Lyrics Notes
الذهاب إلى القناة على Telegram
ای مطرب آن ترانهی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»
إظهار المزيد1 802
المشتركون
-124 ساعات
+147 أيام
+2630 أيام
أرشيف المشاركات
1 802
" نفس"
آهنگساز و تنظیمکننده: آندرانیک آساطوریان (آندو)
ترانه سرا: شهیار قنبری
خواننده: گوگوش
در سال 1356 یک شب، آندو از من خواست به استودیو بروم تا دستگاهها را کنترل کنم، چون آهنگ مهمی برای داریوش عزیز ضبط میشد.
شبی که قرار بود اجرای اصلی را انجام بدهند تا بعد از رضایت آهنگساز، من برای "مَسترگیری" به استودیو پاپ بروم.
وقتی رسیدم شنیدم داریوش عزیز به هردلیل، کمی تأخیر داشته و آندرانیک دلخور شده و نوار مادر را پاک کرده است. این عمل باعث دلگیر شدن من و نوازندگان شد.
مدتی بعد آندو آن آهنگ را با کمی تغییر برای صدای گوگوش عزیز تنظیم کرد و طبق معمول از من خواست تا قبل از ضبط، دستگاهها و میکروفونها را کنترل کنم ولی نوازندگان به من گفتند ما سر ضبط نمیرویم و در آن روز من هم نتوانستم این کار را انجام دهم.
آهنگ ، بدون حضورمن و نوازندگان اصلی، ضبط شد و خواننده هم خواند و مستر شد. از آندو شنیدم که نتیجه، خوب در نیامده و قسمتی از صدای خواننده هم میکس نشده است. من تا آن زمان تمام آهنگهای گوگوش عزیز در استودیو پاپ را ضبط کرده بودم و هیچ وقت چنین مشکلی نداشتیم. فکر کردم چون نوازندگانِ خوب، سر ضبط نبودهاند این مشکل پیش آمده است. با آندو تماس گرفتم و او بسیار گله کرد که این آهنگ خراب شده است و فکرکردم باید کاری کنم. بلافاصله به استودیو پاپ رفتم و نوار مادر را گوش کردم متوجه شدم چند تراک با هم اختلاف فاز دارند و در نتیجه بخشهایی از صدای خواننده را کامل میکس نکرده بودند. مشکل دیگر اختلاف فاز در ریتم آهنگ بود که پس از چند کپی، سازهای پیانو و گیتاربیس و درامز از بین میرفت و نهایتا فینال آهنگ هم ناقص بود. با آندو تماس گرفتم و قول دادم ظرف یک روز آهنگ را درست خواهم کرد ولی او که به این نتیجه رسیده بود که همراهی نکردن من و نوازندگان باعث این مشکل بوده، گفت که دیگر در این آهنگ نیازی به کمک من ندارد.
به هر حال ، طبق معمول نوار مادر آهنگ را بردم در آرشیو خودم گذاشتم و به آقای کلهرکه مسوول استودیو پاپ بعد از من بودند هم گفتم که این نوار را از آرشیو من در نیاورند.
چند سال بعد، زمانی که آرشیو خودم را وارد کامپیوتر میکردم خوشحال شدم که آهنگ نفس در دسترس است و حالا میتوانم روی این آهنگ کار کنم و دوباره مستر بگیرم.
در سال 1393 شنیدم آندو دربیمارستان بستری شده است. تلفنی احوالپرسی کردم و حس کردم چیزی از من میخواهد; گفتم «آندوجان اگر چیزی میخواهی بگو!» گفت «اگر قول بدهی مثل آهنگ نفس ناتمام نگذاری بگویم.» گفتم «قول میدهم.» گفت «آهنگی را برای آیدا (همسر عزیزش) ساختهام و خودم خواندهام. حالا میخواهم آن را به صورت کلیپ در بیاوری تا به او تقدیم کنم. گفتم «حتماً این کار را خواهم کرد.»
