ar
Feedback
با‌ حُسین باش.

با‌ حُسین باش.

الذهاب إلى القناة على Telegram

«در زندگی شبیه زهیر بن قین باش، دوری کن از جهان و فقط با حسین باش.» - تبلیغ و تبادل ندارم. لینک کانال در اپ بله: http://ble.ir/ba_hoseiin_bash ارتباط با من: https://t.me/SendHarfBot?start=fc0660a19fec

إظهار المزيد
8 592
المشتركون
+324 ساعات
+1267 أيام
+40730 أيام
أرشيف المشاركات
#گزارش پرداخت هزینه شیمی درمانی این دو مورد. (چون مورد اضطراری بود، از قبل هزینه رو واریز کردیم بعد در کانال جمع کردیم)، خیر
+1
#گزارش پرداخت هزینه شیمی درمانی این دو مورد. (چون مورد اضطراری بود، از قبل هزینه رو واریز کردیم بعد در کانال جمع کردیم)، خیر ببینید.

تیم خیریه با‌حسین‌باش، شامل ١۵ نفر بود که کارهای تحقیقاتی و کارهای رسوندن و غیره رو انجام میدادن که از این ١۵ نفر، ٧ نفر در این جنگ چهل روزه شهید شدند... بعضیاشون شهدای پشت لانچر بودند حتی. اسامیشون رو به اسم احترام و یادبود می‌نویسم تا همیشه کنار ما سهیم باشم در کارهای آینده هم. شهید جواد باقری. شهید امیر صمدیان. شهید وحید شکری. شهید احمد رجبی. شهید محمد طحان. شهید سید رضا محمدی. شهید رامین محمدی. براشون دعا کنید.🥲💔

٩ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان مانده، امام رضا یارتون.

رفقای با‌حسین‌باش، خانواده‌ای هستند که مادر و دو دختر بچه مدرسه‌ای‌شون، در خانه‌ای قدیمی، مستاجر هستند و درآمدی به جز یارانه و درآمد اندک بسته‌بندی ندارند، که البته در دو ماه اخیر به دلیل شرایط جنگی هیچ درآمدی نداشتند. حالا سه ماه اجاره عقب افتاده دارند و صاحب خونه فقط تا پنجم اردیبهشت ماه که زمان اجاره‌شون هست، بهشون زمان داده و هم‌چنین یخچالشون خراب شده و باید کمپرسور و کویل یخچالشون تعمیر بشه و چند روزه یخچال قابل استفاده نیست و انقدر شرایطشون بد هست که حتی از لحاظ خوراک هم چیزی ندارند و شرایط بسیار سختی دارند. ۱۳/۵ میلیون تومان هزینه اجاره عقب افتاده و ۱/۵ میلیون تومان هزینه تعمیر یخچال و ۲/۵ میلیون تومان جهت تأمین سبد کالا و مواد غذایی در مجموع ۱۷/۵ میلیون تومان نیاز داریم که از این مبلغ ۶ میلیون تومان توسط عزیزان جمع آوری شده و ۱۰ میلیون و پانصد هزار تومان کم داریم تا بتونیم گره از کار این عزیزان گرفتار و بچه یتیم‌ها سریعاً باز کنیم. مثل همیشه با هر توانی حتی ۱۰٫۰۰۰ تومان در این امر سهیم باشیم و در این شرایط سخت دل این بچه یتیم هارو شاد کنیم. ۵۰۴۱۷۲۱۲۳۸۳۲۰۹۵۷ روحنواز.

رفقا صدقه‌ی اول ذی‌القعده رو می‌تونید به این شماره کارت بزنید که خرج موردهای کانال می‌شن؛ 5041721238320957 روحنواز.

یک حسین گفتم و غم‌ها همه از یادم رفت، همه‌ی دل‌خوشی ما ز جهان است، حسین.

