مدرسه احیاءالعلوم هرات
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
1 155
المشتركون
-124 ساعات
-57 أيام
-1830 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from الفباء
نسیم حجازی، رماننویس مشهور پاکستانی
✍🏼 عبدالظاهر گرگیج
🔸نام اصلی او «شریفحسین» است؛ اما بیشتر با نام مستعارِ «نسیم حجازی» شناخته میشود. وی قبل از تجزیهی هند در سال 1914 در ناحیهی گورداسپور پنجاب به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در روستای خود فرا گرفت و سپس در مقطع دبیرستان به ادامه تحصیل پرداخت. در سال 1932 از دانشگاه «اسلامیهٔ لاهور» مدرک لیسانس گرفت. نسیم حجازی زمانی آغاز به نوشتن نمود که که زمزمهی آزادی از زیر یوغ استعمار پیر در هندوستان طنینانداز شده بود. ایشان که فراز و نشیبهای زیادی در زندگی دید و در راه اندیشهٔ اسلامی سختیها و مصائب بسیاری را متحمل شد، سعی میکرد با نوشتههای خود امت خفته را بیدار کند. در زمان استقلال از سلطه انگلیس، خانوادهاش به پاکستان مهاجرت کرد و او بقیه عمر خود را در پاکستان گذراند.
🔸رمانهای نسیم حجازی بر اساس تاریخ شکست و پیروزی مسلمانان است. او فقط وقایع و رویداد تاریخی را روایت نمیکند؛ بلکه موقعیتها را به گونهای به تصویر میکشد که خواننده خود را بخشی از داستان میداند و مستقیماً تحت تأثیر دیالوگهای شخصیتهای رمان قرار میگیرد. در این رمانها معمولاً قهرمان؛ مردی صالح، شجاع و متخصص در هنرهای جنگی و رزمی است.
🔸نسیم حجازی کار خود را به عنوان روزنامهنگاری آغاز کرد و با هفتهنامهٔ «تنظیم کویته»، روزنامهٔ «حیاتکراچی»، روزنامهٔ «زمانهکراچی»، روزنامهٔ «تعمیر راولپندی» و روزنامه «کوهستانراولپندی» مرتبط بود. ایشان با قلمِ رسای خود تلاش زیادی در جهت اهداف تحریک پاکستان با ارائه مقالات، تحلیلها و اخبار به عنوان سردبیر در بلوچستان و شمالِ سند انجام داد و در توسعهٔ بلوچستانِ پاکستان نقش فعالی داشت.
🔸دکتر ممتازعمر درباره ایشان در کتاب «تحقیق و نقد رماننویسی تاریخی نسیم حجازی» مینویسد: «بیشتر صفحات روزنامهٔ «کوهستان» مسائل دینی، مضامین اسلامی، تاریخ اسلام و مسائل دنیایی مسلمانان است. روزنامه «کوهستان» حامی حقوق مسلمانان و پشتیبان نهضتها و حرکتهای اسلامی و در پی احیای نظام اسلامی بود. آزادی پاکستان و گسترش اسلام از اهداف بارز وی بود، از همینرو برای توسعه اسلام و ثبات پاکستان تلاش میورزید. نسیم حجازی یک پاکستانی ایدئولوژیک بود که نهتنها بر اساس رمانهایش؛ بلکه بر اساس عملکردش نیز قضاوت میشود.
🔸 عصر طلایی اسلام در حجاز موضوع رمان اوست. نسیم حجازی با نوشتن رمانهای تاریخی/اسلامی در پاکستان و جهان به محبوبیت خاصی دست یافت؛ بهگونهای که آیندگان نمیتوانند تاثیر نوشتههای او را فراموش کنند. او در نهضت پاکستان حضور عملی داشت، بهطوری که سختیها و رنجها، واقعیتها و تجربیات تلخ، بخشی از زندگی او شد که در «درخت بیگانه» و «کاروان گمشده» ارائه کرد. نسیم حجازی قسمت اول «انسان و خدا» را در سال ۱۳۴۰ به پایان رساند و سپس «داستان مجاهد» را نوشت. پس از آن در سال 1944 "انسان و خدا" تکمیل شد. فیلمی بر اساس رمان «خاک و خون» که داستان مهاجرت مسلمانان از هند به پاکستان در سال 1947 را روایت میکند، یکی از محبوبترین فیلمهای سینمای پاکستان بهشمار میرود. «آخرین صخره» داستان نابودی امپراتوری خوارزمشاهی توسط چنگیزخان را روایت میکند. «معظم علی» و «شمشیر شکست» درباره شکست مسلمانان از انگلیس در شبهقاره است. به همین ترتیب، رمانهای «محمدبنقاسم»، «آخرین نبرد»، «قیصر و کسری» و «قافله حجاز» او مربوط به دوران پیروزیهای امپراتوری اسلامی است، و رمانِ «یوسفبنتاشفین»، «کلیسا و آتش»، «مسافران شب تاریک» و «شاهین» درباره دوران انحطاط مسلمانان اندلس است.
🔸ایشان علاوه بر این، کتابهایی در موضوع طنز با عناوینِ «فیل پوروس»، «در جستجوی فرهنگ»، «جزیره سفید» و «پس از سال» نیز نوشته است. سفرنامهٔ او از پاکستان به دیار حرم نیز منتشر شده است. آثار نسیم حجازی به بسیاری از زبانهای زنده دنیا ترجمه شده و دو سریال درام به نامهای «آخرین راک» و «شاهین» نیز از داستانهایش ساخته شده و رمان دیگری از خاک و خون نیز به فیلم تبدیل شده است.
🔸 نسیم حجازی از سال 1940 تا 1991 با آگاهکردن نسل جدید از پیروزی و شکست مسلمانان، علل، موانع و اقدامات عملی از طریق رماننویسی، نقش یک مورخ قابل اعتماد را ایفا کرد. وی در این هنر تسلط کاملی داشت و از اندیشه علامه اقبال لاهوری بسیار متاثر بود. نثر نسیم حجازی همان برتری را در بیداری روح مسلمانان نشان داد که علامه اقبال لاهوری در شعر انجام داد. در یکی از رمانهایش خطاب به زنان مینویسید: «خواهر من! یادمان باشد آخرین تکیهگاه ملتِ در حال سقوط، دختران ملت هستند. شما آخرین تکیهگاه ملت هستید. تا زمانی که سینههای شما به نورِ ایمان منوّر است، هیچ قدرتی در دنیا بر پسران و شوهران و برادران شما چیره نخواهد شد».