فکرکردم همزمان آهنگ نفس را هم درست کنم تا به خودش هدیه کنم و این کار را کردم. ولی آندو این بار هم گفت دیگر نمیخواهد این آهنگ را گوش کند و با ناراحتی گفت «بندازش تو پیت آشغال!».
با تمام این مسائل، من همچنان فکر میکنم این آهنگ یکی از بهترین آثار دورهی طلایی موسیقی پاپ ماست با ترانهای بینظیر از شهیار قنبری عزیز که شخصاً خیلی دوستش دارم و نباید کیفیت واقعی آن از گوش علاقهمندان، پنهان بماند.
نسخهی اصلی ترانهی "نفس" را با میکسی که تمام آن چه آندو میخواسته در آن آوردهام و برای اولین بار به همهیکسانی تقدیم میکنم که میخواهندآثار هنری برجستهی سرزمینشان را به بهترین شکل ممکن بشنوند.
به مناسبت زادروز
آندرانیک آساطوریان
ویگن داودی 5 شهریور 1398
@lyricsnotes
1 802
👆👆به مناسبت زادروز «آندرانیک آساطوریان» دو نسخه از ترانهی «نفس» را برایتان گذاشتهام. اولی اجرای تمرینی «داریوش» است و دومی اجرای اصلی با صدای «گوگوش».
اجرای تمرینی که تکلیفش مشخص است، اما در اجرای اصلی، آن چه توی ذوق میزند خروجی ضعیف موسیقی باشکوه «آندرانیک» است. در ضبطهای پیش از انقلابِ استودیو پاپ، کمتر با چنین میکس و مَستر ضعیفی از آثار بزرگانی در قوارهی آندرانیک مواجهیم. صدای سازهای پایه یعنی پیانو، درامز و گیتار بیس به سختی شنیده میشوند. خوب است بدانید که حتی بخشی از وکال گوگوش هم اصلاً استفاده نشده است. اما چرا چنین شده است؟
تا فردا اگر صبر کنید میکس کامل و استاندارد ترانهی «نفس» را با بهترین کیفیت و همراه با داستان چرایی آن کیفیت پایین، برای اولین بار پس از چهل و دو سال همین جا خواهید خواند و خواهید شنید. درنگمان هم به این دلیل است که کارها را برای گوگوش و شهیار و داریوش ارسال کردهایم تا اخلاقاً ابتدا خالقین و مجریان اثر با این نسخهی استاندارد مواجه شوند.
@lyricsnotes
1 802
دیوار
خواننده: داریوش
ترانهسرا: حسین منزوی
ملودی: داوود بهبودی
تنظیم: اریک آرکانت
@lyricsnotes
1 802
برای من «ماتریکس» بهترین فیلم تمام دورانهاست. دوستان میدانند که چند بار هر قسمتش را مرور کردهام. حالا این چه ربطی به ترانه دارد؟ عرض میکنم:
داشتم ترانهی «دیوار» از سرودههای زندهیاد «حسین منزوی» با موسیقی «بهبودی/اریک» و صدای «داریوش» نازنین را گوش میکردم که متوجه شدم این بیت از شعر منزوی چقدر وصف حال مردمان اسیر در ماتریکس است:
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید، گفتیم که بیداریم!
@lyricsnotes
1 802
شاید برایتان جالب باشد که بدانید واژهی «گفته» و مشتقات آن چند صد سال پیش، علاوه بر معنای لغوی و به عنوان یک اصطلاح، دقیقاً در معنای ترانه و تصنیف استفاده میشده است.
اما پیش از هر چیز باید بدانیم که موسیقی ایرانی نفوذ عجیبی در موسیقی جهان اسلام و از جمله انواع موسیقی ترکی و عربی و حتی در موسیقی هندی، داشته و دارد و واکاوی دایرةالمعارفها و کتب موسیقی عربی و ترکی و هندی نشان میدهد که علاوه بر الحان و مقامهای موسیقایی، حتی نامها و اصطلاحات موسیقی آن فرهنگها نیز عمدتاً فارسی است.
