ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

گَپ| لادن شایان‌فر

گَپ| لادن شایان‌فر

الذهاب إلى القناة على Telegram

کارمندِ علاقمند به نوشتن سایت شخصی: https://ladanshayanfar.ir/ کانال شعرپاره‌هام: https://t.me/ladanshayanfarsher

إظهار المزيد
387
المشتركون
+224 ساعات
+47 أيام
+1430 أيام
أرشيف المشاركات
پیاز‌پویی 🌀 پذیرشِ اداهای پیاز، اولین درس آشپزی است. 🌀 پیاز لایه‌به‌لایه از کدام گوهر مراقبت می‌کند؟ 🌀 پیازها بازیگرانی توانمندند. 🌀 ناف پیاز را با اشک بریده‌اند. 🌀 پیازها وقتی زخمی می‌شوند پاچه می‌گیرند. 🌀 آواز پیاز سوزناک است. 🌀 پیاز مجلس‌گرم‌کن غذاهای ایرانی است. 🌀 پیاز‌ها جورکش ادویه‌اند. 🌀 پیاز را به خاطر داستان‌سازیهایش دیگر توی سالاد راه ندادند. 🌀 پیاز مبدع گریه‌های الکی است. لادن شایان‌فر #جمله‌ورزی @ladanshayanfar

فهرست کارهای روزانه‌ی سینک ظرفشویی: ۱. نصف‌شب پریدن از خواب و یک فصل دعوای مفصل با شیر آب به خاطر چکه کردن. ۲. خوش‌وبش با سیب و پرتقال هنگام شست‌وشو. ۳. چند بار دید زدن اندام نارنگی که همان روی سینک پوستش را می‌گیرند و می‌خورند. ۴. شنیدن درددل‌های مایع ظرف‌شویی به خاطر آمیزش زورکی با سرکه و نگرانی بابت اصالتش. ۵. چند بار در روز سمباده‌کشی با اسکاچ نو و نفرین او که خیر از جوانی‌اش نبیند. ۶. تحمل فشار قابلمه‌های سنگین. ۷. تحمل آب سرد و گرم بدون امکان اعتراض. ۸. تماشای هرروزه‌ی صحنه‌ی غرق شدن قاشق و چنگال در قابلمه و حس خفگی، دلسوزی و عجز. ۹. فحش‌کاری با دستکش که هر دفعه تن لشش را گوشه‌ای می‌اندازد. ۱۰. چند بار حالت تهوع از قر و قاطی شدن آب و روغن و رب و خرده‌های غذا و دل‌آشوبه گرفتن از یادآوری خاطره‌ی گرفتگی لوله و استفراغ‌های پی‌درپی. لادن شایان‌فر @ladanshayanfar

طبع ایتالیاروسی واسه ناهار فوکاچیا با الویه درست کرده بودیم‌. یه نفر از صبح اومده بود آسانسور رو درست کنه. قبلش بابا پرسیده بود واسه ناهار تشریف دارید؟ گفته بود اصلن حرفش رو نزنید که نمیام. نمی‌خوام مزاحمتون بشم و این حرفا. ولی کارش طول کشید و بابا واسه ناهار نگهش داشت. رفت قلیه ماهی خرید ولی مامان اصرار داشت که از ناهار خودمون هم سر سفره باشه. مرده خیلی از فوکاچیا خوشش اومد. پرسید: کیکه؟ بابا گفت: نونه. گفت: اسمش چیه؟ و وقتی شنید گفت: فکر کنم این مخصوصِ کنارِ الویه‌ست. چون الویه طبعش سرده و فوکاچیا گرم. والا اگه ما به این نکته‌ی مزاجی فکر کرده بودیم. فوکاچیای ایتالیایی و الویه‌ی روسی را واسه خوشمزگیش کنار هم می‌خوردیم. یادم افتاد به این جوکه که یه نفر به یکی که سر باغ مردم داشته هندونه می‌خورده میگه: نخور، این مال مردمه. حرومه. یارو جواب می‌ده: من واسه خنکیش می‌خورمش. کاری به حلال و حرومش ندارم. لادن شایان‌فر #از_روزها @ladanshayanfar

