مباحث اعتقادی، سید محسن هندی
قناة بسيطة
ارائه دروس ومباحث اعتقادی با تکیه بر نصوص وحیانی وادله عقلی. توسط استاد دکتر سید محسن هندی تلگرام، سروش، ایتا کانال دروس عمومی @DroosHendi در صورت داشتن هرگونه سؤال، پیشنهاد یا مطلب، لطفاً از طریق آیدی مدیر با ما در ارتباط باشید: @Zarehyul
إظهار المزيد1 615
المشتركون
+124 ساعات
-17 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
📚 فهرست مطالب
🔹 تبیین دیدگاه شیخ مفید درباره اراده الهی
🔹 اراده خداوند؛ نفس فعل و نه امری زائد بر آن
🔹 اشکال درباره «أراد كذا ولم يرد كذا»
🔹 پاسخ شیخ مفید: تعدد افعال و اخبار مقدور
🔹 اراده عموم و خصوص در کلام الهی
🔹 مثال «الحمد لله رب العالمين» و تفاوت قرآن و کلام
🔹 تمایز حاکی و محکی در مسئله کلامالله
🔹 اشکال امکان ایجاد قرآن توسط انسان و پاسخ شیخ مفید
🔹 جمعبندی بحث اراده و ورود به مسئله افعال خلقی خداوند
📌 فهرست مطالب
🔹 تجربه دینی و باور پایه
🔹 خداشناسی از راه تجربه مستقیم
🔹 اختلاف تجربههای عرفانی در ادیان
🔹 نظریه «هسته مشترک» تجربههای عرفانی
🔹 والتر استیس و تجربه عرفانی
🔹 نقد استیس و مسئله تفسیر تجربه
🔹 استیون کاتز و نقش پیشفرضهای دینی
🔹 تفسیر حداقلی و حداکثری تجربه عرفانی
🔹 آگاهی محض و تجربه عرفانی
🔹 نقش ریاضت، تمرکز و مراقبه
🔹 تبیین روانشناختی و عصبشناختی تجربهها
🔹 آیا شباهت تجربهها دلیل حقانیت است؟
🔹 راستیآزمایی مکاشفات و مشاهدات دینی
🔹 تجربه شخصی و مسئله حجیت
🔹 تعارض تجربههای ادیان مختلف
🔹 مکاشفات و ادعای رؤیت امام زمان
🔹 تجربه دینی؛ دلیل ایمان یا مؤید ایمان؟
🔹 خطر افراط در مکاشفات عرفانی
🔹 عرفان و مسئولیتهای دینی و اجتماعی
🔹 جمعبندی: جایگاه تجربه دینی در خداشناسی
• بازنگری در نقدهای متنی و شواهد اصالت خطبه
• بررسی شواهد تاریخی و رواییِ کاربرد تعابیر توحیدی
• مقایسه مضامین خطبه با نهجالبلاغه، صحیفه سجادیه و دیگر منابع
• تحلیل مبانی توحیدی خطبه؛ آفرینش، تنزیه و بینونت خالق و مخلوق
• بررسی علم، قدرت و احاطه الهی بر موجودات
• نقد دیدگاههای تشبیهی، حلول و اتحاد در تبیین رابطه خدا و عالم
• شرح مبانی توحیدی کلینی و جایگاه این خطبه در میراث کلامی
فهرست مطالب
• بررسی سند روایت و وضعیت راویان آن
• مقایسه نقلهای موازی در منابع حدیثی امامیه و زیدیه
• بررسی مضامین «خزّان الله» و «لولا نحن ما عُرف الله»
• بررسی روایات معرفتی و فضائلی منقول از علی بن جعفر
• پیگیری منشأ و مسیر انتقال برخی روایات غالیانه
• بررسی روایت «إنّا خلقنا فأحسن خلقنا» و مضامین مشابه آن
• بررسی روایت نور و تأویل آن به اهلبیت(ع)
• مقایسه طرق مختلف یک مضمون و احتمال تصحیف یا نقل از منابع مشترک
• بررسی روایات «خزّان الله» و نسبت آن با معارف غالیانه
• ارزیابی سندی روایات و نقش راویان متهم به غلو، جعل و ضعف شدید
• بررسی روایت «نحن خزّان الله فی الدنیا والآخرة» و معنای آن
• بررسی روایت میثاق، ولایت و عالم ذر
• جایگاه ولایت اهلبیت(ع) در روایت میثاق
• بررسی داستان آدم(ع)، نسیان عهد و «الشجرة»
• آیا «الشجرة» در روایات میتواند به ولایت تفسیر شده باشد؟
• آزمون اصحاب یمین و اصحاب شمال و ارتباط آن با پذیرش ولایت
• نسبت اختیار، امتحان الهی و پذیرش یا ردّ ولایت
• جمعبندی: پیوند روایات غالیانه با یک جریان مشترک معارف و مضامین
در نتیجه، اگر کسی حرکت را اراده کند ولی حرکت تحقق پیدا نکند، باید بررسی کرد که چه چیزی مانع تحقق آن شده است.