یکی از این اصطلاحات «گفته» است و در زبان فارسی قدیم، «گوینده» دقیقاً در معنای songwriter (سرایندهی ترانه و ملودیساز به شکل همزمان) استفاده میشده است.
محمدرضا شفیعی کدکنی در مقالهای که سال ۱۳۸۱ در فصلنامهی ماهور منتشر کرده به این موضوع پرداخته است:
«... در این که گوینده همان "قوّال" است تردیدی نیست و امروز "قوّالی" در هند هنوز یکی از صورتهای موسیقی ملی هند به شمار میرود ... متون قوّالی غالباً شعر فارسی است.»
و در ادامه گفته است:
«فارسیزبانان از آن جا که معنی اصطلاحی "گفته" را به تدریج از یاد بردهاند آن را در معنی لغوی تلقی میکردهاند و از رابطهی آن با موسیقی غافل شدهاند. ولی در زبانهای عربی و ترکی (که این کلمه یک کلمهی بیگانه و "اصطلاح" بوده است) معنی خود را همچنان حفظ کرده است و امروز در ترکیه به هر نوع تصنیف و آوازی، "گوفته/گفته/Gufte" اطلاق میشود.»
و در ادامه چندین کتاب و مجموعه با عنوان گفتهها را که در زبان ترکی تألیف شده و در کتابخانههای معتبر موجود است، نام میبرد که در موضوع ترانه و تصنیف نگاشته شدهاند.
و در جایی دیگر از کتابی عربی با عنوان "الأغانی الشرقّیة القدیمة و الجدیدة" یاد میکند که «مؤلف، تمام اصطلاحات و واژههای مربوط به موسیقی عربی را که همان موسیقی ایرانی است در آخر کتاب به اختصار شرح داده است و در مورد "گفته" میگوید:
... "گفته، کلمهای ترکی است که به گاف تلفظ میشود و معنای آن ابیات شعر، یعنی نظم و قصیده است."
حقیقت امر این است که "گفته" در معنی شعری که به آواز خوانده میشود یعنی چیزی در حدّ تصنیف و ترانه از قرنها قبل از حافظ در زبان فارسی رواج داشته است. امیر خسرو در مثنوی "قرانالسعدین" خود در توصیف موسیقیدانان و اهل این صنعت میگوید:
گشته از آن "قول" که "قوال" راست
"گفته" گهی راست گهی نیمراست
و وقتی به پیشینهی تاریخی این اصطلاح موسیقی بازگردیم، رابطهی گفتن و گوینده و گفته را بهتر میتوانیم بشناسیم. مثلاً وقتی حافظ میگوید:
مطرب "بگو" که کار جهان شد به کام ما
"بگو" در این جا ناظر به همین معنی گفتن است. یا وقتی مولانا میفرماید:
گر زان که نهای "مطرب"، "گوینده" شوی با ما
ور زان که نهای طالب، جوینده شوی با ما
ناظر به همان معانی است.»
نکتهی آخر این که "گوینده" (در معنای ترانهسرا/سانگرایتر) و "خواننده" مانند امروز در دوران قدیم نیز گاه دو نفر و گاه یک نفر بودهاند و متونی از آن دوران که فهرستی از گویندگان و خوانندگان دارند (مانند "آیین اکبری") موجود است.
زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید؟
که «گفته»ی سخنت میبرند دست به دست
@lyricsnotes
1 802
در آفرینش هنری، هنرمند به محاکات آن چه در پیرامون و در ذهن دارد میپردازد. در نتیجه اثر هنری، بازتابی از اندیشه و تجربهی اوست.
یک هنرمند در بسیاری مواقع نیازی نمیبیند که از آن چه در ذهنش میگذرد و یا آن چه تجربه کرده است مانند دیگران و با زبان معمول، سخن بگوید زیرا میداند که آثارش همین وظیفه را به بهترین شکل انجام میدهند.
