ar
Feedback
براي دل خودم/٢

براي دل خودم/٢

الذهاب إلى القناة على Telegram

کانالی با متنهای ادبی،شعر و بریده های کتاب با نگاهی به مسائل روز و البته عکسهای استثنایی برای همه ی سلیقه ها و همه سنین @baraye_dele_khodam2 یه آرشیو از شعرها و متنهای قابل توجه که گاهی به عکسهای مرتبط پيوند مى خورن کافیه موضوع مورد علاقه ت رو سرچ کنی

إظهار المزيد
2 688
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-177 أيام
-2930 أيام
أرشيف المشاركات
‏"یکی از مزایای عاقل بودن اینه که آدم می‌تونه خودشو به حماقت بزنه، ولی برعکسش ممکن نیست." @baraye_dele_khodam2 #وودی_آلن

غیر ِ آن چشم های بی کم و کاست، همه چیز ِ جهان زیادی بود... @baraye_dele_khodam2 #سید_مهدی_موسوی
غیر ِ آن چشم های بی کم و کاست، همه چیز ِ جهان زیادی بود... @baraye_dele_khodam2 #سید_مهدی_موسوی

حتی زمانی‌که کسی شما را نمی‌بیند، کارهایی را که متعهد به انجام‌شان هستید، انجام دهید. @baraye_dele_khodam2 جف اولسون برتری خفیف

ساده بودیم و سخت بر ما رفت خوب بودیم و زندگی بد شد آنکه باید به دادمان برسد آمد و از کنارمان رد شد هیچ کس واقعا ً نمی داند آخر داستان چه خواهد شد! @baraye_dele_khodam2 #سید_مهدی_موسوی

حتی زمانی‌که کسی شما را نمی‌بیند، کارهایی را که متعهد به انجام‌شان هستید، انجام دهید. @baraye_dele_khodam2 جف اولسون برتری خفیف

هیچ درختی رؤیایِ چوبه‌ی دار شدن را نداشت... و رسالتِ طناب، رسیدن به دست‌ها بود، نه گلوها... نخستین بار چه کسی، معصومیتِ درخت
هیچ درختی رؤیایِ چوبه‌ی دار شدن را نداشت... و رسالتِ طناب، رسیدن به دست‌ها بود، نه گلوها... نخستین بار چه کسی، معصومیتِ درخت و مهربانیِ طناب را به زبانِ مرگ ترجمه کرد؟ @baraye_dele_khodam2 #سعید_هلیچی

یه روز از یه فاصله دور، از یه جای خیلی متفاوت، از یه افق دیگه به این روزا نگاه می‌کنیم. یه روز تو این خیابونا، تو این کوچه‌ها، تو این میدونا قدم می‌زنیم و یه جور دیگه نفس می‌کشیم. یه روز، وقتی هم زن خوشحال بود، هم زندگی شاد بود، هم آزادی از راه رسیده بود دور هم جمع می‌شیم، جای رفته‌ها را خالی می‌کنیم، قصه‌هاشون را برای هم تعریف می‌کنیم. یه روز دوباره همه دل‌مون گرم میشه، همه می‌خندیم، صدای خنده‌هامون گوش دنیا را کر می‌کنه. یه روز همه یاد میگیریم همدیگه را همیشه دوست داشته باشیم. @baraye_dele_khodam2 امیرعلی بنی‌اسدی

🙏🥺

برای تو دنیایی را آرزو میکنم که در آن خبری از جنگ و خونریزی نباشد. فردایی که تیتر یک روزنامه ها پر از لبخندهایی باشد که روزی مقابل تمام سختی‌هایمان زدیم.. من صبحی را برایت آرزو میکنم که در آن عطر چای باشد،نانِ گرم باشد و هُرم نفس‌های کسی که دوستش داری.. روزی که آغوش به آغوش باران ببارد.. چترها را بشکند و تو را آنگونه که هیچکس بلد نیست بوسه باران کند.. من برایت انسان هایی را آرزو میکنم که شبیه‌ند به من و یاد گرفته‌اند همینقدر ساده همینقدر مهربان همینقدر عمیق.. دوستت بدارند. @baraye_dele_khodam2 #زهرا_مهدوی

