ar
Feedback
🔹️تنیده زِ دل🔹️

🔹️تنیده زِ دل🔹️

الذهاب إلى القناة على Telegram

یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi

إظهار المزيد
217
المشتركون
+224 ساعات
+47 أيام
+630 أيام

جاري تحميل البيانات...

سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
ديسمبر '24
ديسمبر '24
+9
في 0 قنوات
نوفمبر '24
+5
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+15
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+14
في 3 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+7
في 2 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+24
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+54
في 4 قنوات
Get PRO
مايو '24
+4
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+31
في 4 قنوات
Get PRO
مارس '24
+68
في 2 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+67
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '240
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '230
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+35
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '230
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '230
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '230
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '230
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '230
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '230
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '230
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '230
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '230
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '220
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '220
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '220
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '220
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '220
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '220
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '220
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '220
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '210
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '210
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '210
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '210
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '210
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '210
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '210
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+183
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
21 ديسمبر0
20 ديسمبر0
19 ديسمبر0
18 ديسمبر+1
17 ديسمبر0
16 ديسمبر0
15 ديسمبر0
14 ديسمبر0
13 ديسمبر0
12 ديسمبر+1
11 ديسمبر+1
10 ديسمبر+1
09 ديسمبر+1
08 ديسمبر0
07 ديسمبر0
06 ديسمبر0
05 ديسمبر0
04 ديسمبر+1
03 ديسمبر0
02 ديسمبر+1
01 ديسمبر+2
منشورات القناة
2
دعوای کهن و نو و کلاسیک و مدرن، پیش از آنکه من وارد دانشگاه شوم و افتخار شاگردی دکتر حمیدیان نصیبم شود، بود. پس از آن هم هست. پیش از آنکه ذهن خام و جوان من در آن سالها (سالهای پایانی دهۀ هفتاد و دهۀ هشتاد) مشغول و مرعوب چنین دعوای بیهوده‌ای شود، استاد کم‌نظیرم دکتر حمیدیان گرامی به من و دوستان دیگرم آموخت که وقتی از دریچۀ زیبایی و زیبایی‌شناسی بنگری، نو و کهن معنایی ندارد؛ زیبا، زیباست چه نو باشد و چه کهن. این دعوای بیهوده در بسیاری کلاس‌ها و دانشکده‌های ادبیات رایج بود و به نظرم هنوز هم هست. هنوز کتاب در طریق ادب به دستم نرسیده است ولی عنوان کتاب در بردارندۀ نام دو تنی است که دکتر حمیدیان به ایشان عشق می‌ورزید و ما را نیز به جرگۀ عاشقان آنان کشانْدْ: فردوسی و نیما. دو تنی که استادمان پیش از این دو کتاب خوب و ارزشمند در باب‌شان نوشته بود: درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی و داستان دگردیسی. دیر زیاد آن بزرگوار خداوند.
325
3
در طریق ادب از فردوسی تا نیما نوشته‌ی سعید حمیدیان چاپ اول / تابستان ۱۴۰۲ صفحات ۲۷۶ قیمت ۲۲۰,۰۰۰ تومان رقعی - شومیز دکتر سعید
در طریق ادب از فردوسی تا نیما نوشته‌ی سعید حمیدیان چاپ اول / تابستان ۱۴۰۲ صفحات ۲۷۶ قیمت ۲۲۰,۰۰۰ تومان رقعی - شومیز دکتر سعید حمیدیان، استاد توانای ادبیات فارسی، در پژوهش‌های مختلف خود کوشیده است تا راز مانایی و رمز انسجام محتوایی و ادبی شماری از آثار ادبی را بر خواننده آشکار کند و او را در التذاذ وسیع‌تر از این آثار یاری دهد. کتاب حاضر مجموعه‌ای است منتخب و بسیار خواندنی از کتاب‌ها و مقاله‌های او دربارۀ شاهنامه فردوسی، پنج گنج نظامی، بوستان و غزل سعدی، غزل حافظ، شعر سبک هندی و آثار معاصران مانند پروین اعتصامی و نیما یوشیج. مجموعه نوشته‌های او در کتاب حاضر علاوه بر آن‌که راهنمایی برای منتقدان و محققان ادبی جوان‌تر محسوب می‌شود، خوانندگان را در معرض سیری تاریخی از تحولات شعر کهن و شعر نوی فارسی نیز قرار می‌دهد.
