ar
Feedback
سی مرغ

سی مرغ

الذهاب إلى القناة على Telegram

بی شک این سی مرغ آن سیمرغ بود برای انعکاس نقطه نظرات خود به آی دی زیر پیام دهید @atabiatpoor

إظهار المزيد
1 293
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
. 💢 جنگ، صلح، فقه 💢 ✅ نظام مستقر در هر کشوری می‌تواند با دیگر کشورها یکی از چهار موضع جنگ، مخاصمه، صلح، و مودت را داشته باشد. نظام ج.ا. در ۴۷ سال استقرار خود در ایران، ۴۶ سال را با دو کشور آمریکا و اسرائیل در حالت مخاصمه و ۱ سال اخیر را در جنگ گذرانده است. به این تخاصم و جنگ می‌توان از منظرهای متفاوت پرداخت. یک منظر این است که اساسا بررسی شود آیا تصمیم گیری در مورد اتخاذ هر یک از مواضع چهارگانه‌ي فوق در قبال دیگر کشورها ماهیتی شرعی دارد یا عرفی؟ اگر نظر اول درست باشد، بدیهی است که تصمیم گیری آن باید به عهده‌ی ولی فقیه باشد ولو مردم با آن موافق باشند یا نباشند. ✅ اما این نظر با چالش جدی روبرو است: ۱۲ امام ما که باید الگوی تصمیم‌گیری‌های فقیه باشند، بنا بر شرایط، به گونه‌های مختلفی عمل کرده‌اند. امام علی(ع) در طول حکومت‌داری با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگید. امام حسن(ع) از جنگ اجتناب کرد و حکومت را واگذار نمود. امام حسین(ع) نیز در طول ده سال امامت خود از جنگ کناره گرفت و تنها در یک روز به جنگ، آن هم دفاعی، پرداخت و شب واقعه چراغها را خاموش و مردم را به‌خودشان واگذارد و خود تن به تن به جنگ یزیدیان رفت و هزینه‌ی تصمیم خود را بر یک ملت تحمیل نکرد. نُه امام متاخر(ع) هم، چه در دوران حضور و چه در دوران طولانی غیبت، برای نجات جان و مال و ناموس انسان‌ها، تقیه پیشه کردند و از جنگ و مطالبه‌ی حکومت دوری جستند. ✅ اما اینکه حکومت در هر موقعیتی باید به سیره‌ی کدامیک از  ائمه(ع) عمل کند، تشخیص موضوع و مصداق است که امری عقلایی است و از آیات و روایات بدست نمی‌آید. لذا فقها خود معترفند که تشخیص موضوع و مصداق با عرف است که باید توسط عرف و عقلا یعنی فارغ التحصیلان دانشگاه‌ها گرفته شود و فقها باید از آن کناره بگیرند. اگر گفته شود که فقها هم جزئی از عقلای قوم هستند، در جواب گفته می‌شود که آنان هم در کنار دیگر عقلا خود را به مردم عرضه کنند و اگر مردم آنان را به عنوان عقلا برگزیدند، می‌توانند در تصمیم‌گیری مشارکت کنند. اما اینکه فقها منحصرا فقط خود را عقلای قوم بدانند، خلاف عقل و شرع است و باید در تصمیم‌گیری میزان رای ملت باشد. ✅ با استناد به روایات دوران ظهور هم نمی توان سیره‌‌ی قطعی هزار و چهارصد و پنجاه ساله‌ی ائمه‌ی اطهار(ع) را نادیده گرفت و به جنگ مستمر برای زمینه‌سازی ظهور امام مهدی(ع) حکم کرد. هیچ آیه و روایتی چنین مسئولیتی از ما نخواسته است و روایات وارده شیعیان را در دوران غیبت به تقیه و مدارای با مردم فراخوانده است. تطبیق روایات آستانه ظهور با وقایع حال حاضر با انگیزه‌ی زمینه سازی برای ظهور، به نوعی تعیین وقت برای ظهور است که کذب الوقاتون. اگر شیعه دوازده امامی هستیم، و نه شیعه‌ی زیدی یا اسماعیلی، راه شرعی این است. قول به اینکه این تصمیم‌گیری امری شرعی-عرفی است و باید عمل عقلایی و عرفی در چارچوب اصول و قواعد شرعی باشد، نیز دلیل بر دخالت فقیه نمی‌شود. زیرا این اصول و قواعد شرعی، همان اصول و قواعد کلی رایج نزد همه‌ی عقلای عالم، از هر دین و آیین، و مبتنی بر سه اصل عزت، مصلحت، و حکمت است که اختصاص به متشرعین مسلمان ندارد. ✅ منظر دیگر، منظر مصلحت و بررسی سود/زیان است. از این منظر بررسی عملکرد ۴۷ سال نشان می‌دهد در ۴۶ سال آن، که مدیریت نظام فردی/فقهی بود، عملکرد نظام، هم در استراتژی و هم در تاکتیک، پر اشتباه بوده است. در استراتژی ما می‌توانستیم مانند ویتنام، کینه‌ها را کنار بگذاریم و با آمریکا وارد تعامل سازنده شویم و در رابطه با اسرائیل هم می‌توانستیم راه‌حل دو دولتی را بپذیریم و متحدا با دیگر کشورهای اسلامی عمل کنیم. در تاکتیک هم به اشتباه اقتدار را فقط در اقتدار سخت دیدیم و در آن هم از نیروی هوایی و پدافند هوایی غفلت کردیم. ولی در ۱ سال اخیر که به دلیل محدودیت حضور رهبری فقهی، مدیریت تا حد زیادی حالت جمعی/عرفی بخود گرفت، نظام عملکرد قابل قبولی از خود نشان داده است. یعنی هر قدر عرفی‌تر و جمعی‌تر عمل کرده‌ایم، بهتر نتیجه گرفته‌ایم. ✅ پس اتخاذ تصمیم به جنگ و صلح یک امر عقلایی و عرفی است و به هیچ وجه از آیات و روایات بدست نمی‌آید. هم شرع و هم مصلحت اقتضا دارد اتخاذ این تصمیم به عرف واگذار شود. در این راستا مقتضی است اولا تمام ریز مذاکرات با آمریکا به مردم گفته شود. وقتی طرف مذاکرات آمریکا بوده است و قطعا اسرائیل هم در جریان ریز مذاکرات قرار گرفته است، دلیلی ندارد که مردم ایران نامحرم تلقی شوند و از آن بیخبر باشند. ثانیا فرآیند تصمیم‌سازی از طریق برگزاری مناظره‌های متعدد کارشناسان دانشگاهی موافق و مخالف در رسانه‌ی ملی باشد. ثالثا تصمیم‌گیری نهایی با مردم و در قالب رفراندوم باشد. در این صورت تصمیم نهایی هم عقلایی‌تر و هم دارای پشتوانه‌ی مردمی بیشتر خواهد بود که موجب تقویت اقتدار نرم نظام خواهد شد. @Cmorghgrom30 .

. 💢 گلوله، خون، فقه 💢 ✅ بار دیگر این سرزمین به خروش آمد و این بار شمار معترضین پرتعدادتر و خشمگین‌تر و کشتار متعاقب آن جنایت‌بارتر از همیشه بود. هزاران نفر از جوانان این وطن خونشان بر زمین ریخته شد و همه‌ی ما را در سوگ و ماتم نشاند. تا باز خود را پیدا کنیم و رخت عزا برکنیم و جامه عزم پوشیم و بار دیگر توفنده‌تر از همیشه بر ظلم و خرافه و نیرنگ بتازیم، شاید این بار برای همیشه بساط اهریمن را از این مرز و بوم برچینیم. ✅ آنان که با ضحاک اهریمنی‌ در مبارزه‌اند، نیک مراقبند که در حین مبارزه مبادا اهریمن بر شانه‌های آنان هم بوسه زند و دو مار شهوت و غضب را بر آنان برویاند. با غضب، خشونت گفتاری و کرداری ورزند و با شهوت، دیگران را ابزار تلذد خود کنند و گاه این دو مار بر پندارشان هم نیش زنند و وهم بر ایشان عارض کنند که شهوت و غضب و وهم از سپاه اهریمن‌اند. با دستمال کثیف نمی‌توان پنجره را شست و با خوی اهریمنی نمی‌توان با اهریمن درآویخت. ✅ در هنگامه‌ای که به نام دین ظلم و جنایت می‌شود بدیهی است که جوانان از چنین دینی بیزار و به آن کافر شوند. این دین‌گریزی، نه گریختن از مطلق دین، بلکه گریز از دین تقلیدی به دین شخصی است. آنچه دین‌گریزی می‌نماید، در واقع تقلیدگریزی است. اگر دین را دارای سه ساحت ایمان و اخلاق و فقه بدانیم، ایمان و اخلاق، که از ان تعبیر به معنویت می‌کنیم، وجه باطنی و درونی دین است که از انسان جدا ناشدنی است. زیرا این ایمان و اخلاق است که به زندگی او معنا می‌دهد و مانع از آن می‌شود که خودکشی کند. معنویت است که انسان را مجاب می‌کند زندگی ارزش زیستن را دارد با تمام سختی‌ها و رنج‌ها و دردهایش. این معنویت که ایمان و اخلاق جانمایه‌اش هستند در اندرون انسان شعله‌ور است و زندگیش را از درون گرما می‌بخشد. ✅ این معنویت و ایمان و اخلاق مادامی که معنویت و ایمان و اخلاق است در اندرون انسان باقی می‌ماند و دیگری، حتی نزدیکترین اعضای خانواده انسان هم از آن آگاه نمی‌شود. اما این معنویت چون سراسر وجود انسان را تسخیر می‌کند، نمی‌تواند در اندرون انسان باقی بماند و در تمامی اعضا و جوارح او بصورت گفتار و کردار و رفتار ظهور و بروز می‌یابد. از اینجا است که فقه سر و کله‌اش پیدا می‌شود. فقه مجموعه‌ی گفتار و اعمال و رفتار منبعث از ایمان و اخلاق است. ✅ از آنجا که هر انسانی لابد از معنویت است و از آنجا که ظهور بیرونی معنویت فقه است، لذا هر انسانی ناچار از فقه است. منتها بسته به این که دین او تقلیدی یا شخصی باشد، فقه او هم تقلیدی یا شخصی خواهد بود. آنچه در جامعه ما رخ داده است، عبور از دین تقلیدی به دین شخصی است که ظهور و بروز این عبور در جامعه بصورت عبور از فقه تقلیدی به فقه شخصی است. فقه شخصی منبعث از دین شخصی و محصول تجربه‌ی زیسته‌ی فرد است و نه اینکه فرآورده‌ی تقلید از کسی که مجتهدش می‌خوانند. ✅ تقلید است که از دین شر می‌زاید و جنایت می‌آفریند. تقلید است که در اذهان برای مجتهد اتوریته‌ای می‌تراشد که مقلد را مجاب به آدمکشی و ظلم و جنایت می‌کند برای حفظ موهومی که نظامش می‌خوانند. و ما در اینجا و اینجا و اینجا نشان داده‌ایم که تقلید اساس قرآنی و اسلامی ندارد و برساخته‌ی اربابان زر و زور و تزویر است. ✅ برای راقم این سطور عجیب بود که برخی از سکوت مراجع تقلید و فقها در برابر این ظلم و جنایت بین تعجب کرده بودند و از اینکه از سنگ صدا آمد و از اهل صدا نه. اساسا این فقه تقلیدی و مرجعیت تقلید برای همین مجاب‌سازی اذهان برساخته شده است که برای دو تار موی دخترکان و موتورسواری آنان و تعطیل کردن فلان مناسبت مذهبی کفن پوش راهی خیابان‌ها شوند ولی ریختن خون جوانان و غارت ثروت ملی را نه تنها مجاز بلکه از اوجب واجبات بخوانند. پس حق است که زبان لاله‌های در خون غلتیده شویم و آواز سر دهیم: بیزارم از دین شما، نفرین به آیین شما از پینه‌ی پیشانی و دل‌های سنگین شما @Cmorghgrom30 .

