ar
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

قناة بسيطة

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

إظهار المزيد
1 521
المشتركون
-124 ساعات
-77 أيام
-630 أيام
أرشيف المشاركات

Hayede Saal.mp33.53 MB

+1
Afshin Moghadam ZemestonZemeston.mp31.40 MB

ترانه زمستون مناسب این فصل با صدای شادروان افشین مقدم، و ترانه بسیار قدیمی شب ژانویه از اوایل خوانندگی زنده یاد مهستی تقدیم دوستان 🙏🌸👇

وبرنامه های شب ژانویه هم برای خودش طرفدار پروپا قرص پیدا کرده بود .شب بقول ما تحویل سال میلادی تلویزیون مسکو و عشق آباد برنامه های خاص اینشب را داشتند بزن و بکوب و برقص .چیزی که دران سالها فراموش کرده بودیم و همه آن خوشی ها را از قاب تلویزیون تماشا می کردیم و زیرلب می گفتیم خوش بحالشان. و همین تماشای شادی و‌جشن دیگران هم برای ما مزیت حساب میشد چرا که دوستان ساکن شهرهای دیگر به ما می گفتن خوش بحالتان. !!؟؟ خوش بحالتان که جشن و سرور وشادی دیگران را نگاه می کنید !! واز شما چه پنهان ، داشت یواش یواش جا می افتاد ! جمع شدن و همنشینی اقوام و همسایه ها برای دیدن برنامه های شب ژانویه ،مثل شب چله ، و برای ۱۱ دیماه تدارک و برنامه ریزی میشد و آجیل و میوه و خوراکی تهیه می گردید و قبل از آن تقویت تلویزیون و آنتن بررسی و چک میشد تا عیب و ایرادی نداشته باشند و شب مورد نظر اتفاقی نیفتد و بشود از اول شب تا بامداد برنامه ها را تعقیب کرد و پابپای آن آدمیزادهاو بقول آقاجان ، دوردونه های حسن کبابی ،پای تلویزیون نشست و تماشا کرد وحسرت خورد ... هر چه بود برای خود دورانی بود ،دورانی که شیرینی لحظه لحظه آن درخاطره جمعی ما به یادگار مانده و ما انسانهای قانعی بودیم و تفریح و دلخوشیمون درهمین حد بود حتی قانع بودیم بشینیم پای برنامه اپرا که آوای آن برای گوشهایمان نامأنوس بود را بشنویم و میخکوب صفحه تلویزیون باشیم و پلک نزنیم . کنجکاوی واشتیاق دانستن وکشف کردن و سرگرمی در زمانه ای که محتاج قدری، شادی و تفریح و هیجان بودیم . در زمانه ای که آرزو داشتیم کوهها به هم برسند دریا چنگ بزند به آسمان ماهش را بدزدد . Happy new year حسن دانایی1399/10/10