این که هنرمندان از تجربیاتشان مانند کتابهایی که خواندهاند و فیلمهای که دیدهاند و ... بگویند بسیار خوب است اما مهمتر آن است که تأثیر مثبت این تجربیات، در اندیشه و نتیجتاً آثارشان متجلی شود. قطعاً اگر هنرمندی هیچگاه از این تجربیات نگوید نشان از بیتجربگی و دوری او از عوالم دیگر هنر نیست و به راحتی میتوان بر اساس کیفیت آثارش، کیفیت تجربیات و اندیشهاش را هم ارزیابی کرد.
اینها را گفتم که بدانید گاه افرادی که هیچ هنری جز قیل و قال حقیقی و مجازی ندارند، بیوقفه به معرفی کتابها و فیلمها و آثار مختلف هنری که با آنها روبهرو شدهاند (یا نشدهاند) میپردازند و در غیاب هنر ذاتی و اکتسابی، تلاش میکنند تصویری از اندیشهی نداشته را در ذهن دیگران بتابانند. در این مسیر هم گاه تأکید میکنند که هر کس مانند آنان به نمایش تجربیات نداشته و نفهمیده نمیپردازد را به لقب هنرمند مفتخر نخواهند کرد!
این آویختهها به حاشیهی هنر را فراموش کنید و هنرمندان را پیش از هر چیز با آثارشان بشناسید و نه با آن چه جز آثارشان ارائه میدهند.
@lyricsnotes
1 802
تخفیف ماهیت «ترانه» به یک "کنش دمدستی" و یا در در لحن محترمانهاش "یک هنر غیرمستقل" تفکری است که آثارش را در تاریخ ادبیات و هنر ایران بسیار دیدهایم و میبینیم. رویکرد فکریِ "تو شاعر نیستی، تصنیفسازی!" از «ایرجمیرزا» آغاز نشده است. نشانههایش را میشود در نظریات ارسطو و افلاطون هم ردگیری کرد.
این که شعر، یک ژانر هنری است و ترانه نیست و اگر باشد ژانری وابسته و غیرمستقل محسوب میشود ناشی از کجفهمیهای عمیق در درک ماهیت ترانه (خصوصاً نوع فارسی آن) است.
هر چند چنین خطاهایی در ارزیابی میان ژانرها و قوالب، تقریباً در در تمام حوزههای هنر و ادبیات سابقه دارد اما تأثر ترانهی فارسی از این جریان هم جای مطالعه و بحث فراوان دارد.
در جلسهای که اخیراً حاضر بودم یکی از کارورزان شعر سپید، پس از ترانهخوانی یکی از حضار نظرش این بود که "با توجه به عدم حضور ابزارهای سالم شعری در این اثر، صرفاً میتوان آن را ترانه دانست و در نتیجه نیازی به تحلیل و نقد ندارد".
یعنی فقدان شاعرانگی در یک سروده، آن را به عنوان ترانه مفتخر میکند!
پیش از این پیرامون شاعرانگی و ترانگی مفصلاً نوشتهام اما در آن جلسه هم تأکید کردم که عدم حضور شاعرانگی، ترانه بودن یک سروده را هم زیر سؤال میبرد. تقلیل (و نه حذف) شاعرانگی در ترانه عمدتاً از فرم آغاز میشود و آن هم دلیلی موسیقایی دارد. موسیقی، عناصر عاطفه و تخیل را تشدید میکند و از این رو علاوه بر جایگزینی موسیقی ملودیک با موسیقی بیرونی و کناری یک سروده، گاهی لازم است میزان استفاده از آرایهها و بدایع نیز برای سپردن نقش انتقال عاطفه و تخیل به موسیقی ملودیک، کاهش پیدا کند.