به نظر شما این پلیس‌ها چرا به چشم و قلب و مغز معترضان شلیک نمی‌کنند؟ @Cmorghgrom30 .

. 💢آمیختگی اراده انسان و خدا در تشریع💢 1⃣ خدا در (بقره/۱۷۷) می‌گوید: نیکی آن نیست که روی به جانب مشرق یا مغرب کنید، بلکه نیکی آن است که کسی  به خدای عالم و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیغمبران ایمان آورد، و دارایی خود را در راه دوستی خدا به خویشان و یتیمان و فقیران و در راه‌ماندگان و گدایان و بردگان ببخشد، و نماز به پا دارد و زکات مال بدهد، و با هر که عهد بسته‌اند به موقع خود وفا کنند، و در حال تنگدستی و سختی و هنگام کارزار صبور و شکیبا باشند. آنها به حقیقت راستگویان و آنها به حقیقت متقین هستند. 2⃣ خدا در (بقره/۱۸۹) می‌گوید: و نیکی آن نیست که (طبق خرافات جاهلیت) از پشت خانه‌ها به درون آنها درآیید بلکه نیکوکار کسی است که تقوا ورزد، و به خانه‌ها از در درآیید، و از خداوند پروا کنید، باشد که رستگار گردید. از امام باقر(ع) نقل است که فرمود معنی آیه این است که کارها را بر همان طریقه خودش انجام دهید. خدا بارها بر تقوا تاکید کرده است و فلسفه تشریع نماز و روزه و عبادات و احکام را تقوا پیشگی عنوان می‌کند: لعلکم تتقون. از طرفی معیار تقوا را عدالت می‌داند و گفته است: اعدلوا هو اقرب للتقوی. یعنی فلسفه تمامی عبادات و احکام این است که انسان تقوا بورزد و بهترین شاخص تقوا این است که در عمل، عدالت پیشه کند. اگر کسی را می‌خواهید راستی آزمایی کنید که تا چقدر با تقوا است، ببینید او تا چقدر رفتارش با دیگران عادلانه است. 3⃣ خدا می‌فرماید: یقیناً خدا سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد تا آنکه آنان خود را تغییر دهند. (رعد/۱۱) باز می‌فرماید: همانا ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت بر خیزند.(حدید/۲۵) پس جهت تغییر در جوامع باید در جهت برپایی قسط و عدل باشد و اگر اراده‌ی انسان برای تغییر حکمی، در جهت قسط و عدل و حق و انصاف باشد، خدا با آن تغییر همراه است و امضایش می‌کند. 4️⃣ ارث به زنان نمی‌رسید و سکوت پیامبر در برابر آن نشان از شرعی بودن آن داشت. خوله بنت حکیم با دو فرزند، شویش می‌میرد و برادر شویش طبق این حکم شرعی! تمام ماترک او را به ارث می‌برد و هیچ برای آنان باقی نمی‌گذارد. زن از این حکم شرعیِ ظالمانه به خشم می‌آید و نزد پیامبر اعتراض می‌کند و خدا بر اساس آن حکم شرعی را عوض می‌کند و آیات (نساء/۱۱و۱۲) نازل می‌شود که طبق آن ارث به زن و فرزند و پدر و مادر می‌رسد و نه به برادران. 5️⃣ حکم ظِهار رسم عرب بود و مورد امضای خدا. طبق این حکم شرعی! یک مرد می‌توانست به همسرش بگوید تو مانند مادرم هستی و لذا همبستری با تو بر من حرام است و از آن پس دیگر رابطه‌ی زناشویی با وی حرام می‌شد بدون اینکه زن طلاق داده شود. در نتیجه طبق این حکم شرعی ظالمانه، زن بلاتکلیف رها می‌شد و در خانه‌ی مرد معلق می‌ماند تا پیر شود و بمیرد. ولی زنی به نام خوله بنت ثعلبه بر این حکم شرعی ظالمانه می‌شورد و طبق آیات (مجادله/۱و۲) نزد پیامبر شکوائیه صادر می‌کند و خدا این حکم شرعی ظالمانه را نسخ می‌کند. 6️⃣ آیات فراوانی از قرآن کریم احکام فقهی بسیاری را ذکر می‌کند که احبار و کاهنان و فقیهان زمانه به عنوان حکم خدا بخورد خلق الله می‌داده‌اند که ظالمانه و نابخردانه بوده‌اند. قرآن کریم در این آیات مخاطبین خود را به داور قرار دادن عقل و وجدان فرا می‌خواند تا آنچه را فقها حکم خدا می‌خوانند و با عقل و وجدان در تضاد است، به کنار بنهند. ❇️ نتیجه آنکه هیچ حکم ظالمانه‌ای مورد امضای شارع مقدس نیست، ولو در قرآن خدا یا در روایات اهل بیت آمده باشد، و مرجع تشخیص ظالمانه بودن هم عرف مردم است. یک حکم شرعی پا بر جا است مگر عرف تشخیص دهد ظالمانه است و همین تشخیص مردم، کاشف از نسخ آن حکم شرعی و تشریع حکم جدید است که عادلانه‌تر و منصفانه‌تر است. برده‌داری و کنیزداری طبق کتاب و سنت حکم شرعی بوده است و مورد امضای شارع مقدس. اینک عرف مردم این حکم شرعی را ظالمانه می‌داند و همین تشخیص، کاشف از نسخ این حکم شرعی و جایگزینی آن با حکمی عادلانه‌تر و منصفانه‌تر است. ایضا احکام مربوط به زنان که جایگزینش برابری حقوق زن با مرد می‌شود. و ایضا احکام مربوط به اهل کتاب و پیروان دیگر ادیان که جایگزینش برابری حقوق شهروندان می‌شود با هر دین و آیینی. ✳️ ممکن است گفته شود این مبنا به اباحیگری و لاابالیگری منجر می‌شود. پاسخ اینکه عرف تربیت یافته‌ی نیکی قرآنی که  ایمان به خدا و قیامت و فرشتگان و کتب آسمانی و انبیا است و انفاق به نیازمندان  و  برپایی نماز و وفای به عهد و صبر در تنگدستی و سختی و  راستگویی و رعایت تقوا و عدالت را تاکید دارد، هیچگاه به اباحیگری و لاابالیگری منجر نمی‌شود. اباحیگری و لاابالیگری هنگامی شیوع پیدا می‌کند که مردم عقل و وجدان خود را تعطیل کنند و اجازه دهند تحت القائات و تبلیغات اربابان زر و زور و تزویر قرار گیرند. @Cmorghgrom30 .

. 💢 ظن اندر ظن اندر ظن 💢 اگر بخواهم تمام مطالب این کانال را در یک عبارت کوتاه خلاصه کنم، خواهم گفت ادله‌ی لفظی یعنی ظن اندر ظن اندر ظن . یعنی ادله‌ی لفظی(آیات و روایات) از اصل ضرب در حساب احتمالات پیروی می‌کنند که می‌شود ظن صدوری ضربدر ظن دلالی ضربدر ظن جهتی، و چنین ظنی که در حد وهم است، تاب مقابله در برابر ادله‌ی لبی(عقل و عرف) را ندارد که با ابتنایش بر اصل جمع در حساب احتمالات، تراکم ظنون می‌زاید و ظن در حد قطع ایجاد می‌کند. حال اگر کسی بخواهد از اجتهادی که ابتنایش بر چنین ادله‌ی لفظی‌ای است تقلید هم بکند، می‌شود ظن اندر ظن اندر ظن اندر ظن. آنگاه این دیگر می شود ظن در حد جهل، و آن هم جهل مرکب، که باعث می‌شود علیرغم هزاران بازخورد و نشانه بر کجراهه بودن مسیر، باز آن کس که اسیر جهل مقدس است، بر درستی راهش اصرار ورزد و خود و همراهان را به ورطه‌ی فقر و فلاکت و هلاکت افکند. چاه است و راه و دیده‌ی بینا و آفتاب تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش چندین چراغ دارد و بیراه می‌رود بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش @Cmorghgrom30 .