از روی دستای حسین، قنداقه افتاد... #حضرت_علی_اصغر @ba_hossein_bash

تو فاتحِ خیبری، فتحِ قلب‌های هسته‌ی ما که برات کاری نداره، مولای من.✨

#تلمود پرده‌ی پنجم. جنگ با اسلام. (قسمت اول) پس از آن‌که یهودیان در کشتن پیامبر اسلام ناکام ماندند و پیامبر عظیم ‌الشأن، مبعوث گردیدند و دین اسلام را به فرمان خدا پایه‌گذاری کردند، هسته‌ی تفکر یهودیت به این نتیجه رسیدند که پروژه‌ی ترور پیامبر شکست خورده و پروژه بعدی را شروع کردند که آن جنگ مستقیم و غیرمستقیم با اسلام بود. یهود از فراگیر شدن دین رسول‌الله باخبر شده بود و اطلاع پیدا کرده بود که اسلام به هر سرزمینی برسد، از آن جا خارج نخواهد شد و آن سرزمین برای همیشه در اختیار اسلام خواهد بود. به همین منظور، در مسیر رسیدن پیامبر از مدینه یعنی مرکز حکومت اسلام تا بیت المقدس که از اهمیت ویژه‌ای نزد یهود برخوردار بود، قلعه‌های خود و قبایل خود را قرار داده بود. - جنگ خیبر: پس از شکست یهود در مدینه، یهود در خیبر به جمع کردن نیرو پرداخت و شمال مدینه را به پایگاهی برای توطئه و حرکت‌های نظامی علیه پیامبر مبدل ساخت. یهودیانِ خیبر، شمال مدینه را ناامن ساخته و مانع گسترش اسلام به آن مناطق می‌شدند. پس از شکست بنی‌قریظه، یهودیانِ خیبر و قبایل هم پیمان آنان، با اطمینان به نیرو و امکانات خود، به خصوص قلعه شکست ناپذیر خیبر، نقشه‌ای برای حمله به مدینه طرح‌ریزی کردند. اکنون مسلمانان دریافته بودند که با قطع ریشه فساد، توطئه‌های یهود پایان نخواهد یافت. به فرمان پیامبر، شش هزار تَن از مردم مدینه، به سوی خیبر ره‌سپار شدند. خیبر دارای دژهای مستحکم و امکانات نظامی فراوانی بود و به پشتوانه‌ی همین امکانات، یهودیان گمان به شکست پیامبر داشتند و کمترین چیزی را که انتظار می کشیدند، تضعیف و کندسازی حرکت اسلام بود. یاران پیامبر، یک یک دژها را فتح کردند و گاه برای گشودن یک قلعه، روزها جنگیدند. با رسیدن مسلمانان به آخرین قلعه نزار، عملیات قفل شد. این قلعه در قلّه‌ی کوه ساخته شده بود و دیوارهای بلندی داشت و در زیر آن خندقی کنده شده بود که عبور از آن ناممکن می‌نمود. پس از تلاش فراوان و نافرجام مسلمانان برای دستیابی به قلعه، پیامبر پرچم نبرد را به دست امیرمؤمنان می‌سپارد و پیروزی را برای مسلمانان به ارمغان می‌آورد. امیرمؤمنان، درِ قلعه را با دستان پرتوان خویش از جا کند و آن را سپر قرار داد و آن‌گاه بر روی خندق انداخت تا رزمندگان از آن عبور کنند. - ادامه دارد. - گِرد آورنده: پوریا روحنواز.

به قول غریب، سلام بر آقای مروّج عاشورا، حضرت صادق.

مهمان نوازی امام‌ صادق (علیه‌السلام) #امام_صادق #سید_احمد_نجفی @ba_hossein_bash

از روزهای پساجنگ و وصل شدن به نت بین‌الملل و باز کردن اینستاگرام بعد از ۴٠ و خورده‌ای روز، دیدن کمک‌های فرشته‌های هلال‌احمر و نیروهای جهادی‌ و آتش‌نشانی مملکت و هرکس که دست دیگری رو در روزهای سخت و آسون گرفته، باعث شد برای بار n میلیون بار به خودم افتخار کنم که یک ایرانی‌ام.