۱۵. آیا خود اراده میتواند مانع باشد؟
شیخ مفید در ادامه مسئله را دقیقتر میکند.
مانع تحقق مراد یا باید خود شخص و اراده او باشد، یا چیزی غیر از او.
شیخ مفید نشان میدهد که نمیتوان خود اراده را مانع دانست.
فرض کنیم شخص حرکت را اراده کرده است، ولی در خارج سکون تحقق پیدا کند.
آیا میتوان گفت همین اراده حرکت، مانع تحقق حرکت شده است؟
پاسخ منفی است؛ زیرا نمیتوان در یک زمان واحد، هم حرکت را اراده کرد و هم سکون را به همان معنا اراده نمود.
اگر سکون بدون اراده تحقق پیدا کرده باشد نیز باز نمیتوان آن را به اراده شخص نسبت داد؛ زیرا فرض این است که شخص حرکت را اراده کرده است.
بنابراین، اگر با وجود اراده حرکت، سکون تحقق پیدا کرد، علت عدم تحقق حرکت باید چیزی غیر از اراده شخص باشد.
۱۶. نتیجه مهم درباره مانع خارجی
از این تحلیل، یک نتیجه مهم به دست میآید:
اگر من حرکت دست خود را اراده کنم، ولی حرکت دست تحقق پیدا نکند، مانع نمیتواند همان اراده من باشد.
پس باید عامل دیگری وجود داشته باشد که مانع تحقق مراد شده است.
بر اساس تقریری که در ارائه مطرح شد، این تحلیل حتی امکان تصور اراده دیگری را بهعنوان مانع فراهم میکند؛ برای مثال، انسان حرکت دست خود را اراده کند، اما اراده موجود دیگری مانع تحقق آن شود.
در مورد خداوند نیز میتوان این تحلیل را در چارچوب بحث مورد بررسی قرار داد: اگر اراده انسان به فعلی تعلق گرفته باشد و آن فعل واقع نشود، مانع باید امری غیر از اراده انسان باشد.
جمعبندی نهایی
ساختار کلی نظریه مطرحشده از شیخ مفید را میتوان چنین خلاصه کرد:
در انسان:
تصور دو طرف
↓
قصد و تخصیص یکی از دو طرف
↓
اراده
↓
اعمال قدرت
↓
فعل و تحقق خارجی
اراده در اینجا یک کیفیت و امر درونی است و با قصد ارتباط دارد.
در خداوند:
چنین فرایند درونیای وجود ندارد؛ خداوند دچار تصور، تردد، تفکر، همت و قصد نفسانی نمیشود.
بنابراین، وقتی در مورد خداوند از «اراده» سخن گفته میشود، مقصود اراده به معنای انسانی نیست، بلکه مطابق تعبیر روایت، «إحداث الفعل» است.
از سوی دیگر، در انسان، شیخ مفید بر تقدم اراده بر فعل و مراد تأکید میکند و در این نقطه با دیدگاه ابوعلی جبائی که اراده را با فعل یکی میداند، مخالفت میکند.
همچنین:
قدرت ≠ اراده
قدرت به دو طرف فعل و ترک تعلق میگیرد و صرف وجود آن، وقوع فعل را ایجاب نمیکند؛ اما اراده یک طرف را تخصیص میدهد و نسبت به مراد حالت ایجابی دارد.
در نهایت، اگر ارادهای تحقق پیدا کند ولی مراد واقع نشود، باید مانعی غیر از خود اراده وجود داشته باشد. این تحلیل، راه را برای تصور دخالت عامل یا ارادهای دیگر در جلوگیری از تحقق مراد باز میکند.
در مجموع، نقطه محوری تحلیل شیخ مفید، تفکیک دقیق میان اراده، قصد، قدرت، فعل و مراد است و بخش مهمی از استدلال او بر این تفکیک اصطلاحی و منطقی بنا شده است.