. 💢 فقه حیازتی و مدیریت منابع 💢 🔹در فقه موجود، مبحثی وجود دارد تحت عنوان "حیازت مباحات". مراد از مباحات، ثروت‌ های طبیعی است که مالک خاص ندارند و عموم مردم در حق استفاده کردن از آن‌ها مشترکند و هیچ مانع شرعی برای بهره‌برداری یا تملک آن‌ها به شکل متعارف وجود ندارد؛ مانند آب‌ها، مراتع، گیاهان، شکارهای خشکی و دریایی، معادن زمینی و دریایی. مقصود از حیازت، تصرف و استیلاء است که به تناسب انواع مباحات، طرق حیازت متفاوت است. آنطور که در فقه موجود آمده است مباحات را به وسیله حیازت می‌توان تملک نمود. 🔹هر قسم از اشیای مباح، یک نوع تصرف و استیلای مخصوص به خود دارد. مثلا حیازت زمین موات با احیاء و آباد کردن صورت می‌گیرد. یا حیازت دفینه‌ها با کشف آنها و حیازت معادن با استخراج از آنها بدست می‌آید. حیازت حیوانات وحشی با شکار کردن آنها و حیازت ماهی‌ها با صید آنها است. حیازت آب قلیل با برگرفتن ظرف آبی از رودخانه یا باران انجام می‌شود و حیازت آب‌ جاری با کندن کانال و وصل آن به رودخانه صورت می‌گیرد، و حیازت آب‌های زیر زمین با حفر چاه و قنات ممکن است. 🔹عنوان مشابهی که در فقه وجود دارد "انفال" است. بخشی از انفال، ثروتهای طبیعی است که در اختیار حکومت اسلامی قرار دارد. طبق فقه امامیه مالک انفال خدا و رسول خدا و پس از پیامبر، امام معصوم(ع) است. در دوران غیبت در مورد تصرف در انفال بین فقهای امامیه اختلاف است. فقهای سنتی که به حکومت فقها در دوران غیبت اعتقادی ندارند، معتقدند که انفال در دوران غیبت توسط امام(ع) بخشیده شده است و لذا ذیل عنوان مباحات قرار می‌گیرد. اما فقهای حکومتی که به حکومت فقها در عصر غیبت قائل هستند، انفال را در تملک ولی فقیه می‌دانند. 🔹اینکه مرز بین انفال و مباحات چیست، فقهای حکومتی معیار مشخصی ارائه نمی‌کنند و به نظر می‌رسد از دید آنها همان نگاه حیازتی که در مورد مباحات حاکم بود، در مورد انفال نیز برقرار است و تنها تفاوت را در این می‌بینند که در مباحات، حیازت فردی است و در انفال، حیازت حکومتی است. از آنجا که هر دو دسته از فقها نگاهی حیازتی به ثروت‌های عمومی و طبیعی دارند، لذا در ارتباط با موضوع این فرسته تفاوتی ندارند. این نگاه حیازتی متاثر از قاعده‌ی "الحق لمن غلب" است که خاستگاهش دستگاه خلافت بوده و هیچ نسبتی با قرآن و اهل‌بیت ندارد. 🔹در علم مدیریت، منابع به دو دسته‌ی محدود و نامحدود تقسیم می‌شوند. منابع محدود به منابعی گفته می‌شود که مقدار مشخص و محدودی از آنها وجود دارد و استفاده از آنها به کاهش موجودی‌شان منجر می‌شود. در مقابل، منابع نامحدود به منابعی گفته می‌شود که به نظر می‌رسد مقدارشان بی‌نهایت است یا به اندازه‌ای زیاد است که مصرف آن توسط انسان تأثیر قابل توجهی بر کاهش آن ندارد. اینکه چه منبعی محدود و کدام نامحدود است بستگی به نسبت نرخ مصرف به نرخ تجدید شدن آنها دارد. 🔹در دوران "سنت" که هنوز انسان مسلح به تکنولوژی نشده بود، منابع طبیعی مانند معادن، و جنگل‌ها، هوا، آبها، منابع انرژی، و عنصر زمان، منابع نامحدود بودند. در عصر "مدرن" انسان با تسلط بر تکنولوژی به چنان شتابی از مصرف منابع رسید که تمام آنها به منابع محدود مبدل شدند. دیگر زمان و آب و هوا و انرژی و جنگل‌ها و معادن منابعی نبودند که بیم تمام شدن آنها نرود و بشر به تجربه علم "مدیریت" را آموخت. "مدیریت" علم تخصیص بهینه منابع است تا از کمیابی آنها جلوگیری شود. این نگاه علاوه بر منابع طبیعی، شامل منابع مالی، منابع انسانی و نیز ذخائر معنوی چون دین و اعتماد ملی هم می‌شود. 🔹اینکه ما در تمامی حوزه‌های آب و هوا و انرژی و منابع طبیعی و منابع انسانی و منابع مالی و ذخائر معنوی با بحران "ناترازی" مواجه شده‌ایم بخاطر این است که در نیم قرن اخیر مواجهه ما با این منابع، مواجهه‌ی "حیازتی" بوده است و نه "مدیریتی". نگاه حیازتی به منابع مربوط به دوران سنت است و نگاه مدیریتی مربوط به عصر مدرن. حقیقت این است که فقه موجود مولود دوران سنت است و مهمترین رفرنس فقه موجود "شرائع الاسلام" و گسترده‌ترین شرح بر آن "جواهر الکلام" است که اولی در عصر مغول و دومی در عهد قجر نوشته شده‌اند. این فقه بوضوح متاثر از فضای خان‌خانی و مربوط به دنیای سنت است. ✳️ اینک که با تمام وجود بحران‌زایی و خسارت‌باری نیم قرن تسلط مطلقه‌ی فقه حیازتی بر تمام مقدرات کشور را لمس می‌کنیم، مقتضی است متولیان امر بیش از این لطمه به دین و دنیای مردم نزنند و داوطلبانه برای نجات اسلام و مسلمین کنار روند و عرصه را به علم "مدیریت" واگذارند. بارزترین وجه ممیزه‌ی این دو نگاه این است که اولی با "لفظ" سر و کار دارد و دومی با "عدد".(فتامل) @Cmorghgrom30 .

. 💢 هک رهبری 💢 ✅ رهبری متمرکز مزایای بسیاری دارد که از جمله‌ی آنها می‌توان سرعت در تصمیم‌گیری، نمایش قدرت و انسجام ملی و ... را ذکر کرد. ولی این نحو اداره‌ی کشور اشکالاتی دارد که به مواردی از آنها اشاره می‌شود: 🔹فرض کنید در شرایط بحرانی دشمن بخواهد با حذف فیزیکی یا قطع ارتباطی( مثلا باانفجار بمب مغناطیسی یا منهدم کردن صدا و سیما و شبکه‌های ارتباطی و مخابراتی)، ارتباط رهبر با بدنه‌ی مدیریتی کشور و همچنین با توده‌ی مردم را قطع کند و نفوذی‌های دشمن که تا رده‌های بالای مدیریتی رسوخ کرده‌اند، به بهانه‌ی حفظ امنیت، رهبر را دوره کنند و خود سخنگوی وی شوند و نیات پلید خود را به نام ایشان در کشور اعمال کنند. در اینصورت می‌توان گفت رهبری هک شده است و نفوذی‌ها مانند ویروسی وارد سلول شده‌اند و عنان هدایت سلول را در اختیار گرفته‌اند. 🔹چنین فرضی فقط مختص به شرایط بحرانی و جنگی نیست و در طول تاریخ سرداران بسیاری داشته‌ایم که خلفا را در تسلط خود داشته‌اند و به نام آنان کسب مشروعیت، ولی در اصل خود حکومت کرده‌اند. حکومت‌های بوییان و سلجوقیان و ممالیک نمونه‌هایی از چنین نفوذی هستند. در چنین مواقعی هواداران جانفدای رهبری مجبور هستند که هسته‌های آتش به اختیار مستقل تشکیل دهند که خود موجبات آشوب و هرج و مرج را فراهم می‌آورند. در اینصورت رهبری متمرکز که مزیت اصلیش انسجام و امنیت بالا بود، به ضد خود تبدیل می‌شود. 🔹هک رهبری فقط ناشی از مداخلات انسانی نیست و عوامل تکوینی چون محدودیت‌های رهبر و بعد مکانی او با توده‌ی مردم نیز در این امر دخیل است. رهبر در هر زمان با تعداد محدودی می‌تواند ارتباط مستقیم داشته باشد و میلیونها نفری که در اقصی نقاط کشور زندگی می‌کنند، امکان دسترسی به رهبر ندارند و لذا پیام‌های او با واسطه بدستشان می‌رسد که در این وساطت چه بسیار تحریف‌های عمدی یا سهوی صورت می‌گیرد. 🔹اشکال دیگر این نحو از رهبری، عدم امکان بهینه‌ی تصحیح خطا است. از آنجا که فاصله‌ی عمیق مرکز رهبری با بطن جامعه توسط واسطه‌ها پر می‌شود، لذا بازخوردهایی که از بطن جامعه به سطح رهبری ارسال می‌شوند، توسط این واسطه‌ها فیلتر می‌شوند و اختلال در تصمیم سازی و تصمیم گیری را پیش می‌آورند. در این نوع از شکل رهبری، علاوه بر اعوجاج در بازخورد، کندی روند تصحیح خطا هم مزید بر علت است. تا سیگنال بازخورد به رهبر برسد و رهبر فرمان جبران بدهد، دیگر دیر شده است و خطاهای صورت گرفته، ضربات خود را بر کشور وارد کرده‌اند. 🔹انچه که گفته شد حتی برای امامان معصوم(ع) هم وجود داشت و فقط مختص به دوران غیبت نیست. در دوران حضور هم امامان(ع) یا در مدینه یا در سامرا در حصر به سر می‌بردند و امکان دسترسی مردم به آنها حتی در همان شهرها هم فراهم نبود، چه رسد به شهرهای مختلف در سرزمین پهناور اسلامی که از شرق افغانستان تا غرب آفریقا گسترده بود. به همین دلیل بود که جریانات انحرافی چون غلات و مقصره و ... فرصت عرض اندام داشتند و به نام امام(ع) افکار فاسد خود را بخورد خلق‌الله می‌دادند. 🔹ممکن است گفته شود این محدودیت مختص گذشته بود که امکانات ارتباطی وجود نداشت و این مشکل امروزه به دلیل وجود رادیو و تلویزیون و اینترنت بر طرف شده است. در جواب باید گفت متاسفانه این حرف صحیح نیست و امروزه هم می‌توان با تقطیع کلام‌ها و خارج کردن پیام‌ها از بستر زمان و مکان، دست به تحریف سخنان رهبر زد. مضاف بر اینکه امروزه با کمک هوش مصنوعی می‌توان تولید محتوا از صدا و سیمای رهبر داشت که تشخیص آن از اصل، برای بیش از ۹۰٪ مردم ناممکن است. ❇️ این موارد و مواردی دیگر باعث شده‌اند که رهبری متمرکز، بر عکس ظاهر فریبنده‌ی آن مطلوب دشمنان باشد. دشمنان ترجیح می‌دهند که بجای توزیع قدرت، اداره‌ی کشور متمرکز در یک نفر باشد تا با هک کردن ارتباط او با مردم، عنان هدایت کشور را در دست بگیرند و به نام رهبر و به کام خود کشور را به سمت نیات پلیدشان سوق دهند. ما در تاریخ مذهبی خود مورد مامون را داشته‌ایم که می‌خواست با امام رضا(ع) چنین کند. و در تاریخ ملی خود تجربه‌ی بردیای دروغین را داشته‌ایم که امپراطوری عظیم هخامنشی را بسوی فساد و تاریکی سوق می‌داد. ✳️ بنابراین نمی‌توان باور داشت که خداوند حکیم هدایت را منحصر در اطاعت از یک فرد کرده باشد. بلکه باید هدایت عام او همه را فرا گرفته باشد. در (اینجا) و چهار فرسته‌ی بعدی نشان داده‌ایم که حبل‌الله متین و ریسمان محکم الهی، عقل است که همچون جی‌پی‌اس هدایتگر تک‌تک انسان‌ها می‌باشد. پیامبران و امامان بیدارگران خردها بوده‌اند، نه چوپانان گله‌ها. آنها آمده‌اند تا انسان‌ها را آماده کنند تا خود سرنوشتشان را بدست گیرند که: لیقوم الناسُ بالقسط. الناس مرفوع است و نه منصوب. @Cmorghgrom30 .

