ar
Feedback
Just Truth

Just Truth

الذهاب إلى القناة على Telegram

هرکه ژرف تر بیندیشد،میداند که حق با او نیست

إظهار المزيد
3 216
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-127 أيام
-4430 أيام
أرشيف المشاركات
ایده پوچ و خام تجمع میلیونی به خاطره پیوست. دیگر در ایران چیزی به نام اعتراضات یا تظاهرات نداریم. زین‌پس فقط جنگ شهری وجود خواهد داشت. هیچ فراخوانی پیش از مسلح شدن مردم را دیگر منتشر نخواهیم کرد.

دیکتاتور تهران، ضحاک زمانه به زیر کشیده شد.
دیکتاتور تهران، ضحاک زمانه به زیر کشیده شد.

تا دیروز آمریکای تروریست مردم ما رو به گلوله بسته بود الان با همون آمریکای تروریست مذاکره میکنند شما تو تاریخ حروم زاده تر از این رژیم فاشیستی آخوندی پیدا نمی‌کنید

هر چه مرهم میگذارم بند می آید مگر؟ ای وطن خون تو از اروند می آید مگر؟

ما قاطعانه ادعای جمهوری اسلامی مبنی بر «تروریست مسلح بودن» معترضان خیابانی و وابستگی آنان به موساد یا آمریکا را رد می‌کنیم. این ادعا کاملاً خلاف واقعیت است و صرفاً برای توجیه سرکوب، کشتار و جنایات گسترده علیه مردم ایران ساخته شده است. در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، میلیون‌ها ایرانی در شهرهای مختلف کشور به خیابان‌ها آمدند و خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی شدند. این اعتراضات، یک جنبش گسترده و مردمی بود. با این حال، حکومت با برچسب‌زنی و دشمن‌تراشی، تلاش کرد قتل‌عام معترضان — که بیش از ۴۳ هزار قربانی بر جای گذاشت — را «مبارزه با تروریسم» جلوه دهد. اگر معترضان واقعاً تروریست‌های مسلح و عوامل خارجی بودند، پرسش روشن این است: چرا اینترنت در سراسر ایران قطع شد؟ چرا جمهوری اسلامی اجازه نداد جهان این «تروریست‌ها» را ببیند؟ دلیل این مخفی‌کاری چه بود؟ قطع اینترنت پیش از هر کشتار گسترده، یک الگوی ثابت و شناخته‌شده جمهوری اسلامی است؛ ابزاری برای پنهان‌کردن جنایت، نه مقابله با تهدید امنیتی. برخی از معترضان ممکن است برای دفاع از خود سلاح در اختیار داشته باشند، اما آن‌ها مردم عادی بودند؛ مردمی که در برابر سرکوب مسلحانه و خشونت سازمان‌یافته حکومتی، با دست خالی امکان بقا نداشتند. دفاع از جان در برابر گلوله، تروریسم نیست. تناقض آشکار دیگر آن است که تنها چند روز پس از این اعتراضات، راهپیمایی حکومتی برگزار شد و حتی یک نفر هم کشته نشد. اگر کشور مملو از نیروهای موساد و آمریکا بود، چرا فقط معترضان کشته شدند؟ چرا به تجمعات حکومتی آسیبی نرسید؟ آیا نیروهای خارجی فقط مخالفان حکومت را هدف قرار می‌دهند؟ اگر چنین است، این نیروها عملاً در خدمت چه کسی هستند؟ ما تأکید می‌کنیم: معترضان، مردم ایران بودند، نه تروریست. آنچه رخ داد، نه «مبارزه با تروریسم»، بلکه سرکوب خونین یک قیام مردمی و نقض گسترده حقوق بشر بود. حقیقت را نمی‌توان با قطع اینترنت، سانسور و دروغ پنهان کرد

من اولین فراخوان خود را امروز با شما در میان می‌گذارم و از شما دعوت می‌کنم که این پنج‌شنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه، هم‌زمان سر ساعت ۸ شب، همگی چه در خیابان‌ها یا حتی از منازل خودتان شروع به سردادن شعار بکنید. درنتیجه بازخورد این حرکت‌، من فراخوان‌های بعدی را به شما اعلام خواهم کرد. Today, I am sharing my first call to action with you. This Thursday and Friday, January 8th and 9th, starting precisely at 8 p.m. wherever you are, whether in the streets or even from your own homes, I call on you to begin chanting exactly at this time. Based on your response, I will announce the next calls to action. @OfficialRezaPahlavi

