تفسیر قرآن کریم
الذهاب إلى القناة على Telegram
بسم الله الرحمن الرحیم ادمین و طلبه پاسخگو احکام @IMANlllllll ــــــــــــــــــــــــــــــ
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 795
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
1 795
تفسیر 👓 سوره مسد، آیه ۴:
همسر ابو لهب خواهر ابو سفيان و عمه معاويه، و بنا بر روايات يك چشم بود ولی امّ جميل خوانده میشد، بد زبان و متكبر بود و سخت با پيامبر اسلام و دعوت او همچون برادرش دشمنی داشت.
گفتهاند كه اين زن بسيار مالدار بود، ولی از بخل و حرص خود هيزم سوخت را از بيابان جمع و با خود حمل میكرد، و شايد خارها را در سر راه پيامبر و ديگر مسلمانان برای آزار رساندن به ايشان میپراكند، و بدين گونه خدا او را به همسرش پيوست.
«وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ- و زنش هيزمكش بود.»
كلمه «حمّالة الحطب» از آن جهت منصوب است كه دلالت بر نكوهش آن زن كند، و در تفسير كلمه اختلاف است: آيا آن زن كه مدعی شرف و بزرگی بود، چگونه هيزم حمل میكرده، و آيا اين گفته برای نشان دادن بخل او است؟ يا اين كه از آن جهت مورد نكوهش قرار گرفته كه خارها را بر سر راه پيغمبر میريخته است؟ يا اين كه سخن چينی میكرده كه اعراب كسی را كه چنين كند هيزمكش مینامند، بدان جهت كه آتش فتنه را در ميان مردم روشن میكند؟
و در خبر است كه چون حمالة الحطب شنيد كه اين آيه درباره او و شوهرش نازل شده، آهنگ مسجد الحرام كرد و چون به آن جا رسيد پيامبر را همراه با ابو بكر بن ابی قحافة نشسته ديد و ابو بكر گفت: ای رسول اللَّه، اين ام جميل خشمناك است كه تو را میخواهد، و با او سنگی است كه میخواهد بر تو پرتاب كند، و رسول خدا- صلّی الله عليه وآله- گفت كه «او مرا نمیبيند»، پس آن زن به ابو بكر گفت كه دوستت كجا است، و او گفت: هر جا كه بخواهد. و ام جميل گفت برای ديدار او آمدهام و اگر او را ببينم سنگ به او پرتاب خواهم كرد، زيرا كه مرا و لات و عزّی را هجو كرده است، و من شاعرهام (و در روايتی: سيده) پس ابو بكر گفت: يا رسول اللَّه! آيا تو را نمیبيند؟ و پيامبر گفت: «نه، خدا ميان من و او حجابی قرار داده است». (نور الثقلين/ ج 5، ص 689)
1 795
وَامرَأَتُهُ حَمّالَةَ الحَطَبِ
و (نیز) همسرش، در حالی که هیزمکش (دوزخ) است،
(سوره مسد، آیه ۴)
1 795
سَيَصلىٰ نارًا ذاتَ لَهَبٍ
و بزودی وارد آتشی شعلهور و پرلهیب میشود؛
تفسیر 👓 سوره مسد، آیه ۳:
هرگز چنين نخواهد شد ... آتش انتظار او را میكشد و سوزش و درد آن را خواهد چشيد، و اگر پدر و مادرش در دو گونه او يك افروختگی ديدند كه از آن خوششان آمد و كنيه او را ابو لهب قرار دادند، بايد بداند كه از اين زيبايی ظاهری كاری برای او ساخته نيست، بلكه همين زيبايی در پايان كار به آتشی سوزنده مبدل خواهد شد.
«سَيَصْلی ناراً ذاتَ لَهَبٍ- به آتشی شرردار در خواهد آمد.»
1 795
تفسیر 👓 سوره مسد، آیه ۲:
ابو لهب- همچون ديگر مستكبران و مخالفان- در مواجهه با حق و حقيقت به اموال و امكانات خود متكی است، ولی در آن هنگام كه وعدهگاه دريافت جزای عادلانه است، از اينها كاری ساخته نيست.
«ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ- از مال و آنچه كسب كرده بود كاری برای او بر نيامد.»
پس نه ثروت توانست در برابر خدا برای او كاری انجام دهد، و نه آنچه با ثروت و جز آن از مقام و نيرومندی به دست آورده بود برای او سودی داشت.