اینجاست که شعرمداران، این تقلیل را به "نقص" و "وابستگی" ترجمه میکنند. حال این که حضور یک عنصر جدید به نام "موسیقی ملودیک" در ترانه به نسبت شعر، از "ترانه" هنری با ابعادی گستردهتر میسازد. این که موسیقی شعر را نمیشود از ماهیت آن منفک کرد اما موسیقی ملودیک به عنوان بخشی از ماهیت ترانه از آن قابل تفکیک است بدین معنا نیست که ترانه، ژانری وابسته و ناقص است بلکه صرفاً به معنای "تفاوت در ساختار" است; ساختاری که ارزیابی آن باید معطوف به شکل پیوستهی آن باشد. یعنی ارزیابی ترانه بیتوجه به موسیقی ملودیک آن است که ناقص (و گاه ناگزیر) است و نه خود ترانه.
در سینما هم میتوان بسیاری از اجزای ماهوی آن را جدا کرد اما به این دلیل آن را هنری وابسته و ناقص نمیدانیم. در چنین هنرهایی مجموعهی تناسبات میان اجزا نشان ارزشهای هنری است و تفکیک اجزا و عدم توجه به مناسبات میان آنها ما را در ارزیابی به بیراهه خواهد برد.
نکتهی مهم این است که ترانه در زبان فارسی، تفاوتهای بنیادین با ترانهی غیرفارسی دارد. همین اصالت دادن به شاعرانگی در ترانهی فارسی برخلاف عمدهی نوع عامهپسند ترانهی غیرفارسی، نشان از عدم تطابق بسیاری از نظریات پیرامون ترانه در ادوار مختلف و در دیگر زبانها و فرهنگها با فضای ترانهی ماست.
شُعرایی که در ترانهسرایی ناتوانند، این ناتوانی را نه به دلیل عدم تسلط بر ابزار هنری ترانهسرایی بلکه به دلیل نقص ترانه میدانند. این فرار رو به جلو را هم گاه در لفافههای شعری و نظریات ماوراءبنفش میپیچند. اما ترانه همچنان در حال نقشآفرینی تاریخی خویش است.
@lyricsnotes
1 802
لب سرخ
خواننده: منصور
ترانهسرا: شهیار قنبری
ملودی: مهدی انصاریپور
تنظیم: پیام شمس
@lyricsnotes
1 802
گیسو در باد
خواننده: منصور
ترانهسرا: شهیار قنبری
ملودی: فرید زلاند
تنظیم: امیر جباریان
@lyricsnotes
1 802
انسان نو
خواننده: منصور
ترانهسرا: شهیار قنبری
ملودی: حامد حنیفی
تنظیم: امیر مهراد
@lyricsnotes
1 802
سپیدبرفی
خواننده: منصور
ترانهسرا: شهیار قنبری
ملودی: فرید زلاند
تنظیم: آرمین یوسفی
@lyricsnotes
1 802
رقص پیادهرو
خواننده: منصور
ترانهسرا: شهیار قنبری
ملودی: محمد عابدینی
تنظیم: حسین غمگین
@lyricsnotes
1 802
آلبوم «انسان نو» با صدای «منصور» و عمدتاً ترانههای «شهیار قنبری» هر چند به دلیل حضور بزرگانی مانند شهیار و «منوچهر چشمآذر» و «فرید زلاند» اتفاقی مبارک در موسیقی پاپ امروز است اما همچنان با آثار برجستهی خالقینش فاصله دارد.
به گمان من بهترین اتفاق در این آلبوم برای خواننده افتاده است.
کاملاً مشخص است که ملودیهای آهنگساز برجستهای مانند فرید زلاند بیهمراهی هنر تنظیم کنندگانی در سطح کیفی چشمآذر و آندرانیک و تیگران، نمیتوانند اوج موردانتظار را تجربه کنند.
شهیار قنبری چند ترانه را بر روی ملودی نوشته و به نسبت تجربیات پیشین خودش نسبتاً موفق بوده است.