ازاینرو، در تحلیل ارائهشده، وقتی گفته میشود «خدا اراده کرد»، مقصود همان تحقق فعل الهی و ایجاد آن است، نه اینکه پیش از ایجاد، کیفیتی در ذات خداوند پدید آمده باشد.
تعبیر «إحداث الفعل» در همین جهت اهمیت اساسی دارد.
۷. تفاوت اراده عبد و اراده خداوند
در انسان:
اراده ← فعل
یعنی اراده مقدم بر فعل است.
اما در خداوند، نمیتوان اراده را یک حالت درونی مقدم بر فعل دانست. به همین دلیل، تعبیر اراده درباره خداوند باید به معنایی متناسب با فعل الهی تفسیر شود.
در اینجا باید میان دو کاربرد اراده تفکیک کرد:
اراده انسان: قصد و حالت درونی
اراده خدا: إحداث الفعل
این تفاوت، یکی از محورهای اساسی تحلیل شیخ مفید است.
۸. تقدم اراده بر فعل در انسان
پس از بحث اراده الهی، شیخ مفید دوباره به اراده انسان بازمیگردد و تأکید میکند که اراده عبد مقدم بر فعل است.
فعل همان چیزی است که در خارج تحقق پیدا میکند؛ مانند نشستن یا برخاستن. اراده قبل از تحقق آن قرار دارد.
در این زمینه از دیدگاه بلخی، از متکلمان معتزله بغداد، نیز استفاده میشود. بلخی معتقد است که اراده بر مراد مقدم است؛ همانگونه که قدرت بر مقدور مقدم است.
بنابراین، اصل تقدم اراده بر مراد، در این تقریر، تنها یک ادعای شخصی شیخ مفید نیست، بلکه در برخی تقریرات کلامی معتزله نیز سابقه دارد.
۹. دیدگاه ابوعلی جبائی
در مقابل این دیدگاه، ابوعلی جبائی قرار دارد.
جبائی اراده و فعل را از یکدیگر جدا نمیکند، بلکه اراده را با فعل یکی میداند.
بنابراین، در تحلیل جبائی، اراده چیزی جدا از تحقق فعل نیست؛ اما شیخ مفید این نظر را نمیپذیرد.
از نظر شیخ مفید، اگر اراده همان فعل باشد، تقدم اراده بر فعل معنا نخواهد داشت؛ در حالی که تحلیل دقیق فعل اختیاری انسان نشان میدهد که ابتدا اراده شکل میگیرد و سپس فعل خارجی تحقق پیدا میکند.
پس اختلاف اصلی چنین است:
جبائی: اراده = فعل
شیخ مفید: اراده مقدم بر فعل است و با آن یکی نیست.
۱۰. اراده «موجبه» و تفاوت آن با قدرت
یکی از مباحث مهم رساله، توضیح تعبیر «الإرادة موجبة» است.
شیخ مفید میگوید اراده نسبت به مراد حالت ایجابی دارد؛ یعنی وقتی چیزی حقیقتاً اراده شد، مراد تحقق پیدا میکند، مگر اینکه مانعی خارجی مانع تحقق آن شود.
در مقابل، قدرت چنین خاصیتی ندارد.
قدرت صرفاً تمکن از فعل و ترک است.
برای مثال، انسان قدرت نشستن و همچنین قدرت ایستادن دارد. قدرت او به هر دو طرف تعلق میگیرد. اما وقتی اراده میکند بنشیند، اراده او فقط به نشستن تعلق گرفته است، نه همزمان به ایستادن.
پس:
قدرت: نسبت به دو طرف امکان دارد.
اراده: یک طرف را تعیین و تخصیص میدهد.
از همین جهت شیخ مفید میگوید:
«الإرادة لا تصلح إلا للمراد دون ضده»
اما قدرت چنین نیست؛ قدرت میتواند نسبت به فعل و بدل آن تعلق داشته باشد.
۱۱. چرا قدرت موجب وقوع فعل نیست؟
شیخ مفید میان وجود قدرت و تحقق فعل تفاوت میگذارد.
صرف اینکه انسان قدرت انجام کاری را دارد، به این معنا نیست که آن کار حتماً واقع خواهد شد.
ممکن است شخص قدرت نشستن داشته باشد، ولی ننشیند.
پس:
وجود قدرت، مقتضی وقوع فعل نیست.