289
4
عشق شوری در نهادِ ما نهاد؛ با صدای علیرضا افتخاری
89
5
  عشق، شوری در نهادِ ما نهاد جانِ ما در بوتهٔ سودا نهاد گفتگویی در زبانِ ما فکند جستجویی در درونِ ما نهاد داستانِ دلبران آغاز کرد آرزویی در دلِ شیدا نهاد رمزی از اسرارِ باده کشف کرد رازِ مستان جمله بر صحرا نهاد قصّهٔ خوبان به نوعی باز گفت کآتشی در پیر و در برنا نهاد از خُمستان، جرعه‌ای بر خاک ریخت جنبشی در آدم و حوّا نهاد عقلِ مجنون در کفِ لیلی سپرد جانِ وامَق در لبِ عذرا نهاد دم به دم در هر لباسی رخ نمود لحظه لحظه جایِ دیگر پا نهاد چون نبود او را معیّن، خانه‌ای، هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد بر مثالِ خویشتن حرفی نوشت نام آن حرف، آدم و حوّا نهاد حُسن را بر دیدهٔ خود جلوه داد منّتی بر عاشقِ شیدا نهاد هم به چشمِ خود، جمالِ خود بدید تهمتی بر چشمِ نابینا نهاد یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک فتنه‌ای در پیر و در برنا نهاد کامِ فرهاد و مرادِ ما همه در لبِ شیرینِ شکّرخا نهاد بهرِ آشوبِ دلِ سوداییان خالِ فتنه بر رخِ زیبا نهاد وز پیِ برگ و نوایِ بلبلان رنگ و بویی در گلِ رعنا نهاد تا تماشایِ وصالِ خود کند نورِ خود در دیدهٔ بینا نهاد تا کمالِ علم او ظاهر شود این همه اسرار بر صحرا نهاد شور و غوغایی برآمد از جهان حُسن او چون دست در یغما نهاد چون در آن غوغا «عراقی» را بدید نام او سردفترِ غوغا نهاد این غزلِ «عراقی»، شاعر و عارف سدۀ هفتم (۶۱۰-۶۸۸ ه. ق.)، در ذهن و ضمیر من یکی از ارزشمندترین و زیباترین غزل‌های فارسی است. برخی کلمات و عبارات و جملات آن، در چشم من معنای زیستن است. «عشق»، «شور»، «جان در بوتۀ سودا» و از همه مهم‌تر «جستجو». باید اعتراف کنم که من این کلمات را از زمینۀ معنایی این غزل، برکنده‌ام و در ذهن خویش در زمینه‌ای دیگر، نشانده‌ام. عراقی آنچه می‌گوید، یکسره بر زمینۀ گفتمان تصوّفی که او و بسیاری دیگر از بزرگان در آن بالیده و نفس کشیده‌اند، استوار است. آفرینش در این گفتمان، داستان عاشقانۀ خالق است با خویشتن‌. آدمیان و ماسوا، در این داستان، هیچ‌اند و جستجوی آنها و عاشقی آنها و گفتگوی آنها، همه کفی است بر روی آن دریای گوهرین که «او»ست. مخلوقات و جهان، همه آیینه‌ای اند تا او در آن حُسن و جمال خویش را ببیند و هر لحظه بیشتر با خویش عشق ورزد و برای خویش کرشمه کند. شگفتا چه معشوقِ خودشیفته‌ای! باری آن کلمات که در آغاز برشمردم، هیچ یک برای من در زمینۀ معشوق مذکور، نمی‌نشینند و معنا نمی‌دهند. من شیفتۀ همان کلماتم که در موسیقی دلکش شعر، پی‌در‌پی و موج به موج به عطشِ گوش و هوش می‌ریزند. آن کلمات برای من معنای زیستن اند. این است که کلمات مذکور در ذهن من به این شعر شاملو، پیوند می‌خورند که جستن یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن و از خویشتن خویش، بارویی پی افکندن اما یک چیز دیگر هم هست؛ من در جستجوی شعر عراقی دو چیز می‌یابم که در جستجوی شعر شاملو نیست. یکی دردناکی و رنجِ جُستن و دیگر بی‌سرانجامیِ آن. جستجو برای من واجد این دو صفت است. https://t.me/Navidfiruzi