شیخ الائمه به ما یاد دادند که جز خوبی از خودتون، چیزی در دنیا به جا نگذارید./

رفقا ممنون میشم نماز شب اول قبر بخوانید برای میثم ابن حبیب‌ا.لله

از الان که شصت و خورده‌ای شب مانده تا مُحرمت، منم و همین روضه و زاری برای تو.

#تلمود پرده‌ی چهارم. رابطه اسلام و یهود. (قسمت سوم) یهودیان با شناسایی نور نبوّت در اجداد پیامبر و با تطبیق آن با علائم ذکر شده در کتاب­های آسمانی، سعی در خاموش کردن این نور داشتند. ١- ترور هاشم: حضرت هاشم، جدّ اعلای پیامبر، مکی است، اما قبر ایشان در غزه فلسطین است! ایشان از مکه برای تجارت به سوی شام خارج شده و در یثرب، مهمان رئیس یکی از قبائل مستقر در مدینه به نام عمرو بن زید بن لبید خزرجی می­‌شود. هاشم با دختر عمرو، سلمی، ازدواج می­‌کند. بعد از ازدواج، هاشم همسر خود را به مکه برد، وقتی سلمی باردار شد، طبق شرطی که هنگام ازدواج کرده بودند، او را برای وضع حمل به نزد خانواده­‌اش در یثرب برگرداند و خود از آن‌جا برای تجارت به شام رفت. هنگام رفتن به سفر، به همسرش سفارش می­‌کند که احتمال دارد از این سفر بازنگردم، خداوند به تو پسری خواهد داد، از او سخت نگهداری کن. هاشم به غزه می­‌رود و پس از پایان تجارت، هنگام بازگشت در همان شب، به ناگاه دچار بیماری می­‌شود. اصحابش را فرامی­‌خواند و می­‌گوید به مکه بازگردید، به مدینه که رسیدید، به همسرم سلام برسانید و او را سفارش کنید برای فرزندم که از او متولد می‌شود و بگوئید که او بزرگ‌ترین دغدغه‌ی من است. پس حضرت هاشم قلم و کاغذی می­‌خواهد و وصیت­نامه‌­ای می­‌نویسد که بخش عمده­‌ای از آن، در سفارش به پاسداری از فرزند است. (المجلسی، ج ١۵، ص ۵١-۵٣) حضرت موسی، خبر آمدن پیامبر اکرم را به یهودیان داده بود. اینان از چهره‌ی پدر و مادر و نسل او آگاه بودند و گنجینه­‌ای از اطلاعات را در اختیار داشتند و آنان مسلط به علم چهره­ شناسی بودند که از موسی آموخته بودند. بنابراین هاشم، در چهره آنان آشنا بود و یهودیان به خوبی می­‌دانستند که پیامبرِ آخرالزمان از نسل اوست. اما تیر آنها دیر به هدف خورد و هنگامی هاشم ترور شد که نطفه عبدالمطلب در مکه بسته شده بود. ٢- ترور عبدالمطلب: فرزند هاشم در مدینه به دنیا آمد و رشد کرد و او را «شیبه» نامیدند. به توصیه هاشم، مادرش پاسداری او را به عهده گرفت و جالب است بدانید که مادرش دیگر ازدواج نکرد. روزی مردی از بنی عبد مناف به هنگام رفتن برای تجارت در یثرب، می­‌بیند یکی از بچه­‌ها در حال بازی، خودش را فرزند هاشم می‌خواند. از حال او می­‌پرسد. او خود را معرفی می‌کند و آن مرد این خبر را به مطلّب می­‌رساند (المجلسی، ج ١۵، ص ١٢٢)، مطّلب این کودک را فراری داده و همراه خود به مکه می­‌برد. (المجلسی، ج ١۵، ص ١۵٨) به هنگام مراجعت مطلّب و شیبه، یهودیان آنان را شناسایی کرده و به آنها حمله کردند که با اعجاز خداوند نجات یافتند. (المجلسی، ج ١۵، ص ۶٠). وقتی مطلّب او را به مکه آورد، مردم به گمان این‌که او غلام مطّلب است، او را عبدالمطّلب نام نهادند و این نام بر او ماند. (المجلسی، ج ١۵، ص ١٢٣) ٣- ترور عبدالله: یهود در ترور عبدالمطلب ناکام ماند و از او عبدالله به دنیا آمد. عبدالله اهل مدینه است ولی قبرش در مدینه در مقرّ یهود است. درباره او داستان­‌ها صریح­تر است و یهودیان بارها دست به ترور او زده و ناکام ماندند. (المجلسی، ج ١۵، ص ٩٠-١١٠) روزی وهب بن عبد مناف، یکی از تجّار مکه، عبدالله را که آن روز جوانی ٢۵ ساله بود، دید در حالی‌ که یهودیان او را در میان گرفته و می­‌خواهند او را بکشند. وهب ترسید و در میان بنی‌هاشم رفت و فریاد زد: «عبدالله را دریابید که دشمنان او را در میان گرفته‌اند.» عبدالله معجزه­ آسا نجات یافت. وهب که شاهد نجات معجزه­ آسای او بود و نور نبوت را در چهره­‌اش می­‌دید، پیشنهاد ازدواج دخترش آمنه و عبدالله را داد و این ازدواج مبارک سرگرفت. نقل شده است یهودیان، خانمی از کاهنان یهود را فرستادند که همسر عبدالله شود و نطفه پیامبر آخرالزمان به این زن منتقل شود، لذا آن زن هر روز سر راه عبدالله را می­‌گرفت و به او پیشنهاد ازدواج می­‌داد اما روز بعد از ازدواج عبدالله با آمنه، دیگر آن پیشنهاد را نداد. عبدالله از او پرسید: چرا این بار سخن پیشینت را تکرار نکردی؟ گفت: نوری که در پیشانی تو بود، دیگر نیست. عبدالله ازدواج کرده بود. (ابن شهرآشوب، ج ١، ص ٢۶) چند ماه پس از ازدواج آن دو و در شرایطی که آمنه باردار بود، عبدالله در راه بازگشت از شام در مدینه، از دنیا رفت. (الطبری، ج١، ص ۵٩٨) و تیر یهود برای بار دوم دیر به هدف می­‌خورد و عبدالله به گونه­‌ای مشکوک، در یثرب رحلت می‌کند. ۴- تلاش برای ترور پیامبر: آورده­‌اند که فردای شب میلاد پیامبر، یکی از علمای یهود به دارالندوه آمد و گفت: آیا دیشب در میان شما فرزندی متولد شده است؟ گفتند: نه. گفت: «پس باید در فلسطین به دنیا آمده باشد، پسری که نامش احمد است و هلاک یهود به دست او خواهد بود.» آن‌ها پس از جلسه، سراغ گرفته و دریافتند که پسری برای عبدالله بن عبدالمطلب به دنیا آمده است. - ادامه دارد. - گِرد آورنده: پوریا روحنواز.