. 💢 با عرف زمان هر که در افتاد، ور افتاد 💢 🔹بارها گفته شد و باز هم گفته خواهد شد که اسلام در امور غیر عبادی متکی بر عرف زمانه است و در این امور تنها به مجموعه‌ای از ارزش‌های اخلاقی چون عدل و احسان و نفی ضرر و نفی عسر و حرج و ... تاکید کرده است. 🔹 بر این اساس چیزی به نام حکومت اسلامی و اقتصاد اسلامی و مدیریت اسلامی وجود ندارد و در اسلام تمام این امور عرفی هستند و تنها مومنین موظفند در این عرف، اخلاقیات را رعایت کنند. 🔹غفلت از این امر مهم موجب شده است که در نیم قرن اخیر عرف خاصی که مبتنی بر لباس خاص و سبک زندگی خاص و ادبیات خاص و سلیقه‌ی خاص است را به عنوان اسلام جا بزنند و آن را بر عرف عام تحمیل کنند و جامعه را از مسیر طبیعی خود خارج کنند. 🔹به عنوان نمونه، اسلام در مورد پوشش انسان‌ها، اعم از زن و مرد، شکل خاصی را تعیین نکرده است و تنها رعایت اخلاق و پاکدامنی را سفارش نموده است. تعیین حد و مرز اخلاق و پاکدامنی را هم به عرف عام واگذار کرده است. ولی در این نیم قرن اخیر شاهد بودیم که چه تحمیل‌هایی توسط عرفی خاص بر مردم و بخصوص بانوان وارد شد و در نهایت هم آنچه پیروز شد عرف عام بود. 🔹نمونه‌ی دیگر مقابله با عرف جهانی بود. عرف جهانی مبتنی بر مجموعه‌ای از کنوانسیون‌ها و قراردادهای بین المللی است که از جمله آنها می‌توان اعلامیه حقوق بشر، سند ۲۰۳۰ در سمت‌گیری توسعه، قوانین سازمان تجارت جهانی، قوانین fatf در زمینه پولشویی، قوانین یونسکو در امور فرهنگی، قوانین بهداشت جهانی، قوانین فیفا و دیگر فدارسیونهای جهانی ورزشی و .... را برشمرد. متاسفانه در این نیم قرن اخیر در تمام این زمینه‌ها، عرف خاص حاکم بر ایران سعی در جنگیدن با این عرف جهانی داشت. در حالی‌که عرف عام مردم ایران با این عرف جهانی همدلی داشت و آنها را در تضاد با دین خود نمی‌دید. 🔹نمونه‌ی دیگر درکی بود که عرف عام از حاکمیت دین داشت. برداشت عمومی از حاکمیت دین این بود که قلمروی حاکمیت دین فتح قلوب است نه انقیاد ابدان. جذب انسان‌ها است نه تصرف کشورها. عیسی(ع) حکومت خود را در ملکوت و نه در روی زمین اعلام کرد. فتح یثرب و مکه و دیگر نقاط جزیره‌العرب توسط پیامبر اکرم(ص) با فتح قلوب بود و نه با زور سرنیزه و پیامبر(ص) در روز فتح می‌فرمود آن روز، روز مرحمه و مهربانی است و نه روز ملحمه و انتقام‌گیری. تمام جنگ‌های پیامبر دفاعی بود و نه برای مسلمان کردن. امام علی(ع) در برابر خلفا و امام حسن(ع) در برابر معاویه و امام حسین(ع) در برابر یزید و دیگر ائمه(ع) در برابر خلفای بعدی به ظاهر شکست خوردند و حکومت بر ابدان را از دست دادند. ولی آنها دلها را تسخیر کردند و الگویی شدند برای کمالات انسانی و فضائل اخلاقی. متاسفانه عرف خاصی بر کشور غلبه کرد که با این درک عمومی از دین مخالفت داشت و زیر پا گذاشتن تمام فضائل اخلاقی را برای حفظ قدرت از اوجب واجبات می‌دانست. 🔹بر اساس چنین تلقی‌ای از دین بود که حکومت اقتدار سخت را بر اقتدار نرم ترجیح داد و بجای اینکه دلها را هم در داخل ایران و هم در خاورمیانه تسخیر کند، به داغ و درفش در داخل، و به موشک و ارسال تسلیحات در خاورمیانه پرداخت. در حالی که عرف عام تلقی‌اش این بود که مزیت نسبی ما در اقتدار نرم و ندای حق طلبی ما است و نه در اقتدار سخت و تسلیحات. عرف عام تاکید داشت که در اقتدار سخت آمریکا در جهان و اسرائیل در خاورمیانه اول هستند و مقابله سخت با آنها خردمندانه نیست. 🔹نمونه دیگر از درستی عرف عام، چگونگی تشخیص دوست و دشمن است. در حالی که عرف خاص برای تشخیص دوست از دشمن تاکید بر ظاهرگرایی و تملق و چاپلوسی داشت، عرف عام کاملا مخالف این رویکرد بود. عرف عام تاکید داشت آن کس که جان و خانواده و معیشت خود را به خطر می‌اندازد و نصیحت مشفقانه می‌کند، دوست دلسوز است. دشمن نفوذی اتفاقا سعی می‌کند با تملق و چاپلوسی، سیاست‌های متخذه را همراهی کند و با ظاهر و ادبیاتی مورد پسند آن عرف خاص، خود را برکشد و تا بالاترین سطوح تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری نظام نفوذ پیدا کند. ❇️ اینک که با هزینه‌های گزاف، عرف عام برتری خود را بر عرف خاص در تمامی امور نشان داده است، امید است آن عرف خاص تواضع پیشه کند و اقرار بر اشتباهات گذشته نماید و عرصه را به عرف عام واگذارد که آنچه در نهایت پیروز خواهد شد عرف عام است و سیلی‌های زمانه عرف خاص را پس خواهد زد. قبول ندارید؟! به تاریخ مقابله با دوش و بلندگو و ماهواره و اینترنت و رایتل و حجاب و .... نگاه کنید. حوصله‌اش را ندارید، به وقایع اخیر نگاه کنید. @Cmorghgrom30 .

. 💢 خاستگاه تقلید 💢 ✅ در نسبت با اجتهاد، مفهوم مقابلی وجود دارد به نام تقلید. تقلید از ریشه «ق‌ل‌د» است که در لغت به معنی چیزی بر گردن دیگری نهادن و کاری را بر عهده کسی گذاشتن است.(اینجا) در اصطلاح فقهی، تقلید چنانچه غزالی بیان می‌کند به معنی قبول قول دیگری بدون درخواست حجت و دلیل است.  غزالی در همانجا به دوگانه‌ی مجتهد/عامی تاکید می‌کند و عامی را ناگزیر از تقلید از مجتهد می‌داند.(اینجا) همین تعریف از تقلید مورد پذیرش مجتهدین امامی از جمله صاحب کفایه هم واقع شده است.(اینجا) ✅ ما در (اینجا) و (اینجا) و (اینجا) و (اینجا) نشان دادیم که تقسیم جامعه به "مجتهد" و "عامی" و دستور به پیروی کورکورانه‌ی میلیونها انسان از یک نفر درس‌خوانده‌ی دروس حوزوی، آنهم در کلیه امور زندگی خود اعم از سیاسی و اقتصادی و قضایی و خانوادگی و عبادی نه تنها ضد عقل است، بلکه ضد شرع است و پیام کتاب خدا و سنت پیامبر و مکتب ائمه همه در مذمت چنین تقلیدی است و این پیروی را به منزله‌ی شرک دانسته و کسی که مردم را به چنین تقلیدی از خود فرا بخواند، طاغوت خوانده است. ✅ حال که اینچنین است ببینیم چنین آموزه‌ی شرک‌آلودی ریشه در کجا دارد و خاستگاه آن کجا است؟ این واژه هم مانند اجتهاد، خاستگاهش اهل سنت و متاثر از نظریه اصولی «تصویب» است که هر دو گرایش کلامی سنیان یعنی معتزلی و اشعری، گرچه با دو تفسیر مختلف، به آن معتقدند. علیرغم اختلافاتی که در مورد اجتهاد و تقلید در میان اهل سنت در طول قرون دوم و سوم و چهارم بود، ظاهرا از اواخر قرن چهارم اکثریت فقها و متکلمین اهل سنت پذیرفته بودند که «عامی» در فروعات خود باید از مجتهد «تقلید» کند.(اینجا)  ولی علیرغم سنیان، واژه‌ی تقلید تا قرن پنجم نزد امامیه بسیار مذموم بود و کلینی روایاتی از ائمه در مذمت آن نقل کرده که تقلید را به منزله‌ی پرستش مقلَّد دانسته اند.(اینجا) تنها جایی که در نصوص منسوب به ائمه(ع) الفاظ «تقلید» و «عوام» (واژه‌ای فارسی‌زده از عامی) به معنای امروزی آمده است در روایت «فللعوام ان یقلدوه» در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) است که در (اینجا) نشان دادیم انتساب این تفسیر به امام(ع) مخدوش و از برساخته‌های قرون بعد است. ✅ حتی در قرن پنجم هم بخش بزرگی از فقهای امامی که تحت عنوان «حلبیون» از آنها یاد می‌شود، با تقلید مخالف بوده‌اند و اجتهاد را بر کلیه آحاد مسلمین واجب می‌دانستند.(اینجا) ظاهرا واژه‌های «تقلید» و «عامی»به این معنای مصطلح امروز برای اولین بار توسط سید مرتضی(اینجا)  و سپس شیخ طوسی(اینجا)  متاثر از فضای گفتمانی حاکم اهل سنت، بکار می‌رود و وارد ادبیات امامیه می شود. هر چند از قبل آن اصطلاح «استفتاء» و «مستفتی» در آثار دیگران موجود بود و رجوع «مستفتی» به «مفتی» برای کسب «استفتاء» بلا اشکال دانسته بودند. ولی در آن آثار اولا مفتی، راوی خبر بود و نه مجتهد، ثانیا مستفتی طالب دلیل بود و نه مقلد. ظاهرا مکتب بغداد متاثر از معتزله‌ی بغداد، زمینه را برای پذیرش دو گانه‌ی اجتهاد/تقلید نزد امامیه فراهم می‌کنند که مورد پشتیبانی حاکمان بویی(که گرایش زیدی معتزلی داشتند) قرار می‌گیرد ولی با مخالفت فقهای امامی در حلب(که تحت حکومت حمدانیان امامی مذهب و رقیب بوییان قرار داشت) روبرو می‌شود. ✅ غزالی هم در المستصفی خود به این مخالفت‌های با «تقلید» اشاره کرده و بر آن خرده می‌گیرد که آنها معتقدند عامی باید مطالبه دلیل داشته باشد و فقط از امام معصوم می‌تواند تبعیت بدون دلیل کند.(اینجا) با این وجود بعد از غزالی این واژه هم مانند اجتهاد در میان امامیه مورد پذیرش مجتهدین واقع می‌شود.(اینجا) این انحراف از مکتب اهلبیت هنگامی دردناکتر می‌شود که دریابیم دروس حوزوی موجود هیچ ربطی به کتاب خدا و سنت پیامبر و رفتار ائمه ندارد و صرفا برگرفته از مدارس نظامیه است که خواجه نظام‌الملک ۱۳۰ سال پس از آغاز غیبت در سرتاسر امپراطوری سلجوقی تاسیس کرد. این رویکرد مجتهدین گرچه با مخالفت شدید اخباریین مواجه شد(اینجا) ولی  با غلبه‌ی مجتهدین در سیصد سال اخیر به خاموشی گرایید و اینک فقاهت امامیه در اختیار اصولیونی است که در نزد آنها تقسیم جامعه به مجتهد و عامی، و لزوم «تقلید» عامی از مجتهد جزء مسلمات ضروری مذهب قلمداد می‌شود.(اینجا) @Cmorghgrom30 .

. 🔹 آیا مسلمان متشرع باید در فروع دین تقلید کند؟ 🔹 مناظره علی طبیعت‌پور و مسعود ادیب 🔹 زمان برگزاری شنبه ۴ اسفند ۱۴۰۳ 🔹 ب
. 🔹 آیا مسلمان متشرع باید در فروع دین تقلید کند؟ 🔹 مناظره علی طبیعت‌پور و مسعود ادیب 🔹 زمان برگزاری شنبه ۴ اسفند ۱۴۰۳ 🔹 برگزار کننده مرکز اسلامی فرهنگی شمال کالیفرنیا ✅ نسخه صوتی در اینجا و نسخه تصویری در اینجا دست‌یاب است. @Cmorghgrom30 .

. 🔹زمان: شنبه ۴ اسفند ۱۴۰۳ ساعت ۲۲ به وقت تهران، ساعت ۱۰:۳۰ به وقت لس آنجلس و ۱۳:۳۰ به وقت تورنتو 🔹برگزار کننده: مرکز اسلام
. 🔹زمان: شنبه ۴ اسفند ۱۴۰۳ ساعت ۲۲ به وقت تهران، ساعت ۱۰:۳۰ به وقت لس آنجلس و ۱۳:۳۰ به وقت تورنتو 🔹برگزار کننده: مرکز اسلامی فرهنگی شمال کالیفرنیا 🔹لینک پخش مستقیم: https://us02web.zoom.us/j/83100295566?pwd=vbfCxQn82gLHa1taX8vNy160o76nts.1#success @Cmorghgrom30 .