۲. تواضع در راه علم: برخی از دانشجویان و طلبهی علم وقتی به این مسیر پاک قدم مینهند و در آغاز مسیر چند ورقی میآموزند دچار غرور میشوند، اینجاست که همه را تحقیر میکنند، کتابها را پشتسر گذاشته، روی علما خط میکشند، به دنبال کوچکترین مشکل از اطرافیان خود میباشند تا آنها را خرد کنند، به اساتید و بزرگان دانش به دید خفت مینگرند؛ در حالیکه از خود بیخبراند که در مرحلهی اول علم در گِل فرو رفتهاند و عجب و غرور پردهی نادانی را بر بصیرت دل و چشم آنها انداخته است و جالب است که بعضی از افراد با همین فکر و اندیشه بزرگ میشوند و حتی زندگی را بدرود میگویند که از الله خواهانیم ما را به چنین چیزی مبتلا نکند.
۳. برنامهریزی در تربیت: مشکل دیگری که امروزه متأسفانه در میان خیلی از دانشآموزان وجود دارد عدم برنامهریزی در تربیت است، چه بسا افرادی که به درجههای بزرگ علمی نایل آمده اند؛ اما در حصهی تربیت هنوز فقیراند؛ شیطان زیاد تلاش میکند که معنویات یک شخص رشد نکند اگر چه به هر صورت باشد؛ بنابراین رمز موفقیت اینچنین اشخاصی در این است که با استفاده از فکر، تجربه، مطالعه و نشست با علما برای خود برنامهی صحیح و درستی در معنویات بریزند و روح خود را تقویه نمایند.
پس تعلیم بدون تربیت سودی ندارد؛ زیرا آن علم وبالی برای انسان میشود و تربیت بدون تعلیم نیز بیثمر است.
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
تعلیم و تربیت
نوشتۀ محمد شعیب حسینی؛ طالبالعلم صنف دوازدهم
تعلیم و تربیت و یا به عبارتی دیگر علم و عمل از امورات مهم زندگی است و یکجا نمودن این دو شاخصه از موارد بسیار کمیاب در میان قشر اهل دانش است؛ در حالیکه تعلیم و تربیت لازم و ملزوم یکدیگرند.
تعلیم بهترین گزینهای است که انسانها آن را برای خود در زندگی انتخاب میکنند، در حقیقت تعلیم، آموختن برای چگونه بهتر زیستن است؛ اگر ما با تفکری عمیق در اطراف خود نظری بیندازیم متوجه خواهیم شد اگر مشکل اقتصادی داریم نتیجهی فقر علمی است، اگر به بیفرهنگی مواجه هستیم علت آن عدم علم است و اگر دیندارهای خوبی نیستیم بازهم سبب در کمارزشی به علم است، پس اگر علم را در زندگی خود راه دهیم متوجه تغییراتی در هر قسمتی از زندگی خویش خواهیم شد؛ اما سوال اینجاست، با آنکه امروزه مکاتب و مدارس زیادی وجود دارد و ما در سطح کشور شاهد آن هستیم و اکثر نوجوانان و جوانان مشغول تحصیل علماند، با آنهم نتایج مطلوبی بهدست نمیرسد؟ علل زیادی در پی این قضیه قرار دارد؛ اما آن عللی که به خود محصل یا طالبالعلم برمیگردد عموماً سه نکته است:
1.فقدان منهج درست:- اکثر کسانیکه امروزه درس میخوانند منهج درستی را برای خود جستجو و ایجاد نمیکنند، چه بسا کسانیکه سالهای متمادی است که در طلب علم رواناند و دهها علم را کسب نمودهاند؛ اما تا به حال نمیدانند که فلان علم به کجا لازم است و فلان علم از چه بحث میکند؛ در حالیکه کسانی با منهج صحیح توانسته اند همین علوم را در مدت دو یا سه سال بهشکل بسیار درست بیاموزند و علت در این بوده که دستهی اول منهج درستی را در تعلیم خود بهکار نبردهاند.
2. عدم دسترسی به روش آموختن:- بعضی دیگر از اهل دانش منهج صحیح در اختیارشان وجود دارد؛ اما آنها روش درستی در آموختن علم ندارند، یعنی نمیدانند چگونه یک کتاب را آمادگی بگیرند، چگونه حفظش کنند و چگونه آن را تکرار کنند، چه وقت بخوانند و چه زمانی دست نگهدارند؛ عدهای از افراد یا از روی بیحوصلگی توان انجام این کارها را در خود نمیبینند و یا به تدریس استاد سر صنف اکتفا میکنند به همینخاطر سالهای زیادی بر آنها میگذرد بدون اینکه چیزی در ذهن خود نوشته باشند در آخر هم با گفتن این جمله (درس و مشق به درد ما نمیخورد) پی کار و کاسبی را میگیرند.
3. عدم تخصص:- اشخاص زیادی هم وجود دارند که هم منهج صحیح در اختیار دارند و هم روش آموختن را به خوبی میدانند؛ اما مشکل اینجاست که این اشخاص بهخاطر حرص زیادی که در وجود دارند، دوست دارند به همهی علوم متخصص شوند و یا بهخاطر بیمیلی زیاد نسبت به علم اصلاً حرف از تخصص نمیزنند؛ حالا گروه اول به مشکل مواجه میشوند بدین دلیل سبب که امروزه دنیا در سمت و سوی تخصص روان است حتی اگر شما خواسته باشید در یک مسألهی کوچکی معلومات حاصل نمایید با کتابهای زیادی روبرو خواهید شد بنابراین اینطور افراد باید یک رشتهیی را بهعنوان تخصص خود انتخاب کنند و از علوم دیگر فقط با اصول آن آشنایی پیدا کنند این روش بهتری برای طلبهی علم و محصلین است و گروه دوم سطح موفقیتشان خیلی اندک میباشد؛ زیرا آنها دیگر علاقهیی به ادامهدادن تعلیم علم نیستند.
