ar
Feedback
با‌ حُسین باش.

با‌ حُسین باش.

الذهاب إلى القناة على Telegram

«در زندگی شبیه زهیر بن قین باش، دوری کن از جهان و فقط با حسین باش.» - تبلیغ و تبادل ندارم. لینک کانال در اپ بله: http://ble.ir/ba_hoseiin_bash راه ارتباطی با من: https://t.me/SendHarfBot?start=fc0660a19fec

إظهار المزيد
8 513
المشتركون
+424 ساعات
-557 أيام
+23830 أيام
أرشيف المشاركات
ای مرد این زمونه‌ی نامرد، یا اباصالح. #یابقیة_الله @ba_hossein_bash

- ادامه‌ی مطلب بالا: شمشیر در فرق یزید بن معقل گیر کرده بود و بریر به زحمت توانست آن را از سر یزید بیرون آورد. - ادامه دارد. - گِرد آورنده: پوریا روحنواز.

شمشیر در فرق یزید بن معقل گیر کرده بود و بریر به زحمت توانست آن را از سر یزید بیرون آورد. - ادامه دارد. - گِرد آورنده: پوریا روحنواز.

#اصحاب_الحسین پرده‌ی سوم. بریر ابن خضیر همدانی، قاری امام حسین. #حضرت_بریر قسمت سوم: صبح عاشورا و شجاعت. صبح عاشورا، بریر برخلاف همیشه، بسیار شوخ شده بود. نقل شده او در صبح عاشورا با عبدالرحمن بن عبد رب انصاری شوخی می‌کرد. عبدالرحمن به او اشکال گرفت که این ساعت، زمان شوخی و بذله‌گویی نیست. بریر در پاسخ گفت:«‌ای برادر! اقوام و خویشان من می‌دانند که زمانی که جوان بوده‌ام اهل بذله گویی نبوده‌ام، چه رسد به زمان پیری و کهولت سن. اما من واقفم به آن‌چه که به‌زودی ملاقاتش خواهیم کرد. به خدا سوگند، تنها فاصله ما و حورالعین، حمله‌ی این قوم با آن شمشیرهایشان است. چقدر مایلم که آن زمان هم‌اکنون باشد.»، در آغازین ساعات روز عاشورا و در زمانی که سپاه عمر بن سعد، در تدارک حمله به سپاه‌ اندک امام حسین و یارانش بود، امام حسین برای اتمام حجت با لشکر کوفه، سوار بر اسب شده، همراه با گروهی از یارانش به سوی لشکر دشمن، پیش آمد. زهیر بن قین، از امام حسین اجازه گرفت تا با آنان سخن بگوید و آنان را موعظه نماید. امام اجازه فرمودند و زهیر به سخنرانی پرداخت. بریر بن خضیر پیش امام بود؛ امام به او نیز فرمود: «‌ای بُرَیر، با اینان سخن بگو و آنان را نصیحت کن‌.»، پس بریر در برابر سپاه عمر بن سعد قرار گرفت و خطاب به آنان چنین گفت: «‌ای مردم! خداوند، محمد(ص) را مژده دهنده و بیم دهنده و دعوت کننده به سوی خدای تعالی و چراغی روشن‌گر در میان ما قرار داد. این آب فرات که نوشیدن آن بر حیوانات مباح است، چرا بر فرزند دخت پیامبر منع شده؟ آیا مزد رسالت محمد، این است؟ (این گفتار او اشاره به آیه‌ای‌ از قرآن است که مودت به اهل‌بیت، مزد رسالت دانسته شده است.)‌»، در پاسخ او گفتند: «‌ای بریر! زیاد حرف می‌زنی! به خدا سوگند که حسین باید تشنه باشد، همان گونه که کسانی قبل از او تشنه کام بودند.»، بریر اضافه کرد:«‌اینک بار گران محمد بر دوش شما قرار گرفته، در حالی که این‌ها فرزندان، خاندان، حرم و دختران او هستند، پس بگویید قصد دارید با آن‌ها چه کنید؟‌»، گفتند: «‌می‌خواهیم امیر، عبیدالله بن زیاد، بر حسین و خاندانش تسلط یابد و هرچه او خواست انجام شود.»، بریر گفت: «‌آیا نمی‌پذیرید که حسین و خاندانش به محلی که از آن جا آمده‌اند باز گردند؟ وای بر شما اهل کوفه! آیا نامه‌هایی را که روانه کردید و عهد و پیمان‌هایی که بستید و خدا را شاهد گرفتید، فراموش کرده‌اید؟ وای بر شما! آیا اهل‌بیت پیامبرتان را دعوت کرده‌اید، در حالی که می‌پنداشتید جان‌تان را بهر آن‌ها خواهید داد؛ ولی هنگامی که آن‌ها رو به شما آوردند، آن‌ها را تسلیم ابن زیاد ساختید و از آب فرات منعشان کردید؟! با فرزندان پیامبرتان پس از او چه بد برخورد کردید. شما را چه شده است؟ خدا در قیامت شما را سیراب نگرداند، شما بد امتی هستید.»، از میان لشکر دشمن کسانی گفتند: «‌ای فلان! ما نمی‌فهمیم تو چه می‌گویی.‌»، بریر در پاسخ گفت: «‌سپاس خدای را که بینش مرا بیش از شما قرار داد. پروردگارا! من از رفتار این قوم بیزارم، تو خود تیرهایی در بین آن‌ها بیفکن که تو را در حالی که تو از آن‌ها غضبناک باشی، ملاقات کنند.»، سپس سپاه عمر بن سعد، بریر را تیر باران کردند و او مجبور به عقب نشینی شد. بریر مرد شجاعی بود و دعوت دشمنانی را که در میدان کربلا هم‌آورد می‌طلبیدند، رد نمی‌کرد. روایت شده که در صبح عاشورا به ندای سالم و یسار -غلامان زیاد بن ابیه و عبیدالله بن زیاد- که هم‌آورد می‌طلبیدند پاسخ گفت؛ اما امام حسین به او اجازه نبرد نداد و عبدالله بن عمیر را به نبرد با آن دو فرستاد. یسار گفت: «تو را نمی‌شناسم، زهیر یا حبیب یا بریر که از نامداران‌اند به جنگ من آیند.»، در روز عاشورا، مردی از میان سپاه عمر بن سعد به نام یزید بن معقل فریاد برآورد: «‌ای بریر! رفتار خداوند با خودت را چگونه دیدی؟‌!»، بریر در پاسخ گفت: «‌جز خوبی از خداوند بر خودم و جز بدی بر تو چیزی ندیدم.‌»، یزید گفت: «‌پیش از این دروغگو نبودی، امروز دروغ می‌گویی. آیا به یاد داری روزی را که در بنی لوذان باهم قدم می‌زدیم و تو می‌گفتی عثمان چنین و چنان است و معاویه گمراه است و گمراه‌کننده و امام هدایت، علی بن ابی طالب است؟!»، بریر گفت: «‌آری و به درستی این مطلب شهادت می‌دهم.‌»، یزید گفت: «‌و من شهادت می‌دهم تو از گمراهان هستی.‌»، بریر گفت:«‌آیا می‌خواهی با تو مباهله کنم تا خدا دروغگو را لعنت و آن که را بر باطل است، به قتل برساند؟‌»، او پذیرفت؛ پس هر دو، دست به دعا برداشتند و از خدا خواستند که دروغگو را رسوا کند و از بین ببرد، سپس باهم به نبرد پرداختند. ضرباتی بین آن دو ردّ و بدل شده و بریر با شمشیرش ضربت سنگینی را بر سر یزید بن معقل مفرود آورد. شدت ضربت شمشیر بریر به‌حدی بود که کلاه‌خود یزید را شکافت و شمشیر به مغز سرش رسید و او در دم جان داد.