. 💢 فقه و منطق فازی 💢 🔹فقه سنتی، عین شریعت اسلام نیست و صرفا برداشتی است از اسلام با تکیه افراطی بر منطق ارسطویی. این منطق اولا یک منطق صوری است و تنها بر صورت استدلال تاکید دارد و با تاثر ازجوامع بسته‌ی فئودالی دوران سنت، از نگاه انتقادی به ماده و مقدمات استدلال غافل است و این باعث شده است که فقیه در اتاق دربسته و غرق در منقولات، با ترتیب قیاس منطقی، حکم صادر کند. ثانیا این منطق، یک منطق دو ارزشی(باینری) است با دو ارزش درست/نادرست یا با بیانی دیگر 0/1 . از عهد رنسانس به این طرف دو منطق جدید در غرب متولد شده است که موجد تحولات عظیم در جوامع بشری و پرتاب بشر از دنیای "سنت" به دنیای "مدرنیته" شده است. این دو منطق یکی "منطق مادی" توسط فرانسیس بیکن بود و دیگری"منطق فازی" توسط کمپانی‌های معظم ساخت هوش مصنوعی. اولی بر مواد و مقدمات استدلال متمرکز بود و بر تجربه و تفکر استقرایی تاکید داشت و دومی مبتنی بر سیستم چند ارزشی بود بجای دو ارزشی. این دو منطق دو پارادایم متفاوت از اندیشه‌ورزی است و نسبت این دو با منطق ارسطویی، مانند نسبت دو فیزیک کوانتمی و نسبیتی با فیزیک کلاسیک است. 🔹اگر آیات و روایات را بجای منطق ارسطویی، در منطق فازی بریزیم که یک منطق چند ارزشی است، فقهی جدید متولد می‌شود که نتایج آن کاملا متفاوت خواهد بود. توضیح اجمالی این تاثیرگذاری این است که فقها کلیه احکام فقهی را به دو دسته‌ی وضعی و تکلیفی تقسیم می‌کنند. اما احكام وضعى، احكام شرعى نيستند و صرفا انتزاعى هستند که فقها از احكام شرعى کرده‌اند. بنابراین احکام شرعی فقط تکلیفی هستند که فقها در آنها قائل به "احکام خمسه" شده‌اند و بر اساس آن همه‌ی اعمال انسان را به ۵ دسته‌ی "واجب، مستحب، مباح، مکروه، حرام" تقسیم کرده‌اند. ولی برای این تقسیم بندی هیچ آیه و روایتی وجود ندارد و این تقسیم‌بندی صرفا تراوش‌های ذهنی فقها بوده است. آنها با عقل خود، افعال یک مکلف را در منطق ارسطویی ریخته و با چهار حصر عقلیِ دو ارزشی با صورتبندی زیر به این ۵ دسته رسیده‌اند: - حصر اول: اراده و خواست شارع حکیم نسبت به هر عمل یک مکلف چنین است که یا فعل و ترک آن علی السویه است یا نیست. قسم اول مباح نامیده می‌شود. - حصر دوم: قسم دوم از حصر قبلی خودش بر دو نوع است: یا فعلش مطلوب شارع است یا ترکش. - حصر سوم: نوع اول از حصر دوم خود بر دو حالت تقسیم می‌شود: یا فعل الزامی است که واجب خوانده می‌شود. یا فعل الزامی نیست که مستحب گفته می‌شود. - حصر چهارم: نوع دوم از حصر دوم هم به دو حالت تقسیم می‌شود: یا ترک الزامی است که حرام خوانده می‌شود. یا ترک الزامی نیست که مکروه گفته می‌شود. 🔹فرض کنید اعمال یک مکلف را بجای منطق ارسطویی، با یک منطق فازی که چند ارزشی است بررسیم. در این صورت بجای ۵ حالت، طیفی پیوسته از حالات مقول به تشکیک خواهیم داشت که در یک سر آن واجب اکید خواهد بود و به تدریج اعمال با وجوب کمتر و سپس مستحبات و آنگاه مباحات و سپس مکروهات که در انتها به حرام اکید می رسد. این مقول به تشکیک بودن هم ازمانی و هم افرادی است. یعنی هم برای یک فرد در زمانهای مختلف احکام متفاوتی خواهد بود که در اولویت بندی اعمال نسبت به هم و مفهوم "عمل صالح" معنا پیدا می کند. و هم عناوین اولی و ثانوی و لحاظ شرایط زمان و مکان منطقی‌تر خواهند بود. و هم برای افراد مختلف در موضوع یکسان، احکام متفاوتی وجود خواهد داشت و نمی‌توان همه را با یک حکم راند. در اینصورت اختلاف اصولیون در مورد امر و نهی رخت برخواهد بست که آیا در آنها ظهور در الزام است یا در رخصت یا در هر دو. با منطق فازی قائل به تفصیل خواهیم شد و به تعداد افراد در ازمان مختلف، حالت خواهیم داشت. 🔹از قضا این نوع فقه، به فقه قرآنی و مفهوم قرآنی "عمل صالح" و سنت نبوی بسیار نزدیکتر است و خروجی آن بسیار اخلاقی‌تر و معنوی‌تر خواهد بود و به کارگیری این منطق در فقه بکلی آن را متحول کرده و بیشتر تبدیل به اخلاق و معنویت می‌کند، بجای قوانین خشک و متصلب فعلی. در این رویکرد هم روایات معارض معنا پیدا می‌کند، زیرا این روایات را قضایای خارجیه و فی‌الواقعه می‌داند که ناظر به شرایط و اقتضائات خاص بوده‌اند، هم بسیاری از دعواهای اصولی در بخش الفاظ منتفی خواهند شد. بدیهی است این فقه جدید به همان اندازه غربزده و التقاطی است که فقه سنتی. هر دو فقه مبتنی بر منطقی هستند که از غرب وارد فقه اسلامی شده‌اند، یکی ۱۱۰۰ سال پیش و دیگری ۵۰ سال پیش، و هر دو هم در دوران غیبت و بدون امضای معصوم(ع). فقط یکی ۱۰۵۰ سال جلوتر وارد فقه ما شده است و در این اثنا فقها بر اساس آن فتوا داده‌اند. آیا این تقدم زمانی فقه سنتی، به آن حجیت شرعی می‌بخشد؟ قطعا خیر، و البته روحانیت موجود از درک و کاربست چنین حقیقتی عاجز است و این مهم تنها از نواندیشی دینی برمی آید. @Cmorghgrom30 .

. 💢 فقه و هندسه نااقلیدسی 💢 🔹بدیهی به نظر می‌رسد که مسلمانان ساکن اروپا چون در شمال‌غربی مکه قرار دارند، مطابق آیه (بقره/۱۴۴) باید هنگام نماز رو به جنوب‌شرقی بایستند و برای آنان قبله به سمت جنوب‌شرقی خواهد بود. پیش فرض فقه سنتی بر این بود که مشابه قبله در اروپا و شمال آفریقا که به سمت جنوب شرقی است، برای هر نقطه‌ی زمین هم که در شمال غربی مکه واقع است، از جمله شهرهای آمریکای شمالی، باید قبله به سمت جنوب شرقی باشد. تا همین اواخر هم قبله‌ی مساجدی که در تورنتو و نیویورک و دیگر شهرهای آمریکا و کانادا از آقای خویی تقلید می‌کردند، مطابق فتوای ایشان به سمت جنوب شرقی بود. ولی با محاسبات ریاضی مشخص شد که بعلت کروی بودن زمین، نقاط واقع در آمریکای شمالی مسیرشان برای رسیدن به مکه در جهت شمال شرقی، کوتاه‌تر از مسیر در جهت جنوب شرقی است. لذا به تدریج مساجد این شهرها قبله‌ی خود را نود درجه تغییر دادند و از جنوب شرقی متوجه شمال شرقی کردند. پیش فرض فقه سنتی مبتنی بر هندسه اقلیدسی است، در حالی که هندسه ی کره‌ی زمین، نااقلیدسی است. 🔹نسبت فضای ذهنی فقیه با مدرنیته، مانند نسبت فیزیک کلاسیک و هندسه اقلیدسی با فیزیک نسبیتی و هندسه نا اقلیدسی است. بدیهی است هر کدام از فیزیک‌های کلاسیک و نسبیتی و هر یک از هندسه های اقلیدسی و نااقلیدسی در پارادایم‌های خود صحیح و موجه‌اند. ولی این که کدامیک از این دو پارادایم مطابق جهان خارجند و واقعیت را بهتر تبیین می کنند، محتاج داده‌های تجربی است و صرف نظریه پردازی درون پارادایمی پاسخگو نیست. در مورد فقه، به عنوان علم شناخت سبک زندگی انسان دینمدار، نیز همین حکم جاری است. فقه سنتی در دنیای سنت شکل گرفته است که مبتنی بر مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌ها شامل قواعد اصولی و قواعد فقهی است که از میان آنها سه اصل از همه مهمتر است: اصالت ظاهر لفظ، قاعده اشتراک، و اصل تقلید. این پیش‌فرض‌ها هیچکدام بر گرفته از آیات و روایات نیستند و صرفا برگرفته از عرف زمانه بوده‌اند. با ورود به مدرنیته، جامعه بشری وارد فضای پارادایمی جدیدی شده است که لرزه بر پیش‌فرض‌های فقه سنتی انداخته و فقهی مدرن با پیش‌فرض‌های جدید را اقتضا می‌کند. در این فقه بسیاری از قواعد اصولی و قواعد فقهی، به ویژه سه اصل پیش گفته مورد تجدید نظر واقع می شوند. مدرن بودن فقه مدرن به معنای اصالت داشتن فقه سنتی و التقاط اسلام با مدرنیته در فقه مدرن نیست. هر دو فقه به یک نسبت از عرف زمانه در دوران غیبت(از سال ۲۶۰ ق تا کنون که تقریبا ۱۲۰۰ سال می‌شود) تاثیر یافته‌اند. از این ۱۲۰۰ سال، فقه سنتی متاثر از عرف ۱۰۰۰ سال متقدم و فقه مدرن متاثر از عرف ۲۰۰ سال متاخرند. 🔹برداشت آقای خویی از ظاهر عبارت "فول وجهک شطر المسجد الحرام" در آیه (بقره/ ۱۴۴) و کاربست آن در کانادا و شمال آمریکا این بود که در آن مناطق قبله به سمت جنوب شرقی است زیرا پیش فرض ایشان "هندسه مسطحه" بود و لذا از روی اینکه قبله در اروپا به سمت جنوب شرقی است، همین حکم را به آمریکای شمالی تعمیم داده بود.(همان قیاس مذموم فقهی) ولی نظر عقلا بر این بود که بخاطر کروی بودن زمین، در اینجا ما با هندسه کروی روبروییم و نه مسطحه و در نتیجه در آمریکای شمالی توجه به سمت مسجد الحرام هم از سمت شمال شرقی امکانپذیر است و هم از سمت جنوب شرقی. و چون محاسبات دقیق نشان می‌دهد مسیر اولی کوتاهتر است، پس باید در آنجا قبله به سمت شمال شرقی باشد. نباید این رویداد را صرفا به خطای یک فقیه در استنباط فروکاست. هر فقیه دیگری هم اگر بجای آقای خویی بود همین فتوا را می‌داد. زیرا تمام این فقها در عرف دنیای سنت با پیش‌فرض‌های خاص آن می‌زیند. سوالی که در اینجا پیش می‌آید این است که مگر تشخیص جهت قبله از سنخ تشخیص موضوع نیست؟ پس چرا مقلدین بجای عمل به تشخیص خود از مرجع خود در این مورد استفتا کردند؟ و چرا آقای خویی به این استفتای آنها پاسخ داد و به آنها نگفت که به تشخیص خود عمل کنند؟ ایضا استهلال ماه؟ ایضا فلس داشتن ماهی اوزون برون؟ ایضا واکسن کرونا؟ و اساسا سایر موضوعات غیر عبادی چون سیاست و اقتصاد و معاملات؟ راستی، با این حساب دیگر از ولایت فقیه، آن هم از نوع مطلقه‌ی آن، چه باقی می‌ماند؟! @Cmorghgrom30 .