این روایت: جشن شب ژانویه آن سالها در درگز امروز ده روز از زمستان و ترکتازی ننه سرما می گذرد ،قرار است که بادی که از شمالگان ، آن دوردورها می آیدو از کویر قره قوم می گذرد ،همچون شلاقی بر تنمان فرود آید ،در فصل برگ ریزان بر جان درختان نشسته است وحالاتن باغچه حیاط مان لخت و عور شده است از یکه تازی باد انگار که مغول شبیخون زده و به غارت برده است همه سبزینگی و طراوت و رنگارنگی باغچه حیاط مان را .اما اکنون در این دوره زمانه ای که ریزش برف هم به حسرتهایمان اضافه شده است ، باد برخاسته ،سوز ندارد و چون نسیم صبحگاهی روزهای اول فروردین می ماند .آمده ام به رد بویی آشنا که مرا از فرسنگ‌ها به خود خوانده است .بوی پدر و مادر و دوستان و همسایگان کوچه خاکستری که نقش آنها بر ذهنم خاطره می زنند .جای جای کوچه ،گوشه به گوشه آن حکایتی را بر ذهنم بازتاب می دهند .حکایت‌هایی که روزی خود زندگی بودند غم و‌تلخی وشادی و سرور وجشن داشتند .از لاک خاطراتم که بیرون می آیم ،خودم را یکه و تنها در وسط کوچه ای که حالا همسایه ها برایم غریبه اند ،می بینم .صدای سوت از پشت بام همسایه می شنوم لابد دارد مثل کمال آقای اون سالها کفترهایش را پرواز می دهد مشتاق میشوم مثل قدیم ها سری به پشت بام بزنم .با نردبانی که از بس درکنجی از حیاط مانده اون هم پیر و فرتوت و شکننده شده با پا گذاردن بر پله هایش ،لرز و سستی اش را احساس می کنم .روزگار است حتی به نردبان بی جان خانه مان هم رحم نکرده است .مثل خودم .پا به پشت بام می گذارم از بلندی کوچه را با یک نظر وارسی می کنم و به پشت بامها نگاه می کنم .خانه های کوچه خاکستری هم گام با گام زمانه تغییر کرده اند ،دیگر بامهای کاه گلی که هر سال در آخر های شهریور و اوایل مهر کاهگل آنها تجدید می شد تا در فصل بارندگی آبچک ، نکند ،رد واثری نبود و دیوارهای،، دای،، نیز کمتر به چشم می خوردند .یا نونوار شده بودند یا همان قدیمی‌ها داشتند به تل خاک و خشت تبدیل میشدند .چهار دیواری های بدون در و پنجره که لابد رهگذر نیازمندی پنجره چوبی را از چارچوب درآورده وخرج اتینای خود کرده است ! متوجه شدم دیگر از آنتن های ۲۴ شاخه تلویزیون برافراشته درهر پشت بامی خبری نیست .انگار که اصلا وجود نداشتند .زمانی شهر درگز معروف به شهر با آنتن‌های بلند بود . .هر غریبه ای که وارد شهر میشد اولین چیزی که توجهش را بعد از دیدن بنای منبع آب و کوره بلند آجر فشاری لطفیها جلب می کرد آنتن‌های تلویزیون بود .چرا به این بلندی .چه ضرورتی دارد ؟ سوالهایی که در ذهن هر تازه واردی جای می گرفت و با اولین نشست و برخاست متوجه میشدن که غرض تماشای برنامه های کشور همسایه که انموقع اتحاد جماهیر شوروی بود ، می‌باشد .ظاهرا برنامه های تلویزیون مسکو و لنین گراد و عشق آباد که در دو جهت مخالف هم قرار داشتند و بایستی برای گرفتن برنامه، آنتن به آن سمت تنظیم شود . و صدا ی آشنای مکالمه ای که درگوشم بیادگار مانده : .به پیچ یکم دیگه ، آها تصویر آمد ، صدا نداره‌، یکم دیگه ،خوبه خوبه ،بیا همینجا خوبه ! . و تازه با این ارتفاع بازهم تصاویر برفکی بودند و لازم بود امواج به وسیله دستگاهی بنام بوستر تقویت شوند و امواج تصویری به مدد تکنولوژی ژاپنی تقویت میشدند و میشد تصویر نسبتا صاف وبی برفک را در تلویزیون دید . و بیننده مشتاق کشف رویدادهای ناشناخته و سرگرمی ، پای تلویزیون می نشستند و برنامه هایی که به زبان بیگانه و ناآشنای روسی پخش میشدند را تماشا می کردند و اگر هنر تصویری قوی بودو ذهن خلاق تماشاچی، میشد از تصاویر و‌نماها به موضوع قصه فیلمها و سریالها پی برد و یا حدس زد و مسابقات ورزشی هم نیاز به دانستن زبان نداشت و با تماشاوصدای محیط ورزشگاه ، جذبه و هیجان مسابقه بخوبی احساس و منتقل می گردید . و اوج موضوع زمانی بود که میهمان غریبه از شهر دیگر داشتیم و می آمدند پای تلویزیون و شوی و کنسرت در حال پخش و یا ویدیو کلیپ که تازه در غرب رونق گرفته بود و با سیاست گلاسنوست یا همان فضای باز میخائیل گورباچوف به فراوانی و دست و دلبازی از تلویزیون مسکو پخش میشد را تماشا می کردند و به موقعیت ما درگزیها حسرت می خوردند .بخصوص که اگه تلویزیون عشق آباد ترانه های بابا مراد خندانوا خواننده ازبکی مثل ترانه الاگوز بو ی بوی بو ی و منین یارم شاه عباسین قزه ده ، را می گذاشت که در درگز خیلی طرفدار داشت و همه می گفتن شبیه آقای محمدحسن شهبازی است و این شباهت موجب خرسندی همسایه مرحوممان بود بخصوص که خودش نیز چهاردانگ صدا داشت و همیشه ، الدفه بدست آماده بود اوینه گلم را بزند و بخواند و شور و شعف ایجاد کند و یا شوهای زینب خانلاروا ورشید بهبودف آذری زبان که سابقه ذهنی و زمینه فرهنگی در درگز داشت و رقصهای دسته جمعی فلکوریک خلقی اتحاد شوروی مثل رقص دسته جمعی لزگی قفقازی .

