Lyrics Notes
الذهاب إلى القناة على Telegram
ای مطرب آن ترانهی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»
إظهار المزيد1 690
المشتركون
+124 ساعات
+47 أيام
+3230 أيام
أرشيف المشاركات
1 691
«لبخند»
خواننده: داریوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
موسیقی: داریوش تقیپور
چهارم فروردین ۹۹
@lyricsnotes
1 691
بله! این خانم ترانهای خواندهاند با عنوان «باسن». مضمون ترانه هم چیزی شبیه این است که:
«تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین باسن زیباست نشان آدمیت»
اما با استغفار از درگاه حضرت سعدی، مضمون و محتوا و تلقی از تابوشکنی در این ترانه بسیار مشکل دارد. قبلاً عرض کرده بودم که گاهی ترانههایی با موضوعی آوانگارد و ظاهراً معترض شکل میگیرند که هرچند در حد همان موضوع میمانند اما به دلیل آوانگارد بودن و عدم پرداخت طیف جدی یا حرفهای موسیقی به آن موضوع، مورد اقبال قرار میگیرند. برای عدهی قابل توجهی از مخاطبان این ترانه هم ظاهراً پرداختن به این موضوع به تنهایی بهانهای برای دفاع از آن است. اما نکته اینجاست که این موضوع اتفاقاً یک موتیف معمول در ترانه و دیگر آثار ادبی و هنری است و تفاوت این ترانه با آثار دیگر در اشارهی مستقیم به اعضا و جوارح خاکبرسری و واژگان مرتبط است بیآنکه مضمونپردازی نوآورانه و هنرمندانهای داشته باشد. اینجا حتی موضوع هم نوآورانه و تابوشکن نیست بلکه استفاده از واژههای خاص، نویسنده و سازنده و مجری را به توهم تابوشکنی و نوآوری رسانده است.
@lyricsnotes
1 691
چارتهای سایت بیلبورد را برای کروناویروس چک میکردم و چشمم به چارتهای موسیقیاش روشن شد.
در یکی از این چارتها ترانههای انگلیسیزبان را در طی یک بازهی زمانی پنجاهساله بررسی کردهاند. نتیجه، غمانگیز است! استفاده از واژههای غمگین و مضامین اندوهآور طی نیم قرن با شیبی تند بیشتر شده و با همان شیب تند، کلمات و معانی شادیآفرین و مثبتاندیشانه در ترانهها کاهش پیدا کردهاند.
یعنی در کشورهایی به مراتب مترقیتر و به ظاهر جلودارتر از ما هم ذائقهی عمومی به سمت غم و غصهی هر چه بیشتر میرود.
حالا فرض کنید در کشور ما که این شیب حتماً تندتر بوده و هست، با وضعیتی که امروز از تجمیع مصیبتها دچارش شدهایم ذائقهی مردم کجاست!
این نمونهی همان بزنگاههایی است که مؤلفین و از جمله ترانهسراها باید تصمیم بگیرند که شیب مضامین آفریدههایشان را به سمت ذائقهی غالب اجتماع ببرند یا به سوی امید و شادی و جهت مخالف این شیب حزنآلود.
@lyricsnotes
1 691
در آلبوم خراسانیات، سه تصنیف با استفاده از اشعاری از ملکالشعرای بهار با لهجهی مشهدی قدیم توسط پرویز مشکاتیان آهنگسازی و با صدای شجریان اجرا شده است. قطعاً مشکاتیان یکی از برجستهترین و جریانسازترین آهنگسازان معاصر ایران است. با این حال در آثار بهترین هنرمندان تاریخ هم همیشه نکاتی برای نقد پیدا میشود. در تصنیف «یقین دِرُم» یکی از زیباترین ابیات، این بیت از غزل ملکالشعراست:
خداخدا چه ثمر ای مؤذنا که امشو
خداخدای شمایه، خداخدای مو نیست
«خداخدا» در مصرع اول، اشاره به حضور نام خدا در اذان و یاد خدا در آنچه میخوانند است. اما در مصرع دوم، بهار، ایهام هنرمندانهای به کار برده است. معنایی که در این مصرع ابتدا به ذهن متبادر میشود این است که «این خدا، خدای شماست و خدای من نیست». اما اگر با لهجه و فرهنگ مشهدی آشنا باشیم میدانیم که اصطلاح «خداخدا» در این لهجه معنای دیگری هم دارد. در لهجهی مشهدی گاه برای این که به کسی بگویند «اوضاع بر وفق مراد توست» اصطلاحاً میگویند «خداخدای توست». به این شکل مصرع دوم این بیت این معنا را هم دارد که «امشب اوضاع بر وفق مراد شماست و روزگار همراه من نیست».