#نقاشی @ladanshayanfar
#نقاشی @ladanshayanfar

#نقاشی @ladanshayanfar
#نقاشی @ladanshayanfar

زیاد بود غنیمت  زیاد بود درخت ولی دریغ! تعلق بسته بود رخت لادن شایان‌فر #شعر @ladanshayanfar

#نقاشی @ladanshayanfar
#نقاشی @ladanshayanfar

#نقاشی @ladanshayanfar
#نقاشی @ladanshayanfar

عینک وقتی که شکست، به چشم آمد. لادن شایان‌فر #کاریکلماتور @ladanshayanfar

تزم درست بود؟ خواب دیدم با خواهر رفتیم پیش روانشناس. مطب، خانه‌ای قدیمی بود. حیاط و باغچه داشت. اتاق‌ها دورتادور حیاط بودند و درها چوبی. تعداد زیادی خانم آنجا بود. نوبت خواهر شد ولی نوبت من، نه. شب داشت فرامی‌رسید. یکهو سروکله‌ی خاله و شوهرخاله و پسرخاله پیدا شد و مامان. رفتیم دور‌دور. ناگهان به خودم آمدم و پشیمان شدم. گفتم ای دل غافل داشت نوبتم می‌شد‌ها. مرا برگردانید. وقتی برگشتم، همزمان سه چهارنفری فرستادندمان پیش دکتر. من همینجور که به سمت اتاقی که مطب بود می‌رفتم، با خودم می‌گفتم پس تکلیف حریم شخصی بیمار و این حرفها چه می‌شود؟ که چشمم افتاد به جمال آقای دکتر که مردی قدکوتاه و مسن بود با موهای ژولیده و عینکی با قاب مشکی. همین که وارد شدیم، ما را رها کرد و رفت. با رفتن دکتر، آهنگی پخش شد که سریال بازی مرکب را یادم می‌آورد. با شروع آن ما هم بلند شدیم و به تکاپو افتادیم. من آن چند نفر را نمی‌شناختم و بدون اینکه نگاهشان کنم، حضورشان را حس می‌کردم. همینجور توی اتاق می‌چرخیدیم و آب می‌ریخت از بالا روی وسایل. انگار که سقف چکه می‌کرد. چوب بود و چوب. چوبهای قهوه‌ای روشن مایل به نارنجی. اتاق یک عالمه وسایل چوبی داشت ولی جزییاتشان را یادم نیست. کلی کتاب و اسباب‌بازی گذاشته بودند در یک محفظه‌ای شبیه تخت کودک. نو بودند و برای فروش. همینطور که مشغول براندازشان بودم، با خودم فکر می‌کردم که وقتی آقای روانشناس بیاید، لابد از این می‌پرسد که چه چیزی در اتاق توجه‌مان را جلب کرد و از پاسخ ما برای پیش‌برد روند درمان استفاده می‌کند. ولی دیگر بیدار شدم و نفهمیدم تزم درست بود یا نه. لادن شایان‌فر @ladanshayanfar

می‌سازند آشیان گلبرگ‌های نور در ساقه‌ی زمان مجنون ولی خوددار تا فصل نورافشان لادن شایان‌فر #شعر ۴/آبان/۱۴۰۵ @ladanshayanfar

تداوم‌نگری 🌀 تداوم، تحول‌آفرین است. 🌀 تداوم، تفکیک و تمایز ایجاد می‌کند. 🌀 تداوم در نه گفتن به شر، تربیت نفس است. لادن شایان‌فر #گزین‌گویه @ladanshayanfar