این مردم قبل از هرچیزی به سقراط نیازمندند معضل و بدبختی ما این است که هیچ زیرساختی برای دانش ورزی و آگاهی در بین ما وجود ندارد. جامعه ما به شدت از نبود چنین زیرساختی در رنج است. لذا در عنوانِ آگهیِ استخدام برای این جامعه چنین باید نوشت که "به یک سقراط نیازمندیم". این سقراط است که باید ظهور کند نه مهدی. سقراطی باید ظهور کند تا این مردم خواب آلود و متوهم و پر ادعا را با یک سیلی یا اردنگی هول دهد و به حرکت درآورد. منظور از حرکت چیست؟ مردم از لحاظ فیزیکی نزدیکترین چیز به خودشانند و در عوض از لحاظ معنوی دور ترین اند از خودشان و بیسترین فاصله را با خودشان دارند. یعنی با وجود کمترین فاصله ی فیزیکی، خود را نمی شناسند و از خود بی خبرند. اگر از کسی که در حال راه رفتن است بپرسی "آیا شما می دوی؟" بدون هیچ تعصب و منیتی خواهد گفت که " نه من نمی دَوَم بلکه راه می روم" اما اگر از همین شخص درباره عقایدش بپرسی که آیا شما "می دانی؟" آنگاه خواهید دید که پاهایش را بهتر از ذهن و روانش میشناسد و آنجا که پای ذهن و روان به میان می آید، حقیقت را کتمان می کند. اما چرا راجع به حالت و وضعیت پاهایش با صداقت کامل حقیقت را گفت اما راجع به حالت یا وضعیت ذهن و روانش(که آیا جاهل است یا شکاک یا دانا؟) ، حقیقت را نگفت؟علت را باید در نحوه تربیت یافت که راسل به درستی میگوید: انسان نادان متولد میشود نه احمق، برای احمق شدن نیازمند آموزش غلط است. کسب علم ، تفکر، دانش ورزی و آگاهی ، عملی اخلاقی است زیرا اگر شرافت و انصاف از میان بروند، حقیقتی پدیدار نخواهد شد. حال منظور از حرکت سقراطی چیست؟ کسی که خود را نشناخته ، با وجود اینکه در حالت سکون است متوهمانه گمان می کند که در حرکت است محتاج سقراط است که او را به پرسش بکشد که "سکون چیست؟ حرکت یعنی چه؟ تو تا زمانی که معنای این دو را نفهمی و "خودت را نشناسی" حتی یک قدم نیز برنمیداری زیرا آغاز حرکت مستلزم شناخت و سپس پذیرش "سکون" است. حقیقت جویی و علم اندوزی ، یک حرکت است که مبدآ و مقصدی دارد. مبدآ جهل است و مقصد حقیقت. این حرکت آغاز نخواهد شد مادامی که من معنای جهل را ندانم و آنرا نپذیرم. این مردم ظرف جهل ارا با مشتی آشغال پر می کنند و نامش را علم و سواد و آگاهی می گذارند. اینان قبل از حافظ و مولانا و محمد و حسین و مسیح و نیوتن و انیشتین به سقراط محتاج اند تا زیرساخت و فنداسیون را پی ریزی و مهندسی کند که دیگر تا ثریا نرود دیوار کج.