200
6
مرگ می‌گوید: هوم! چه بیهوده! زندگی می‌گوید امّا: باید زیست باید زیست باید زیست #اخوان_ثالث
258
7
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
437
8
روز گذشته در کلاس مجازیِ داستان معاصر وقتی پاورپوینت زندگی و آثار جمالزاده را ورق می‌زدیم به عکسی از علی دهباشیِ جوان در کنار
روز گذشته در کلاس مجازیِ داستان معاصر وقتی پاورپوینت زندگی و آثار جمالزاده را ورق می‌زدیم به عکسی از علی دهباشیِ جوان در کنار جمالزادۀ سالخورده رسیدیم، از دانشجویانم پرسیدم که صاحب عکس را می‌شناسند؟ خواستم به این بهانه بگویم که ایشان این‌روزها درگیر کرونا شده‌اند و ایرانیان فرهنگ‌دوست، همگی نگران حال ایشانند. در آستانۀ این بهار، با دل خونین لب خندان می‌آورم و آرزو می‌کنم که آقای دهباشی به زودی برخیزند تا این غبار غم که در قلمرو زبان فارسی برخاسته، بنشیند.
730
9
دیگر برای نوشتن دربارۀ استاد بزرگ محمّدرضا شجریان دیر شده است. هرگز نتوانسته‌ام در آن لحظه که همگان لب به رثا و تسلیت می‌گشایند و کلماتی تمیز و ردیف، قطار می‌کنند، لب از لب باز کنم. می‌نگرم خاموش و هیچ نمی‌گویم و شاید بیش و پیش از دیگران، می‌پذیرم که دیگر هیچ سودی ندارد. دیگر تمام شده است و از نظر من هیچ سخنی نیست. نه از آن کسانم که دستی در موسیقی دارند و مقام بی‌مثال استاد را در موسیقی می‌نمایانند و دریغ می‌خورند که دیگر چون اویی نخواهیم داشت و نه در خیل آنانم که می‌گویند چه‌ها کردند و چه‌ها نکردند تا تشییع استاد را بی‌رمق و رونق کنند. سخنی نیست الاّ افسوس و هزار افسوس بر فرهنگی و بر جامعه‌ای که یقین دارد دیگر شجریانی از مادر گیتی نخواهد زاد. دریغ و هزار دریغ بر مردمی که آینده را در پای اسطوره‌سازی قربانی می‌کنند. مردمی که پیوسته در کار شکستن اسطوره‌های کهن اند امّا همزمان اسطوره‌های تازه می‌سازند. اسطوره کردن کسی به این معناست که ما دیگر نمی‌توانیم و نمی‌خواهیم چون اویی داشته باشیم و بپروریم. می‌خواهیم او را به ماورای توش و توان بشر ببریم و خیال خودمان را راحت کنیم و فارغ از بار سنگین وظیفه‌ای که در قبال آینده داریم (وظیفۀ دشوار ساختن، ساختن میهن، پروردن انسانهایی شایسته، حفظ هویت ایرانی‌مان) بنشینیم و بگرییم و در خلسه فرو رویم و مرثیه بسراییم. ملّتی که می‌خواهد به شجریان خویش احترام بگذارد باید شجر بکارد. آنقدر بکارد و بکارد تا شجریان داشته باشد. شجریان نمی‌میرد، ما او را در ابرهای اسطوره خواهیم کُشت. بگذارید شجریان یک انسان بماند. انسانی که می‌توان از او آموخت. انسانی که می‌تواند نقد شود. می‌تواند الگویی عملی باشد برای موفقیت و رشد. می‌تواند الهام‌بخش باشد و در دسترس بماند. خواهش می‌کنم او را به آسمان نفرستید؛ ما اینجا در زمین، روی همین خاک، به او نیاز داریم. ما باید بتوانیم باز هم شجریان داشته باشیم. اجازه دهید بگویم حتّی بهتر از شجریان. https://t.me/tanidezedel
