ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Conquered

Conquered

الذهاب إلى القناة على Telegram

نگاهی به تخطی اذهان.

إظهار المزيد
7 524
المشتركون
-1324 ساعات
-657 أيام
-31230 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
وَ اما نگویم از حصار آغوش او،تنها حبسیس که میخواهم حکمم ابد باشد!

Repost from تراپیست
photo content
+1

انگار درِ،را به روی احساساتم بستم و کلید آن را میان دریا انداختم که هرگز کسی بازش نکند!

Repost from N/a
photo content
+1

از لحاظ روحی نیاز دارم برگردم به دورانی که تنها دغدغم تموم کردن مشق های مدرسه قبل از شروع سریال مورد علاقم بود

-‌ ‌ ‌ Protect soməone who gıves you høpe‌ ‌ ‌.

Repost from N/a
Will I get tired of this song? NEVER.

Repost from N/a
"مرا دردیست اندر دل، که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوزد"

Repost from nicotine.
قدر اونی که میگه عیب نداره باهم درستش میکنیم رو بدونید، کمتر کسی پیدا میشه که دنبال درست کردن باشه.

I AM NOT IN DANGER...I AM THE DANGER.

Repost from N/a
مشکل ما از جایی شروع شد که نگاه ما به هم نگاه آدم به آدم نبود، نگاه ادم به فرصت بود.
مشکل ما از جایی شروع شد که نگاه ما به هم نگاه آدم به آدم نبود، نگاه ادم به فرصت بود.

Repost from N/a
سیگارش به فیلتر رسید؛ آهی عمیق کشید و خاکستر سیگار را با کفش‌های سیاهِ چرم‌اش له کرد. از شب‌های دلگیرِ تابستانی‌ای بود که نسیم خنکی میان موهای شلخته‌اش می‌پیچید و او را نوازش می‌کرد. صدای ضعیفی از پشت به گوش می‌رسید: -شاهرخ، شاهرخ! به عقب نگاه کرد. برادر بزرگ‌ترش، چاووش بود. هراسان گفت: تمام کرد! سرگیجه‌ای سرزده، سر زد. دنیا برایش تار و متحرک شده بود. گویا سوار چرخ‌وفلکی شده باشد. با نگاهی بهت‌زده به زمین سقوط کرد. اطراف‌اش را نگاه می‌کرد، درون تخت خوابش در خانه‌اش بود. به خانه رفته بود. کِی؟! چیزی یادش نمی‌آمد. آخرین نخ از آخرین بسته‌ی مارلبرو هم تمام شد! عصبی و مضطرب، با بدنی کرخت به سمت رادیو رفت و روشنش کرد و به آن گوش سپرد. خبرهای خوبی نبود. دوباره نگاهش به رنگ خاکستری درآمد و بوی ناامیدی گرفت... پسر و همسر سابقش را در سانحه هوایی‌ای از دست داده بود. پس از گذشت سال‌ها سختی، همدمی پیدا کرده بود. آن هم تمام کرد... خود را بازیچه دستِ روزگار می‌دید. تمام کرد، تمام کرد، تمام کرد... یعنی چه؟! تمام کردن یعنی چه؟! زیر درخت پیر حیاط، روی صندلی‌های چوبی نشست. سرش را میان دستانش گرفت و گریست. به سمت اتاق‌شان رفت و دفترِ قدیمی مشترک‌شان که شاخه‌ی رز خشکیده‌ای میانش پیدا می‌شد را خواند. با هم از کوچیک‌ترین جزئیات هرچیزی می‌نوشتند. گرامافون را روشن کرد. موزیک‌های کلاسیک. همان که او دوست‌شان می‌داشت. همان که وقتی پلی می‌شد او به طرف شاهرخ می‌رفت و دست‌هایش را میان انگشت‌های نازک و کشیده‌اش قفل می‌کرد و او را وادار به رقصیدن می‌کرد. اشک‌هایش را به سختی کنار زد و به چاووش پیغامی فرستاد. «تمام نکرده! او هنوز در من در جریان است، میان قطره قطره خونم و در رگ‌هایم. تا شاهرخی هست او هم زنده است...»

I often wonder how to curse you to be as bad as you are! No less، because no word can rule out your filth and filthier than that، not even betrayal.

_چرا انقد دوسش داری وقتی میدونی تهش بهش نمیرسی؟! +چرا‌ نفس میکشی وقتی‌میدونی تهش میمیری:)!

Repost from N/a
𝘉𝘶𝘵 𝘍𝘶𝘤𝘬 𝘪𝘵 𝘯𝘰𝘸 𝘪𝘮 𝘧𝘢𝘥𝘥𝘦𝘥 𝘰𝘧𝘧 𝘵𝘩𝘦 𝘸𝘳𝘰𝘯𝘨 𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨𝘴 𝘺𝘦𝘢𝘩

Repost from N/a
چشم هایم را ترک میکنم که ابری غرق در باران است،قلبم را ترک میکنم که سیبی سوزان است، زبانم را ترک میکنم، دهانم را ترک میکنم که نشیمن گاه ابدی زبانم است، شش هایم را ترک میکنم که درخت هایی هستند که هرگز ماه از میان‌شان نتابیده است!من از خویش به هیچ پناه می آورم، با این آتشی که به پا کرده ام از میان من. ای کاش رودخانه ای گذر کند..

Repost from 相合傘 - 𐀔
وقتی بقیه با حرفام خوشحال میشن و ذوق میکنن انگار دنیارو دادن بهمم

بالاخره یه روز از همه‌جا دیل میزنم میرم و این هم بدونید بخاطر شماست؛ من که گفتم خستم، اذیتم نکنید.

شاید زندگی در نگاه تو خلاصه میدم ومن خبر نداشتم شاید لبخندم پیش تو جامونده وخبر ندارم

Repost from 𝙋𝙖𝙞𝙣
به اتاق می‌رود و تنهایی را به تن میکند...