Youniverse (EhsanArzhang)
الذهاب إلى القناة على Telegram
🏆💎رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت🔥💫 🎥📷اینستاگرام: @EhsanArzhang @EhsanArzhang1 پیج خاص با داستان های خاص نوشته اهسان ارژنگ عزیز: @LoveArzh لینک گروه تلگرام: https://t.me/+Z74aqYc418lmNjA0 لینک کانال یوتویوب https://yo
إظهار المزيد1 546
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
عشقا هر کس هرچقدر در توانش هست کمک کنه برای غذا رسانی به حیوانات ،
پیام از الناز ارژنگ عزیز 🫂👑
پرده پرده آنقدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را
خویش خویش من هم اینک از در صلح آمده است
بسکه گوش از خلق بستم تا شنیدم خویش را
خویش خویش من مرا و هر چه من ها بود سوخت
کشتم آن خویش و زخاکش پروریدم خویش را
معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس
خویش بینی را گزیدم تا گذیدم خویش را
می شدم ساقی شدم ساغر شدم مستی شدم
تا زتاکستان هستی خوشه چیدم خویش را
سردی کاشانه را با آه گرمی داده ام
راه را بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را
برده داران زمانها چوب حراجم زدند
دست اول تا برآمد خود خریدم خویش را
بزم سازان جهان می از سبوی پر خورند
من تهی پیمانه بودم سر کشیدم خویش را
اشک و من با یک ترازو قدر هم بشناختیم
ارزش من بین که با گوهر کشیدم خویش را
شمعم و با سوختن تا آخرین دم زنده ام
قطره قطره سوختم تا آفریدم خویش را💫
دولت ز شش جهت به تو آورده است روی
از شش جهت تو نیز خبر دار خویش باش
اهسان ارژنگ 🪽
انسان «جهان بزرگ» نامیده شده است. تبدیل شدن به انسانی کامل، امری ارادى و اختیارى است كه انسان باید آن را بخواهد و بكوشد و مجاهده كند. در این مسیر، انبیاء رهبر و راهنماى جوامع بشرند و هریك معرّف آخرین مرحله تكامل انسان تا زمان خویشاند (انصاریان، تفسیر حکیم، ج2، ص205). امام علی(ع) به زیبایی تصویری از یک انسان کامل را در خطبه193 نهجالبلاغه ارائه میدهند. 💚🤍❤️💫
من مسلمانم.
قبلهام یک گل سرخ.
جانمازم چشمه، مهرم نور.
دشت سجادهی من.
من وضو با تپش پنجرهها میگیرم.
در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است
من نمازم را وقتی میخوانم
که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدستهی سرو.
من نمازم را، پی «تکبیرهالاحرام» علف میخوانم،
پی «قد قامت »موج.
کعبهام بر لب آب...
کعبهام زیر اقاقیهاست.
کعبهام مثل نسیم، میرود باغ به باغ، میرود شهر به شهر.
«حجرالاسود» من روشنی باغچه است...💚🌙☀️
دل از من بردی ای دلبر به فن آهسته آهسته
تهی کردی مرا از خویشتن آهسته آهسته
کشی جان را به نزد خود ز تابی کافکنی در دل
به سان آنکه میتابد رسن آهسته آهسته
ترا مقصود آن باشد که قربان رهت گردم
ربایی دل که گیری جان ز من آهسته آهسته
چو عشقت در دلم جا کرد و شهر دل گرفت از من
مرا آزاد کرد از بود من آهسته آهسته
به عشقت دل نهادم زین جهان آسوده گردیدم
گسستم رشته جان را ز تن آهسته آهسته
ز بس بستم خیال تو تو گشتم پای تا سر من
تو آمد خرده خرده رفت من آهسته آهسته
سپردم جان و دل نزد تو و خود از میان رفتم
کشیدم پای از کوی تو من آهسته آهسته
جهان پر شد ز حرف فیض و رندیهای پنهانش
شدم افسانهٔ هر انجمن آهسته آهسته
فیض کاشانی
مژگان به کارخانهٔ حیرت گشودهایم
در دست ما کلید در باز دادهاند
بیدل دهلوی💫
همینقدر وضوح جریان....😉😉
