چلیپا
الذهاب إلى القناة على Telegram
http://t.me/chellippa کانالی متفاوت پرازشعرهای زیبا و کلیپ های پرمعنا وشاد
إظهار المزيد421
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
421
برخیز کهصبح مه جبین آمده است
خورشید به دیـدار زمین آمده است
هــم رایحهی سلام و هــم دیدن گل
وقتی که سپیده با نگین آمده است
درود ...صبح آدینه سی ام آذر ماه تان بخیر 🙋♀🙋🏻♂
لبخنـد برلبانتـان
عشق در کلامتان
زیبایی در نگاهتـان
حالتون خوبِ خوب
لحظه هاتون شیرین
در کارهاتون پیروز
و
زندگی تون غرقِ خوشبختی باد 🙏☺️☘
@chellippa
421
یلدا...تقدیم به ملت تماشاگر ظلم و ستم حکومت ایران...که دلار ۵۲ هزارتومانی را هم قبول کردند و دم نمی زنند.
علیرضا پوربزرگ
(وافی)
@chellippa
421
هدیه یلدا
نونهالان آموزشگاه موسیقی طرز دولت آباد برخوار (اصفهان) به سرپرستی سمانه عابدی
@chellippa
421
چو مهر میهنات افروز گردد
شب یلدای میهن روز گردد
رسد دوران اهریمن به پایان
سپیدی چیره و پیروز گردد
#شاهین_سپنتا
#یلدا #چله
@chellippa
421
☀️ انار ارزش آیینی دارد و نشانهی خورشید است
شما هیچ خوانی از خوانهای شب یلدا را در هیچ جای ایران نمییابید که میوهی انار در آن نباشد. زیرا این میوه ارزشی آیینی دارد. این میوه به شیوهای رازورانه نشانهی خورشید است. در میان میوهها نزدیکترین میوه از دید نمادشناختی به خورشید انار است. ولی در روزگاری در ایران که چندان کهن نیز نیست میوهی دیگری هم بر این خوان افزوده شده است؛ هندوانه. این میوه همچنان که از نام آن هم پیداست میوهی بومی ایران نیست. چرا هندوانه را هم در این روزگار بر این خوان مینهند؟ به پاس رنگ سرخ آن که یادآور یکی از رنگهای بنیادین خورشید است. مانند ماهی سرخ که بر خوان نوروزی جایی یافته است ولی به گمان در شمار نمادهای کهن این خوان نیست. بیگمان هر یک از این نمادها قصه و فلسفهای دارند. هنگامی که ما آنها را نماد مینامیم بر همین نکتهی باریک انگشت مینهیم. نماد پیشینهای بسیار دیرینه در تاریخ دارد. نمادها به صدها سال و حتی هزاران سال پیش برمیگردند. گاهی پیشینه نماد را ما میدانیم یا با پژوهش و رسیدن بر آن آگاه میشویم.
#میرجلال_الدین_کزازی
#یلدا #چله
@chellippa
421
عکسی که بسیار نظرم را جلب کرد و تصمیم گرفتم با معنی نوشتههای داخل عکس، آن را با شما عزیزان به اشتراک بگذارم.
در توضیحات نوشته بود: وقتی شما شروع به رانندگی میکنید، از داستان زندگی و شرایط آن روز رانندگان ماشینهای دیگر خبر ندارید!
و اما بر هر راننده چه گذشته است؟!
✦ آنها بتازگی در دانشگاهی که آرزویش را داشتند پذیرفته شدهاند.
✦ آنها با عجله به سمت بیمارستان در حرکتند.
✦ یکی بعد از اولین بوسه، به خانه بازمیگردد.
✦ دیگری صدای موزیک را بلند کرده و بخاطر طلاقش گریه میکند.
✦ مردی بتازگی خبر بارداری همسرش را شنیده و با عجله به سمت خانه میرود.
✦ آنها برای تعطیلات آخر هفته به دیدن مادرشان میروند.
✦ دیگری در قرعهکشی برنده شده و با شتاب به سمت بانک در حرکت است.
✦ رانندهای دندان عقلش را کشیده است.
✦ یکی برای نخستین بار است که پشت فرمان مینشیند!
