646
المشتركون
-124 ساعات
-37 أيام
-1230 أيام
أرشيف المشاركات
646
چون نسیم نو بهار، بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبهی ویران من.
تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان
646
کوشی آخه؟
حالا عشق نشد بزار لااقل دوستی باشه
بیا فیکسش کنیم نگو دوری راهشه
توام خوب نی حالت
بشیم دوست معمولی
مثه اون موقع که فقط زیرِ پوست هم بودیم
مگه بود چه کمبودی؟
زدیم خنجرو عمودی
646
دوستِ دارم عزیزم
همیشه داشتم،
ببخشید که باهات بد بودم
و قدرنشناس.
خوابتو دیدم
اینکه رفتیم به برکه
قدم میزدیم
یکم اونورتر یه دریاچه بود که روش نیلوفرهای آبی قرار داشت
گفتی کاش اونقدر سبک بودیم که میشد دراز بکشیم روی اون نیلوفرها
و همونطور که به آسمون نگاه میکنیم،شناور باشیم
حرفت که تموم شد بهم نگاه کردی
کاش نگاهتو توی جعبهی قدیمیِ چوبی قایم میکردم
646
«با تو شدم من آباد،دستانِ تو مرا ساخت
مشکل ز دستم آورد اما به هیچ مرا باخت.
بس کن نزن تبر را بر شاخهام که خستهام
این زخم اولین بود یا زخم آخرین است!؟
ای کاش زندگی رو از هم نمیگرفتیم
از زنده مردن خویش ماتم نمیگرفتیم
ای کاش فرصتی بود حتی برای یک بار
با تو نفس کشیدن میشد دوباره تکرار
ای کاش فرصتی بود حتی برای یک بار
با تو نفس کشیدن میشد دوباره تکرار.»
646
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نَبوَد که سرِّ عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی؟!
جهان پیر رعنا را ترحم در جِبِلَّت نیست
ز مهر او چه میپرسی؟! در او همت چه میبندی؟!
همایی چون تو عالیقدر حرص استخوان تا کی؟!
دریغ آن سایهٔ همت که بر نااهل افکندی
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازند
سیهچشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
646
تراژدی این نیست که تنها باشی
بلکه این است که نتوانی تنها باشی
گاهی آماده ام همه چیزم را بدهم
تا هیچ پیوندی با جهان آدم ها نداشته باشم.