1 523
10
به مناسبت روزی که گذشت! در آن سال‌ها که افتخار داشتم با شماری از دوستان علاقه‌مند، هر هفته شاهنامه بخوانم، در بسیاری نشست‌ها، اتفاقاتی خوشایند و به‌یادماندنی می‌افتاد و هرچه از آن روزگار دور می‌شویم، برخی از آن رویدادها، سوسوی حسرت‌شان، درخشان‌تر می‌گردد. نشست شستم از درس‌گفتارهای شاهنامۀ شاهرود از جملۀ آن روزهای به‌یاد ماندنی است. شاهنامه‌خوانان و استادانِ کار خوب می‌دانند که در شاهنامه فردوسی (که بسی بیش از آنچه تصور می‌کنیم، روایت ایدئولوژیک ساسانیان از تاریخ باستانی ایران است) بخش مربوط به جانشینان اسکندر و پادشاهان اشکانی، بسیار کوتاه و مغشوش است. بی‌گمان دستِ منابع فردوسی نیز در باب این بخش‌ها، خالی بوده است‌. به‌هرروی از سر طیبت و طنز، در نشست شستم، ابیاتی را که خود در باب آن بخش‌ها سروده بودم، خواندم: سکندر شد و ماند ایدر سَخُن چنین است رسم سرای کَهُن سکندر چو بَرشد به چرخِ برین ز هر سو برآمد یکی مردِ کین که آن مردِ بادانش و فرّهی نماندی به گیتی چنان تا شهی برآید از آن تخمۀ تیزویر شود از پس مرگ او تخت-گیر چو چندی برآمد بر این روزگار سلوکوس بر تخت شد شهریار به بابِل درآمد جهان تازه کرد همه شهر و پَهلَو، پرآوازه کرد یکی شهر کردی پر از باغ و راغ سلوکیّه نامش، چو رخشان-چراغ به رسمِ سکندر جهاندار بود به آیینِ دارا، وفادار بود سلوکوس چندی چو شاهی بکرد برآمد روانش، شد آن راد-مرد پسر بود مر شاه را شیرگیر که خواندی وُرا آنتیوخوسِ شیر چو سوگ پدر داشت، پس داد کرد سراسر جهان از غم آزاد کرد بر او بر چو چندی چنین برگذشت خروشی برآمد ز کوه و ز دشت ز مصر اندر آمد یکی مردِ جنگ بر آویخت با شاه ایران، نهنگ پذیره شدش شاه آنتیوخوس اَبا گرز و با تیغ و با بوق و کوس فراوان از این و از آن کشته شد سران را همه بخت برگشته شد بسی روزگار اندر آن کار رفت سر و دست و بازوی مردان، بکفت چو آنتیوخوس از درِ جنگ و کین سوی باختر کرد روی این چنین ز خاور یکی مردِ جنگی بخاست که گر نیک-مردش بخوانی سزاست به نام ارچه گویند وی «اشک» بود روان از رُخش سخت در رشک بود گشاده-زبان بود و نیکو-سَخُن -سخن ایچ هرگز نگردد کَهُن- بیامد چو شیری که جوید گراز اَبا اسپ و با گرز و با برگ و ساز ز خاور یکی نغز جایی گُزید نهاد از درش تخت چون می¬سزید پس از اشک، شد پادشا تیرداد یکی رسم و آیینِ نو بر نهاد بیامد به شهرِ هکاتومپیلوس که بودیش دروازه یک صد، عروس هم آن شهر امروز شد دامغان نباشد ز اشکانیانش نشان چنین چند بگذشت گردان-سپهر نبودش به پورِ سلوکوس مهر همه شهر ایران، همی بیش و کم ز مرو و ز گرگان، سلوکیّه هم بشد بندۀ گاهِ اشکانیان که بُد رزمشان رزم تیر و کمان کنون درسگفتار بر شست گشت همی «دفتر» از نیمه هم برگذشت الا ای برآرندۀ ماه و هور خداوندِ سوگ و خداوند سور مرا تاو ده تا توانم همی از این دفتر خسروان بی¬غمی نمانم که ماند از او ایچ بخش خداوندِ رستم! خداوندِ رخش! کنون ای سرایندۀ نیک مرد بمان تا زبان برگشاید به درد ز فرزانۀ طوس بشنو سَخُن چه گوید همی آن نیایِ کَهُن؟ بنالد ز پیری و چرخ بلند که دارد به پیری وُرا مستمند... https://t.me/tanidezedel
678
11
مرا با مناسبت‌ها چندان سر سازگاری نیست‌. نه چون برخی از آن‌رو که مناسبت‌ها به‌جا و درست نیستند (به نظر شماری از اهالی فرهنگ، مناسبت‌ها بیشتر ایدئولوژیک و سیاسی اند)، بلکه احساس من نسبت به مناسبت‌ها، ریشه‌هایی عمیق‌تر دارد؛ من بر آنم که روز بزرگداشت فردوسی آن روزی است که ما در عمل، در معرفی و بازخوانی اثر او از جان و دل بکوشیم و ارز و قدر کار بزرگ او را به درستی دریابیم. روزی است که از منبع بی‌نظیری که برای ما به ارث گذاشته است، توشه‌های بایسته برداریم و در تربیت کودکان و جوانان خود، آنگاه که نیازمند آنند که هویتی داشته باشند که قابل اتّکا و افتخار باشد، از آن بهره‌مند گردیم. باری یکی از معایب مناسبت‌ها آن است که سیری کاذب می‌آورند‌. به‌ویژه از آنگاه باز که رسانه‌های فضای مجازی، مناسبت‌ها را یادآوری و برجسته می‌کنند. فضای مجازی هرچند موجب شده است، رسانه‌هایی مردمی شکل بگیرند و مناسبت‌های فرهنگی‌ای را که رسانه‌های رسمی و جهت‌دار چندان که بایسته و شایسته است، به چیزی نمی‌گیرند، گوشزد نمایند و ارج نهند، عیبی بزرگ نیز ایجاد کرده‌اند؛ این رسانه‌ها سیری کاذب آورده اند؛ این است که باید بگوییم خداحافظ فردوسی تا سال بعد ۲۵ اردی‌بهشت ماه که دیگربار پیام‌های مربوط به روز بزرگداشتت را از این کانال به آن گروه بفرستیم. بدرود! https://t.me/tanidezedel
1 382
12
«بناى استادى و شاگردى بر دو حرف است: بناى استادى بر شفقت است و بناى شاگردى بر حرمت. هركه را حرمت نيست، شاگردى را نشايد، و هركه را شفقت نيست استادى را نشايد.» شَرحُ التَّعَرُّفِ لِمَذهَبِ التَّصَوُّف، اسماعيل مُستَملى بخارى، تصحیح استاد محمد روشن، ۵جلد، چاپ اول، تهران: اساطير ، ۱۳۶۳، ج۱/ ۲۱۳. @Majmaeparishani
148
13
من چند متر با تلفن عمومی دیوار خوابگاه فاصله داشتم‌‌. آن‌وقت‌ها، تلفن همراه نبود. غرق افکار خودم بودم. مدتی بود سخت درس می‌خواندم. چهار ماه مانده بود به امتحان کنکور کارشناسی ارشد. به‌هرروی من دورتر ایستاده بودم امّا آن جمله را شنیدم و دلم فرو ریخت و قلبم به‌درتپید: «اینکه تلاش کنی و نتیجه‌ای نگیری، خیلی سخت است.» من نفهمیدم آن دانشجو با چه کسی و از چه چیزی سخن می‌گفت، فقط همان جمله را شنیدم و این جمله چون کاردی تیز، در جان من فرونشست. ترسیدم. گفتم راست می‌گوید. خیلی سخت است که بکاری و هیچ درو نکنی‌. خیلی سخت است که خون دل بخوری و