بدين گونه آنچه كسب شده اعم از مال است، چه مال خود نيز از دستاوردهای شخص است، و به قولی: مقصود از «ما كسب» فرزندان او است، و شايد فرزند از چيزهای مكتسب انسان بوده باشد.
1 795
ما أَغنىٰ عَنهُ مالُهُ وَما كَسَبَ
هرگز مال و ثروتش و آنچه را به دست آورد به حالش سودی نبخشید!
(سوره مسد، آیه ۲)
1 795
تفسیر 👓 سوره مسد، آیه ۱ - بخش ۲:
لفظ «يد» اشاره به شخص او است، و عرب به كنايه برای سخن گفتن از چيزی نام جزئی از آن را بر زبان میآورد و، مثلا، میگويد: دست بلاها يا دست روزگار و نظاير اينها، چنان كه شاعر گفته است:
و لقد مررت علی ديارهم *** اطلالها بيد البلاء نهب
بر خانههای ايشان گذشتم كه بازماندههای آنها به دست بلا غارت شده بود و اما كلمه دوم «و تبّ» خبر است، يعنی ابو لهب فعلا و عملا هلاك شد و لعنت مورد آرزو بر او قرار گرفت.
به نظر من كلمه نخستين دعايی برای دستاورد فعلی است كه خود آن را كسب كرده، و كلمه دوم برای شخص خود او است، يا اين كه دومی توضيح و تأكيد اولی است، چه سبب هلاك آدمی چيزی است كه به دست خود آن را كسب میكند، پس لعنت متوجه به آن است، و سپس خود او است كه مسئوليت كاری را كه كرده است بر عهده دارد، و شايد در آيه دوم اشارهای به اين امر آمده باشد.
1 795
تفسیر 👓 سوره مسد، آیه ۱ - بخش ۱:
بريده باد دست ابو لهب و هلاك و نوميد و زيانكار شد
از اشراف قريش بود، و پس از برادر از دنيا رفتهاش ابو طالب- عليه السلام- پيشوايی بنی هاشم به او رسيده بود، و میبايستی ارزشهای پدران و عشيره خويش را كه وارثان دين حنيف ابراهيم خليل- عليه السلام- بودند تحقق بخشد، و از برادرزاده خويش بر حسب مقررات عرفی عرب عشايری دفاع كند.
ولی او- چنان كه به نظر میرسد- با عشيره مخالف عشيره خود يعنی بنی اميه پيمان بست كه شايد همسرش ام جميل خواهر ابو سفيان بن حرب سبب اين كار بود، يا اين كه چون ثروت فراوان داشت به طايفهای ثروتمندتر در قبيله قريش متمايل شد، يا به هر سبب ديگر قطع رحم كرد و از حسب خود بيرون آمد و با سختترين شكل عداوت به دشمنی با پيغمبر پرداخت.
در راههای مكه پشت سر پيامبر راه میرفت و مردمان را از او و، به گمان خود، از اين كه پيغمبر جادوگر است بر حذر میداشت، و مردمان میدانستند كه او بزرگ بنی هاشم است و در تنظيم امور ايشان به راستی و درستی عمل میكند و به همين سبب به او مراجعه میكردند، ولی از موقعيت خود سوء استفاده میكرد و به افراد و قوم خويش خيانت میورزيد، و پيامبر اسلام را گاهی به دروغگويی متهم میكرد و گاه به جادوگری، و سخن زشت درباره او میگفت و میگفت: تبا له.
بعضی از مفسران گفتهاند كه: چون فرستادگانی از اعراب برای ديدار با پيغمبر- صلّی الله عليه وآله- میآمدند، ابو سفيان به نزد ايشان میرفت، و چون از او درباره رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- میپرسيدند و میگفتند كه تو از ما داناتری، ابو لهب در پاسخ ايشان میگفت كه: او دروغگويی افسونگر است، و به همين سبب ديدار كنندگان از ملاقات با پيامبر- صلّی الله عليه وآله- منصرف میشدند. و يك بار گروهی آمدند و ابو لهب به كار هميشگی خود پرداخت، ولی آنان گفتند كه تا او را نبينيم و سخن او را نشنويم از مكه بيرون نخواهيم رفت، پس ابو لهب به ايشان گفت: ما پيوسته به درمان كردن او مشغوليم، زيانكاری و نگونساری باد او را.