تصادف، بی غایتی است نه بی علتی معمولا پدیده های تصادفی یا اتفاقی مانند جهش ژنها و رفتارهای کوانتومی را بی علت می دانند. اما خطایی که صورت میگیرد این است که علت فاعلی با علت غایی(هدفمندی) اشتباه گرفته میشود. وقتی میگویند پدیده ای مثل متاسیون(جهش ژنی) تصادفی است به این معنا نیست که موجودیتِ انسان و سایر گونه های حیات، بدون علت صورت گرفته ! چراکه کل روند تکامل در چرخه علیت صورت می گیرد. بلکه به این معناست که بدون غایت و هدف و فاقد علت غایی است. یعنی از علل چهارگانه ارسطویی(علل مادی، صوری، فاعلی، غایی) تنها از علت غایی برخوردار نیست. وقتی به یک میز نگاه می کنیم چهار علت در موجودیت آن نقش داشته اند، فاعلی: نجار...مادی:چوب...صوری: شکل هندسی... غایی: کاربرد میز. لذا اگر از خود بپرسیم انسان چیست؟ یا از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ پاسخ می تواند اینگونه باشد: علت فاعلیِ من همان جهش های تصادفی و شرایط محیطی بودند، علت مادی من اتمها و مولکولها، علت صوری شکل و فرم نسبی من و اما علت غایی(آمدنم بهر چه بود؟، که چه؟ ، که چه شود؟ ) و چون خبری از علت غایی نیست(یعنی پاسخی برای چرایی وجود انسان، نه چگونگی آن، نیست) لذا می توان نتیجه گرفت وجود انسان ، بی معنا و امری پوچ و تهی است. خب ما چگونگی این فرآیند را میدانیم اما وقتی از چرایی پرسش میکنیم در پاسخ اینچنین میگوییم: برای اینکه... بخاطر اینکه... به این هدف یا به فلان قصد و غرض... بدین معنا که منظور از علت غایی، پاسخ به یک چرایی است که در آینده اتفاق می افتد. قاشقی را در نظر بگیرید که دسته آن با زنجیر به گودی آن متصل شده یا قابلمه ای که هر دو دسته آن کنار هم قرار دارند. این پدیده ها را به دلیل فقدان علت غایی ، پوچ و بی معنا و مبتذل و به درد نخور می دانیم. بنابراین در پاسخ به مغالطه گری که چنین استدلال میکند: ساعت و کامپیوتر، سیستمهایی پیچیده اند و سازنده ای دارند. در نتیجه انسان و سایر گونه های حیات هم باید مخلوق باشند، باید چنین گفت که هر گردی گردو نیست لذا چنین قیاسی از اساس باطل است زیرا نوعِ علت فاعلی و وجود و عدم علت غایی را در استدلال خود لحاظ نمی کنند. در فرایند تولید ساعت، علت غایی یا هدفمندی ملحوظ است اما در رابطه با تولید انسان و چرخه حیات چطور؟ مخلص کلام اینکه: تصادف یا اتفاق، نمی تواند بی علت باشد چراکه خودش معلول است. اما می توان گفت که تصادف، معلولِ علت غایی نیست و اساسآ فاقد علت غایی است. یعنی از پیش تعیین شده و برنامه ریزی شده نیست.

عاشق آپدیت جدید X شدم!

یکی از شریف ترین ها
یکی از شریف ترین ها

آیا چنین دنیای وحشتناکی جهنم دارد؟ 👤 امبرتو اکو

پیمان کوروش یک چشم انداز مثبت برای اسرائیل و منطقه است و میتونه انگیزه اسرائیل برای کمک در سرنگونی جمهوری اسلامی رو دو چندان بکنه.

هدف و غایتِ آزادی بیان چیست؟ بیان و زبان را آزاد می گذاریم که چه اتفاقی بیفتد؟ مگر هدف از آزادی بیان ، چیزی بجز ایجاد تغییر و
هدف و غایتِ آزادی بیان چیست؟ بیان و زبان را آزاد می گذاریم که چه اتفاقی بیفتد؟ مگر هدف از آزادی بیان ، چیزی بجز ایجاد تغییر و تحول و دگرگونی است؟ هدف از نقد چیست؟ اصلا نقاد برای چه نقد می‌کند؟ نویسنده برای چه می‌نویسد؟ هنرمند برای چه اثری انتقادی-اعتراضی خلق میکند؟ مگر هدف، غیر از ایجاد تحول و انقلاب و دگرگونی است؟ حتی اگر در این سیستم ، آزادی بیان وجود داشته باشد که اینطور نیست، این آزادی یک کالای نمایشی است و هیچ خاصیتی ندارد و به هیچ دردی نمی‌خورد. ساعت بزرگی که باتری ندارد و توانایی نمایش زمان را ندارد را سالها به دیوار وصل کنیم که چه شود؟ آیا شما حرامزادگانِ پلشت اجازه تغییر یا دگرگونی را می‌دهید؟؟

Shapur_Marg_Bar_Kolle_Nezam.mp36.43 MB

بسیار دانی، فهم نمی‌آورد

شما در تلاشید به مردم بقبولانید که همه‌چیز پروژه است، همه‌کس بازیگر است، و هیچ‌کس تغییر نمی‌کند. این دقیقا همان بن‌بست فکری‌ست که درباره اش صحبت کردیم قبلا

اینکه شما تصور می‌کنید هر فردی که روزی در صداوسیما کار کرده، تا ابد مهر حکومتی بودن روی پیشانی ‌اش می‌ماند، همان سیاست زباله‌ سازی‌ست که به آن اشاره کردم. این طرز تفکر که هیچکس تغییر نمی‌کند و هر تغییری حتما با هماهنگی و پروژه‌سازی صورت می‌گیرد، صرفا بازتولید بی‌اعتمادی‌ ست با چاشنی توهم توطئه. من نگفتم علی ضیا الان قهرمان مردم است یا به‌ کلی تغییر موضع داده، اما اینکه انسان‌ها را در قالب‌های ابدی و ثابت حبس کنیم، عین استبداد فکری‌ست اگر اجازه ندیم آدم‌ها تغییر کنند، انقلاب ممکن نیست.