اما بازهم با رعایت همهی این موارد مذکور افرادی هستند که هنوز مشکلات زیادی در خود دارند و این همه مشکلات فقط برمیگردد به عدم تربیت.
تربیت: هدف اصلی از آموختن علم و پیاده نمودن آن در زندگی است و آنهایی که هدف اساسی علم را فراموش نموده و علم را فقط بهخاطر سرمایه، مقام، شهرت و کسب معلومات میخوانند، به مشکلات زیادی مواجه میشوند؛ بنابراین در کنار تعلیم، تربیت نیز لازم است؛ برای رسیدن بر فراز این قلهی بزرگ چند نکته را باید مدنظر داشت:
۱. عمل به علم: اکثر کسانیکه دیدگاه خوبی نسبت به علماندوزی ندارند؛ بهخاطر ایناست که آنها به آنچه آموخته بوده اند عمل نکرده اند و لذت علم را نچشیده اند تا بفهمند علم یعنی چه؟ بنابراین میکوشند تا دیگران را نیز از آموختن علم بازدارند؛ پس بهیاد داشته باشید که لذت علم در عملکردن به آن است.
۲. تواضع در راه علم: برخی از دانشجویان و طلبهی علم وقتی به این مسیر پاک قدم مینهند و در آغاز مسیر چند ورقی میآموزند دچار غرور میشوند، اینجاست که همه را تحقیر میکنند، کتابها را پشتسر گذاشته، روی علما خط میکشند، به دنبال کوچکترین مشکل از اطرافیان خود میباشند تا آنها را خرد کنند، به اساتید و بزرگان دانش به دید خفت مینگرند؛ در حالیکه از خود بیخبراند که در مرحلهی اول علم در گِل فرو رفتهاند و عجب و غرور پردهی نادانی را بر بصیرت دل و چشم آنها انداخته است و جالب است که بعضی از افراد با همین فکر و اندیشه بزرگ میشوند و حتی زندگی را بدرود میگویند که از الله خواهانیم ما را به چنین چیزی مبتلا نکند.
۳. برنامهریزی در تربیت: مشکل دیگری که امروزه متأسفانه در میان خیلی از دانشآموزان وجود دارد عدم برنامهریزی در تربیت است، چه بسا افرادی که به درجههای بزرگ علمی نایل آمده اند؛ اما در حصهی تربیت هنوز فقیراند؛ شیطان زیاد تلاش میکند که معنویات یک شخص رشد نکند اگر چه به هر صورت باشد؛ بنابراین رمز موفقیت اینچنین اشخاصی در این است که با استفاده از فکر، تجربه، مطالعه و نشست با علما برای خود برنامهی صحیح و درستی در معنویات بریزند و روح خود را تقویه نمایند.
پس تعلیم بدون تربیت سودی ندارد؛ زیرا آن علم وبالی برای انسان میشود و تربیت بدون تعلیم نیز بیثمر است.
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
تعلیم و تربیت
نوشتۀ محمد شعیب حسینی؛ طالبالعلم صنف دوازدهم
تعلیم و تربیت و یا به عبارتی دیگر علم و عمل از امورات مهم زندگی است و یکجا نمودن این دو شاخصه از موارد بسیار کمیاب در میان قشر اهل دانش است؛ در حالیکه تعلیم و تربیت لازم و ملزوم یکدیگرند.
تعلیم بهترین گزینهای است که انسانها آن را برای خود در زندگی انتخاب میکنند، در حقیقت تعلیم، آموختن برای چگونه بهتر زیستن است؛ اگر ما با تفکری عمیق در اطراف خود نظری بیندازیم متوجه خواهیم شد اگر مشکل اقتصادی داریم نتیجهی فقر علمی است، اگر به بیفرهنگی مواجه هستیم علت آن عدم علم است و اگر دیندارهای خوبی نیستیم بازهم سبب در کمارزشی به علم است، پس اگر علم را در زندگی خود راه دهیم متوجه تغییراتی در هر قسمتی از زندگی خویش خواهیم شد؛ اما سوال اینجاست، با آنکه امروزه مکاتب و مدارس زیادی وجود دارد و ما در سطح کشور شاهد آن هستیم و اکثر نوجوانان و جوانان مشغول تحصیل علماند، با آنهم نتایج مطلوبی بهدست نمیرسد؟ علل زیادی در پی این قضیه قرار دارد؛ اما آن عللی که به خود محصل یا طالبالعلم برمیگردد عموماً سه نکته است:
1.فقدان منهج درست:- اکثر کسانیکه امروزه درس میخوانند منهج درستی را برای خود جستجو و ایجاد نمیکنند، چه بسا کسانیکه سالهای متمادی است که در طلب علم رواناند و دهها علم را کسب نمودهاند؛ اما تا به حال نمیدانند که فلان علم به کجا لازم است و فلان علم از چه بحث میکند؛ در حالیکه کسانی با منهج صحیح توانسته اند همین علوم را در مدت دو یا سه سال بهشکل بسیار درست بیاموزند و علت در این بوده که دستهی اول منهج درستی را در تعلیم خود بهکار نبردهاند.
2. عدم دسترسی به روش آموختن:- بعضی دیگر از اهل دانش منهج صحیح در اختیارشان وجود دارد؛ اما آنها روش درستی در آموختن علم ندارند، یعنی نمیدانند چگونه یک کتاب را آمادگی بگیرند، چگونه حفظش کنند و چگونه آن را تکرار کنند، چه وقت بخوانند و چه زمانی دست نگهدارند؛ عدهای از افراد یا از روی بیحوصلگی توان انجام این کارها را در خود نمیبینند و یا به تدریس استاد سر صنف اکتفا میکنند به همینخاطر سالهای زیادی بر آنها میگذرد بدون اینکه چیزی در ذهن خود نوشته باشند در آخر هم با گفتن این جمله (درس و مشق به درد ما نمیخورد) پی کار و کاسبی را میگیرند.