او و همسرش شعر زشتی را عليه پيغمبر چنين میخواندند:
مذمّما عصينا *** و امره أبينا
و دينه قلينا
نكوهشكنان نافرمانی كرديم و از فرمان او سرپيچيديم و از دين او دوری جستيم در آن روز كه پيامبر عشيره نزديك خود را به خانهاش دعوت كرد تا به فرمان خدا ايشان را از كافر ماندن بيم دهد، پس از صرف خوراك و نوشابه ابو لهب گفت: محمّد شما را جادو كرد، چه يكی از ما چون يك بره دو ساله را بخورد و يك قدح بزرگ شير را بياشامد، باز هم سير نمیشود، و محمد همه شما را با يك ران گوسفند سير و با يك قدح شير سيراب كرد.
در روز آژير عمومی، كه پيامبر- صلّی الله عليه وآله- بر كوه صفا بالا رفت و بانگ يا صباحاه! برآورد، گفتند: اين كيست كه بانگ میكند؟ گفتند:
محمد است، پس بر گرد او فراهم آمدند و او به ايشان گفت: «اگر به شما بگويم كه سوارانی در دامنه اين كوه قرار گرفتهاند، سخن مرا میپذيريد؟» گفتند: ما از تو دروغ نشنيدهايم، گفت: «پس بدانيد كه من شما را از عذابی دردناك بيم میدهم»، پس ابو لهب گفت كه: هلاك شوی، ما را فقط برای همين در اين جا جمع كردی؟ و سپس از جای برخاست. و بدين گونه عموی پيامبر دشمنترين كس نسبت به او شد و بيش از همه به آزردن او پرداخت، در حالی كه همگان چنان میپنداشتند كه او، به اعتبار عمو بودن و سرور قبيله بودن، بيش از هر كس پيامبر را میشناسد.
به همين سبب سوره كريمه درباره او نازل شد تا اين كه، اولا دامنه دشمنی او با پيامبر بر مردم آشكار شود و او را آگاه از كارهای پيامبر خدا ندانند، بلكه دشمنی كينهتوز و حسود نسبت به او بشناسند و به سخن وی در حق پيامبر اسلام توجهی نكنند، و ثانيا، هيچ كس چنان نكند كه خويشاوندی او با پيامبر سبب رهايی وی از عذاب جهنم خواهد شد و از مسئوليتهای شرعی خواهد گريخت، و مردم ديدند كه چگونه سوره كوبندهای به نام ابو لهب نازل شد كه در حق هيچ يك از دشمنان پيغمبر معاصر با او چنين چيزی شنيده نشد.
«تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ- بريده باد دو دست ابو لهب،» گفتهاند كه «تبّت» به معنی هلاك باد يا زيانكار باد يا نوميد باد يا حقير باد يا بريده باد است و بايد گفت كه مقصود از آن معنی جامعی است كه همه اين معانی را شامل شود.
درباره كينه او گفتهاند كه اين جانشين اسم او است، و آوردن كنيه نه دليل احترام گذاشتن به او بلكه برای نكوهش او بوده است، بدان سبب كه لهب به معنی شرارههای آتش است و كسی را چنين توصيف كردن سبب بزرگواری او نمیشود، و خدا آن را شررهای آتش روز قيامت او قرار داده است، و ديگر اين كه نام او عبد العزّی به معنی بنده يكی از بتان قريش بود و آوردن آن در كتاب پروردگار ما كه نور توحيد و حنفيّت پاكيزه از آن پراكنده میشود مناسب و شايسته نبود.
«وَ تَبَّ- و هلاك و نوميد و زيانكار شد.»
گفتهاند كه: كلمه نخستين نفرين در حق او و آوردن …
ادامه تفسیر
1 795
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ
تَبَّت يَدا أَبي لَهَبٍ وَتَبَّ
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
بریده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد)!
