دیالوگ برتر
الذهاب إلى القناة على Telegram
🌱به آنچه گفته میشود نگاه کن؛ نه به گوینده سخن! {انْظُرْ إِلَى مَا قَال و لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَالَ} کانال شعر: https://t.me/Bartarpoem
إظهار المزيد210
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
210
🍁
وقتی آدم به جای ریشهی یک فرد، عاشق گل و شکوفههای اون آدم میشه، از پاییز به بعد نمیدونه باید چیکار کنه.
210
همزمان، انسان در مسیر عمر خود مگر چند بار میتواند به دوستانی بربخورد که از میان آنها همزبانی بیابد؟
همزبانی که همدل باشد؛
و مگر دوستی از آن مایه که به رفاقت بیانجامد چند بار میتواند رخ بدهد و در چند مقطع عمر؟
📚 سلوک | محمود دولتآبادى
210
می گفت:
وقتی جایی شلوغ باشه مادر گوشهی چادرش رو میده دست بچهش که گم نشه...
این دنیا خیلی شلوغه، گوشهی چادر حضرت زهرا رو بگیرید گم نشید...(:❤️🩹
210
🩶
امیر مؤمنان، اثر قبر فاطمه سلاماللهعلیها را ناپدید کرد. سپس برخاست و رو به جانب مدفن رسول خدا -ص- چرخاند و سخن آغاز نمود:
• سلام بر تو اى رسول خدا!
سلامى از طرف من و دخترت
كه هم اكنون در کنارت آرمیده
و شتابان به شما رسيده است.
اى پيامبر خدا، صبر و بردبارى من
با از دست دادن فاطمه عليهاالسّلام
كم شده، و توان خويشتندارىام نمانده...
هر چند پس از رو به رو شدن با غمِ
فراق و مصيبت دردناک شما، اين
مصيبت براى من قابل تحمّل شدهاست.
• پس امانتى كه به من سپرده بودى
برگردانده شد، و به صاحبش رسيد...
از اين پس اندوه من جاودانه،
و شبهايم، شب زنده دارى است،
تا خدا سرایی را كه تو در آن اقامت
داری برايم برگزيند و به تو ملحق شوم.
• به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت
كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او
اجتماع كردند...
از فاطمه عليهاالسّلام بپرس
و احوال اندوهناک ما را از او خبر گير،
که اين حوادث دردناک در زمانى رخ داد
که هنوز مدّت زيادى از رحلت تو نگذشته
و يادت فراموش نگشته بود...
• نهجالبلاغه، خطبه ۲۰۲
210
به هجده سالگیِ زنی باردار فقط باید گفت چشم.
باید گفت هرچه شما بگویید، حرف حرف شماست.
هجده سالگی نقطه پایان هیچ زندگی ای
نمیتواند باشد، خیلی زود است.
این زن هنوز باید کلی مادری میکرد،
کلی لباس میدوخت. دست هایش کلی نوازش
به گیسوان دخترک و پسرهایش بدهکار بود.
حنجرهاش کلی لالایی برای نوههایش پس انداز کرده بود.
باید کلی نان میپخت و غذا بار میگذاشت. دنیا نگذاشت و لعنة الله علی الدنیا و اهلش که نگذاشتند!
📚 حانیه | حامد عسکری
210
به قدری ساکتم حالا؛
که انگاری
درونم حکم؛ آتش بس،
و حالِ چشمهایم خوب و آرام است.
به قدری ساکتم انگار
میان شهر قلبم صد هزاران مُرده دارد شعر میگوید..
ببین من ساکتم، این بغض و این آشوب، از من نیست...
دلم تنگ است؟ اصلا نیست
کسی را دوست میدارم؟ نمیدارم
رها، آرام و معمولی؛ شبیه کلّ آدمها
میان موجها چون قایقی؛ بی سرنشینم، بی سرانجامم...
نه فکری در سرم دارم،
نه عشقی در دلم،
آرامِ آرامم...
• نرگس صرافیان طوفان
210
آدمی هر چه در درون خود بیشتر مایه داشته باشد، از بیرون کمتر طلب میکند.
و دیگران هم کمتر میتوانند چیزی به او عرضه کنند.
📕 در باب حکمت زندگی | آرتور شوپنهاور
210
نگران فردایت نباش!
خدای دیروز و امروز، خدای فردا هم هست
ما اولین بار است بندگی میکنیم،
ولی او بیزمانی است که خدایی میکند
اعتماد کن به خداییاش🤍
210
«به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند، از همهچیز بیشتر اهمیت دارد. وگرنه همه آمدهاند که یک روز بروند.»
210
رها کردن کسی که خیلی وقته تو رو رها کرده شبیه لحظه آخر اسباب کشی میمونه؛
یه دور توی تمام خونه میزنی و همه جا رو دقیق نگاه میکنی، وقتی مطمئن میشی چیزی نیست که بخاطرش بمونی، در رو میبندی و واسه همیشه از اونجا میری.
210
و گفت:
عجب نیست از آن که به بلایی مبتلا شود پس صبر کند؛ عجب از آن است که به بلایی مبتلا شود، راضی بوَد!
• تذکرة الاولیا
210
أنا أنتظرك؛ و غيابك ممتلىء بحضورك الخفي...«من چشم به راهِ تو ام و جایِ خالیات لبریز از حضورِ پنهانِ توست...» 🌱 غادة السمان
210
قلبِ سنگی، تنها نسبت به ریشههای عینی درد، سنگی نیست؛ بلکه نسبت به بسیار چیزها که در رابطه با درد است نیز میتواند سنگی باشد!
📚 آتش بدون دود | نادر ابراهیمی
210
او مرد...
یک ساعت بعد، بدون او غذا خوردند.
یک روز بعد دوستانش پراکنده شدند.
یک هفته بعد کارش را به دیگری سپردند.
یک ماه بعد، ماشینش را فروختند.
و یک سال بعد، فراموش شد.
اما او برای همینها تمام عمرش را فدا کرده بود...