. 💢 مناظره‌ی فقه و کلام 💢 دو جلسه از مناظره‌ی آقایان سروش و علیدوست برگزار شد. صرف این گفتگو قطعا رویدادی میمون و مبارک است. اما آنچه در گفتگوی این دو بزرگوار جایش خالی بود، پاسخ‌های فقیهانه به اشکالات جناب علیدوست بود، و متقابلا پاسخ‌های متکلمانه به اشکالات جناب سروش. از آنجا که این مناظره، گفتگویی بین جناب علیدوست فقیه با جناب سروش متکلم بود، اشکالات فقیهانه‌ی جناب علیدوست با پاسخ‌های متکلمانه‌ی جناب سروش مواجه می‌شد و بالعکس. به عبارت دیگر ما شاهد گفتگوی بین نگاه درون فقهی با نگاه برون فقهی بودیم و همین گفتگو را ناکارآمد می‌کرد. بر همین اساس در این گفتگو دو پاسخ از طرفین غایب بود: ۱- در این گفتگو وقتی از تقابل نص و عقل سخن به میان آمد، چنین برداشت شد که این تقابل، ناشی از تقابل دین و عقل است. در حالی که نصوص گرچه منسوب به شریعت و دین‌اند ولی برابر با آنها نیستند. جناب سروش در اینجا باید متذکر می‌شد که با بررسیهای سه گانه‌ی صدوری و دلالی و جهتی معلوم می‌شود نصی که مخالف عقل باشد، یا در صدور مشکل دارد یا دلالت بر مدعا ندارد یا از نظر جهتی قضیه‌ی خارجیه بوده است و نه حقیقیه. از سه بررسی فوق، نوع سوم کمتر مورد عنایت واقع شده است. در حالی که با توجه به شفاهی بودن آیات و روایات، و اصل بودن اختصاص خطابات شفاهی به مشافهین، این بررسی تاثیری عظیم در حل تعارضات بین نص و عقل دارد. از نمونه‌های مشهور آن می‌توان حکم به حرمت شطرنج در نصوص و حکم به حلیت آن در زمان حال را ذکر کرد. ۲- متقابلا وقتی جناب سروش بر عقل ناب و خالص تاخت و بیان کرد اینچنین شیری خدا ناآفرید، جناب علیدوست باید پاسخ می‌داد عقل خالص و ناب گرچه وجود خارجی ندارد، اما به تعبیر وبر یک نمونه آرمانی(Ideal Type) است که در هر علم و دانشی بکار گرفته می‌شود و صرفا شاغول و ابزاری است برای سنجش و ارزیابی مصادیق عینی و خارجی. بدیهی است ما در جهان خارج فضایل و رذائل خالص چون جود و خست ناب نداریم ولی اینها نمونه‌های آرمانی هستند که از مصادیق خارجی واقعا موجود انتزاع می‌شوند تا افراد خارجی به تناسب نزدیکی یا دوری با این نمونه‌های آرمانی، مورد ارزیابی قرار گیرند. به همین ترتیب گرچه عقل ناب و خالص، لااقل در میان غیر معصومین، وجود خارجی ندارد، ولی این مفهوم انتزاعی به ما کمک می‌کند تا رفتارهایی چون ربا، همجنسگرایی، روابط بدون چارچوب دختر و پسر و .... را مورد ارزیابی قرار دهیم.‏ @Cmorghgrom30 .

. 💢 دستگاه امام حسین؟! 💢 1️⃣ یکی از بزرگترین مغالطه‌هایی که در فرهنگ تشیع شکل گرفته است، سوء استفاده از روایات فضیلت گریه و عزاداری امام حسین(ع) است. در این مغالطه، نتیجه گرفته می‌شود که دستگاهی برای برپایی این عزاداری لازم است، در حالی که باید پرسید از کجای این روایات لزوم دستگاهی برای عزاداری بدست می‌آید؟! شک نیست از نشانه‌های ایمان این است که هر گاه انسان به یاد فاجعه‌ی کربلا می‌افتد، قلبش به درد آمده و متاثر گردد. اما از این حقیقت هرگز نتیجه گرفته نمی‌شود که باید دستگاهی متشکل از مداح و روضه‌خوان و علم و کتل و سینه‌زنی و زنجیر‌زنی و ... با گردش مالی محیر العقول بوجود آید و اصل آن حقیقت تحت الشعاع قرار گیرد. این مغالطه مانند این است که از امر الهی به روزه‌داری نتیجه بگیریم باید دستگاهی عریض و طویل با کارمندانی حقوق بگیر ایجاد کنیم تا اقامه‌ی روزه‌داری کند. 2️⃣ می‌گویند: شارع مقدس امر به تعظیم شعائر الله کرده است و این امور از مصادیق شعائر الهی است.  شعائر، جمع شعیره است و شعار و شعیره یعنی علامتی حسی برای ابراز و اعلام یک امر.  لذا چون در نزد عرف ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﺷﻌﻴﺮﻩ ﺑﻪ ﺟﻨﺒﻪ ﻋﻠﺎﻣﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﭼﻪ کسی ﺍﻳﻦ ﻋﻠﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﻋﻠﺎﻣﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، بناﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻫﺮ ﭼﻴﺰی ﺭﺍ ﻛﻪ ﻋﻘﻠﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺯﻣﺎﻥ ﺟﻌﻞ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻟﺎلتی ﺑﺮ یکی ﺍﺯ ﻣﻌﺎنی ﺩینی ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻳﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻧﺤﻮ ﺩیگری چنین ﺩﻟﺎلتی پیدﺍ ﺷﻮﺩ ﺁﻥ چیز شعیرﻩ دینی و از مصادیق شعائر الله ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. دلیل نقض این سخن سخیف هر ۴ باری است که این عنوان در قرآن، در آیات (بقره/۱۵۸) و (مائده/۲) و (حج/۳۲) و (حج/۳۶) آمده است، و نیز تمام مواردی است که در روایات این عنوان آمده است، که همه فقط در مورد مناسک حج است. پس عنوان شعائر الله یک حقیقت شرعیه است و ترکیب آن از نوع اضافه‌ی مفعول به فاعل است و معنی‌اش می‌شود شعائری که توسط خداوند وضع شده است و خداوند هم آن را منحصر در صفا و مروه و هدی(قربانی حج) و اذکار و مناسک حج کرده است. واجب التعظیم بودن این عنوان از سویی، و اینکه نباید آن را حلال شمرد(مائده/۲) از سوی دیگر، شواهدی‌اند بر شرعی بودن این عنوان. 3️⃣ آنچه که دستگاه امام حسین نامیده می‌شود همه از اختراعات ۵۰۰ سال اخیر، و غالبا ۱۰۰ سال اخیر است و هیچ نشانی در کتاب و سنت ندارند. دستگاه امام حسین(ع)، دستگاهی موازی و مغایر با دستگاه خداوند نیست که عموماتی چون نهی از عزاداری بیش از ۳ روز، نهی از نیاحه و لطمه زدن در عزاداری، نهی از دروغ گویی حتی در قالب ذکر مصیبت، نهی از مردم آزاری و مزاحمت، نهی از اسراف و تبذیر منابع، امر به اولویت بخشی راه اندازی کار مردم نسبت به امور مستحبی و حتی واجب، و ...(اینجا) را تخصیص بزنند. وقتی دستگاه خداوند می‌گوید اگر می‌خواهی نماز واجب را بخوانی، اول باید پول طلبکار را بدهی و اول باید غریقی که از تو کمک می خواهد را نجات بدهی، چطور ممکن است اجازه دهد مملکتی که هزاران مشکل دارد و باید دو شیفته کار کند تا جبران عقب افتادگی خود از کشورهای همسایه را کند، دو ماه محرم و صفر تعطیل و تمام امکانات مالی و انسانی و رسانه‌ای آن صرف امور نوظهوری چون نوحه‌خوانی‌ها و سینه‌زنی‌ها و راهپیمایی اربعین و ... تحت عنوان اختراعی دستگاه امام حسین شود؟! 4️⃣ دم خروس سوءنیت مدعیان دستگاه امام حسین هنگامی بیرون می‌زند که علیرغم اذعان اولیه‌ی خود مبنی بر عرفی بودن این امور نوظهور ۵۰۰ سال اخیر که هیچ  دلیل قرآنی و روایی ندارند، هرنوع بحث و نقد در مورد آن را تشکیک در دستگاه سید الشهداء(ع) می‌خوانند و حرام!!! از دید اینها فقه دوبخش است: یکی فقه مربوط به سید الشهداء که جای چون و چرا ندارد و در آن حرف، حرف متولیان این دستگاه است، و دیگری فقه حلال و حرام خدا که می‌تواند محل چون و چرا و بحث و نقد باشد. نه، عزیز دل دین، دو دستگاه جداگانه ندارد. دین، رابطه‌ی انسان است با خدای خود، بدون هیچ واسطه و دستگاه و نهادی. مشکل از زمانی آغاز می‌شود که گروهی به نام دین نهادسازی می‌کنند و آن نهاد را مساوی دین جا می‌زنند. مثلا زیارت قبور اولیای دین یک رابطه‌ی قلبی است بین یک مومن و صاحب آن مزار. اما وقتی برای آن مزار، دستگاهی درست می‌شود و تولیتی پیدا می‌کند و موقوفاتی را صاحب می‌شود که به بزرگترین کارتل‌های اقتصادی پهلو می‌زند، این دیگر امر دیگری است. همینطور دیگر نهادهای ریز و درشتی که در درازنای تاریخ به اسم دین ایجاد شده‌اند و ربطی به دین ندارند. همواره دین‌داران دو دسته بوده‌اند: ۱- آنان که درد دین دارند. ۲- آنان که نان دین می‌خورند. (اینجا) راه تشخیص این دو از یکدیگر  را هم کتاب و سنت به ما نشان داده است : اولی جان و مال و آبروی خود را در راه دین می‌دهد و دومی از قبل دین ثروت و قدرت و منزلت و منبر حوزه یا کرسی دانشگاه بدست می‌آورد. @Cmorghgrom30 .

