❤زادگاه من چاپشلو❤
قناة بسيطة
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
إظهار المزيد1 520
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-630 أيام
أرشيف المشاركات
1 519
روستای دربادام ،حاشیه جاده قوچان باجگیران
هنوز از وسیله قدیمی خرمن کوبی استفاده میکنند
تشکر از همشهری عزیز آقای ابوالفضل ایوبی (خاندایی)👌❤️😍🙏
سوار بر چرخ شده ،اینا هم که میبیند لوبیا هستش میکوبند
https://t.me/chapeshloo_1
مهر۴۰۳🍁
1 519
با صدای بی صدا ، مث یه کوه بلند
مث یه خواب کوتاه ، یه مرد بود ،
یه مرد ....
شهیار قنبری
زمانی که هنوز کامپیوتر فقط نامی بود که شنیده بودیم ودیجیتال و اینترنت و فضای مجازی برایمان معنی نداشت و دسترسی به اطلاعات محدود میشد به کتاب و کتابخانه و بایگانی ذهنی و باصطلاح زمانه آنالوگ بود .
خیلی دنبالش گشتم تا پیداش کردم این عکس را( تصویر کتک خوردن رضا موتوری در مقابل پرده سینمایی که سالن آن ویرانه شده ) ، این دل از هم دریده ی از هم گسیخته را ، این پیک تلخ سرکشیده ی خاطرات کوچه خاکستری که حالا ذره ذره و تکه تکه و فریم فریم در مقابل چشمانم ویران و نابود میشوند .
اما هر چه گسیخته شوند ،هر چه ویران شوند ،وهرچه سینماها به پاساژ و مراکز تجاری تغییر یابند ،هر چه در خودم تنیده شوم مثل لاکپشت توخودم گم شوم ،اما آن آدمها ، و آن یادها و خاطره ها ی غمگین و شاد ،در عطر گل محمدی باغچه ی ذهنم ،که شاید هنوز کودک باقی مانده اند ،مگر نه اینکه هر انسانی کودک درون دارد ، همیشه حی و حاضر وزنده اند و با هر تلنگری ،جلو چشمانم ،بسان پرده نقره ای ، رژه میروند .
از جلوی در هر سینمایی که عبور می کنم ، یادم میآید با چه ترفند و شیطنت کودکانه ! ، پول خرید بلیط سینما حاج زحمتی را تهیه می کردم .روزهای داغ تابستان ،بعد از خوردن نون تریت شده در آب دوغ خیار و خنکای اطاق با پنجره های پوشانده شده با حصیر و چرخش آرام بادبزن دستی حصیری ، پدر خسته از کار روزانه ، دست گذارده بر پیشانی ،ودراز کش و همراه با گوش دادن به برنامه تکنوازان که بلافاصله پس از خبر ساعت ۱۴ از رادیو پخش می شد ،ارام آرام به خواب خوش فرو می رفت و با اولین خرناس ،کارم شروع و به آهستگی به شلوار آویزان او از جالباسی که با پارچه سفید نقش و نگار ،پوشانده میشد ،نزدیک شده و به نرمی و انعطاف گربه ای که درکمین نشسته و در سکوت کامل ،دست داخل جیب شلوار آقاجان می کردم و با سکه ای ۵ ریالی و گاهی ۱۰ ریالی هزینه ورود به سینما را که به چنگ می آوردم ،با همان حرکت رو نوک انگشتان پا و کفش به دست از خانه خارج می شدم و در یک چشم بهم زدنی ،کوچه ،که درچنبره گرما می سوخت و جنبنده ای ،دیده نمی شد ،مگر گربه ای ،درکمین کفترهای بام همسایه و سگی خفته در سایه دیوار خانه ای ،بدو و با اشتیاق وآنی خود را به سینما می رساندم و با عبور از دالان تنگ و گرفتن بلیط از گیشه وارد سالن تاریک و سحر آمیز ،پرده نقره ای و دنیای خیال و آرزوها و اسطوره ها و قهرمانانم می شدم .