3. عدم تخصص:- اشخاص زیادی هم وجود دارند که هم منهج صحیح در اختیار دارند و هم روش آموختن را به خوبی میدانند؛ اما مشکل اینجاست که این اشخاص بهخاطر حرص زیادی که در وجود دارند، دوست دارند به همهی علوم متخصص شوند و یا بهخاطر بیمیلی زیاد نسبت به علم اصلاً حرف از تخصص نمیزنند؛ حالا گروه اول به مشکل مواجه میشوند بدین دلیل سبب که امروزه دنیا در سمت و سوی تخصص روان است حتی اگر شما خواسته باشید در یک مسألهی کوچکی معلومات حاصل نمایید با کتابهای زیادی روبرو خواهید شد بنابراین اینطور افراد باید یک رشتهیی را بهعنوان تخصص خود انتخاب کنند و از علوم دیگر فقط با اصول آن آشنایی پیدا کنند این روش بهتری برای طلبهی علم و محصلین است و گروه دوم سطح موفقیتشان خیلی اندک میباشد؛ زیرا آنها دیگر علاقهیی به ادامهدادن تعلیم علم نیستند.
اما بازهم با رعایت همهی این موارد مذکور افرادی هستند که هنوز مشکلات زیادی در خود دارند و این همه مشکلات فقط برمیگردد به عدم تربیت.
تربیت: هدف اصلی از آموختن علم و پیاده نمودن آن در زندگی است و آنهایی که هدف اساسی علم را فراموش نموده و علم را فقط بهخاطر سرمایه، مقام، شهرت و کسب معلومات میخوانند، به مشکلات زیادی مواجه میشوند؛ بنابراین در کنار تعلیم، تربیت نیز لازم است؛ برای رسیدن بر فراز این قلهی بزرگ چند نکته را باید مدنظر داشت:
۱. عمل به علم: اکثر کسانیکه دیدگاه خوبی نسبت به علماندوزی ندارند؛ بهخاطر ایناست که آنها به آنچه آموخته بوده اند عمل نکرده اند و لذت علم را نچشیده اند تا بفهمند علم یعنی چه؟ بنابراین میکوشند تا دیگران را نیز از آموختن علم بازدارند؛ پس بهیاد داشته باشید که لذت علم در عملکردن به آن است.
🌺ترجمه: پیامبر علیه السلام فرمودند: هرگاه انسان بمیرد، عملش قطع شده [و از آن پس از هر ثوابی محروم می گردد] جز از سه چیز: 1-صدقة جاری، 2-علمی که از آن نفع حاصل شود، 3- یا فرزند صالحی که برایش دعا کند.🌸🍀🌸🍀🌸
💝ارسالی مدرسه احیاءالعلوم هرات.🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
Repost from الفباء
دوم اکتوبر
در چنین روزی از سال ۱۹۲۳م. «فرانک هایس» برندۀ مسابقات اسب دوانی پارک بلمونت گردید.
کسب مقام نخست مسابقۀ پارک بلمونت توسط فرانک هایس، بسان دیگر مسابقات و برندگانش، خبری عادی است و از دیگر اخبار ورزشی تفاوتی ندارد تا بایستۀ حکایت در هر بزم و بساطی باشد، چه برسد به اینکه تیتر اخبار و روزنامههای کثیرالانتشار گردد؛ اما آنچه جالب و متفاوت با دیگر اخبار دنیای ورزش به نظر میرسد، این است که وی نخستین ورزشکاری است که در طول تاریخ، بعد از مرگش عنوان قهرمانی یک مسابقه را به دست آورده است.
وی در اثنای مسابقه، دچار ایست قلبی گردید و با آنکه جانش را از دست داده بود، تا پایان مسابقه و عبور از خط پایان، همچنان بر روی اسب ماند.
جالب اینجاست که این نخستین و آخرین مسابقهای بود که فرانک هایس در آن به مقام قهرمانی میرسید؛ وی پیشتر از آن در هیچ مسابقهای حایز مقام نخست نگردیده بود؛ اما اینبار نیز بعد از مرگ خویش بود که به چنین مقامی دست مییافت.
🏷️بهنقل از کانال تلگرامی تقویم و تاریخ
🚨برای دریافت رویداد هر روز، کانال تقویم و تاریخ را در لینک زیر دنبال کنید!
t.me/taqwimtarikh
#تقویم_تاریخ
@Alefba99
♦️نقش سیاسی ازدواجهای پیامبر(صلیاللهوعلیهوسلم)
پیامبر صلی الله علیه وسلم دارای همسرانی متعدد بودند، تا جایی که در یک زمان، نُه همسر را در حباله نکاح خویش داشته و با عدالت و وفاداری تمام با ایشان زندگی میکردند. البته تمام امت متفقاند که تعدد بیش از چهار همسر در یک زمان از خصوصیات پیامبر صلی الله علیه وسلم و منحصر بدیشان است.
چند همسری برای سردار انبیاء صلیالله علیه وسلم حکمتهای فراوان دارد که در این جا مجال بیان آنها نیست.
پیامبر(ص) اولین ازدواج شان را در 25 سالگی با خدیجه انجام دادند، خدیجه در این زمان، بیوه چهل ساله بود که قبلا دو شوهرداری را سپری کرده و از ایشان فرزندانی نیز داشت؛ با این وجود، پیامبر(ص) تقریباً ربع قرن را با وفاداری تمام با وی زندگی کرده و تا او زنده بود به سراغ همسری دیگر نرفتند و نیز بعد از وفات او با آن که دارای همسران متعدد شدند، اما هیچگاه او را از یاد نبرده و هرگز دیگری نتوانست جایگاه ویژه خدیجه(رض) نزد پیامبر(ص) را از آن خود سازد. آن حضرت(ص) فراوان از او یاد می کردند تا جایی که این امر بسا رشک همسران را بر می انگیخت. بعد از وفات خدیجه(رض) مدتی بعد در مکه در حالی که پا در دهه ششم عمر شان گذاشته بودند، با عایشه صدیقه(رض) نامزاد شدند، البته عروسی و زفاف با وی چند سال بعد، بعد از هجرت به مدینه منوره در سال دوم آن، صورت گرفت؛ درست هنگامی که او رشد یافته و مستعد خانهداری شده بود. آن حضرت(ص) در طی همین دوران بود که با سوده بنت زمعه(رض)، یکی از بیوگان قریش در مکه ازدواج کردند؛ و این، اولین همسر بعد از خدیجه است که زندگی را با وی شروع کردند. گفته شده است سوده(رض) بعد از خدیجه(رض) سالخورده ترین همسران پیامبربوده است.
