٫ 𝗎𝖾𝖼𝗈
الذهاب إلى القناة على Telegram
݁ 태양 ' 𝟢𝟪 : 𝖢𝗋é𝖺𝗍𝗎𝗋𝖾𝗌 𝗆𝖺𝗋𝗂𝗇𝖾𝗌 . 𝖡𝗇︐ 📼 . 𝖨𝖭𝖳𝖩 ﹖
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
458
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
458
من همان انسان تنهایی که در گوشهای از کلوپ کلاسیک شهر بر روی دورترین میز سالنِ بی میهمان درحال خوردن نوشیدنیِ بینام و نشانش است، هستم. همان انسانی که هیچکس شناختی از او ندارد و ذاتش است؛ گوشهگیر و خلوت نشین بودن. امپراطوری را به دست سکوت داده است و خودش هم تماشاگری بیش نیست. بینندهی حکایت تاسف بار سرنوشت زندگیاش. چیزی نمیداند، داستانی برای چگونه نغز کردن اوضاعاش ندارد. ذهن سردرگمش دیگر همراهی نمیکند. همه چیز را به دست گذر سپرده است. 'بیخیال این بیچارگی، بخند ایل میو سُریزو'.
458
Repost from ៹𝐍𝐲𝐱¸𖥨
458
تو همان شوق من برای پروازی.
همان مقصدی که برای رسیدن به او میجنگم. نور روشنی که به قلب تیره شدهام میتابد. همان دلیلی که برایش زندگی میکنم. همانی که بخاطرش تجربه میکنم. دلیل خندههای همیشگی من. حال خوبی که دارم. معنای زندگی را میفهمم. حس بودن را درک میکنم. تلاش کردن، شکست خوردن، رسیدن. تو به من دلیل زندگی کردن را میدهی. من با تو عاشقِ عاشق بودنام، عاشق ِخواستن، مجنون خندههایت، دیوانهی نگاه ِخواستنیات، پرستش چشمهای پرستیدنیات، فدای هستیام، که همهاش توست. تو برای من بخند، حرف بزن، در بغلم بمان، بگذار تنم بوی تو را بگیرد. عطری که مرا مست میکند. من مست هستیِ توام. معتاد خواستن تو، وجود تو. من عاشق تو بودن را انتخاب کردم، زمانی که سرگردانی مهمان خانهام بود. خواستن تو را خواستم، زمانی که دلیلی برای ادامه داشتن نداشتم. حال من دیوانهی عاشق تو بودن هستم. عاشقتم تمام هستیِ من. ماه درخشانِ من. روشناییبخش زندگیِ من. عالم ِمن.