ترانههای شهیار گرچه مانند همیشه لحظات غافلگیرکنندهای مانند:
"من این دنیارُ پس میدم
بهاشُ با نفس میدم"
"لب سرخ تنوری تو
شب چارشنبهسوری تو"
...
"عجب وصلهی جوری تو"
و تركيبسازیها و عبارتپردازیهای آشنازدایانهای چون:
نورکوب، حریق طاووس، حرفای دلکوب و "مردمکم شو!"
دارند اما همچنان در سطح بهترینهای او نیستند.
استفاده از واژهها و عباراتی مثل "همهات" (تو هم از همهات مراقبت کن/سپیدبرفی) و "بر لبم نیلبکم شو" (که میشد "رو لبم نیلبکم شو" باشد) زبان ترانه را آشفته کردهاند و البته این زبانآشفتگیها در ترانههای شهیار، مسبوق به سابقهاند.
در نهایت، تأثیر از دیگر سرایندگان را به راحتی و در چند مورد میتوان در این ترانههای شهیار یافت (که این مورد هم بسیار مسبوق به سابقه است) و در این جا من تنها به یک نمونهی فرمی و یک نمونهی محتوایی اشاره میکنم:
در ترانهی سپیدبرفی، قافیههای "دلهره" و "بشمره" در این سطر:
"بذار بذار دلهره
نفسهامُ بشمره"
همین قافیهها را در این سطر درخشان از ترانهی "سیاهپوشا"ی جنتی عطایی تداعی میکند:
"با این که داس دلهره
گردن این دقیقهها رُ میشمره"
و در جایی از ترانهی "گیسو در باد" میشنویم:
"تا اقاقی برپاست
تا قناری با ماست
شب اگه بیفرداست
زنده بودن زیباست"
که ذهن ما را مستقیم به آدرس "تا شقایق هست زندگی باید کرد" سهراب میبرد.
این موارد را نه از باب ذکر نقصی در سرودههای شهیار (که میتوانند نقاط قوت هم باشند) بلکه از باب یادآوری این نکته ذكر کردم که این ترانهسرای عزیز قطعاً چنین اتفاقاتی را در سرودههای دیگران مصداق بارز سرقت و خط کشیدن بر هنر و ... میداند.
باری; اینها آثار موردپسند من از این آلبوماند:
@lyricsnotes
1 802
👆👆👆👆اینها چهار تراک از آلبوم لالهزارند که با سلیقهی من شنیدنیتر از باقی ترانههای آلبوم از آب درآمدهاند. به نظر من در این چهار ترانه، تناسب نسبی میان اجزای آهنگ و تنظیم و کلام و اجرا بیش از باقی آلبوم اتفاق افتاده است.
یادآوری میکنم که «شنیدنیتر» بودن الزاماً به معنای «بهتر» بودن (از منظر ادبى و هنری) نیست.
براى ارزیابی یک مجموعه، هرچند نباید عجله کنیم و بهتر است کمی به ذائقه و تکرار و مداقه هم زمان لازم بدهیم اما اگر بخواهم نظری کلی در مورد آلبوم بدهم باید بگویم که کلام آثار در این آلبوم از بقیهی اجزا جلوتر حرکت میکند و یا شاید بهتر باشد بگوییم که موسیقی این آلبوم در عمدهی ترانهها همسطح دیگر اجزا نیست. البته بخشی از این اختلاف سطح هم مربوط به میکس قطعات است.
از طرفی گاهی آهنگساز حتی در پیداکردن جای مناسب صدای خواننده موفق نبوده و عجیب است که خوانندهی با تجربهای مانند ابی هم ظاهراً در آن موارد سراغ جای درست صدایش را نگرفته است.
در نهایت به گمان من جای این که آلبوم را با نام خواننده معرفی کنیم شایسته است بگوییم:
«لالهزار، آلبوم ترانههای یغما گلرویی با صدای ابی و همراهی اشکان دباغ»
@lyricsnotes