حاصلش شود هیچ. خب البته من در تب و تاب کنکور بودم و آن شرایط، موجب شده بود که بترسم و بر خود بلرزم امّا همان شرایط هم موجب شده بود، این جمله، در وجود من طنین اندازد و طعم تلخش، در گلویم فروچکد. سال‌ها پیشتر از آن شب، شعر تسلّی و سلامِ اخوان را خوانده بودم. امّا آن شب، همزمان با سیل اضطرابی که در جانم طغیان کرد، بیتی از شعر مذکور، همچون ستاره‌ای تلخ، در تاریکنای ذهنم، برقکی زد: «سوزد دلم به رنج و شکیبت ای باغبان! بهار نیامد*» در میان شراب‌های تلخ شعر فارسی، اشعار اخوان جایگاهی مثال‌زدنی دارند. هیچ کس تا کنون در تاریخ زبان فارسی این کلمات را در کنار هم نگذاشته است: «چندان که غم به جانِ تو بارید باران به کوهسار نیامد» «ابرهای همه‌عالَم شب و روز در دلم می‌گریند.» *این بیت را خانوادۀ روان‌شاد، رضا بابایی در کانال او (یادداشت‌ها) و در پای تصویر او نوشته بودند؛ این خاطره از آن رو به یاد آمده است. https://t.me/tanidezedel
665
14
@shafiei_kadkani ـــــــــــــــــــــــ زندگی در سایۀ خیال ▪️استاد شفیعی کدکنی مقاله‌ای دارد به نام «شکار معنا در برهوت بی‌معنایی» که دربارۀ یکی از رساله‌های سید محمد گیسودراز، دانشمند هندی قرن هشتم است. این رساله به زبان رمز است و شروح بسیاری هم بر آن نوشته‌اند. استاد شفیعی آن شرح‌ها را معرفی و به‌دقت گزارش کرده و نشان داده است که در پشت این الفاظ سخت و تودرتو چیست. سپس در پایان مقاله، در اعتراض به این گونه مکتوبات و مفاهیم می‌نویسد: «چگونه می‌توان این حقیقت دردناک را به بسیاری از فضلای این مملکت فهماند که بخش عظیمی از فرهنگ گذشتۀ ما و مفاهیم و مقولات مورد بحث عرفا و حتی فلاسفه و متکلمان ما، همه، با اندکی تفاوت، از مقولۀ همین حرف‌ها است: کج کردن سر قلم و خلق عناوین و مفاهیمی تخیلی و آنگاه برچسب منطقی و عقلی بر آنها زدن و حتی در دایرۀ همین موهومات، از ساختار‌های منطقی بهره گرفتن.» (زبان شعر در نثر صوفیه، ص۲۴۱) نکتۀ ظریفی که نویسنده در این پاراگراف به آن اشاره کرده و آن را دردناک خوانده است، «امکان بهره‌گیری از ساختارهای منطقی در دایرۀ موهومات» است؛ یعنی می‌توان خانه‌ای موهوم ساخت که همۀ ساختارهای منطقی را دارا است. دیوار و اتاق و سقف و حیاط و باغچه و... دارد و ارتباط همۀ اجزای آن با یک‌دیگر منطقی و سنجیده است، اما معمار آن وهم و خیال است. به عبارت دیگر، تفاوت امر موهوم با امر واقعی، در ساختارهای درونی آن دو نیست؛ بلکه چه بسا تناقض‌های امر وهمی و برساختۀ ما كمتر از امر واقعی باشد؛ چنانکه دیو از انسان قوی‌تر است و پری از آدمیزاد، زیباتر. تفاوت در جایی دیگر است؛ در واقعی بودن آنها است. شفیعی در میانۀ همین مقاله می‌گوید: «بگذارید در همین‌جا حرف اصلی خودم را بزنم... فرهنگ غرب، از منطق ارسطو و ویتگن‌اشتاین مایه گرفته و پایه‌های حسی جهان‌بینی خود را بر استوارترین صخره‌های تجربه بنیان نهاده است، اما فرهنگ ما....» (همان، ص۲۱۹) رضا بابایی ۹۶/۱۱/۳۰ @RezaBabaei43