قلب زرد ✍آیدا سیدحسینی ✍لادن شایان‌فر بنفشه: وااای چقد روشنه اینجا. نرگس: خب بهار شده دیگه. انتظار دیگه‌ای داری؟ ـ عه سلام. تو چقد خوشگلی! - سلام. مرسی. عین منو ندیده بودی تا حالا؟ ـ من الآن باز شدم. تازه دارم می‌بینم همه چیو. - الهی. پس اولین بارته. خوش اومدی. ـ قربونت. اسمت چیه؟ از کی اینجایی؟ - نرگس. یه چند سالی هست که اینجام. الآنم دیگه باید بخوابم تا سال دیگه. ـ وای نه! کجا بری؟ تازه داریم آشنا می‌شیم. - [می‌خندد] خب گلا با هم فرق دارن. من از پاییز باز شدم و زمستون گل دادم. ـ تو فوق‌العاده‌ای! خیلی زیبایی! ظلمه دیگه نبینمت. از خودت برام بگو. - من که عاشق زمستونم. وقتی برف بیاد سرحال می‌شم. گلامم که می‌بینی، سفید و خوشگل و نانازیه. اگه من خواب بهاری برم، دلت واسه من تنگ می‌شه؟ ـ خیلی‌خیلی تنگ می‌شه. فکر نکنم هیچ کسی به اندازه‌ی تو قشنگ باشه. دلم می‌خواد همیشه پیشت باشم. -اشکالی نداره. اینجا سریع دوست پیدا می‌کنی. صاحب اینجا آدم باحالیه. به همه خوب می‌رسه. یه چند‌وقت دیگه رز و نسترن باز می‌شن. بعدشم می‌بینی شیپوری و زنبق و پریوش همه‌جا رو پر کردن. ـ آخیش! پس نگران نباشم. خوشگل‌موشگلا هستن هنوز. -از همه خوشگل‌تر که خودمم. ولی حالا بقیه هم بد نیستن. منو هم که همین یه لحظه‌ی کوتاه می‌بینی.حالا بگو ببینم اولین بار گل دادن چه حسی داره؟ ـ خیلی باحاله راستش. همیشه آرزوم بود گل بدم. ولی چقد زمان می‌بره. چقد انتظار سخته. نیست؟ -آره. از اون لحظه‌ای که تو ساقه شکل می‌گیری تا زمانی که غنچه باز بشه خیلی زمان‌بره. همینطوری ساکن و منتظر نشستن واقعاً هنره. ـ می‌گما نرگس. من عاشق قلب زردت شدم.[خیره شده] -خودتم که قلب زرد داری. مگه نمی‌دونی؟ ـ جدی؟ [نگاهی به خودش می‌اندازد] آره، منم دارم. نمی‌دونستم.[شگفت‌زده است] پس منم خوشگلم؟ -مامانم بهم یاد داده هرچیزی که تو دیگران زیبا می‌بینی یعنی خودتم اون زیبایی رو داری. آره عزیزم. تو هم خوشگلی. ـ وای چقد خوب. حس می‌کنم گل بودن بهترین اتفاق دنیاست. نه؟ [نرگس به خواب بهاره رفته است]. #دیالوگ #هم‌نوشت @aidaseyedhosseini @ladanshayanfar