اما درباره اراده چنین نیست. اراده، هنگامی که تحقق یافت، یک طرف را تعیین کرده و نسبت به مراد حالت ایجابی دارد.
بنابراین، تفاوت قدرت و اراده صرفاً در تقدم و تأخر زمانی نیست؛ بلکه در نحوه تعلق آنها نیز تفاوت اساسی وجود دارد.
۱۲. اراده و مراد
در ادامه، شیخ مفید برای توضیح «موجب بودن» اراده میگوید اگر موجود حی چیزی را اراده کند، مراد او واجب میشود، مگر اینکه مانعی وجود داشته باشد.
پس ساختار بحث چنین است:
اراده → مراد
اما این رابطه یک استثنا دارد:
اراده → مراد، مگر وجود مانع
این مانع باید چیزی غیر از خود اراده باشد.
۱۳. چرا مراد باید بعد از اراده باشد؟
شیخ مفید برای اثبات تقدم اراده بر مراد، استدلال دیگری مطرح میکند.
نمیتوان چیزی را اراده کرد که از پیش موجود است.
اگر چیزی همین الآن موجود باشد، دیگر اراده کردن آن به معنای ایجاد و تحقق آن معنا ندارد.
پس متعلق اراده باید چیزی باشد که هنوز تحقق پیدا نکرده است.
بنابراین:
مراد باید پس از اراده تحقق پیدا کند.
همانگونه که قدرت نیز به چیزی تعلق نمیگیرد که از قبل موجود و محقق است؛ زیرا قدرت نسبت به تحقق یک امر ممکن معنا دارد.
ازاینرو، تقدم اراده بر مراد نه فقط از تحلیل روانشناختی فعل انسان، بلکه از تحلیل مفهوم اراده و مراد نیز نتیجه گرفته میشود.
۱۴. نقش مانع در عدم تحقق مراد
اگر اراده موجب تحقق مراد است، پس چگونه ممکن است انسان چیزی را اراده کند ولی آن چیز تحقق پیدا نکند؟
پاسخ شیخ مفید این است:
وجود مانع.
یعنی اگر حی چیزی را اراده کند، اصل بر این است که مراد تحقق پیدا کند، مگر اینکه مانعی در خارج وجود داشته باشد.
بله؛ این بار بر اساس همین متن کامل رونویسیشدهای که فرستادید، خلاصه را تفصیلی و در عین حال منظم میکنم و اصطلاحات شیخ مفید را تا حد امکان دستنخورده نگه میدارم.
خلاصه تفصیلی بحث «اراده» در رساله شیخ مفید
۱. تحلیل اراده در انسان: تصور، ترجیح و فعل
بحث با تفکیک مراحل مختلف عمل اختیاری انسان آغاز میشود. انسان ابتدا دو طرف یک کار را تصور میکند؛ مثلاً رفتن و نرفتن، نشستن و ننشستن، حرکت و سکون، سخن گفتن و سکوت کردن.
پس از تصور دو طرف، یکی از آنها را انتخاب و تخصیص میدهد. این مرحله همان قصد و اراده است. بنابراین، در اصطلاح شیخ مفید، اراده چیزی غیر از قصد نیست؛ انسان قصد میکند بنشیند، حرکت کند، سکوت کند یا سخن بگوید.
در نتیجه باید میان سه مرحله تفکیک کرد:
تصور دو طرف
قصد و اراده یکی از دو طرف
تحقق خارجی فعل
اراده در انسان یک امر درونی و نفسانی است؛ کیفیتی درونی که در نفس انسان تحقق پیدا میکند و پس از آن فعل خارجی واقع میشود.
برای مثال، انسان ابتدا قصد سخن گفتن میکند، سپس قدرت خود را اعمال میکند و در نهایت سخن گفتن در خارج تحقق مییابد. بنابراین، خود سخن گفتن، نشستن یا برخاستن، «اراده» نیست؛ بلکه فعل است.
۲. تمایز اراده و فعل
از دیدگاه شیخ مفید، فعل با اراده تفاوت دارد.
اراده یک امر درونی است، اما فعل همان کاری است که در خارج تحقق پیدا میکند؛ مانند نشستن، برخاستن، حرکت کردن یا سخن گفتن.
پس نباید اصطلاحات را با یکدیگر خلط کرد:
اراده = قصد و کیفیت درونی
فعل = تحقق خارجی کار
به تعبیر دیگر، اراده به فعل تعلق میگیرد و مقدم بر آن است. انسان ابتدا اراده میکند و سپس فعل تحقق پیدا میکند.