متعاقباً طی چند سال باقی ماندهی دوره هجرت، سایر ازدواج های پیامبر(ص) یکی بعد از دیگری انجام یافت.
با این توضیحات دریافتیم، چند همسری در زندگی نبی(ص) بعد از هجرت به مدینه منوره و دقیقاً در دهه اخیر عمر مبارک شان، انجام یافت، یعنی بعد از تاسیس دولت اسلامی و درست هنگامی که اسلام به سرعت در حال انتشار میان اقوام و ملل جهان آن روز بود و هنگامی که فتوحات بزرگ در حیات آن حضرت تحقق یافت و اسلام قدرت برتر آن روزگار شد، آن زمان سلسله ازدواج ها هم پایان پذیرفت؛ نخست آیات تخییر نازل شد (آیات: 28و29 سوره احزاب)؛ آیاتی که همسران پیامبر(ص) را میان این که در عقد نکاح ایشان بمانند و به زندگی زاهدانه با آن حضرت(ص) تن در دهند و میان این که با خوشرویی و اعطای هدایا از جانب پیامبر(ص) طلاق شده و به سراغ همسران دلخواه خود روند مخیر گذاشته شدند؛ اما ایشان همگی با رضا و رغبت زندگی با پیامبر(ص) را برگزیدند، و آن زمان نازل شد: «لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا} [الأحزاب: 52] (بعد از این، ازدواج با زنان برایت روا نیست و نه هم این که [با طلاق برخی همسران موجود] به عوض آن ها همسران دیگری -هر چند زیبایی آن ها ترا به شگفت آورد- اختیار نمایی؛ مگر کنیزکان [که برای تو مجازاند] و بیشک، الله مراقب و ناظر بر هر چیز هست). از همین رو، ابن عباس(رض) میفرمود: "خداوند پیامبرش را محدود آن همسران ساخت؛ همان گونه که آنها خویشتن را محدود پیامبر(ص) ساختند" [نگاه: تفسیر الدر المنثور6/ 637]
از توضیحات بالا دانسته شد که ازدواج در حیات نبی(ص) حیثیت پل ارتباطی میان آن حضرت و میان اقوام و شخصیت های تأثیرگذار آن زمان را داشت؛ به ویژه این که روابط خویشاوندی در آن روزگار فوق العاده مهم و اثرگذار بود. بدین سان، این ازدواج ها، اقوام و شخصیت های مختلف را با آن حضرت(ص) پیوند می داد؛ از دشمنان پیامبر(ص) میکاست و به حامیان شان میافزود. به عبارت دیگر، ازدواج در حیات نبی(ص) نقش عمل سیاسی را داشت؛ چنان چه در کنار عمل نظامی(جهاد)، برای توسعه اسلام از آن کار گرفته می شد.
✍️ضیاء احمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.
صبر جمیل
نوشتهٔ مصطفی محمدی؛ طالبالعلم صنف یازدهم
صبر از ایمان بسر یابد کُله
حیث لا صبر فلا ایمان له
(نظامی)
انسان با زندگی در روزگار خویش، در هیچ زمانی خالی و فارغ از حوادث و رخدادهای عجیب و غریب نیست، گهی دلپسند، گهی دلرنجان؛ اما! از این میان حوادث و وقایعی در زندگی پدید میآید که جامعه انسانی و تکتک افراد انسانیت به آن دست و پنجه نرم میکنند و با مواجهه با آن از تمامی آلات و اسباب برطرف کننده استفاده میکنند. اما گاهی این آلات و اسباب هم کارایی نداشته و انسان را به جادهٔ خاکی بیمقصد روان میکنند. اما یک دوا و دارویی را شریعت توصیه مینماید تا اندکی از درد کاسته و امیدی ببخشاید!
که این خودش یکی از اصول اخلاقی در دین اسلام به عنوان صبر جمیل هست، که به معنای صبر زیبا و آرامشبخش تعبیر میشود. این اصل اخلاقی به این معنا است که انسان در برابر مشکلات و سختیهای زندگی با صبر و شکیبایی رفتار کند و هیچگاه به منجلاب دلسردی و نا امیدی فرو نرود.
بر «صبر جمیل» در قرآنکریم به شدت تاکید شده است و به عنوان یکی از ویژه گی های پرورش داده شده در انسانهای با اخلاق به حساب میآید. این اصل اخلاقی به انسان آموزش میدهد که در مواجهه با مشکلات زندگی به جای تنفر و نارضایتی، با صبر و شکیبایی رفتار کنند و به دستاوردهای خود ارزش قایل شوند. بنابر این صبر جمیل به عنوان یکی از اصول اخلاقی در دین اسلام به انسانها میآموزد، که در همه مواقع با صبر و شکیبایی رفتار کنند، این اصل اخلاقی به تربیت و شکوفایی انسانها کمک میکند و در تمامی ناممکنها و نابسامانیهای حیات دنیوی آنها را به راه امید هدایت مینماید تا هیچگاه پرچم و نشانهٔ توقف و یا هم شکست را در دستان خود قرار نداده و در وسط جادهٔ مسابقه «تلاش تا رستگاری» ناامید و دلسرد به سوی هدف نبیند و پشت به قافلهٔ همگانی ننماید و به راه خویش با تمامی قوت جسمانی و امید قلبی رفته و رستگار این آزمون سخت ولی پر دستاورد شود و از جوایز پیروزی آن تا ابد بهرمند گردد و بهرمند گرداند.
به وفق فرمودهٔ زیبای مولانا؛
رنج بدخویان کشیدن زیر صبر
منفعت دادن به خلقان همچو ابر
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
💓دل نوشتهای در وصف محبوب قلبها
فضای مکه تیره و تار شده بود؛ پردههای جهل و نادانی سایهی سیه خود را بر دلهای مکیان افکنده بود و غبار جور و تعدی بساطِ بسیطش را گسترانیده بود. آفتاب ایمانِ شان غروب کرده بود و مهتاب وجدانِ شان هم توانایی پرتو افکنی نداشت. نور عقلها شان به جمود و خمود گرفتار شده بود و پرتو افکار شان به اُفول و خُمول دچار. بت افکار شان را میپرستیدند و زنجیرهای اسارت جهالت خود را بوسه میزدند، از صلح و صفا و صمیمیت خبری نبود و از اُنس و ایثار و شفقت اثری. تعدّی و تجاوزگری، بیداد و ستمگری با خوی بدخیم شان آغشته شده بود و با سیرت بدسرشت شان سرشته.