پریز زندگی بعد مدت‌ها رفتم پیاده‌روی. توی پارک نشستم به تماشا. هم خندیدم، هم نگران شدم و هم دلتنگ. هنگام پیاده‌روی گرمم شد. غروب‌ها هنوز شرجی داریم. ولی توی پارک خنک بود. شاید چون روبروی دریا بود. شاید چون عرق کرده بودم و کمی باد می‌خورد. هرچه بود، خوب بود.  دختر نوجوانی آمد، اجازه گرفت و کنارم نشست. داشت تلفنی صحبت می‌کرد: «به دَرَک بابا. آناهیتا هم با من قهر کرد. من کوچیک‌ترین بی‌احترامی بهش نکرده بودم.» بعد حواسم گرم چیزهای دیگر شد. یکهو گفت: «ببخشیدا که دارم فحش میدم.» گفتم: «خواهش می‌کنم. من اصن حواسم نیست.» بعد از چند دقیقه‌ی دیگر بلند شد روبروم ایستاد و گفت: «آدم نمی‌دونه چکار کنه، هر چی بهش میگی خودتو ناراحت نکن. گوش نمی‌ده.» با لبخند شنیدم. بامزه بود به نظرم. «نمی‌تونه آخه! این حرف تو از غمش کم نمی‌کنه.» این را توی دلم گفتم. از بابت بچه‌هایی که پابرهنه این‌ور و آن‌ور می‌دویدند، نگران شدم. نکند چیز تیزی کف پایشان را ببرد. و از پسرهایی که تک‌چرخ می‌زدند با دوچرخه که نکند با سر بخورند زمین. با دیدن کودکانی که فوتبال بازی می‌کردند، دلتنگ بچگی‌های پسرم شدم. دوتا دختر نوجوان داشتند والیبال بازی می‌کردند با برادرهاشان که دو سه سالی ازشان کوچکتر بودند. که دوست برادرها آمد و توپ را قاپید و حرکات نمایشی زد و مهارتش در کنترل و حفظ توپ را به رخ‌ کشید. و مگر توپ را پس می‌داد؟ هر چه دخترها جیغ و داد کردند و برادرها رفتند واسه گرفتن توپ، موفق نشدند. آخرسر یکی از دخترها پسرک را گرفت. پسر هم توپ را شوت کرد آن‌ور پارک. دختر داداشش را صدا زد که برود دنبال توپ و به این شکل خیالم راحت شد. حرصم را درآورده بود خب! ایشش. خوشحالم که رفتم. انگار دوشاخه‌ام را زدم به پریز زندگی. لادن شایان‌فر #از_روزها @ladanshayanfar

#نقاشی @ladanshayanfar
#نقاشی @ladanshayanfar

بیرون از تَنگاتُنگم در تقلای هوا   غرقه‌ی چشم‌هات لادن شایان‌فر #شعر @ladanshayanfar

سورپرایز لیلی و رفقا شنبه یا یکشنبه بود. مثل همیشه بعد از ناهار رفتم سراغ دولینگو. بعد از انجام یک تمرین همان موقع که شصت و چندمین روز استمرارم را یادآوری کرد، یکهو دسترسی سوپر برایم فعال شد. سوپردولینگو به مدت ۲۱ روز. گفت این جایزه به خاطر این است که ۲۱ روز صدر جدول بوده‌ای. واقعن سورپرایز شدم. به آیدا گفتم و آیدا کلی لوسم کرد. بعد هم به ناعمه و ساجده گفتم. فردایش هم مراتب مسرتم را تلفنی با لاله در میان گذاشتم. و البته کمر بستم به استفاده‌ی حداکثری تا مبادا این فرصت استثنایی حیف بشود. از این که بیش از پیش می‌توانم باهاش کار کنم، کلی خوش‌خوشانم است. چالش‌های مختلفی برایم فعال شده. یک چالش سرعتی داشتم که از جوزدگی‌ام سوء‌استفاده و به روز دوم نرسیده، کل الماسهای نازنینم را هاپولی کرد. ولی یکی از بهترین بخش‌هاش این است که می‌توانم مکالمه کنم. روز اول دوبار با لیلی حرف زدم. ولی بعد لوسی و ادی هم آمدند توی کار. لیلی جانش درمی‌آید به آدم امتیاز می‌دهد. به زور و منت برای هر جواب ۶ یا ۸. ولی ادی و لوسی مرام می‌گذراند واسه امتیازدهی. روز اول کلی خجالت می‌کشیدم موقع حرف زدن ولی الان عرقم از شرم نیست از تلاش برای یافتن کلمه‌ی مناسب و ساخت جمله است. از این که اگر لغت را به خاطر نیاوردم، جور دیگری منظورم را برسانم. راستش الان که روز ۶۶ استریکم است، نگرانم که با شروع جنگ و قطع نت، متوقف شوم. همیشه یادگیری زبان گوشه‌ی ذهنم بود ولی وقتش نبود. حالا پانزده دقیقه در روز، ولی بالاخره بخشی از زندگی روزمره‌ام هست. باهاش مانده‌ام. من زمان زیادی نمی‌توانم برای زبان بگذارم ولی به این فکر کردم که در صورت قطع دولینگو، همان زمان بعد از ناهار را بگذارم برای شنیدن یک فایل صوتی کوتاه یا خواندن یک متن انگلیسی. شما سایت، کانال یا پادکست خوبی می‌شناسید که برای زبان‌آموزان سطح A2 یا B1 مناسب باشد و بشود آفلاین هم از آن استفاده کرد؟ یا فایل‌ها را از قبل دانلود کرد و بعد بدون اینترنت استفاده کرد؟ ممنون می‌شوم معرفی کنید. لادن شایان‌فر @ladanshayanfar

