد، شمایی که داری این نوشته رو میخونی، انگار از یک آدم واحد تبدیل شدی به دوتا. یکیش خودته و اون نصفه ی دیگه هم اتفاقا خودته، اما شبیه یه پوسته ی سخت که دیگه از تو دستور نگیره. فقط هرکاری که باعث بشه تو آسیب نبینی رو انجام بده. هر انتخابی که تو رو توی امنیت قرار بده رو دنبال کنه و اگر لازم باشه حتی آسیب بزنه به کسی، تا تو به چیزی که از خطر دورتره برسی. و خب این پوسته ی سخت، اندازه ی یه دیوار، بلند و قطوره. تو دیگه نمیفهمی چه چیزی پشت اون دیوار داره اتفاق میافته. از واکنشهایی که به نظرت بیرحمانه ست و از رفتارهایی که بعضاً افراطی و بیشتر از نیاز و نه چندان منصفانه هستن و از آسیبهایی که فقط چون طرف مقابل "شبیه به یک تهدید خارجی" بود با بیشترین فشار بهش تحمیل کرده هیچی نمیبینی.
240
چرا وقتی دو ساله با یه نفر حرف نزدم و در طول زمانی که باهاش حرف میزدم هم هیچوقت تماس نمیگرفتم، هنوز باید شمارهاشو حفظ باشم آخه؟