از همینجا روشن میشود که در تحلیل شیخ مفید، اراده را نباید همان «اعمال قدرت» یا خود حرکت خارجی دانست. اعمال قدرت و تحقق فعل، مرحله بعد از اراده است.
۳. نتیجه این تحلیل درباره اراده خداوند
پس از تبیین اراده انسانی، بحث به اراده الهی منتقل میشود.
اگر اراده به معنای انسانی آن عبارت باشد از یک حالت درونی که پس از تصور دو طرف، یکی از آنها را قصد و اختیار میکنیم، چنین چیزی را نمیتوان درباره خداوند اثبات کرد.
خداوند نیازمند آن نیست که:
دو طرف را در ذهن خود تصور کند،
یکی را بر دیگری ترجیح دهد،
قصدی درونی در او پدید آید،
سپس قدرت خود را اعمال کند،
و بعد فعل خارجی تحقق پیدا کند.
بنابراین، حالت نفسانی و اراده درونی به این معنا در خداوند وجود ندارد.
شیخ مفید تأکید میکند که خداوند در افعال خود محتاج «علل»، «قصود» و «همّات» نیست. در انسان، قصد و اراده مقدمات درونی فعلاند؛ اما خداوند چنین مقدمات نفسانیای ندارد.
۴. معنای اراده در مورد خداوند
در اینجا سؤال مهمی مطرح میشود:
اگر اراده به معنای حالت درونی و قصد نفسانی درباره خداوند صحیح نیست، پس چرا در قرآن و روایات گفته میشود که خداوند چیزی را «اراده» کرد؟
پاسخ شیخ مفید این است که کاربرد لفظ اراده درباره خداوند به جهت اتباع از شریعت است؛ یعنی چون قرآن و روایات این تعبیر را درباره خداوند به کار بردهاند، ما نیز آن را به کار میبریم، نه اینکه معنای انسانی و نفسانی اراده را برای خداوند اثبات کنیم.
پس باید میان لفظ اراده و حقیقت اراده در انسان تفکیک کرد.
۵. روایت صفوان بن یحیی و معنای اراده الهی
برای توضیح این دیدگاه، شیخ مفید به روایت معروف صفوان بن یحیی از امام رضا علیهالسلام استناد میکند.
طریق روایت در نقل مورد بحث از احمد بن ادریس، محمد بن عبدالجبار و صفوان بن یحیی میگذرد. صفوان از اصحاب برجسته امام رضا علیهالسلام است و درباره وثاقت او تصریحهای بسیار قوی در منابع رجالی وجود دارد.
در نقلهای مختلف این روایت تفاوتهایی دیده میشود. نقل کافی دارای ذیلی است که در برخی نقلهای شیخ مفید و شیخ طوسی دیده نمیشود. در نقل کافی و برخی منابع دیگر، توضیحاتی آمده است که اراده الهی را از امور انسانی مانند لفظ، نطق، همت، تفکر و کیفیت نفسانی جدا میکند.
عبارت مهم روایت چنین است:
«الإرادة من الخلق الضمیر وما يبدو لهم بعد الفعل»
و درباره خداوند:
«وإرادته إحداث الفعل لا غير ذلك، يقول له كن فيكون بلا لفظ ولا نطق بلسان ولا همّة ولا تفكّر ولا كيف لذلك، كما أنّه لا كيف له.»
نکته اصلی روایت این است که اراده انسان با ضمیر و امر درونی ارتباط دارد، ولی اراده خداوند چنین کیفیتی ندارد.
۶. «إحداث الفعل» و معنای اراده خداوند
در نقل کلینی، تعبیر بسیار مهم «إحداث الفعل» آمده است.
بنابراین، اراده الهی را نباید به یک حالت درونی تشبیه کرد. خداوند برای ایجاد اشیا نیازمند تفکر، تصور، همت، قصد و تصمیم نفسانی نیست.
در انسان، روند چنین است:
تصور → قصد و اراده → اعمال قدرت → فعل خارجی
اما درباره خداوند این مراحل درونی وجود ندارد.