من ۵۵/۵/۵ را با تلویزیون سیاه سفید   در اطاقی بدون مبل کنار بخاری علاالدین که کتری آب روی آن می جوشید، همراه با خواهر و برادرم درحال نوشتن مشق شب در دفتر کاهی  زیستم...🥰 ۶۶/۶/۶ را با پاترول کمیته و با چسب ضربدری روی شیشه، خاموشی، صدای آژیر خطر و جنگ و عشق ایثار گذراندم..... 🧐😟😢 ۷۷/۷/۷ را در  آرزوی دموکراسی و گفتگـوی تمـدنهـا ، اصـلاحـات و کمی رونق اقتصادی طی کردم.... 😤🙄🤐 ۸۸/۸/۸ را با کتک خوردن مردم کف خیابان، بگیر و ببند و راز بقا ، ماجراهای تقلب ، هالهٔ نـور و....  سپری کردم. 😷😡😠😣 ۹۹/۹/۹ را با ویروس، میکروب، آفتـی بنام کُـرونـا، فاصـلـه ها ، بوی مـرگ ، مسئولینِ بی کفایت، نکبت زاده ها، امنیت ملی ، گرانیهای تاریخی، زنهای گرسنه و شوهردار خیابانی، تماشای حسرت بار ماشینهای چند میلیاردی ، بچه های کار و زنان و مردان بدنبال غذا توی سطل آشغال و وعده های پـوچ دروغ، دروغ، دروغ..... 🍂😷🍂😷🍂 ۰۴ /۰۴/ ۱۴۰۴ را با بی آبی،بی برقی و تشنگی و مشکلات پیش رو آمده به پایان تابستان میروم😔 من بیش از نیم قرن زیسته ام و خوش ترین ایامم روزگاری بود ک در اطاق بدون مبل با تلویزیون سیاه و سفید و علاألدین درحال نوشتن مشق شب در دفتر کاهی بود....💔 وهنگامی که وارد 5/5/5 شدیم روزگاری ناخوش مردمی ماتم زده کشوری پردرد رودهای بی اب در یاهای خونین کوههای از هم پاشیده اسمانی نا امن زمینی شکاف خورده ووووووو و هزاران درد و غمهای دیگر @baraye_dele_khodam2 ناشناس

بعد از شش ماه برگشته‌ام به تهران؛ آرایشگری که در تهران پیشش می‌روم از آنهایی نیست که باید ازشان وقت بگیری؛ کله را می‌اندازی پایین و می‌روی سراغش؛ دستش خالی باشد می‌زند، نباشد باید بنشینی؛ همین است که شماره‌ی یکدیگر را نداشته‌ایم. هیچوقت هم با هم صمیمی نبوده‌ایم. شاید کلاً یکی دوبار همزمان از بُلُف‌های مشتری‌هایش خنده‌مان گرفته باشد و از طریق چشم، با هم به طرف خندیده‌ایم. برای همین جا خوردم وقتی امروز، بعد از آنکه کله را انداختم پایین و وارد مغازه‌اش شدم، طولانی و کمی شاکی نگاهم کرد و گفت:«کجایی مرد حسابی؟خیلی تو فکرت بودم…» گفتم:«نبودم تهران…» گفت:«نگرانت بودم! آخرین بار دی اومدی… با خودم می‌گفتم این…نکنه…نکنه…» خلاصش کردم:«نکنه مرده باشه؟!» -«آخه اون از دی… اون از جنگ… اون از نبودن طولانی…» می‌نشینم روی صندلی انتظار و او بر می‌گردد به اصلاح کله‌ی پسرک نوجوانی که زیر دستش نشسته. کمی سکوت کردیم. یکباره از توی آینه، با یک حال گنگ و چک خورده نگاهم کرد. -«باورت می‌شه خیلی از مشتری‌هام دیگه برنمی‌گردن؟» -«باورم می‌شه….» @baraye_dele_khodam2 #سهیل_سرگلزایی

تاریخ را بخوانیم: تعصب, نفرت و انتقام تا به حال حتی یک نمونه پیروزی نداشته است. @baraye_dele_khodam2 #جانکوییل_یونایتد

پس ای هنوز زنده‌ها بلندتر بخندین و رهاتر برقصین و بیشتر و بیشتر و بیشتر زندگی کنین. به جای ما که حکممون اومده و دیگه فقط دچار یه انتظار طولانی یا کوتاهیم. همین... @baraye_dele_khodam2 #حمید_سلیمی

Repost from N/a
پس ای هنوز زنده‌ها بلندتر بخندین و رهاتر برقصین و بیشتر و بیشتر و بیشتر زندگی کنین. به جای ما که حکممون اومده و دیگه فقط دچار یه انتظار طولانی یا کوتاهیم. همین... @baraye_dele_khodam2 #حمید_سلیمی

گاهی می‌نماید یک رگه‌ی شادمانِ نور زندگی می‌خواهد که در دلم سر بردارد؛ ولی این شادی لحظه‌ای بیشتر نمی‌پاید... @baraye_dele_khodam2 رنج‌های ورتر جوان گوته

✋😔

Repost from دمی با شعر
درختان چنار در این سرزمین دیگر از اشک باران ننوشیدند حتی قطره‌ای وقتی که دانستند تا چند روز دیگر از آنها داری خواهند تراشید برای اعدام فرزندان این سرزمین #شیرکو_بیکس @posher

✋🌹