✦ و دیگری... عزیزی را از دست داده است.
شاید بهتر است گاهی قبل از هر واکنشی، به خود بگوییم: «من نمیدانم امروز بر او چه گذشته است!!!»
🖋 کـتـیـبـه
@chellippa
421
.
الان دقیقاً نوک قلهایم
تک و تنها
بدون برق
بدون گاز
سوز سرما..
+ بدون اکسیژن
#طنز_تلخ
https://t.me/chellippa
421
با درود...
موفقیت پایان کار نیست،
شکست هم نابودکننده نیست.
فقط یک چیز اهمیت دارد
و آن شجاعتِ ادامه دادن است.
صبح پنجشنبه بيست و نهم آذر ماه تان بخیر وشادی، روزتون همراه با خوشبختی وآرامش
@chellippa
421
*«♦️داستانی خنده دار و آموزنده» 😄*
*رفیقم میگفت :*
*۳۰ سال پیش خواستم برم شیراز رفتم ترمینال وسواراتوبوس شدم.🚌*
*صندلی جلوم زن و شوهری بودند که یه بچه تُپل و شیرین ۳یا ۴ ساله داشتند.👶*
*اتوبوس راه افتاد.۱۶ ساعت راه بود.*
*طی راه ؛ بچه تپل و شیرین که صندلی جلو بود؛هی به سمت من نگاه میکرد و میخندید.😁*
*چندبار باهاش دالی بازی کردم و بچه کلی خندید...😁*
*دست بچه یه کاکائوکه نمیخوردش.*
*تو دالی بازی ؛یهو یه گاز ازکاکائو بچه زدم .*
*بچه کمی خندید..😁*
*کمی بعد مادر بچه با خوشحالی به شوهرش گفت: ببین ؛ بالاخره کاکائو را خورد.☺️*
*دیدم پدر و مادرش خوشحالند؛ گفتم بذار بیشتر خوشحال بشند.*
*خلاصه ۳ تا کاکائو را کم کم از دست بچه؛یواشکی گاز زدم وبچه هم میخندید.😁*
*مدتی بعد خسته شدم.*
*چشمم را بستم و به صندلی تکیه دادم ، که یهو ای واییییی..😱*
*مردم از دل پیچه.....دل و رودم اومد تو دهنم..سرگیجه داشتم.. داشتم میترکیدم.😱*
*دویدم رفتم جلو و به راننده وضعیت اورژانسی خودم را گفتم.*
*راننده با غرغر 😏*
*تو یه کافه وایساد.*
*عین سوپر من پریدم و رفتم دستشویی*
*برگشتم واز راننده تشکر کردم و نشستم روی صندلی*
*اتوبوس راه افتاد.*
*هنوز ۱۰ دقیقه نگذشته بود که درددل شروع شد.*
*طوری شده بود که صندلی جلوی خودم را گاز میگرفتم .از درد میخواستم داد بزنم.چه دل پیچه وحشتناکی..تموم بدنم را میکشیدند..مردم خدا....😭😱*
*دویدم پیش راننده و با عز والتماس وضعیتم را گفتم.*
*راننده اومد اعتراض کنه؛ حالت چهره مو دید،😰*
*راننده زد بغل جاده و گفت:*
*بدو داداش*
*پریدم بیرون و دقایقی بعد برگشتم به اتوبوس.*
*تشکر کردم..*
*از درد داشتم میمردم.دهنم خشک بودو چشام سیاهی میرفت.*
*رفتم روی صندلی نشستم.*
*گفتم چرا اینجوری شدم.*
*غذای فاسد که نخورده بودم.*
*دیدم دست بچه باز کاکائو هست.*
*از پدر بچه پرسیدم :*
*بچتون کاکائو خیلی میخوره؟*
*پدرش گفت: نه ؛*
*کاکائو براش بده.*
*اومدم بپرسم*
*پس چرا کاکائو بهش میدی؟*
*که مادرش گفت:*
*حقیقت بچمون یبوست داره. روی کاکائو ،ملین زدم تا شاید افاقه کنه؛*
*تا حالام دو یا ۳ تا هم خورده ؛ ولی بی فایده بوده.*
*من بدبخت خواستم ادامه بدم که یهو درد مجددا اومد.میخواستم دادبزنم و کف اتوبوس غلت بزنم .😱😱*
*رفتم پیش راننده؛*
*راننده با خشونت گفت : خجالت بکش ؛ وسط بیابونه؛ ماشین که شخصی نیست.*
*برو بشین.😡*
*مونده بودم بین درد و خجالت.یه فکری کردم.*
*برگشتم پیش پدر و مادر بچه و گفتم : منم یبوست دارم .*
*میشه به من هم کاکائو بدید..*