با روشن شدن چراغهای سالن سینما که بمانند چاقو در بریدن حس و حال فیلم عمل می کردپس از ارزیابی محیط وخمیازه و تکان دادن سر و گردن برای رفع خستگی ناشی از نشستن و بی تحرکی ،بلافاصله سقف سینما مورد وارسی قرار می گرفت .به نوعی آن سقف میدان رقابت بود . عزیزتهرونی مدعی پرتاب و نشستن دو تا موشک کاغذی دردل سقف بود و کمال با آن جمله معروفش که همیشه می گفت من در زور نامه! خواندم کلی یک متر جا می گیرد ! ادعا داشت تعداد زیادی موشک به سقف چسبانده و کاغذهای موشکی ،جا خوش کرده در سقف شاهکار هنر زور بازوی بچه های محل جا به جا دیده میشد .انگار که سقف به این طریق توسط معمار آوانگارد طراحی شده ! .و از خاطرات غبار گرفته ایام کوچه رقابت بچه های محله خیابان لشگری و نادری با بچه های زابل قلعه و بچه های پایین دروازه و برادران قندی ،در پرتاب موشک کاغذی به سقف سینما تاج و پنهان از چشمان عادت کرده به تاریکی مرد راهنمای چراغ قوه بدست سالن ،بود . و چه شرطها برای پرتاب این موشکها بسته نشد.
و مرد تنهای من ، رضا موتوری در حین تماشا در همین سالن سینما وزیر سقفی پر از موشک کاغذی ،با زخم دشنه و چاقوی نا رفیقان برتن ،حین پرواز با موتور رویایی ام ، واژگون شد.قلبش ایستاد ،دلش مرد..
...ودر پس زمینه وکات بر لحظه واژگونی رضا موتوری فرهاد مهراد قصه اش را خواند .قصه وغصه آن مرد را مرد رویاهایم
... یه مرد بود یه مرد .
با دستهای فقیر ، با چشمهای محروم
با پاهای خسته ..
واین قصه از قاب پرده نقره ای رویاهایم خارج شد ،جان گرفت و زنده شد .مثل نمای انتهایی که چرخ موتور واژگون همچنان می چرخید ..زندگی این گنبد دوار ادامه داشت ومی چرخید ومی چرخد .
و فرهاد خواند : ..... غمگین بود و خسته ،تنهای تنها ...
حسن دانایی✍
میهمان من باشید با ترانه مرد تنها با اجرای فرهاد مهراد 👇
1 519
این عروسی که گویا مال روستای درگزین همدانه تو یه کانال محلی دیدم
چقد زیبایی داره
بی شیله پیله
خارج از تشریفات کمر شکن عروسی شهری...
راه ازدواج آسان بازگشت به سنت هاست
@Khabare_Irann
1 519
سلام و عرض ادب فردا صبح ساعت ۹ رادیو مشهد مصاحبه ای با استاد حمیدرضا رحمانیان که درمورد درگز از طرق صدا سیماضبط شده بود را پخش میکند علاقه مندان می توانند گوش کنند
1 519
یاد ایام
اینم جبهه جنگ بچهای چاپشلو
از سمت راست پیراهن سفید (آقای حاج سلطان حسین داعی)
1 519
یاد ایام
عکس قدیمی #چاپشلو
ارسالی همشهری عزیز آقای وحید داعی
پسر حاج سلطان حسین داعی
🌺👍
1 519
ماشاالله همشهریان و باغداران عزیز بهتر از بنده میدونن
انگور های سیاه چند مدل هستند بعضی ها هسته دار و بی هسته
خب خواص زیادی داره از جمله برای کم خونی و تقویت حافظه
حالا بعضیها کشمش میکنن
بعضی ها هم آبگیری
مخصوصا اونا که سنشون ۵۰/۶۰را رد کرده
واسشون خیلی خوبه
این انگورها هم نهایت تا آخر مهر ماه هستش همیشه نیست
اینا هم مال درگز نیست میدان بار گرفتیم ک۳۰ت
چون همه آبمیوه های بازار طبیعی نیستن همه مواد نگهدارنده میزنن
https://t.me/chapeshloo_1
پاییز۴۰۳
1 519
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
سرکه بادمجان (ترشه بادمجان #درگزی
بعد شستن وتمیز کردن بادمجانها
بعضیها در آب و یا سرکه میجوشونن
در سرکه زودتر میرسه
بعد داخل بادمجونها را از سبزیهای معطر ، و سیر و فلفل وهویج فرنگی خورد شده پر میکنن
و بعضی ها هم ساده داخلش چیزی نمیریزن
https://t.me/chapeshloo_1
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
