532
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
532
Repost from N/a
🥯 ∿ @comeon ⸝⸝
532
Repost from ‹ 𝖶𝗁ᥱ𝗋𝖾 𝖨 𝗅ᦅ𝗏𝖾
" 𝕭ᥙ𝗍 𝕴 ᥣіkᥱ ᥡ᥆ᥙ,s𝗍ᥙ⍴іძ ᑲ᥆ᥡ "
532
Repost from ㅤ^᪲᪲᪲𝓜αɾícα
ઈઉ ݁ 🎆 𝟢𝟫𝟪 ִֶָ 𔘓
⎯⎯ ㅤ☆ ͡ ⠀𝒟𝗈 ɣ᥆𝗎 ჩִ֠ ɑ𝗏𝖾 ɑ ᩅᩛꪱᜒ᥅𝗅? 𝖨 𝖽᥆𝗇'𝗍 ડᥱᥱ ᥅ꪱᜒꪀᩅᩛ ᥆ꪀ ɣ᥆𝗎𝗋 𝖿𝗂ꪀᩅᩛᥱ᥅﹗!
532
Repost from N/a
یونگبوك ۲۷ ـُم جولای ۲۰۲۳، لوکیشن پاریس!
﹒ ❀ 𝒬𝓮𝓮 ⎯ ( 꽃 ) 🩹 📨 ⟡ ˚
پسر جوونِ نه چـندان قد بـلند با تیشـرتِ مشکی ای که از طـرح روی تیشـرت میشد فهمید که مربـوط به بـرند معـروفِ لوییویـتون میشه تو خـیابون های نه چـندان مـعروفِ پاریـس کوتاه کوتاه و بـدون عجله با بوی عطـرِ شکلاتی شـنل ـش، موهایـی به رنگ دونه های قهـوه و یک کیـف قـدم برمیداشـت. دسـتی بیـن موهایی که به انـدازه دونه های پـنبه نرم بودن کشیـد و به اسمـون ابـری بالای سـرش نگاهی انـداخت. چند قدمی جـلوتر رفت و روی نیمکـت فلزی رو به روی کافه ی قدیـمی نشسـت. دفتر پربـرگ چـرمیای همراه یك خـودکار رواننـویس از توی کـیف ـش درآورد و نوشـت.
“شصت و هفت روز با تو. اگه مینوشتم دو ماه و شیش روز چیز بزرگ و چشمگیری نمیشد اما شاید به عدد نوشتنش باعث میشه یکم بزرگتر بنظر بیاد. ما این شصت و هفت روز رو کنار هم گذروندیمو این شصت و هفتمین برگهی این دفتره که با عشق برای تو نوشته شده هوانگ هیونجین؛ من با تو منِ دیگه ای رو پیدا کردم. منی که در اعماق وجودم هرگز نمیشناختم. من عادت کردم به بودن کنار تو و میخوام تا ابد با تو بمونم. میخوام خار زهرالود دورت بشم و ادم های طمعکار اطرافت رو زخمی کنم. میخوام تو شب های دلگیر جمعه گرمای بوسه هات که زخم هام رو نوازش میکنن احساس کنم. میخوام تو شب های بهاری تو جنگل باهات بی هدف به مسیر مشخصی قدم بزنم و اخرین سیگاری که میکشی رو روشن کنم. میخوام تو تابستون ازین کشور بیرونت کنم و ببرمت جایی که ادماش زبون مارو نفهمن و به ادمای رندوم رو صدا بزنم و بگم هیونجین مرد منه. میخوام اولین شب پاییز رو تا صبح بیدار بمونم و از خواب بیدارت کنم تا توی باغچه حیاطـمون دونه گل ابی ادریسی رو بکاریم. میخوام تو شب های سرد و بارونی زمستون بدون چتر وقتی چراغ راهنمایی به رنگ هشدار به ماشین های رو به روش چشمك میزنه جدا از هم بین ماشین ها بدوییم و بعد از مجوز چراغ راهنمایی مثل یه دیوونه به سمتت بدوام، دستای گرمت رو بگیرم و لب هات رو محکم ببوسم و به راننده های این ماشین ها نشون بدم ما مالِ همیم نه باهم! میخوام تمام این ارزو های قلبیم رو با تو خاطره کنم، تویی که شصت و هفتمین کاغذ این دفتر رو پر کردی و قرار نیست بخونیش.”
دسـت از نوشـتن برداشت و دفـترش رو با مهربونی بـست و دوباره داخل کـیف گذاشـت و مسـیرش رو به سمت کمپانـی شـنل کج کرد.
532
Repost from N/a
✶ 𝖼𝗁𝖾ᥲ𝗉 𑜎ꪱ𝗇ᥱ 𝗆𝖺𝗄ᥱ 𝖻𝖾𝗅ꪱ𝖾𝗏𝖾 ꪱƚ'᥉ 𝖼𝗁ᥲ𝗆⍴𝖺𝗀𝗇ᥱ﹗