107
15
پیشنهادِ فرهنگی فهرستی از کانال‌های فرهنگی و ادبی و تاریخی: رباعی فارسی، به روایت: استاد سیّدعلی میرافضلی: @Xatt4 نورِ سیاه، یادداشت‌های ایران‌شناسی،دکترمیلاد عظیمی: @n00re30yah اوراق پریشان_دکتررضا ضیاء: @oragheparishan غزل شعر: @ghazalshermahdishabani بیاض، عاطفه طیه: @atefeh_tayyeh مجمعِ پریشانی، یاداشت‌های دکترسهیل‌ یاری گل‌دره: @majmaeparishani مجلّه فرهنگی و هنری در تاریخ و ادبیات آذربایجان، سفینهء تبریز: @safinehyetabriz فصل‌نامهء دریچه: @darichehmag دکترهومن یوسفدهی: @HYousefdehi نقشِ برآب، یادداشت‌های دکترحامد خاتمی‌پور: @naghshbarab فنِ ادبیات، یادداشت‌های دکترعلی شاپوران: @fanneadab علی‌اکبر یاغی‌تبار_ شعر: @aliakbaryaghitabar پیاله، پاره‌هایی از مکتوبات نشریافته و نایافتۀ رضا موسوی طبری در موضوعات تاریخی، ادبی و... @rezamousavitabari یکی نامه بود از گَه باستان، دکترمهری بهفر: @daftarebastan ادب و فرهنگ، یادداشت‌های دکترامید سروری: @aaadab1397farhang قدح‌های نهانی: @qadahha زبانهای در خطرِ ایران: @zabanhaye_darkhatare_IRAN دکترجواد طباطبایی، فیلسوفِ سیاسی ایران: @javadtabatabai کلاسِ شاهنامهء مسکوب: @meskoob_shahnameh دکترعلی رضاقلی: @ali_rezagholi آرخش، کلبه‌ی پژوهش حماسه‌های ایرانی، دکترآرش اکبری مفاخر @Arakhsha96 اشتادان: @eshtadan آن: @alefnuun محمّدحسین عباسی_ شعر: @mohammad_hossein_abbasi بهمن بنی‌هاشمی _شعر و یادداشت‌ها: @bahmanbanihaashemi تنیده زِ دِل، یادداشت‌های پراکندۀ دکترنویدِ فیروزی: @tanidezedel آیینهء مثنوی، شرحِ دفتر سوم مثنوی معنوی: @masnavisirjan3 نشان، یادداشت‌های دکترمحسن پورمختار: @mohsenpourmokhtar درس‌گفتارهای شاهنامهء شاهرود: @shahnameh_shahrood مشتاقی و مهجوری_ دکترمحمّد علیجانی: @moshtaghiomahjuri زبان‌شناسی و ادبیات: @Bonvazhe شفیعی‌نامه: @shafieename سیرجان‌نامه: @sirjanname حافظ‌شناسی_ تماشاگه راز: @tamashagaheraz متن‌خوانی و ترجمه: دکترعلی زاهدپور: @ZahedNotesChoice شاه‌بیت‌های سبکِ هندی: @shahbeit_e_hendi متنوک: @Matnook_com زبان و ادبِ ولاتی سده اصفهان: @shearoadabevelati دکترشروین وکیلی: @sherwin_vakili دکتراصغر دادبه: @a_daadbeh راوی، شعر و نثر، صوتی: @rawi_matn انجمنِ زُروان: @zorvan_org شعر و نوشته‌های مسعود کلانتری: @masoodkalantari شرحِ شاهنامه استاد مصطفی جیحونی: @sp_msj میراثِ ورارود: @vararood جویا معروفی_ شعر: @jooyamaroofi1 شعر و موسیقی_ سیّدرضا آباقی: @shearomoosighi تالار آیینه: @talar_ayne صُراحی، یادداشت‌های منوچهر فروزنده‌فرد: @Sorahi_Forouzandeh دکترمحسن رنانی: @Renani_Mohsen نقدِ حال: @naghdehaal یادداشت‌ها، سیّدعلی طباطبائی: @ali_tabatabai