۶۰۰ هزار تومان مونده،اجرتون با امیرالمؤمنین علیه السلام

۱/۸۰۰ هزار تومان مونده،اجرتون با امیرالمؤمنین علیه السلام

رفقای باحسین‌باش؛ یکی از موارد همیشگی خودمون که شرایط فوق العاده بد درآمدی و مالی دارند و در زمان جنگ هیچ درآمدی به جز یارانه نداشتند و دچار نارسایی تنفسی هستند که با کمک شما عزیزان قبلا براشون کپسول اکسیژن تهیه کردیم، کپسولشون تموم شده و باید دوباره پُر بشه و مانومترشون هم خراب شده و باید یک مانومتر هم براشون تهیه کنیم. ۱/۲۰۰ هزار تومان هزینه پُر کردن کپسول و ۱/۷۰۰ هزار تومان هزینه مانومتر میشه، در مجموع ۲/۹۰۰ هزار تومان نیاز هست. مثل همیشه و در این شرایط سخت یاری‌گر باشیم تا گره از کار این عزیز هم باز بشه. با هر توانی در این امر سهیم باشیم. ۵۰۴۱۷۲۱۲۳۸۳۲۰۹۵۷ روحنواز.

رفقا ممنون میشم نماز شب اول قبر بخوانید برای عباس ابن نورالله.