. 💢 تاریخ دوره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای یا خطی 💢 1️⃣ از قدیم انسان‌ها دریافته بودند که بسیاری از پدیده‌های کیهان‌شناختی دوره‌ای و تناوبی هستند. پدیده‌هایی چون طلوع و غروب خورشید، هلال‌های ماه، اعتدال بهاری که از روی آنها بازه‌های زمانی تکرار شونده‌ای چون شبانه روز و ماه قمری و سال شمسی را انتزاع کردند. 2️⃣ از روی بازه‌های دوره‌ای فوق، که حقیقی و تکوینی هستند، انسان‌ها بازه‌های زمانی دیگری را نیز تعریف کردند که قراردادی و اعتباری‌اند چون هفته(شامل هفت شبانه روز)، چهلم(شامل چهل شبانه روز)، ساعت(برابر یک بیست و چهارم شبانه روز)، دقیقه و ثانیه(برابر یک شصتم و یک سه‌هزار و ششصدم ساعت)، سال قمری(شامل دوازده ماه قمری) و ماه شمسی(برابر یک دوازدهم سال شمسی). 3️⃣ انسان‌ها علاوه بر بازه‌های تناوبی فوق، برخی از پدیده‌های روی زمین را چه از نوع طبیعی چون زلزله و آتشفشان و سیل، و چه از نوع اجتماعی چون جنگ و ظلم و ناامنی، تکراری می‌دیدند و چون فنون و ابزار دقیق تاریخ‌نگاری را در اختیار نداشتند، لذا این تکرارها را تناوبی و دوره‌ای با زمان‌های مساوی می‌پنداشتند و آنها را سالانه یا سده‌ای یا هزاره‌ای قلمداد می‌کردند. 4️⃣ همین تصور که شکوفه زدن درختان یا جاری شدن سیلاب‌ها به بازه‌های تناوبی فوق مربوط می‌شود، ذهن جستجوگر، انسان را به این وسوسه انداخت که مابقی پدیده‌های تکرار شونده‌ی طبیعی و اجتماعی روی زمین را دوره‌ای و ناشی از پدیده‌های کیهانی فوق بداند: پدیده‌های تکرار شونده‌ی سریع را به بازه‌های کوتاهتر چون هفته و ماه قمری و ... و پدیده‌های بلند مدت‌تر را به سال و سده و هزاره منتسب می‌کردند. 5️⃣ دراین دیدگاه، همه وقایع اعم از طبیعی و اجتماعی و حتی فردی، ماهیتی تکراری و دوره‌ای دارد و در آنها اراده و اختیار انسان‌ها، نه بصورت فردی و نه بصورت جمعی، چندان نقشی ندارد و این گردش دوره‌ای افلاک و اجرام سماوی هستند که تعیین کننده‌اند. در این دیدگاه است که سعد و نحس بودن ایام هفته یا ماه یا سال معنا می‌یابند و ظهور یک منجی در هر سده یا هزاره را باید به انتظار نشست. 6️⃣ در این دیدگاه عاشورا و اربعین اتفاقاتی نیستند که از آنها ۱۴۰۰ سال زمان بصورت خطی گذشته است.  بلکه در این ۱۴۰۰ سال، بصورت دوره‌ای و تکرار شونده کائنات و کیهان ۱۴۰۰ بار تکرار می‌شود و آن روزها نه بصورت اعتباری، بلکه بصورت تکوینی متفاوت با دیگر ایام هستند و اقتضائاتی دارند که در صورت عدم رعایت آنها، تکوینا انسان دچار بلاها و عذاب‌ها می‌شود. 7️⃣ همین دیدگاه در مورد تولد و رحلت دیگر رهبران دین هم صادق است. باید در سالگرد تولد آنان شادی کرد و در سالگرد رحلت آنان گریست و ماتم گرفت، چون در این ایام کائنات هر ساله به گونه‌ای تکراری سعد و نحس به خود می‌پذیرند و ما انسان‌ها باید با آنها هماهنگ شویم. 8️⃣ حال ببینیم نظر اسلام و تشیع چیست و البته منظورمان از اسلام و تشیع، نه رفتار مردم منتسب به این دین و مذهب است، و نه آرای فقها و متکلمین، و نه روایات واحد و ظنی. بلکه منظورمان کتاب قرآن است و سنت قطعی. وقتی در این دو منبع نظر می‌افکنیم، در می‌یابیم: 🔹آیه (یس/۱۹) می‌گوید طائرکم معکم یعنی طائر و فال شما در دستان خودتان است و این خود شمایید که سرنوشت خود را رقم می‌زنید. 🔹آیه (رعد/۱۱) به صراحت می‌گوید خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آن قوم خود تغییر دهد. 🔹آیات بسیاری چون (مدثر/۳۸)، (نجم/۳۹)، (بقره/۲۸۶) و .... بیانگر این است که سرنوشت دنیوی و اخروی هر کس در گرو عمل او است. 🔹آیات (بقره/۱۳۴)، (بقره/۱۴۱)، (مائدة / ۷۵)، و (آل عمران/۱۴۴) تاکید دارند که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و محمد گروهى بودند که درگذشتند(قد خلت)، و از شما درباره کارهايى که آنان انجام مى دادند سؤال نخواهد شد. آنها آمده‌اند صرفا برای اینکه الگوی منش و رفتار ما باشند. 🔹در آیه (رحمن/۲۹) آمده کل یوم هو فی شان، خداوند در هر روزی به کاری می‌پردازد که اشاره به خطی، و نه دوره‌ای بودن تاریخ است. اینکه روایت شده است کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، یعنی باید در هر موقعیتی یک شیعه با الگوگیری از امام حسین جلوی ظلم و انحراف بایستد و نه اینکه سالی یک بار مراسم آیینی برگزار کند. 🔹همین که سالروز تولد و رحلت اکثر بزرگان دین ما با قطعیت معلوم نیست، گواه بر این است که برگزاری مراسم سالگرد مرسوم نبوده است و اگر بود به روشنی در تاریخ ثبت می‌شد. اساسا برگزاری مراسم ختم و هفتم و چهلم و سالگرد برای متوفی و سالگرد برای متولد، امر متاخری است که هیچ نشانی در کتاب و سنت ندارند. برعکس، در روایات است که بر میت بیش از سه روز عزاداری نکنید، چه رسد به اینکه بعد از ۱۴۰۰ سال ماتم گرفته شود. پ.ن.: می‌گویند دستگاه امام حسین استثنا است که البته پرداختن به آن نوشته‌ای مستقل می‌طلبد. @Cmorghgrom30 .

. 💢 مسئولیت آن ۵۱٪ 💢 ✅ مخاطبین عزیز در رابطه با این فرسته پرسیده‌اند آن ۵۱٪ تحریم کنندۀ انتخابات دقیقا مسئولیت کدام کوتاهی خود را باید بپذیرند؟ فهرست این کوتاهی‌ها بسیار بلند است و در این نوشتار صرفا به برخی از آنها اشاره می‌شود: 🔹غرق در مجازی بودن: در نهایت این خیابان است که تکلیف را روشن می‌کند. تا قیامت هم با نام و نشان مخفی در فضای مجازی صدر تا ذیل حکومت را توهین و مسخره  کنیم، و به مسببین انقلاب ۵۷ لعنت بفرستیم، در دنیای واقعیت آب از آب تکان نخواهد خورد. 🔹حس قربانی را گرفتن: نشانه‌های این حس، پافشاری افراطی بر کنش‌های سلبی چون تحریم انتخابات، نفی تمام ساختارهای موجود، نقد کردن و غر زدن، پرخاشگری و توهین است، بدون ارائه‌ی راهکارهای ایجابی چون معرفی آلترناتیو و فشار و لابی‌گری جهت اجماع‌سازی و به کرسی نشاندن آن. 🔹اعتماد به نفس نداشتن: علامت این کوتاهی، فعالیت با نام و پروفایل مخفی است. همواره گفتار و رفتار باید به گونه‌ای باشد که بتوان شجاعانه و شفاف از آن دفاع کرد. می توان از امثال رزا پارکس و ویدا موحدی برای کنش علنی ولی موثر ایده گرفت. 🔹حاضر به پرداخت هزینه نبودن: باید با خود صادق بود و دورویی را کنار گذارد، به این معنی که در آشکار و پنهان به اندازه‌ای عَلَم مخالفت برداریم که حاضر باشیم شجاعانه بابتش هزینه پرداخت کنیم. حقیقت این است اگر تک‌تک این ۵۱٪ چنین رویکردی داشتند و به اندازه‌ی توان خود قدمی ولو کوچک برمی‌داشتند، الان جنبش حق طلبی مردم ایران فرسنگ‌ها جلوتر از موقعیت کنونی خود بود. از قدیم گفته‌اند سنگ بزرگ علامت نزدن است. 🔹تک‌روی کردن: باید نهاد سازی کرد. حکومت بیش از هر چیز از اقدام جمعی و نهادینه وحشت دارد، حتی در قالب فعالیت اجتماعی. شاهد مثال برخوردی است که با جمعیت امام علی یا با فعالان محیط زیست شد. از کارهای کوچک شروع کنیم تا کار جمعی در دنیای واقعی را تمرین کنیم. مثلا در هر محله جوانان از شهرداری محله خود خواستار شفافیت فرآیند واگذاری جمع‌آوری و بازیافت زباله‌ها به پیمانکاران شوند و در کنارش ساماندهی کودکان زباله‌گرد را از شهرداری محله خود خواستار شوند. 🔹تمسک به روش‌های ناروا: هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. نمی‌توان از تحریم ایران و حمله نظامی به ایران که موجب تخریب زیر ساخت‌های کشور و  فقر و فلاکت بیشتر ملت می‌شود خرسند بود به امید اینکه ما را یک قدم به سرنگونی ج.ا. نزدیکتر می‌کند. این رویکرد نه واقعیت دارد و نه اخلاقی است. با دستمال کثیف نمی توان پنجره را تمیز کرد. 🔹استاندارد دو گانه داشتن: نباید در داخل طرفدار حقوق بشر بود ولی در خارج نه. بخشی از اپوزیسیون خود را تا حد حشد الشعبی اسرائیل تنزل داده‌اند و به عنوان نیروی نیابتی قصابی چون نتانیاهو عمل می‌کنند. 🔹استفاده نکردن از ظرفیت‌های موجود: در نظام موجود ظرفیت‌هایی وجود دارد که نباید با داشتن نگاه سیاه/سفید، خود را از آنها محروم کرد. این ظرفیت‌ها عبارتند از برخی اصول قانون اساسی، برخی مواد قوانین عادی، بخشی از نیروهای داخل حکومت، بخش عظیمی از  جامعه با گرایش‌های تحول‌خواه و اصلاح‌طلب و حتی اصولگرا، و جذب مذهبی‌ها بجای توهین به اسلام و تشیع. 🔹عدم توجه به قشر ضعیف: آن بخشی از ۵۱٪  که صدایی دارند، از قشر نسبتا برخوردار هستند. در حالی که اکثریت مطلق جامعه ایران چه در میان این ۵۱٪ و چه در میان دیگر بخش‌ها، قشر ضعیف جامعه است که دغدغه‌ی نان و مسکن آنها را از پرداختن به آزادی و دموکراسی بازداشته است. عدم توجه به آنها نه تنها اپوزیسیون را از پشتیبانی نیروی عظیمی محروم می‌کند، بلکه  بیم جذب آنها توسط حکومت از طریق کمیته امداد و سازمان بهزیستی می‌رود. 🔹نداشتن خطوط قرمز: کنشگری بدون داشتن اصول و خطوط قرمز ناممکن است. این اصول باید هم جامع افراد باشند و هم مانع اغیار. اصولی چون استقلال و حفظ تمامیت ارضی کشور، خشونت پرهیزی، آزادی‌خواهی و دموکراسی‌خواهی باید خطوط قرمز ما باشند و مرزبندی با هر جریان مخالف آنها، بایسته است. @Cmorghgrom30 .