بشریت در فضای فاجعهباری به سر میبرد که خداوند متعال از عالم أعلی و لاهوت، بهر هدایت عالم سُفلیٰ و ناسوت، گزینهای را گزید؛ تا بشریت را از منجلاب جهالت و گرداب نا میمون رذالت بکشاند و از دام غرایز شهوانی و خواستههای نفسانی و شیطانی برهاند و به بلندای انسانیت و اوجنای اسلامیت بنشاند.
آری؛ او کسی نبود جز صدر و بدر کائنات، و شمع و شهرهای مخلوقات، رهبر بشریت و افتخار انسانیت، رسول مصطفی و نبی مرتضی، محمد بن عبدالله، علیه صلوات الله.
✍️با مهر: عزیز نصیر «عزیزی» فارغ مدرسه احیاءالعلوم و دانشجوی دانشگاه هرات
Repost from مدرسه احیاءالعلوم هرات
گریز از دین!
انسان بطور ناگهانی نمیتواند از چارچوب شریعت پا را فراتر بگذارد.
بلکه گامبهگام راههای گریز از شریعت را برای خود هموار میکند.
یکروز به اندیشههای بیگانه گوش میدهد و روزی دیگر جلوههای ناشایست دینستیزانه را میبیند، و زمانی افسار عقلش را به دستان اندیشهها و محاسباتی میسپارد که زهر و عسل را با هم میآمیزند.
این جریان ادامه مییابد تا اینکه بعد از یکسال خود را در وادیی میبیند و دین را در وادیی دیگری؛ طوریکه زبان و عقلش را از دست میدهد، با زبان دیگران حرف میزند و با عقل دیگران میاندیشد.
از شبهات کوچک بپرهیزید که کاخهای بزرگ دینداری را فرو میریزند.
نوشته: أدهم شرقاوی
ترجمه: عبدالقاهر فقیری، فارغ مدرسه احیاءالعلوم هرات
فضیلت مسجد
نوشتۀ حسام الدین نعمانی؛ طالب العلم صنف دوازدهم
در باب فضیلت مسجد همین بس است که الله متعال او را برای خودش می داند و می فرماید: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا/ مسجدها مختص پرستش خداست و (در آن ها) کسی را با خدا پرستش نکنید.» [جن: 18]
این یعنی ما و مسجد، پیوند عمیقی با هم داریم که دقیقا همین ربط و تعلق بیانگرِ فضیلت و جایگاه مرتفع مسجد است. مسجد عبادتگاه خداوند است، جایی که بنده با رب و پروردگار خود دمی خلوت می کند. مسجد جایگاه ارتباط بنده و خالق است که این اصل آفرینش است و هدف از خلقت. و نه تنها مسجد در اسلام عبادتگاه محض بوده و بعد معنوی دارد؛ بلکه در اسلام مسجد مرکز تعلیمات اسلامی است و بزرگترین علما و بزرگان اسلام درس مسجد مقدمه ای برای شروع دانایی شان بوده است. گزافه نیست اگر بگوییم، تمام دانشمندان، علما و بزرگان اسلام از این منبع پرخیر راه تعلیم و دانش را شروع نموده و در نهایت به اوج رسیده اند. این خود دلیل بزرگی است که پیامبرمان جناب حضرت محمد می فرماید: «احب البلاد الی الله مساجدها/ بهترین اماکن به نزد خداوند، مساجد است.» [به روایت امام مسلم] چون هر چه رضای اوست، در مسجد می توان یافت.
اسلام مسجد را بسان دژی محکم برای آماده سازی سربازان و مجاهدان اسلام معرفی نموده است و تاریخ باشکوه اسلام در عصر پیامبر و خلفای راشدین، مصداق واقعی این ادعاست.
در نتیجه مسجد در اسلام بزرگترین جایگاه را داراست؛ چه از بعد معنوی که مسجد بهترین خلوتگاه است و چه از تعلیمی که مسجد بهترین مکتب و مدرسه در اسلام است و نیز از لحاظ اجتماعی که مسجد همیشه در خود بزرگترین شوراها را جای داده است و نیز از لحاظ نظامی که تمام ارتش اسلام در مسجد آماده و سازماندهی و فرماندهی می شد.
خلاصۀ امر اینکه هر چه از مسجد بنویسیم، کم است و حق مسجد به این سطور ساده ادا نمی شود؛ چونکه مسجد تنها مکانی بود که بهترین نظام و بهترین شریعت را برای ما به ارمغان آورد.
مسجد یعنی اسلام و اسلام یعنی مسجد.
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
🌼نصايحی ارزشمند از شیخ الاسلام مفتی محمدتقی عثمانی حفظهالله🌼
از مفتی محمدتقی عثمانی حفظهالله پرسیدند که خلاصه زندگی چیست؟
ایشان در پاسخ فرمودند:
1-در هر حال شکر خداوند را بجای بیاورید.
2-سعی کنید در تمام مراحل زندگیتان هیچکسی علیه شما پیش شخص دیگری شکایت نکند.
3-هرگز با اعضای خانوادهتان درگیر نشوید، شکست را بپذیرید اما با اعضای خانواده مقابله نکنید تا نتیجه مثبت را ببینید.
4-هیچگاه نگویید من عالم هستم، مراعات مرا بکنید؛ این یک عمل ناشایست است.
5-سعی کنید اهل سخاوت باشید.
6-بهترین سفره، سفرهایست که در منزلتان پهن میشود؛ هر آنچه در سفرهٔ خودتان نصیبتان میشود، آن را شاهانه میل میکنید.
7-جز خداوند به کسی دیگر امید نداشته باشید.
8-هر روز به تلاشهایتان افزایش دهید.
9-مناسب است از محافل ثروتمندان و انسانهای مغرور دوری کنید.
10-هر صبح صدقه دهید.
11-شامگاه استغفار را ورد زبان کنید.