00:00 مقدمه و تحلیل حقیقت اراده در انسان (آراء شیخ مفید)
02:18 نفی اراده (به معنای قصد باطنی) از ذات خدا
04:05 معنای اراده الهی (فعل و احداث اشیاء)
06:12 بررسی سندی روایات (کراجکی، صفوان بن یحیی)
08:24 تفاوت نقل کلینی و صدوق با نقل مفید و طوسی
10:45 توضیح عبارت «الإرادة من الخلق الضمیر»
12:35 نفی تفکر، همّت و رویت از خداوند
14:50 نقد نظر ابوعلی جبائی (اراده = فعل)
16:42 تفکیک میان قدرت (دوطرفه) و اراده (یکطرفه)
18:55 ویژگی تعیّنبخشی اراده به مراد
20:30 بررسی چرایی عدم تخلف مراد از اراده
22:15 استحاله اراده نسبت به شیء موجود (تمکن)
24:35 اثبات ناممکن بودن مانعیت خودِ انسان
26:10 جمعبندی نهایی و پایان بحث
Repost from بزم قدسیان 2
🔻غیب گویی استاد و تبادل مجهولات شاگردان
استاد متبحر و باسواد جناب دکتر حسن انصاری در متنی تلگرامی نوشتهاند:
«رسمی شده اخيرا عدهای با سوادهای مثقالی و عمدتا با یاری گرفتن از سی دی های نور و شامله، احاديث و ادعيه ای را در کتاب های حدیثی متقدم و متأخر دائما پیدا می کنند، و چند سطری درباره جعلی و ضعیف بودن این احادیث می نویسند، و گمان می کنند این مطالب غایت تحقيق و تتبع بدیع است. خوب که چه؟».
ظاهرا دوستان محقق بدون کسب اجازه از جناب دکتر، احادیث ضعیف را نقد کرده، و اینچنین او را آشفته خاطر کردهاند، و الا خود دکتر از پیشکسوتان تشخیص احادیث ساختگی در آثاری همچون تفسیر العسکری و دلائل الامامة و امثال آن است.
اما عجیبتر از این، افادات ایشان درباره ادعیه ضعیف و ناقلان آن است.
ادعا و در واقع، غیب گویی و نیت خوانی و تصوّرخوانی دکتر بدین شرح است:
«مگر متن ادعیه و زیارات را محدثان عموما ادعا کرده بودند همه عینا نقل از ائمه شيعه (ع) است؟ «عمده نویسندگان کتب ادعیه» میدانستند!! که این متن ها تدوین محدثان کهنتر است😳 و نهایت اینکه تصور میکردند!! مضامین آنها به نحوی مأثور است😳 و تازه اگر هم نباشد خلاف تعالیم اصلی دین نیست. بسیاری از کتابهای حدیثی و طرق حدیثی جنبه تبلیغاتی داشته»😄
اولا عمده نویسندگان کتب ادعیه، برای آن ادعیهای که دکتر مدعی است عینا از ائمه شیعه نقل نشده، فضائل و آثار کذا وکذا به نقل از ائمه شیعه آوردهاند. حال طبق ادعای دکتر باید بگوییم: عمده نویسندگان کتب ادعیه، فضائل ادعیه را از ائمه نقل کردهاند، اما متن ادعیه را محدثان کهنتر ساخته اند😳
درباره ادعای تبلیغاتی بودن کتب حدیث هم باید مثل خود ایشان گفت: خوب که چه؟😄
دکتر در پایان دوباره اظهار ناخرسندی کرده که:
امروز مسابقه ای راه افتاده برای نشان دادن ضعف فلان حديث و فلان دعا و فلان مقبره و مزار و...؟ اينها پژوهش علمی نيست؛ تبادل مجهولات است😳😳
به نظر می رسد متن پایانی دکتر، تعرضی از سر تعصب به تحقیقات حقیر است؛ لذا از ایشان استدعا دارم که درباره همان «فلان مقبره و مزار» تبادل معلومات بفرمایند! البته بعد از مطالعه تحقیق صد صفحهای حقیر «تحقیق بدیع در نسخه شناسی کتاب کامل بهائی و منابع آن» که در فضای مجازی منتشر شد.
.