. 💢 همه مسئولیت بپذیریم 💢 🔹آی ۵۱٪ که در هر دو مرحله انتخابات را تحریم کردید، مسئولیت بپذیرید، مسئولیت بی‌عملی و انفعال و پرخاش و خون‌های به زمین ریخته و نتیجه نگرفتن‌ها را. اگر می‌توانید ج.ا. را براندازید، این گوی و این میدان. اگر نمی‌توانید، و نتوانستن‌تان را در فرصت طلایی خیزش ۱۴۰۱ نمایاندید، پس غر زدن را به کناری بگذارید و مسئولیت بپذیرید. تا کی فرافکنی و زمین و زمان را محکوم کردن و خود را مبرا دانستن؟ پس نقش شما در فلاکت امروزی چیست؟ اگر نقشی نداشته‌اید که بی‌خاصیت‌اید، و اگر نقشی داشته‌اید، مسئولیت بپذیرید. 🔹آی ۹٪ که مرحله اول تحریم کردید و مرحله دوم به پزشکیان رای دادید، مسئولیت بپذیرید. پزشکیان از اول گفته بود که قرار است منویات رهبر را اجرا کند، و رهبر به عیان نشان داده است که دولت مطلوبش از سنخ دولت احمدی‌نژاد و رئیسی است. پس در قبال رای خود مسئولیت بپذیرید. 🔹آی ۲۰٪ که در هر دو مرحله به پزشکیان رای داده‌اید و آی اصلاح‌طلبانی که مردم را همواره به شرکت در انتخابات بین بد و بدتر تشویق کرده‌اید، مسئولیت بپذیرید. این نمی‌شود که همواره مردم را به پای انتخابات بکشانید و در تزریق مشروعیت به نظام موثر باشید و بعد تنزه‌طلبی پیشه کنید و از زیر بار پذیرفتن مسئولیت پیامدها شانه خالی کنید. مسئولیت بپذیرید. 🔹آی آقای پزشکیان، مسئولیت بپذیرید. شما وزرایی را، طی فرایندی که خود می‌دانید و به ما نگفته‌اید، به مجلس معرفی کردید، پس مسئولیت آنها را بپذیرید. اینطور نباشد بعد چهار یا هشت سال مانند قبلی‌ها بگویید نگذاشتند کار کنم و فقط یک تدارکاتچی می‌خواستند و بگم بگم راه بیندازید. همانطور که در وعده‌های انتخاباتی خود گفتید، مردم ایران خروج از این قفس را می‌خواهند و خواسته‌شان یک زندگی نرمال مانند بقیه جهان است که در آن مناسبات نرمال با کشورهای جهان، آزادی‌های نرمال مرسوم در جهان، اینترنت نرمال مرسوم در جهان، رفاه و امنیت نرمال مرسوم در جهان و عدالت و شفافیت نرمال مرسوم در جهان باشد. پس مسئولیت جایگاهی که قرار گرفته‌اید را بپذیرید و به مطالبه‌گری اقشار مردم ایران پاسخگو باشید و هفته به هفته در رسانه‌ی ملی با عدد و رقم به مردم گزارش دهید که در هر یک از شاخص‌ها از نقطه A به نقطه B رفته‌ایم. 🔹آی آقای خامنه‌ای که ۳۵ سال است بر مسند ولایت مطلقه تکیه زده‌اید، مسئولیت بپذیرید. در این ۳۵ سال دولت‌ها و روسای جمهور آمده اند و رفته‌اند، ولی شما همچنان هستید، با اختیارات مطلقه. همواره هم منتقد همه چیز بوده‌اید و هیچ مسئولیتی را به عهده نگرفته‌اید. اینک وقت آن است که مسئولیت بپذیرید و پاسخگو باشید. شما طبق قانون اساسی اختیار عزل و نصب مستقیم و غیر مستقیم در قوه قضاییه و قوه مقننه و قوه مجریه و صدا و سیما و نیروهای نظامی و انتظامی و شورای نگهبان و ائمه جمعه و مجمع تشخیص مصلحت و دهها شورای عالی ریز و درشت و .... و بطور کلی تمام مقدرات مملکت را دارید، پس مسئولیت بپذیرید و پاسخگوی وضع موجود باشید. آن ۲۰٪ هم که به آقای جلیلی رای داده‌اند مدعیند که ذوب در شما هستند، پس مسئولیت رفتار و گفتار آنها را هم بپذیرید. بخواهیم یا نخواهیم رفتار شما سرمشق ملت است و مسئولیت پذیری شما، نهادینه شدن این فضیلت اخلاقی در اقشار جامعه را به دنبال خواهد داشت. اگر ز باغِ رعیّت مَلِک خورد سیبی/بر آورند غلامانِ او درخت از بیخ به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد/زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ @Cmorghgrom30 .

. 💢 ما و میوه‌ی ممنوعه 💢 مدرنیته ما را در خود غرق کرده است. حتی بنیادگرایان و سنتگرایان هم در آن غرقند و ناخودآگاه مدرن می‌اندیشند و می‌زیند. نتیجه‌ی قهری این زیست، شک است. شک در باورهایی که نیاکان ما به راحتی می پذیرفتند. و اینک ماییم و شک‌هایمان. ماییم و تزاحم باورهایمان با واقعیت‌های اطرافمان. وقتی به نیاکان خود می‌نگریم، از ساده‌اندیشی و ساده زیستی آنان در حیرت می شویم: با دخیل بستن به سقاخانه‌ی محلشان امید شفای بیمار صعب العلاجشان را داشتند. و اکنون آن سقاخانه یا برچیده شده است و یا یادگاری شده است برای تمسخر پیشینیان. چرا ما سخت باورپذیرتر شده‌ایم؟ بی‌شک جواب این سوال یک کلمه است: مدرنیته. مدرنیته و تمام جنود نرم‌افزاری و سخت‌افزاری آن چون عقلانیت انتقادی، علوم تجربی، تکنولوژی‌های ارتباطی، گردش سریع و پرحجم اطلاعات، و ... آیا مدرنیته و جنودش بارمزگشایی از هر آنچه رازآلود می نمود، می‌رود تا از همه چیز "تقدس‌زدایی" کند؟ آیا "امر قدسی" افسونی بیش نبوده است که باطل‌السحر "علم" آن را از دامان بشریت می‌زداید؟ آیا خدا مرده است؟ آیا دین جایش را به علم سپرده است؟ روزگارانی بود که خدا همه جا بود: باران و خشکسالی را خدا می فرستاد. زلزله را و سکون زمین را. بیماری و درمان را. و .... علم آمد و قدم به قدم با کشفیات خود، خدا را به عقب راند و برای هر پدیده‌ای علتی مادی تبیین کرد؛ در عرصه ی اخلاق بجای "اخلاق دینی"، "اخلاق سکولار" را تجویز کرد: راستگویی خوب است نه برای نرفتن به جهنم. بلکه خوب است چون بیشترین منفعت را به ارمغان می‌آورد، و ایضا دیگر فضایل اخلاقی. در ساحت جان و روان نیز بجای آرامش و سکونی که دین به انسان می داد، مدرنیته جلسات مشاوره با روانشناس و روانکاو را توصیه می‌کرد. و آنگاه که انسان می پنداشت خدا مرده است، خدا چهره نمود؛ در فیزیک: هایزنبرگ از عدم قطعیت گفت، و اینشتین از تاس انداختن خدا (و تو بگو استجابت دعای نیمه شب یک داعی). و الکترو دینامیک کوانتمی از خالی نبودن خلا سخن به میان آورد و ایجاد و اعدام ذرات، و "اثر کاسیمیر" و "ثابت کیهانی" و "ماده تاریک" و ... نشان داد صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. در حوزه اخلاق: فجایع دهشتناکی چون دو جنگ جهانی و فاصله های بزرگ بین اغنیا و فقرا و ...  گواهی بر ناکارآمدی اخلاق سکولار داد. و در روانشناسی: کسانی چون اروین یالوم از خلاهای وجودی انسان گفتند؛ تنهایی، مرگ، بی‌معنایی، و رهاشدگی. و بدینسان انسان، خدا را در دل ذرات دید و در اعماق جان یافت و به او بازگشت. ولی او از میوه ممنوعه‌ی "مدرنیته" خورده بود و این بازگشت، خود را با صورتک کریه "صهیونیسم" و "داعش" و "صلیبی‌گری" و "هندوهای افراطی" و "بودایی‌های افراطی" نمایش داد. تا مگر فرزند آدم کلماتی از خدایش بگیرد و خدا این بازگشتش را بپذیرد. و اینک ای دوستان عزیزتر از جان بیاییم با یاری هم کلمات خدا را بیابیم و راه باریکتر از موی هدایت را بپوییم. باشد که سی‌مرغی باشیم در پی سیمرغ حقیقت که همه چیز را همگان دانند. مطالب عنوان شده در اینجا که بیش از ۲۰،۰۰۰ بار دیده شده است و اینجا می‌تواند همان کلید زیست مومنانه در دنیای مدرن باشد که البته حرف آخر نیست و می تواند با کمک شما عزیزان تصحیح یا کاملتر شود. قطعا نظرات شما عزیزان پس از دسته بندی منعکس خواهد شد و در ادامه ی راه موثر خواهد بود. سی به مجاز است و در این راه هزاران نیز کم. مرغان دیگر را به این پرواز دعوت کنیم. @Cmorghgrom30 .

. 💢 خون به خون شستن محال آمد محال 💢 یک طرف بر تسلط یهودیان به رهبری داود و سلیمان بر سرزمین کنعان استناد می‌کند که حداقل مربوط به ۳۰۰۰ سال پیش است. بعد از آن سرزمین آنها به ترتیب به تصرف آشوریان و بابلیان و هخامنشیان و سلوکیان و رومیان و بیزانسیان و اعراب در آمده است که این قوم اخیر ۱۴۰۰ سال است(بغیر از ۷۰ سال اخیر) مالک این سرزمین بوده‌اند. با این استدلال می‌توان گفت کل خاورمیانه مال ایران است چون در ۲۵۰۰ سال پیش مال هخامنشیان بوده است. طرف دیگر بر حق اعراب بر تسلط این سرزمین در ۱۴۰۰ سال پیش تاکید می‌کند و آن را حق اعراب می‌داند. با این استدلال که ستاندن این سرزمین توسط اعراب از بیزانس حقانیت به آنها می‌دهد، اسرائیل هم حق را بخود خواهد داد چون توانسته است با قهر و غلبه آن را از اعراب بستاند. این نوع واپسگرایی به تاریخ کهن، هیچ کمکی به صلح و آرامش میان انسان‌ها نخواهد کرد و نه از تاک نشان خواهد گذارد و نه از تاکنشان. واپسگرایی تاریخی را رها سازیم. این برای صلح و امنیت انسان‌ها مفیدتر است. بیاییم بخاطر حرمت جان انسان‌ها متمرکز بر قانونی‌ترین و موجه‌ترین سند بین‌المللی شویم: قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل با راهکار تشکیل دو دولت اسرائیل و فلسطین. @Cmorghgrom30 .