photo content

داستانکهای زیبا و اموزنده📚 ✍هفت درس مولانا  درس اول: عشق را بی معرفت معنا مکن زر نداری مشت خود را وا مکن درس دوم: گر نداری دانش ترکیب رنگ بین گلها، زشت یا زیبا نکن درس سوم: پیرو خورشید یا آیینه باش هر چه عریان دیده ای افشا مکن درس چهارم: ای که از لرزیدن دل آگهی هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن درس پنجم: دل شود روشن زشمع اعتراف با کس ار بد کرده ای، حاشا مکن درس ششم: زر بدست طفل دادن ابلهی ست اشک ر ا نذر غم دنیا مکن درس هفتم: خوب دیدن شرط انسان بودن است عیب را در این و آن پیدا مکن https://t.me/chapeshloo_1

‏فیلم از طرف @chapeshloo_1347

Repost from N/a
بلوز تک خرس کلاه پشمی🦦🦥 ___ قیمت270 ___ سایز۳۵: قد ۳۴ پهنا ۲۷ آستین ۲۵ سایز۴۰: قد ۴۰ پهنا ۳۰ آستین ۲۷ سایز۴۵: قد ۴۵ پهنا ۳۲
+2
بلوز تک خرس کلاه پشمی🦦🦥 ___ قیمت270 ___ سایز۳۵: قد ۳۴ پهنا ۲۷ آستین ۲۵ سایز۴۰: قد ۴۰ پهنا ۳۰ آستین ۲۷ سایز۴۵: قد ۴۵ پهنا ۳۲ آستین ۳۳ سایز۵۰: قد ۵۰ پهنا ۳۵ آستین ۳۷ جنس:دورس پنبه رنگ بندی:سبز٫کرم٫نسکافه ای٫آجری٫نارنجی کمرنگ جهت سفارش: @gogoli_shop2 https://t.me/gogolishop1

سلام عزیزان کانالی معرفی میکنم پوشاک بچه گانه خب همه هم میدونیم فروش آنلاین مناسب تر و ارزانتر هستش چون اجازه مغازه نمیدن به سود کم قانع هستن این کانال هم مربوط به دخترم هستش عضو کانال بشید حمایت کنید سپاسگزارم پیج اینستا گرام👇 https://www.instagram.com/gogolii__shop1?igsh=dmZ3dDB0b29xaGY2 لینک‌کانال تلگرام 👇 https://t.me/gogolishop1

گون آیدین هر ڪسہ 💜 Gun Aydin ❤️ ❤️ ❤️ ❤️

▪️نبرد ارتش ایران و عثمانی در جنگ یغوارد (مراد تپه) قوای ایران: ۱۵ تا ۱۸ هزار قوای عثمانی: ۸۰ هزار فرمانده سپاه عثمانی:عبدالل
▪️نبرد ارتش ایران و عثمانی در جنگ یغوارد (مراد تپه) قوای ایران: ۱۵ تا ۱۸ هزار قوای عثمانی: ۸۰ هزار فرمانده سپاه عثمانی:عبدالله پاشا فرمانده سپاه ایران بزرگ: شاهنشاه نادر دوران تلفات ایران: اندک تلفات عثمانی: ۴۰ تا ۵۰ هزار کشته و زخمی و بریده شدن سر عبدالله پاشا توسط رستم افسر ایرانی نتیجه: پیروزی ایرانی‌ها این عکس نبرد رو به کمک هوش مصنوعی ساخته شده . در ایران نبرد استراتژی بی نظیری توسط نادرشاه پیاده شده و توپخانه عثمانی از کار افتاد . توپخانه و زنبورک های ایران تا سه ساعت غرش کردن و تلفات وحشتناکی بر سپاه عثمانیان وارد آوردند.

پیاز #چاپشلو ۱۳۹۷ عکس استاد پرویز اخلاقی 👏👍 https://t.me/chapeshloo_1