برا کسایی که بی‌پناهن، پناهه حسین.

می‌‌ارزه حتی به صدتا جنّت، نگاهِ حسین.

کسی به غیر خودت، بها نمی‌ده به من. #شب_جمعه @ba_hossein_bash

خدایا به حق ابالفضلت، به حق عشق او، به حق شرمندگی او در برابر حسین و اولاد حسین، ما رو شرمنده‌ کن:)... - استاد علی صفایی حائری.

«از علی علیه السلام عزیزتری؟! ما ماموریتمون رو از آدما نمی‌گیریم، فحشمون دادن، سنگمون زدن، مگر امرمونو می‌تونیم چشم بپوشونیم؟!»

همه‌ی اونایی که حسین علیه السلام رو یاری نکردند به خاطر همین کبر و حسادت بود! - استاد علی صفایی حائری.

چقدر آقای صفایی حائری حرص خوردن تو این فایل تا ما بفهمیم...

چقدر آقای صفایی حائری حرص خوردن تو این فایل تا ما بفهمیم...

اگر اباعبدالله به ما زن و بچه ندن و قرض‌هامونو ادا نکنن، طلب‌کار هم هستیم از خدا و ائمه! - استاد علی صفایی حائری.

ما تو نعمت‌ها نمی‌مونیم، این نعمت‌ها به اختیار ما نیست، جوانی ما می‌ره، قدرت‌ها میره همه‌اش... - استاد علی صفایی حائری.

سیدالشهداء نگهدارتون.

«ما هنوز نفهمیدیم کجا خریدار ما هستند و آواره‌ایم...»

ما هر دقیقه می‌خوایم از ولی خودمون چیزی بگیریم و طلب می‌کنیم، یا آبرو می‌خوایم، یا زن می‌خوایم، یا کفش و کلاه می‌خوایم، نمی‌خوایم چیزی بدیم برای ولی! میگه: «حسین جان اگه به من ندی، میرم.»، خب به درک! برو! کجا میری تو؟ تو اگر دنیایی که دنیای حسین هست کوچیک‌تر باشی، تو دنیای حسین جات نمیشه و لق می‌زنی و اگر از دنیایی که در دست دیگرانه، دنیای ابن سعد، بزرگتر شده باشی، نمی‌تونی بمونی! کجا میخوای بری؟!.... - استاد علی صفایی حائری.

وفا یعنی حضرت ابالفضل. #شب_جمعه #حضرت_ابالفضل #استاد_علی_صفایی_حائری @ba_hossein_bash

برای خانم شریفه سلام الله علیها؛ رفته رفته آب می‌گردد چرا این کاروان؟ تا به خود زینب می‌آید دختری بر ناقه نیست...

Repost from مهموم
photo content