- طريقة التعويض المتبادل
- وقفة نقاش مع طريقة التعويض المتبادل
- طريقة التعويض ثلاثي الأطراف( محاولة الميرزا الاسترآبادی)
- تعليق نقدي على طريقة الميرزا الاسترآبادي
📌 فهرست موضوعات این ارائه:
00:00 مقدمه و شروع بحث
01:14 معرفی موضوع (حدوث و قدم در فلسفه)
06:15 مبادی تصوری و تعاریف اصلی
08:23 تفکیک حادث/قدیم زمانی و ذاتی
10:15 بستر تاریخی و مقایسه با فلسفه یونان
12:01 راهحلهای فلسفی و جمعبندی مفاهیم
13:34 برهان ابنسینا و اشکالات وارد بر آن
14:11 تفصیل برهان حدوث ذاتی و استناد به محقق طوسی
16:19 جمعبندی نهایی و پایان جلسه
في احكام مختلفة للكم
- عدم اختصاص احکام کم منفصل به مادیات
- در عدد تضادی نیست
- تشکیک در کم
- تناهی ابعاد و اعداد
- استحاله خلأ
-نقد و بررسی
- اختصاص مطلق کمیت به مادیات
- تعلیقه مهم آقای مصباح درباره امور نامتناهی
- دفاع از استحاله خلأ
- ترجیح برهان تطبیق بر مسامته
- نکتهای راجع به قضایای معدوله و سالبه محصله و ...
Repost from مکذوبات
🎥 پیراهنِ لَعنی و صلواتی...!!
#نقدمشهورات
#سندیابی
بسیاری از اهل منبر حکایت معروفی را نقل میکنند که: شخصی دو پیراهن نزد امام صادق(ع) آورد؛ یکی با صلوات و دیگری با لعن بر دشمن دوخته شده بود و حضرت، پیراهن لعنی را انتخاب کردند! و از این حکایت، افضلیت لعن بر صلوات را نتیجه میگیرند." 1️⃣ مستند این روایت کجاست؟ پایگاه اسلامکوئست نیز در پاسخ به پرسشی درباره همین حکایت اعلام کرده که آن را در هیچ منبعی نیافته است. (اینجا) بررسی «مکذوبات» نیز نشان میدهد در منابع شناختهشده امامیه تا روزگار علامه مجلسی (قرن ۱۱) و حتی در مجموعه عظیم بحارالأنوار اثری از این حکایت نیست. 👈اما واکاوی منبعشناختی، و تخصصی «مکذوبات» به ردپایی نسبتا قدیمی در جدالهای مذهبی عصر صفوی رسید. 2️⃣ قدیمیترین ردّ پا؛ یک اتهام ضدشیعی قدیمیترین ردپایی که برای این نقل یافتیم، «نواقض الروافض» اثر میرزا مخدوم شریفی (قرن ۱۰) است. او این داستان را در مقام متهم کردن شیعیان مطرح کرده و مدعی میشود این نقل در کتب معتبر خود شیعیان روایت شده است: «رووا في كتبهم المعتبرة عندهم» بیآنکه حتی نام یک کتاب و یا سند مشخصی از آثار شیعیان ارائه کند! جالب آنکه محمد بن عبدالوهاب (قرن ۱۲) نیز بعدها،عینا همین ادعا و حکایت را در «رسالة في الرد على الرافضة»، ص۱۵ تکرار کرده است! اما در برابر این ادعا، قاضی نورالله شوشتری (قرن ۱۰ و ۱۱) در «مصائب النواصب»، ج۱، ص۱۲۵ -که در نقد کتاب نواقض میرزا مخدوم نوشته بود- با پاسخی تند و صریح به میرزا مخدوم میتازد و این نسبت را افتراء میخواند؛ به این مضمون که:
اگر واقعا میرزا مخدوم چنین روایتی را در آثار شیعیان مشاهده کرده، چرا نام یک کتاب و مأخذ را بعنوان مستند ذکر نکرده!؟حتی صریحتر از او، آقا محمدعلی کرمانشاهی، فرزند وحید بهبهانی (قرن ۱۲ و ۱۳) در «سُنّة الهداية لهداية السُنّة»، ص۲۹۰ مینویسد:
