A coral's dream
الذهاب إلى القناة على Telegram
~Is it all a dream? •Appearance can be deceiving. •It's your heart that matters.
إظهار المزيدإيران231 917الفئة غير محددة
114
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
Repost from N/a
من خیلی آدمِ "یه بار که از چشمم بیفتی دیگه خودت رو بکشی هم فایده ای نداره" ای هستم
Repost from N/a
"My toxic trait is assuming people have common sense, and I get mad when they Don't."
Repost from N/a
بدنها عصیان میکنند
دیروز دخترکی بعد از تذکراتِ مضحکِ حراستِ دانشگاه علوم تحقیقات، عصیان کرده و عریان شد. این اقدام پیشروترینِ فرمی بود که میتوانست در این روزگارِ گلگون انتظار داشت. او را چون همیشه بازداشت و چون همیشه تحت عنوان «بیمار روانی» خطاب کرده تا آرامشِ بیمعنایی در فضای عمومی جامعه خلق کنند!
از تحلیلهای سانتیمانتال و رمانتیک که بگذریم؛ این فرمِ عاصی بیانگرِ شیرهیِ فحوای جریان زن، زندگی آزادی ست. تن حالا خشم فروخفتهیِ سالهای تاریکاش را برونریزی میکند. سالهای انکار وجود را، قبیح نامیدن
حضورش را.
بدنها عصیان میکنند؛ ولیکن فضای امنیتی، حضور گستردهی نیرویهای لباس شخصی و تمام محرکههای سیستم(جریان فکری-سیاسی) حاکم دیگر توان انکار ندارند.
حالا بگذار اپوزسیون پلشت خارجنشین سکوت کنند. مشخصاً اپوزسیون خطاب کردن فرزند محمد رضا پهلوی، کم لطفی در حق این ملت است. شامپاین ایتالیایی را به دستش برسانید تا مست با قاتلان کودکان فلسطین سر سفره بنشیند!
گمان میکنم فرم اجرا شده تاثیر چشمگیری در روند اعتراض سیاسی-اجتماعی نداشته باشد؛ البته این هم از همان مواردی ست که آویختن آن به گردن ملت و اجراگر، از کممایهگی و بیمحتوا ماندن رسانههای زرد است. وضعیت اپوزسیون کنونی این جغرافیا، نتیجه سالها تلاش سیستم حاکم برای تضعیفِ علوم انسانی است. به گمان من، نکتهی ذکر شده از موفقیتهای عظیم جمهوری اسلامی ست.
بله، قاعدتاً این اجرا جانِ خونخوار را نخواهد گرفت، ولیکن به زیبایی تمام آن جریان فکری-سیاسی را به صلابه کشید. تنِ آدمی میدانِ نبرد است و تنِ زن ستیزی تمام عیار.
بله! مشخص است که از آزادی همین را میخواهند، تن و حضورشان انکار نشود. حالا بازی را به سمتی کشاندهاند که: ابلهها، مردا، عدو و انکار منی.
۱۳/۸/۰۳
#زنـزندگیـآزادی
تو اداره بودم دیدم مدرسه دخترونه بغلی آهنگ chk chk boom گذاشتن برا بچهها :))) فکر کنم قبلشم راک استار لیسا گذاشته بودن.
حاجی روز دانشآموز ما نهایتا عمو پورنگ میذاشتن.
I know this is sudden, but let me tell you about this ominous pain. It starts in the shoulders, like someone’s pushing down on you with all their strength. But you can’t give in, can you?
No, you fight. You act tough, puffing your chest like a proud lion after a battle, relying on your heart.
But you don’t realize just how crushing, how heavy the pain can get. You keep piling it on, more and more, until your heart just can’t handle any more of it.
It starts as a spark. Suddenly, your whole chest is ablaze. The heat rises to your face, and you try to let it out, but not even a sigh escapes. Instead, you’re gasping for air, as that fire dries up all your oxygen.
You breathe, but it’s not enough. It feels like your chest is entwined with your soul, but there’s just not enough room for both of them.
And there you are, wanting to burst and be embraced at the same time. Such an ominous paradox, ain't it?
Ever felt like that?
امیدوارم رولینگ...
نمیدونم.
چیزای بد بد.
شما بگین. من عصبانیتم رو نمیتونم نشون بدم در موردش. هرچی بگم کمه.