(سوره مسد، آیه ۱)
سورة #المسد
1 795
تفسیر 👓 سوره نصر، آیه ۳:
چون نصر و پيروزی از جانب خدا است، بر ما است كه در برابر آن سپاسگزاری كنيم، و به تسبيح و تقديس خداوند متعال بپردازيم، و از اين راه دلهای خود را از وسوسههای شيطانی كه در ايام آزمايش گرفتار آنها بودهاند پاك كنيم، چه كسانی هستند كه چنان گمان میكنند كه خدای تعالی خلف وعده كرده يا قدرت بر پيروزی و نظاير آن ندارد كه قرآن كريم اين شك و گمان را به زلزلة و تزلزل تعبير كرده و گفته است: وَ زُلْزِلُوا حَتَّی يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتی نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ. (البقرة/ 214)
اينك نصر رسيد، پس بهتر آن است كه با آبهای آن آثار شكست را بشوييم و به تسبيح خدا بپردازيم.
سپس بايد دانست كه نصر نيز همچون شكست آثاری منفی همچون غرور و تكبر و خود بزرگ بينی و تجاوز از حدّ اعتدال دارد، و به ميانجيگری ايمان به خدا و يقين بيشتر امكان سيطره پيدا كردن بر اين صفات نكوهيده وجود دارد ... و به همين جهت خداوند متعال به تسبيح و حمد فرمان داده و گفته است:
«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ- پس به ستايش پروردگارت تسبيح گوی باش،» مؤمن از هر پيشامد و نمود وسيله عروجی برای روح خود فراهم میآورد، و با آن به تكامل نفس خويش و پرورش دادن صفات خير در آن میپردازد، و پيروزی يكی از حوادثی است كه در نفس بشری تأثير شديد دارد، و به همين سبب شخص مؤمن آن را وسيلهای برای شناختن پروردگار خويش و نزديك شدن به او قرار میدهد.
تسبيح به معنی تقديس و منزه و پاك دانستن خدا از صفات آفريدگان و احاطه پيدا كردن علم ايشان به او است، در صورتی كه حمد به معنی ستودن خدا به نامهای نيكو است و آنچه در آنها از صفات جلال و جمال وجود دارد، و از آن روی تسبيح را بر حمد مقدم داشته است كه در اثبات صفتی برای خدا گاه انديشهای درباره بعضی از آثار سلبی آن برای آدمی پديد میآورد، چنان كه اثبات قدرت گاه انديشه ستمگری را در نظر میآورد، و اثبات رحمت گذشتن از حد حكمت را تجسم میبخشد، در صورتی كه پروردگار ما توانا و دادگر و مهربان و حكيم است.
«وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً- و از او آمرزش خواه كه او بسيار توبه پذير است.»
راه كمال در برابر آدمی باز میماند، و چشم داشت وی به اعتلا و برتر شدن مشروع و آمرزش خواهی نزديكترين وسيله برای تحقق پيدا كردن آن است، بدان سبب كه آدمی را بر نقاط ضعف و جايگاههای ناتوانی خويش آگاه میسازد، و از يك سو اين احساس در او بر میانگيزد كه تا چه حدّ نيازمند رسيدن به كمال است، و از سوی ديگر امكان دست يافتن به اين كمال را به او القا میكند.
در آن هنگام كه انسان به سستی و ناتوانی و ميزان قصور و تقصير خويش وقوف پيدا میكند، احساس عميقی از نوميدی برای اصلاح نفس، در صورت عدم توجه به خدا و ياد كردن از توبه پذيری و مهربانی وی، به او دست میدهد.
در آن حال كه شخص پيروزمند از پروردگار خويش آمرزش میطلبد، ديگر سر خضوع در برابر انتقام جويی از دشمنان شكست خورده خودش فرود نمیآورد، بلكه در وی روح بخشش و تسامح متجلی میشود، مگر او خود از پروردگارش خواستار آمرزش و عفو نشد، پس بايد گناهكاران ديگر را ببخشد و از ايشان در گذرد تا خدا نيز او را عفو كند و بيامرزد.
1 795
فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ وَاستَغفِرهُ ۚ إِنَّهُ كانَ تَوّابًا
پروردگارت را تسبیح و حمد کن و از او آمرزش بخواه که او بسیار توبهپذیر است!
(سوره نصر، آیه ۳)
1 795
تفسیر 👓 سوره نصر، آیه ۲:
نصر يا فتح به خودی خود در نزد مؤمنان هدف به شمار نمیرود، بلكه همچون وسيلهای برای رسيدن به هدفی برتر يعنی راهنمايی مردمان به نور رسالت است.
«وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً- و مردمان را ديدی كه فوج فوج به دين خدا در میآيند،» پس چون پردههای گمراهی فرو ريخت و مردمان نور دين را ديدند و آن را دين فطرت و خرد و فرزانگی و نرمی و بخشندگی يافتند، گروهی پس از گروه ديگر به آن در آمدند در حالی كه امام و دعوت كننده هر گروه در پيشاپيش ايشان قرار داشت، و مفسران گفتهاند كه درباره اهل يمن نازل شده است كه فوج فوج بر پيامبر اسلام وارد میشدند، و روايت به جا مانده از ابن عباس چنين است: پيامبر- صلّی الله عليه وآله- إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ را خواند و مردم يمن با قلبهای رقيق و طبعهای ملايم و ترس و خشيت بزرگ فوج فوج به دين خدا در آمدند. (القرطبی، ج 20، ص 230)
بدين گونه نور اسلام پس از گشوده شدن مكه در همه جای جزيرة العرب پراكنده شد، و مسلمانان به آن آغاز كردند كه برای برانگيخته شدن در همه جای زمين بر انگيخته شوند.
بصيرتهای اين سوره و راهنمايی سيره نبوی و عبرتهای حاصل از تاريخ نهضتهای دينی ما را به آن هدايت میكند كه بر ويران كردن قلعههای كفر پيش از انتشار رسالت عزم جزم كنيم، چه تا آن زمان كه اين دژها از ارزشهای نادانی و پس ماندگی دفاع میكند، و با ترساندن و گمراه كردن يا تشويق مردمان را از تغيير و اصلاح باز میدارد، تبليغ و تبشير چندان فايدهای ندارد، و برای همين امر بسياری از پيامبران و مردان خدا به مبارزه برخاستند، و پيامبر بزرگوار ما به همين منظور كوشش و مجاهده كرد، و هر مبلغ دين نيز بايد به همين گونه جهاد كند و در راه خدا بجنگد.
1 795
وَرَأَيتَ النّاسَ يَدخُلونَ في دينِ اللَّهِ أَفواجًا
و ببینی مردم گروه گروه وارد دین خدا میشوند،
(سوره نصر، آیه ۲)
1 795
تفسیر 👓 سوره نصر، آیه ۱:
پس به ستايش پروردگارت تسبيح گوی باش و از او آمرزش بخواه
نيروهای سياسی و اقتصادی و تبليغاتی عليه رسالت الاهی به ياری و همپشتی با يكديگر بر میخيزند، و مؤمنان به رسالت را از هر سو محاصره میكنند، و راهها را بر روی ايشان میبندند، و شيطان وسوسههای خود را در قلبهای ايشان میافكند و در حق خدا گمانهای بد میبرند و شب انتظار به طول میانجامد و همگان فرياد بر میآورند كه: پس ياری خدا چه وقت خواهد رسيد؟
بانگ ياری و پيروزی خدا فرا رسيد از ضمير غيب به گوش میرسد، چه مؤمنان با فهم سياسی و بينش قلبی از اين امر آگاهی دارند كه خود ناتوانتر از آن بودهاند كه با نيروی شخص خود به پيروزی برسند، بلكه آنچه سبب شكست خوردن دشمن شده ياری خدا بوده است كه با گماشتن ترس بر دشمن آنان را به شكست و فرار كشانيد، و به مؤمنان ثبات و استقامت بخشيده و قلبهاشان را نسبت به يكديگر مهربان ساخته است.
خدا نصرها و پيروزيها را پياپی بهره مسلمانان ساخت تا به فتح و غلبهای بزرگ و آشكار دست يافتند، و مؤمنان به بزرگترين آرزوی خود رسيدند، چه مردمان را ديدند كه گروه گروه به دين خدا در میآيند.
تبليغ كننده دين با خدا، در آن هنگام كه مردمان را در گمراهی آشكار مشاهده میكند، و نيروهای جاهليت و بیخبری را همچون مانعی در برابر راه يافتن هدايت دين حق به دلهای تاريك میبيند، افسرده و غمگين میشود و گاه اندوه او به حدی میرسد كه از شدت آن قالب تهی میكند، و به همين سبب خداوند متعال پيامبرش را با اين گفته از اندوه خوردن منع میكند كه: فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً. ( الكهف/ 6)
امروز كه میبينند چگونه موانع از سر راه انتشار نور هدايت الاهی برداشته شده، همگان در فرح و شادی به سر میبرند.
«إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ- چون ياری خدا و فتح و پيروزی آمد،» درباره اين «نصر» گفتهاند كه آن پيروزی پيامبر اسلام بر قريش در نبردهايی است كه با آنان صورت گرفت، و به قولی پيروزی بر كافران ديگر است، و اما در خصوص «فتح» گفتهاند كه: آن فتح مكه است كه با زمان نزول آيه نيز مناسبت دارد، چه بنا بر روايت اين سوره پس از فتح مكه نازل شده است، و در حديثی ديگر اين سوره آخرين سورهای است كه بر پيامبر- صلّی الله عليه وآله- نازل شد، چه در حديثی مأثور از امام صادق- عليه السلام- آمده است كه گفت:
«نخستين چيزی كه بر رسول اللَّه نازل شد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ و آخرين آن إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ (نور الثقلين/ ج 5، ص 660) بود، و به قولی اين سوره در منی در حجة الوداع نازل شده است. (نور الثقلين/ ج 5، ص 660 به نقل از تفسير علی بن ابراهيم)
اين سوره به نام سوره توديع خوانده میشد چه- بنا بر روايت آينده- خدا همراه با آن پيامبر خود را از نزديك بودن مرگش آگاه ساخت. به گفته ابن عباس:
چون إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ نازل شد، رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- گفت:
به من خبر دادند كه جانم در اين سال گرفته خواهد شد. (نور الثقلين/ ج 5، ص 689)
شايد سبب آن بوده است كه اين سوره به او خبر داد كه مسئوليت وی به عنوان مبلغ و رساننده دين خدا كامل شده و لذا میبايستی آماده رحلت بوده باشد.
1 795
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ
إِذا جاءَ نَصرُ اللَّهِ وَالفَتحُ
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرارسد،
(سوره نصر، آیه ۱)
سورة #النصر
1 795
تفسیر 👓 سوره کافرون، آیه ۶:
و بدين گونه راه گمراهی از راه خدا، و دين كافران از دين حق باز شناخته میشود.
«لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ- دين شما از آن خودتان و دين من از آن خودم.»
دين برنامه و روش عمل تكامل يافتهای است كه انسان در زندگی خود ملتزم به آن میشود، و برنامه خدا با برنامه شرك قابل جمع شدن نيست، و بعضی گفتهاند كه «دين» در اين جا به معنی پاداش و جزا است، پس معنی آن چنين است كه جزای عمل و پرستش هر كس به خود او میرسد، كه اگر نيك باشد نيك است و اگر بد باشد بد. و معنی نخستين با سياق آيه سازگارتر است، بدان سبب كه جوهر دين عبادت است، پس هر كه خدا را بپرستد به دين او در میآيد، و هر كه شركا را بپرستد به دين آنها در خواهد آمد.
اين براءت و جدايی و بيزاری صريح از دين شرك وسيلهای برای تميز دادن دين خدا از دين مدعيان خدايی، و تشخيص پرستندگان خدا از پرستندگان طاغوت، و باز شناختن خط رسالت از راههای گمراهی است.
مشركان و مستكبران و مترفان در سراسر تاريخ در آن كوشيدهاند كه در برخورد با مؤمنان صالح با تشويق و بيم دادن آنان را از راه راست خود منحرف سازند و در اين كار به نتيجهای نرسيدهاند، و هدف آنان به خدمت گرفتن نام دين و شعارهای آن برای ادامه دادن به تبهكاری و ستمگری خويش و پوشاندن آن در زير پوشش شرعيت و تدين بوده است، و مردان خدا استوار در برابر اين تلاشها به ياری خدا و علی رغم آزارهای گوناگون ايستادگی كردهاند.
اين سوره كه بر اهميت آن نصهای شرعی فراوان وجود دارد، سند بيزاری محكمی از مشركان و سد استواری در برابر تلاشهای ايشان برای تأثير گذاشتن در جامعه ايمانی به شمار میرود.
