A coral's dream
الذهاب إلى القناة على Telegram
~Is it all a dream? •Appearance can be deceiving. •It's your heart that matters.
إظهار المزيدإيران231 917الفئة غير محددة
114
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
چقدر حشره هیتر داریم واه.
ینی میگین کفشدوزک کیوت نیست؟ (میدونم پدصگه ولی خب کیوته)
+1
هیچی فقط یه حشره فوقکیوت و کوچولو که خیلی زیبا بود ولی نتونستم زیباییش رو ثبت کنم چون خیلی تکون میخورد و عجله داشت جایی بره 🥹
این چیزا رو زیاد میبینم توی کامیونیتی آرتیستهای ایرانی.
و خب... از هیت دادنه زشتتره این. خود من نقاشی میکنم پس اینجوری نیست که حس آرتیست رو درک نکنم.
تصویر نسبت به کلمات قابل لمستر هست و حس میکنم باید از روش چشم در برابر چشم استفاده کرد این وسط. هیت داد؟ فحش بده 🤷🏻
یا اینکه عامممم ایگنور کن و اسلی کن و به زندگیت ادامه بده.
(حامله بودن یا شدن چیز بدی نیست و برای همین هم نباید ابزار اذیت و آزار قرار بگیره)
Are we the person inside our heads or the one that acts put together from outside?
نه بابا ایتس اوکی خوش گذرونیهای خودشو داره.
فقط نکته مهمش اینه: به کسی اونجا دل نبند. چه رومنس چه فرندشیپ.
Repost from آموت هوربوف
🔹 مسئلهی خشکی نثر و لحن در ترجمه
این رو زیاد میشنویم که کسی ممکنه بگه ترجمهی فلان کتاب «خشک» بوده و برای همین کتاب بدیه، انگار که صرف «خشک» بودن لحن یک ترجمه یا کتاب باعث میشه اون اثر «بد» باشه.
در بحث خشک یا روان بودن ترجمه خیلی از خوانندهها تأثیرات متن اصلی رو نادیده میگیرن و گاهی انتظار دارن که تمام متنها به یک شکل و بدون دستانداز با کلماتی اغلب سادهفهم و سرراست برگردانده بشن، درصورتیکه همهی کتابها به یک شکل و با یک نثر نوشته نشدهن. مترجم هم بنا به گرایشهای ادبی و شم زبانی و انتخابهای خودش تصمیم میگیره که نثر رو به چه شکل برگردونه.
همونطور که ما در زبان فارسی لحنها و نثرها و گفتارهای متفاوت داریم، در انگلیسی هم بین گفتار و نوشتارِ بعضاً ادبی در نحوهی قرار گیری فعل و فاعل و قید و صفات تفاوتهایی وجود داره که سبک رو شکل میدن.
مثلاً یکی از چیزهایی که خیلی باهاش برخورد داریم و مترجم باید رویکرد خودش رو در قبال اون «انتخاب» کنه، نحوهی دیالوگنویسیه. حقیقت اینه که خیلی وقتها دیالوگهای کتاب اصلی ادبی یا دستکم غیرمحاوره هستن و روشنترین علامتش contraction یا ادغامهاست، مثل تبدیل I am به I'm یا I can not که ممکنه I cannot یا I can't نوشته بشه. در کنار ادغام همهی شخصیتها هم در یک سطح نیستن و یک پادشاه مثل یک سرباز ساده حرف نمیزنه، بافت زمان و مکان همهی داستانها هم با هم یکی نیست و هرچی زمان متن به عقب برمیگرده، نثر بهتره، و گاهی باید، از زبان امروزی دور بشه. بنابراین بر خلاف تصور همیشه هم «محاوره نوشتن» دیالوگها بهترین «انتخاب» یک مترجم نیست و اگر گفتوگوها رسمی باشن، دلیل نمیشه کتاب «بد» باشه. خوانندهی آگاه بین سلیقهی خودش و «درست و غلط» تمایز قائل میشه.
همهی اینها بهعلاوهی گرایشهای ادبی و سبک مترجم که پیشتر گفتم در متن نهایی تأثیر میگذارن. مثلاً خود من کتاب «هزارتوی پن» رو با یک لحن و سبک برمیگردونم و «سوگ دوران» [سوگ رقاص] رو با نثر و شیوهای کاملاً متفاوت، چون از دید سبکشناسی اینها زمین تا آسمون با هم فرق دارن. قطعاً میشه دومی رو هم مثل اولی سرراست برگردوند تا خواننده خیلی راحت بخونه و از داستان لذت ببره، ولی اونوقت این همون چیزیه که نویسنده در نظر داشته؟
گذشته از این، اگر جبههگیری نداشته باشیم و به متن فرصت و مجال بدیم، ذهن ما به خیلی چیزها عادت میکنه و شاید کمی که جلوتر بریم، با لحن یک اثر همراه بشیم و حتی متوجه نشیم که دیالوگها رسمی نوشته شدهن، چون ما اغلب این گفتوگوها رو ناخودآگاه و در ذهنمون به شکل محاوره تبدیل میکنیم. (نگاه کنید به نظر صلحجو دربارهی نثر.)
از طرفی بیشتر فارسیزبانهای انگلیسیبلد معمولاً موقع خوندن متنهای انگلیسی زیاد متوجه تفاوتهای سبکی نمیشن و نهایتش با مفهوم و نامفهوم، یا سخت و آسان تعریفش میکنن، چون میدونن که در درک مطلب انگلیسی ضعفهایی دارن و اگر بیشتر با یک زبان آشنا بشن قطعاً متن رو بهتر میفهمن. ولی وقتی ترجمه میخونن انتظار دارن چون فارسی زبان مادری اونهاست صددرصد متن رو بفهمن که انتظار درستی نیست؛ شما وقتی در حل معادلات دومجهولی ضعف داری که نمیتونی انتگرال حل کنی؛ چون نمیتونی انتگرال حل کنی یعنی انتگرال «بد» و «اشتباهه»؟ راهحل درست تقویت پایههاست، باید شم زبانی رو قویتر کرد و تشخیص داد که کجا نثر و نحو در حیطهی اختیارات زبان فارسیه و کجا اشتباه زبانی و نگارشی داره. بین «اشتباه» و «سلیقه» باید فرق گذاشت.
تا جایی که دیدهم متأسفانه تمایلی که بیشتر مترجمها به سادهنویسی دارن (از نظر روانتر کردن جمله و باز کردن گرههای زبانی و انطباق حداکثری با فارسی معیار و روزمره) باعث شده ذوق ادبی بیشتر خوانندهها کور یا دستکم رنجور و کمرمق بشه، به شکلی که اگر متنی کمی گره نحوی یا زبانی داشته باشه یا از زبان روان روزمره فاصله بگیره، برخی میذارن به پای «بد بودن» ترجمه و گاهی میگن خشک بوده پس مترجم اشتباه کرده (هرچند گاهی هم واقعاً ضعف مترجم در القای این حس خشکی دخیله، ولی بحث «ضعف» ترجمه جدا از سلیقه و سبکسازی و پیروی از ویژگیهای متن اصلیه). همونطور که گفتم دیالوگنویسی بارزترین نمونهی این معضله، به شکلی که کموبیش همه دیالوگ محاوره رو ترجیح میدن، اما وقتی دیالوگهای اصلی خنثی هستن یا محاوره نیستن یا حتی رنگ و بوی جدی و ادبی دارن، اونوقت مترجم باید چیکار کنه؟
@Owlpedia