12-شیرین سخن باشید، با کودکان به درشتی صحبت نکنید.
13-از هر جایی که برایتان روزی فراهم میشود، آنجا را از صمیم دل گرامی بدارید.
14-به هراندازهای که ادب را مراعات کنید، به همان مقدار در رزق و روزی شما افزوده میشود.
15-سعی کنید در زندگیتان با انسانهای موفق نشست و برخاست داشته باشید؛ حتماً روزی جزو آن گروه خواهید شد.
16-مناسب است به افراد با استعداد هر فنی، احترام قایل شوید و با آنها مودبانه رفتار کنید.
17-به هر اندازه که با پدر، مادر، معلم و خویشاوندانتان خوشرفتاری کنید، به همان اندازه در رزق و روزی شما برکت خواهد آمد.
18-در همهٔ امور میانهرو باشید.
19-با عموم مردم رابطه برقرار کنید، از آنها نیز خیلی چیزها یاد میگیرید.
20-از یک شخصی پیش دیگری شکایت نکنید؛ پیامبر صلیاللهعلیه وسلم این اخلاق را پسند نمیکردند.
21-ارائه نمودن هر سخنی به شیوههای مثبت، بسیاری از مشکلات را حل خواهد کرد.
22-در محفل بزرگان سکوت را اختیار کنید.
23-در مشکلات به دعای ذیل اهتمام کنید و آن را مرتب بخوانید، انشالله مفید خواهد بود.
دعا اینست:
«ربنا آتنا فيالدنیا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار.»
خداوند متعال به استاد ارجمند، طول عمر همراه با عافیت و سلامتی عنایت کند. آمین.
📝ترجمه: عبدالحکیم سالارزهی
Repost from تقویم و تاریخ
یکم اکتوبر
در چنین روزی از سال ۸۳۳ میلادی، «قعنبی»؛ مشهورترین شاگرد امام مالک بن انس و یکی از شیوخ امام بخاری و امام مسلم وفات یافت.
امام ذهبی در بارۀ وی میگوید: «قعنبی معتمدترین کسی است که مؤطا را روایت کرده است.» امام زرکلی نیز در باب وی گفته است: «قعنبی از مردان مورد اعتماد در علم حدیث است.»
قعنبی در ابتدای زندگی خویش، جوانی سبکسر و بیپروا و میگسار بود. اما خداوند متعال هدایتش نمود و در تقدیر وی توبه مقدر کرد و او را در زمرۀ صالحان در آورد.
امام ابنقدامه در کتاب «التوابون/ توبهکنندگان» حکایت توبۀ قعنبی را چنین روایت نموده است:
«باری قعنبی به انتظار دوستان خویش بر سر راهی نشسته بود تا همگنان و همداستانانش گرد هم آیند و با هم شرابی سر کشند که ناگاه متوجه هلهلهای شد. نگاه کرد و مردی دید سوار الاغی است و جمعی از مردم گرد و اطرافش را گرفتهاند و با وی میروند و هر یک به جای خود، احترامش میکند و از این و آن، ندای ای امام! ای امام! به گوش قعنبی رسید.
این منظر، توجه قعنبی را به خود جلب کرد؛ لذا از میان صفهای همراهانِ مرد گذشت و خود را به وی رسانید و افسار الاغش را به دست گرفت و پرسید: تو کیستی؟
مرد گفت: من شعبه بن حجاج هستم.
شعبه دران زمان، فقیهترین مرد بصره بود.
قعنبی پرسید: شعبه کیست؟
گفتند: او محدّث است.
گفت: محدّث چیست؟
گفتند: محدّث کسی است که احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم را به مردم میرساند.
قعنبی به شعبه رو کرد و گفت: پس برایم حدیثی بگو.
شعبه در پاسخ به وی گفت: منصور بن معتمر از ربعی بن حراش و او از ابومسعود بدری روایت کرده است که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: {إِنَّ مِمَّا أَدْرَكَ النَّاسُ مِنْ كَلَامِ النُّبُوَّةِ الأولی إِذَا لَمْ تَسْتَحْيِ فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ} [بخاری] یعنی: (يکی از سخنانی که مردم از پيامبران گذشته دريافتهاند، اين است که: هرگاه شرم نداشتی هر چه خواستی انجام بده.) یا به تعبیری، بیحیا باش، آنچه خواهی کن.
قعنبی پیام این حدیث را دریافت، لذا به خانهاش برگشت و به عبادت و بندگی روی آورد. سپس عازم مدینه شد و در آستان امام مالک، زانوی تلمذ بر زمین گذاشت. هنگامی که از نزد وی علم فراوانی فرا گرفت، عزم بازگشت بصره نمود تا پارهای از علم و دانش شعبه را نیز فراگیرد؛ اما هنگامی که به بصره رسید، خبر شد که شعبه وفات نموده است؛ لذا جز همان حدیث، حدیثی دیگر از شعبه روایت نکرده است.»
اگر در رویداد امروز درسی نهفته باشد، این است که: از هدایت هیچ کس ناامید نشویم؛ جوان میگساری که از جایش برخاست و صفها را شکافت و خود را به شعبه رسانید، روزی مؤثقترین راوی مؤطای امام مالک و یکی از شیوخ امام بخاری و مسلم گردید.
رحمهم الله اجمعین
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
Repost from الفباء
📚دورنمای جامعۀ اسلامی
✍️مولف: دکتور یوسف قرضاوی
👤مترجم: عبدالعزیز سلیمی
«دورنمای جامعۀ اسلامی»، ترجمۀ فارسی کتاب «ملامح المجتمع المسلم» نوشتۀ دانشمند و متفکر بزرگ جهان اسلام مرحوم دکتور یوسف قرضاوی رحمهالله است که به باور مترجم، این کتاب «با توجه به گستردگی دامنۀ دانش دینی و اجتماعی و تجارب عملی نویسنده میتوان مدعی شد که بهترین کتاب در زمینۀ ارایۀ دورنمایی دلانگیز از جامعۀ مطلوب و مورد نظر اسلام دست کم در زبان فارسی است»؛ طوریکه در قالب فصلهای متعدد به مباحث مورد نیاز جامعۀ اسلامی پرداخته و اساس استوانههای آن را در سرفصلهای «ایمان و عقیده»، «شعایر و عبادات»، «اندیشهها و ارزشها»، «احساسات و عواطف»، «اخلاق و فضایل»، «فرهنگ و آداب»، «ارزشهای انسانی»، «تشریع و قانونگذاری»، «اجتهاد و تجدید یا هرج ومرج؟»، «اقتصاد و ثروت»، «هنر و سرگرمی» و در فرجام «نقش زنان در جامعۀ اسلامی» عنوان میگذارد.