*۳ تا کاکائو ملین گرفتم و رفتم پیش راننده عصبی و با ترس*
*و خنده گفتم: 😅*
*عزیز چرا داد میزنی ؛ نوکرتم؛ فداتم ؛ دنیا ارزش نداره؛ شما ناراحت نشو؛ جون همه ما دست شماست.*
*معذرت میخوام.*
*بیا و دهنت را شیرین کن..*
*راننده هم که سیبیل کلفت و لوطی بود؛ گفت :*
*ایول ؛ دمت گرم ؛ بامرامی ؛ آخر مردای عالمی*
*خلاصه ؛ ۳ تا کاکائو را کردم تو دهنش و رفتم سر جام نشستم و از درد عین مار به خودم پیچیدم.😰*
*۱۰ دقیقه نشده بود که راننده صدام کردو گفت:*
*داداش ؛ جون بچت چی به خورد من دادی؟؟ترکیدم.*
*داستان کاکائو و بچه را براش گفتم.راننده زد بغل جاده و گفت بریم پایین.*
*خلاصه تا شیراز هر نیم ساعت میزد کنار و میگفت: بریم رفیق..*
*مسافرهاهم اعتراض که میکردند؛ راننده میگفت: پلیس راه گفته که یه گروه تروریست و نامرد؛ تو جاده میخ ریختند؛ تند تند باید لاستیکها را کنترل کنم که نریم ته دره...*
*ملت هم ساکت بودند و دعا به جون راننده میکردند.😌😃*
*🌙⭐️🌙*
*این را عرض کردم که بدانید برای انجام هر کاری؛مسئولش باید همدرد باشه؛ تا حس کنه طرف چی میکشه. مسئول باید مثل آحاد جامعه ماهی بیشتر از ۱۲الی۱۴ میلیون حقوق نداشته باشد*
*آن وقت با خانه مستاجری،هزینه های سرسام آور زندگی... می فهمید درد مشترک یعنی چی*
*ای کاش از این شکلاتها داشتیم و به هر مسئولی ۳ تا فقط۳ تا میدادیم تابگه داداش وایسادم که باهم بریم*
😞🤭🤪،،😅🤣👆
https://t.me/chellippa
421
برفِ نو، برفِ نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشستهای بر بام.
پاکی آوردی ای امیدِ سپید!
همه
آلودهگیست
این ایام.
▪️احمد شاملو
@chellippa
421
🌹🌷وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگی مردن بر این در
به جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبیب من بپرسید
که آخر کی شود این ناتوان به؟
گلی کآن پایمال سرو ما گشت
بود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد مفرما
که این سیب زنخ زان بوستان به
دلا دایم گدای کوی او باش
به حکم آن که دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پیران
که رأی پیر از بخت جوان به
شبی میگفت چشم کس ندیدهست
ز مروارید گوشم در جهان به
اگر چه زندهرود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
سخن اندر دهان دوست شِکَّر
ولیکن گفتهٔ حافظ از آن به
درود یزدان پاک برشما
بامداد چهارشنبه بیست و هشتم آذر ماه تان شاد و پرفروغ باد
@chellippa
421
درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:
شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی، من نیز درویشم.
خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی.
پس درویش تاملی کرد وگفت: ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته به در خانه چون تو گدائی آمده ام.
این را بگفت و روانه شد.
خواجه متأثر گشته از دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد.
از او بخواه که دارد
و میخواهد که از او بخواهی...
از او مخواه که ندارد
و می ترسد که از او بخواهی...!
https://t.me/chellippa