ریز‌نکته‌های فرهنگ و ادب: @riznokteha پارسنامه: @parsname شفیعی کدکنی: @shafiei_kadkani بهمنِ دارالشفایی: @bahmanshafa علی ارجمند_ شعر: @aliarjomand1 کانال‌های کتاب‌خانه‌های مجازی و معرفی و خرید کتاب: کتاب‌سرای جاویدان: @javidanbookshop کتاب‌های خوب: @ketabhayekhobqom رود، معرفی و نقد کتاب: @roodbookreview97 یادداشت‌های کتابشناسی و تصحیح متن (رفیعا): @Kotobtarikh ورجاوند: @varjaavand رسانهء پردیسِ کتاب: @Pardis_Ketab_Media مرکزِ فرهنگی شهر کتاب: @bookcitycc کتاب‌های مجاز: @ketabmojaz کتاب‌سرای فردوسی: @ketabsarayeferdosi بنیادِ موقوفاتِ دکترمحمود افشار: @AfsharFoundation تارنمای یادگارستان، یادداشت‌های استادجویا جهانبخش: https://yadegarestan.kateban.com گروه‌های ادبی و پژوهشی: گروهِ پژوهش‌های ادبی و تاریخی: @Literature_researches گفتگوهای تراثی، نسخِ خطی: @torathi ادبِ پارسی، گروهی برای پرسش و پاسخ: @adab_e_parsi https://t.me/tarikhfarhanghonariranzamin
81
16
پی‌نوشت روایت شماره ۵۴۰ راوی گرامی چند جا در متن مصحح تصرف کرده‌اند: ۱. ص ۱۳۵، سطر ۱۴، متن: عزیزان، فایل صوتی: عزیز، آن؛ ۲. ص ۱۳۶، سطر ۲، متن: دررسید، فایل صوتی: دررسد؛ ۳. ص ۱۳۷، سطر ۲۳، متن: سخن می‌گفتی آهسته، تا شیخ بوسعید، فایل صوتی: سخن می‌گفتی آهسته با شیخ بوسعید. @rawi_matn
67
17
شماره ۵۴۰ حکایت آمدن شیخ ابوسعید به تعزیت شیخ ابوالحسن راوی: نوید فیروزی @Navidfiruzi منبع: اسرار التوحید، تصحیح شفیعی کدکنی، آگاه، چاپ هفتم، ۱۳۸۶/ ج ۱، ۱۳۵ @rawi_matn
303
18
غبار غم برود، حال خوش شود حافظ تو آبِ دیده از این رهگذر دریغ مدار دریغ که جز به آبِ دیده، غبارِ غم نخواهد رفت. سال ۱۳۹۸ تا کنون که نزدیک به چهل سالگی ام، بدترین سالی است که به خاطر می‌آورم؛ هرچند پیش از این در سال‌های گذشته، داغ‌ها دیده‌ و فراز و نشیب‌ها از سر گذرانده ام. نوبهار است گل به بار است ابرِ چشمم ژاله‌بار است... ای خدا ای فلک ای طبیعت شام تاریک ما را سحر کن... https://t.me/tanidezedel
814
19
«و گفت: عالِم بامداد برخیزد، طلبِ زیادتیِ عِلم کند، و زاهد طلبِ زیادتیِ زهد کند، بوالحسن بامداد برخیزد دربندِ آن بُوَد که سُروری به دلِ برادری رسانَد.» #ابوالحسن_خرقانی (نوشته بر دریا، چاپ ۱۳۸۵، صفحۀ ۱۷۳). https://t.me/tanidezedel
1 299
20
«شکارِ باد» جایی در جزیره‌ای دور دور آنجا که چشمِ کژبینِ هیچ انسانی طبیعت را زشت و زیبا نمی‌بیند، مرغی زخمی در باد بر شاخه‌ای نشسته است... مرغی که تنهاست بی‌آنکه بداند تنهاست و بی‌آنکه غمگین باشد؛ مرغی که تکان حشره‌ای، غریزۀ بلع‌اش را تحریک کرده است. جهان، بی‌اعتنا و بی‌معنا در گذر است و آدمی، بیهوده و پیوسته می‌کوشد به ریسمانِ بلندِ قصّه‌‌ هستی را به دامِ معنا درآورد. دریغا انسان! دریغا غم! دریغا مرگ‌آگاهی! #یادداشت_های_عمودی https://t.me/tanidezedel
571