تكرار آيات نفی برای مؤكد ساختن اين بيزاری و جدايی است، و از عادات اعراب تكرار تأكيد است، چنان كه شاعری گفته است:
يا أقرع بن حابس يا أقرع *** إنك إن يصرع أخوك تصرع
و در حديث به جا مانده از امام صادق- عليه السلام- در سبب نزول و تكرار آن چنين آمده است: «قريش به رسول اللَّه گفته: يك سال خدايان ما را میپرستيم و يك سال خدای تو را، و يك سال خدايان ما را میپرستيم و يك سال خدای تو را»، پس خدا به مانند ايشان پاسخشان داد و در برابر «يك سال خدايان ما را میپرستيم» گفت: قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ، در برابر «يك سال خدای تو را میپرستيم» گفت: وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ، و در برابر «يك سال خدايان ما را میپرستيم» گفت: وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ، و در برابر گفته ايشان كه «يك سال خدای تو را میپرستيم» گفت: وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ. (نور الثقلين/ ج 5، ص 688)
1 795
لَكُم دينُكُم وَلِيَ دينِ
(حال که چنین است) آیین شما برای خودتان، و آیین من برای خودم!
(سوره کافرون، آیه ۶)
1 795
تفسیر 👓 سوره کافرون، آیه ۵:
بدين گونه خط ايمان و شرك از يكديگر تمايز پيدا میكند، و بر محور واحد به يكديگر نمیرسد، و لذا هرگز احدی از كافران به خدا را نمیبينی كه عبادت او كند، و چگونه میتوانند چنين باشند در صورتی كه نخستين چيزی كه خدا به آن فرمان داد، كافر شدن به طاغوت و ايستادگی در برابر جبت است؟
«وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ- و نه شما پرستنده چيزی خواهيد شد كه من میپرستم،» يعنی اين كه آنان در حال شرك به خدا، كاری به خدا ندارند، بدان سبب كه شرك همچون حجابی ميان آدمی و پروردگار او حايل میشود، حجابی در قلب و حجابی در رفتار، و ارزش ايمان در سركوبی گردنكشان مستكبر در اجتماع آشكار میشود كه سبب آزاد شدن انسان از جبت و طاغوت و بازگشتن او به نور عقل و صفای فطرت است، و از همين راه پيش میرود تا طبيعت را در دنيا مسخر خود سازد و خواستار خرسندی خدا و نعمت پايدار بهشت شود.
اما آن كس كه سر در برابر فشارها فرود میآورد، و خود را تسليم شهوتهای نفس و خواستهای گردنكشان میكند، مؤمن به خدا نيست.
مگر نه اين است كه ايمان به خدا به آدمی بينش و عزم و اراده و فرزانگی و شجاعت و عقل و توكل عطا میكند؟ آيا امكان آن هست كه كسی با اين صفات آرمانی به پيروی از هوای نفس و فرمانبرداری از گردنكشان بپردازد؟
1 795
وَلا أَنتُم عابِدونَ ما أَعبُدُ
و نه شما آنچه را که من میپرستم پرستش میکنید؛
(سوره کافرون، آیه ۵)
1 795
تفسیر 👓 سوره کافرون، آیه ۴:
آن كس كه جبت و طاغوت را میپرستد، و به چالش با سلطه گردنكشان و مستكبران و ارزشهای جاهلان نمیپردازد، پرستنده خدا نيست، و محال است كه رسول خدا و پيروان او كفر را پس از ايمان و گمراهی را در پی راه يافتگی برگزينند، حتی اگر در معرض عذابهای گوناگون قرار گيرند.
«وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ- و من آنچه را كه شما میپرستيد نخواهم پرستيد،» و نشانه راستی ايمان و استقرار آن در قلب اين است كه صاحب آن هر گونه فشار را در راه آن تحمل میكند تا به يقين برسد، و با ايمانی پروردگار خود را ملاقات كند كه هيچ ستمی در آن نباشد، و با اسلامی تهی از هر استكبار، و گرنه همه مردم، حتّی بدترين منكران خدا، معمولا لحظاتی ايمانی با خود دارند، مگر نه اين است كه با فطرت ايمان به دنيا میآيند، و به همين سبب است كه در سختی و بدبختی به پروردگار خويش پناه میبرند؟ آری چنين است، ولی هر چه زودتر به سبب شهوتها يا فشار گردنكشان و جامعههای فاسد برای پروردگار خويش قايل به شريك میشوند.
1 795
وَلا أَنا عابِدٌ ما عَبَدتُم
و نه من هرگز آنچه را شما پرستش کردهاید میپرستم،
(سوره کافرون، آیه ۴)