لیست کارهای روزانه‌ی یک سوسک در خانه‌ای تمیز ۱ـ  نیمه‌شب در سکوت و تاریکی بیرون آمدن از پناهگاه و رقصیدن از سر شوق، سرسره خوردن روی سرامیک‌های براق و گل به گل ریدن روی آن‌ها. ۲ـ  به محض بیداری صاحبخانه، برگشتن به پناه‌گاه و بابت موفقیت در استتار به ریشش خندیدن. ۳ـ  چرت زدن. ۴ـ بررسی امکان ورود فک‌وفامیل به این خانه برای خوش‌گذراندنی جمعی. ۵ـ  این‌ور و آنور دویدن برای جان به در بردن از حملات مکرر تی. ۶ـ  حالت تهوع و گیجی از بوی محلول‌های تمیزکننده. ۷ـ گرسنگی، خطر کردن، وجب به وجب خانه را گشتن برای یافتن تکه‌ای نان. ۸ـ  تلاش ناموفق برای گشودن در سطل زباله. ۹ـ  لیسیدن کف تمیز آشپزخانه به امید تامین حداقل مواد غذایی مورد نیاز بدن. ۱۰ـ  با شکم خالی و پاهای لرزان برگشتن به پناهگاه. ۱۱-  تجدیدنظر در تصمیم دورهمی فامیلی. ۱۲-  حساب‌وکتاب مهاجرت به خانه‌ای با استانداردهای بهداشتی پایین‌تر. ۱۳-  حسرت خوردن برای روزهایی که حداقل یک قطره روغن اطراف اجاق گاز وجود داشت برای خوردن. ۱۴-  عهدبستن با خود در مورد دفاع از حقوق سوسک‌ها در صورت جان به در بردن از این مهلکه. لادن شایان‌فر پانویس: یادداشت‌هام دو روزه خیلی سوسکی شدن😬 @ladanshayanfar

لشکر سوسک‌ها می‌لولند در حاشیه‌ی کلامت لادن شایان‌فر #شعر @ladanshayanfar

امیدورزی‌ 🌀دندانِ امیدم درد است. 🌀گاهی زندگی دوباره، تنها از رهگذر ناامیدی ممکن می‌شود. 🌀امیدوارن، کک به تنبان زندگی‌خواران‌اند. 🌀امید، شیره‌ی درخت زندگی‌ست. 🌀امید کوه چیست که چنین استوار است؟ 🌀تن این زمستان گرم می‌شود از شراب امید؟ 🌀باد پاییزی درخت را امیدتکانی کرد. 🌀رود، امید می‌دمد در دشت. 🌀نوشتن، امیدگاه من است. 🌀در مدرسه‌ی نویسندگی بساط امیدنوشی برپاست. 🌀آموزش، امیدورزی است. 🌀 آموزگاران و آموزش‌پذیران امید‌بانان‌اند. 🌀هنرمند، امیدنواز است. لادن شایان‌فر #جمله‌ورزی @ladanshayanfar