𝑬𝑽𝑶𝑳𝑼𝑻𝑰𝑶𝑵🧠🫀
الذهاب إلى القناة على Telegram
🫀🧠 @deplay_list https://telegram.me/BChatBot?start=sc-775689-CyTGcrh
إظهار المزيدإيران295 471الفئة غير محددة
605
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
605
Repost from N/a
ولی شاید خدا میدونست من خیلی استرس امتحان ریاضی رو دارم که بعد امتحان این بچرو فرستاد پیشم ✨
605
Repost from 𝐅𝐇 🦋
راه میرم بغض دارم،صبحانه میخورم بغض دارم،درس میخونم بغض دارم،رانندگی میکنم بغض دارم،ورزش میکنم بغض دارم،میخوابم بغض دارم،آهنگ گوش میدم بغض دارم
بهش بگم یار همیشگی؟
@ngrnevesht
605
Repost from N/a
گرفتن دست کسی که دوسش داری میتونه درد فیزیکی،استرس کم کنه...
پس تا میتونین دستای همو بگیرین:)🤍
605
Repost from N/a
تو از جنس آسمان صاعقه
و من از دنیای خیال نهال
بر من بتاب تا بشکافم
برگ هایم نورهایت را لمس کند و صدایت دلنشین ساقه ام شود
که آنجاست مجنون باریدنت میشوم ای رویای خیالم
حس خواستنم را لمس کن و ببار بر این عاشق خسته زمینی
605
Repost from 04:04
تو خودت باعث بی ارزش شدنت شدی،
با کارایی که کردی، حرفایی که زدی، جاهایی که رفتی.
605
Repost from N/a
وقتی ناراحت و عصبانیم یا هر حس بد دیگه ای دارم، پنجره اتاقمو باز میکنم و بدون توجه به اینکه هوا سرده یا گرم سرمو بیرون میبرم و نفس عمیق میکشم. نمیدونم چطور توصیفش کنم ولی هربار همیشه وقتی اینکارو کردم بعدش گریه کردم.
بوی بارون و خاک خیس. باد سرد و قطرات بارون که به صورتم میخورن و باعث میشن با سرعت چشمامو ببندم.
نسیم گرم و هوای تمیز و بوی خوب. نور مستقیم خورشید و لبهی سرد پنجره. نمیتونی به آسمون نگاه کنی. ساختمون ها که نور خورشید روشون افتاده و سایه زیر درخت های سبز
وقتی تو کوچه ها راه میرم و یاد بچگیم میفتم. بوی بهارنارنج. برگ های سبز که روی زمین ریخته. وقتی دستمو بالا میبردم تا یه دونه شکوفه کامل و سالم از درخت بچینم ولی با فشار کمی که بهش میاوردم گلبرگ ها ازش جدا میشد. دستام بوی خوب میگرفت. هوای گرم که باعث میشد عرق کنم. میدویدم. هیچکس نبود.
ای کاش برگردم به گذشته. خیلی وقته که همه جا واسم بی رنگه. خیلی وقته که تو گرمای تابستون میوه های رو زمین له شده رو لگد نمیکنم. خیلی وقته که با دستام بهارنارنج جمع نمیکنم.
لباس های خیسم وقتی از مدرسه برمیگشتم. وقتی که با کتونی های پارچه ای توی چاله های آب میپریدم و شلوارم تا زانو خیس میشد. وقتی سرمو بالا میبردم و به ابر های سفید نگاه میکردم. وقتی که قطرات بارون آروم توی چشمام میرفت و مجبور میشدم ببندمشون. سرمو پایین مینداختم و به کاشی های زیر پاهام نگاه میکردم که سر شده بودن.
605
احساس میکنم خیلی خستم
احساس میکنم اون آدمی که واقعا بودمو هیچ وقت نمیتونم پیدا کنم
احساس میکنم قرار نیست دیگه چیزی درست شه
احساس میکنم کسی حرفامو نمیفهمه
احساس میکنم قفسه سینم به شدت درد میکنه.
605
Repost from N/a
احمد شاملو چه قشنگ میگه:
من امیدم را در یأس یافتم، مهتابم را در شب!
عشقم را در سالِ بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم؛ گُر گرفتم.🫀✨
605
Repost from -𝗔𝗹𝗺𝗼𝗻𝗱 𝖾𝗒𝖾𝗌
-چشمای تو اینجوریه که، آدم میتونه ساعت ها بهش خیره بشه و هر دقیقه بیشتر عاشقت بشه، اینجوریه که آدم میتونه غرقشون بشه و از دنیا غافل بشه، و چه ترکیب قشنگیه خندیدن و برق چشمات..