«این حدیث را ندیدهام در کتابی از کتب شیعه و نشنیدهام آن را تا حال از احدی از ایشان.»و سپس ظاهر حکایت را «مجهول و مجعولِ صاحب نواقض» میداند؛ یعنی ساختهای برای تقبیح مذهب شیعه در نظر عوام اهلسنت. 🔺بنابراین، بزرگان امامیه در همان سدههای نخستِ پیدایش این نقل، نهتنها آن را روایت شیعی نمیشناختند، بلکه با صراحت، انتسابش به شیعه را افترا و جعلِ صاحب نواقض میدانستند. نکته مهم: در این صورت قدیمی حکایت اصلاً خبری از «صلوات» نیست؛ بلکه یک پیراهن با «ذکر خدا» و دیگری با «لعن» دوخته شده است. 3️⃣ ورود به منابع امامی/دوره قاجار اما در دوره قاجار، با یک چرخش ۱۸۰ درجهای، همین نقلِ بیمأخذ که پیشتر علمای امامیه آن را تهمتی علیه شیعه میدانستند، ناگهان در برخی آثار شیعی بهعنوان «روایت» مطرح شد! در «فواكه المتعلمين»، اثر حاج محمد بن محمدتقی قائنی (قرن ۱۳)، ص۲۲۱ نسخه خطی، حکایت تنها با عبارت: «رُوي عن الصادق...» آمده است؛ بدون هیچ سند، سلسله راویان یا مأخذ پیشین! سپس در دورههای متأخرتر، برای این حکایت به آثاری چون «شفاء الصدور» ارجاع داده شده؛ درحالیکه اصل داستان در متن میرزا ابوالفضل تهرانی (قرن ۱۳ و ۱۴) نیست، بلکه سید علی موحد ابطحی (محقق معاصر) آن را در تعلیقه ج۲، ص۴۲ به این منابع نسبت داده است: • «شعشعة الحسينية»، محمدجواد یزدی مشهدی (قرن ۱۴) • «إمارة الولاية»، محمدباقر زند کرمانی (قرن ۱۴)، ص۵۱ • «وفور الأثر»، محمدرضا ثامنی (قرن ۱۴)، ص۹۱ جالبتر اینکه: در همین نقلهای متأخر، «ذکر الله» به «صلوات» تبدیل شده و صورت مشهور امروزیِ «پیراهن لعنی و صلواتی» شکل گرفته است! 4️⃣ نتیجه پس این حکایت: • قدیمیترین ردپایش اثر جدلیِ ضدشیعیِ قرن ۱۰ و برای متهم کردن مکتب تشیع بوده است؛ • علمای امامیه همان دوره و پس از آن، انتسابش به شیعه را افترا و جعل شخص مطرح کننده دانستهاند؛ • ناگهان در دوره قاجار با تعبیر بیسند «رُوي عن الصادق» و تغییر «ذکر الله» به «صلوات»، وارد منابع امامی شد!
بنابراین، این حکایت نه سند متصل دارد و نه مصدر امامی متقدم و معتبر. نه تنها استناد به آن برای اثبات «افضلیت لعن بر صلوات»، فاقد مستند قابل اتکاست بلکه نقل آن به عنوان «روایتِ منسوب و مأثور» نیز دامن زدن به اتهام دشمنان تشیع خواهد بود.
https://t.me/makzoubat
Repost from نکات اعتقادی
🎥 علامه طباطبایی خدا را انکار کرد
💠 این اتهامی بود که به او زدند!
اما پاسخ علامه، چه بود؟!
اقول:
تسلط بر نفس هنگام غضب را بسیاری از منحرفین وحتی بودائیها هم دارند، مهم این است که انسان بر هوای نفس در اظهار نظر در معارف دینی مسلط باشد، أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَی أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ (۸۷بقره).
و بجای آن به تعالیم حجج الهی علیهم السلام آگاه شود، وبه آنها ایمان بیاورد، که در رأس آن توحید قرار دارد، ولی آقای طباطبایی خودش را مستغنی از این تعالیم میدانست وندا سر میداد که ما و حجج الهی در مسأله توحید یکسان هستیم، وی مینویسد:
أن التوحيد و نفي الشركاء ليس مما يرجع فيه إلى بيان النبوة... الناس و الأنبياء في أمر التوحيد على مستوى واحد و شرع سواء (المیزان جلد۱۱ص۱۷۳).
اساسا فلاسفه هیچ یک از ضروریات ادیان را انکار لفظی نمیکنند، خدا، حدوث زمانی، معاد جسمانی، اختیار انسان و... را قبول دارند، ولی طبق تفسیر خودشان، خدا یعنی کل الاشیاء، حدوث زمانی یعنی زمان دار بودن اشیاء، معاد جسمانی یعنی جسم مثالی همانند رؤیا، اختیار یعنی اکراه در صورت اختیار و.....
ولی افراد بصیر میدانند که مقاصد اینان چیست، ولذا به فرموده شیخ انصاری ره دأب فقهاء بر تکفیر حکماء منکر ضروریات دین بوده است.
https://t.me/nokat_eteqady/14
✍️ سید حسن روح بخش
https://t.me/nokat_eteqady
گروه مرتبط (اعتقادات)
https://eitaa.com/joinchat/2983198768Cbbeaf84503