نویسنده در فرازی از مقدمۀ کتاب ضمن بیان تفاوت جامعۀ اسلامی با جوامع غربی و غیر اسلامی مینویسد: «جامعۀ اسلامی با توجه به اصول و ویژگیهایی که دارد، با جامعههای دیگر متفاوت است. جامعۀ اسلامی جامعهای است خدایی، انسانی، اخلاقی و هماهنگ. و مسلمانان برای حاکمیت بخشیدن به دین و تحقق شخصیت خویش و زندگی در سایۀ نظام اجتماعی تکاملبخش مکلف به تلاش و زمینهسازی هستند. نوعی از حیات و زندگی که عقیده راهنما، عبادات رشددهنده و اندیشههای اسلامی رهبری، و غیرت و احساسات اسلامی نیروبخش، اخلاص اسلامی تنظیمکننده، و آداب اسلامی زینتبخش و ارزشها و احکام اسلامی مسلط بر آن و تعالیم اسلامی، اقتصاد و فنون و سیاست آن را جهت بدهد.»
این کتاب که خود حاوی مباحث و مقاصد مهمی است، به امیدی به رشتۀ تحریر در آمده است که بتواند نقاب از چهرۀ جامعۀ اسلامی مورد نظر بردارد و آن را در معرض دید همگان قرار دهد؛ جامعهای که چشمها را به خود خیره، و دلها را به خود مشغول گردانیده است؛ تا باشد این آگاهی تلاش ما را در حد توان برای دستیابی به چنان جامعهای و تحقق عملی آن در همه ممالک اسلامی بیشتر کند. جامعهای که گرایش خود را به باورها و قوانین و راه و رسم زندگی اسلام اعلان نماید و زندگی مادی و معنوی و سیاستهای داخلی و خارجی خویش را بر اساس اسلام و تعالیم آن پایهریزی نماید.
✍️عبدالرحمن عزام
🏷️ماهنامهی معرفت؛ ۲۴۷
#کتاب_بخوانیم
#کتاب_خوب_بخوانیم
@Alefba99
♦️چگونه از استرس در یک امتحان بکاهیم؟
خواهری سوال کردند:
شخصی که در صدد یک امتحان هست کدام دعا را بخواند و چه تدابیری را به خرج دهد تا استرس وی ازبین رفته و با تمرکز حواس و اعتماد به نفس امتحان را سپری کند؟
🌸الجواب:
امتحان معمولا بر روحیه همه افراد تاثیر گذاشته و سبب استرس می شود و باید با قبول همین نکته به سراغ آن رفت و این امر خود، در کاهش استرس موثر است.
شکی نیست که ذکر و دعا در حل هر مشکل و در انجام هر کار دشواری، موثر هست، اما من فعلاً فرصت جستجو در یافتن دعا یا ورد موثر ندارم و نمی دانم که آیا کدام ورد ماثوری در این باره از رسول(ص) یا سلف صالحین ثابت هست یا نه؟ اما برای رفع -یا لا اقل- کاهش استرس چند نکته را به قرار زیر پیشنهاد می کنم:
1- این که عقیده اش را به الله و به تقدیر او تقویت نموده و این عقیده را در دل استقرار بخشد که موفقیت یا نا کامی هم، بخشی از تقدیر است و حسب اراده الله جبار و حکیم تعیین می شود. این باور، علاوه بر این که بر حصول نفس موفقیت تاثیر دارد علاوتاً به شخص آرامش بخشیده و استرسش را کم می کند.
2- این که موفقیت در امتحان را محض تقدیر خیر برای خود و عدم آن را تقدیر شر در حق خویش فکر نکند، زیرا انسان نفع و زیانش را نمی داند، چنان که الله فرموده است: {وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ} [البقرة: 216] (چه بسا شما از چیزی خوش تان نیاید در حالی که به نفع شما باشد و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید در حالی که به زیان تان باشد؛ الله می داند و شما نمی دانید).
چه بسا افرادی در امتحانی کامیاب شده و به یک کار یا یک امتیاز رسیدند اما در نهایت آن به ضرر ایشان تمام گشت تا جایی که آرزو بردند: کاش در اول راه (درامتحان شان) کامیاب نشده و به این مسیر پا نگذاشته بودند!
انسان باید در هر تصمیم و اقدامی، آن چه در خیر او است از الله متعال بخواهد؛ حتی اگر آن، ناکامی در یک تصمیم و اقدام باشد؛ پس چنین تلقینی –آن هم روی یک واقعیت محض- سبب آرامش برای او شده و استرس را کم می کند.
امور دیگری نیز در کاهش استرس در امتحان تاثیرگذار است؛ مانند:
ـ آمادگی قبلی تا مورال عالی داشته و دچار استرس نشود.
ـ تلقین خویشتن به جرأت و توامندی و مجالست با افراد خوش بین که روحیه تشویق گر دارند؛ نه با افراد متشائم که با منفی بافی و بزرگ نمایی مشکلات که خوی شان است اراده ها را سست کرده و سبب ازدیاد استرس می گردند.
ـ عدم فشار زیاد در شب و روز قبل از امتحان، چه در بیدارخوابی باشد یا در امور دیگر، تا حین امتحان انرژی کافی داشته و با خستگی و ضعف نیرو با آن روبرو نشود.
ـ مشوره با یک داکتر روانشناس با استعمال برخی داروهایی جهت فعال¬تر شدن نیروهای فکری و ارادی خویش. البته به این تدبیر بیشتر کسانی نیازمنداند که بیش از حد استرس داشته و از آن زیاد متغیر می شوند.
ـ استفاده از تجارب دیگران در این زمینه هم مفید است. والله اعلم
✍️ضیاء احمد فاضلی مسوول مدرسه احیاء العلوم هرات.
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