اما مشکاتیان در انتخاب آکسانها و کشش و سکوتها در جایی که شجریان باید «خداخدا»ی مصرع دوم را بخواند به شکلی عمل کرده است که معنای اصطلاحی مصرع دوم بسیار بعید شده است. یعنی اکسنتی که باید بر روی هجای دوم دومین واژهی «خدا» قرار بگیرد بر روی هجای دوم اولین واژهی «خدا» قرار گرفته و بیشتر معنی اول را منتقل میکند.
مشکل تلفیق در آهنگسازی عمدتاً حاصل بیتوجهی به ادبیات است و در این جا احتمالاً حاصل نادیدهگرفتن چندلایگی و پیچیدگیهای هنرمندانهی شعر ملکالشعرای بهار بوده است.
@lyricsnotes
1 691
«یقین دِرُم»
خواننده: محمدرضا شجریان
شعر: ملکالشعرا بهار
آهنگساز: پرویز مشکاتیان
آلبوم خراسانیات
@lyricsnotes
1 691
پول و قدرت به راحتی میتوانند مرزهای اخلاق را جابهجا کنند. یعنی ما با وسوسهی رسیدن به این دو بسیار محتمل است که معیارهای اخلاقی مان را تغییر دهیم و حتی به قیمت مقابل اکثریت جامعه قرارگرفتن، توجیهات مختلفی برای این تغییر مرزهای اخلاقی ارائه کنیم.
در مراسم گلدنگلوب، «ریکی جرویس» خطاب به بازیگران گفت که اگر داعش هم کمپانی تولید و پخش فیلم تأسیس کند شما برای قرارداد با آن صف خواهید کشید. این جملهی جرویس بیش از آن که طنز باشد حقیقت تلخی است که در مورد اکثر ما صدق میکند. باید دید که عربستان و کمپانیهای وابستهاش چه پیشنهاداتی به ابی و دیگران دادهاند که نتوانستهاند مقاومت کنند.
این ویدئو هم ظاهراً برش خورده است و مثال موجهی برای یک رویکرد غلط نیست. مشخص است که ابی میخواهد بگوید از مقایسهی پیشرفتهای ایران و عربستان افسوس میخورد و این حرف بدی نیست. از طرفی دیگر نفس اجرا در عربستان هم در قیاس با وضعیت اجراهای معمول دیگر خوانندگان در دیگر نقاط جهان تفاوتی ندارد. آمریکا و ایران هم موشک روی خواب کودک انداخته و میاندازند و خواهند انداخت.
تلنگر ریکی جرویس فقط به بازیگران و سلبریتیها نبود. اگر عربستان و داعش و اوج و امثالهم به من و شما پیشنهادات اغواگرانه نمیدهند دلیل بر این نیست که ما نخواهیم پذیرفت. اکثریت ما انسانها آمادهی تغییر مرزهای اخلاقی هستیم. فقط پیشنهاداتمان کم است.
@lyricsnotes
1 691
از سوییس خریداری و وارد ایران شده و حتی سیستم آکوستیک استودیوپاپ که هنوز برقرار است توسط ایشان اجرا شده است. حال چگونه است که هیچ کس با این سیستم آشنایی نداشته است؟ این چه ادعای ابلهانهایست؟ بله! پیش از این سیستم هشتتراک، سیستمی چهارتراک در استودیوبل نصب شده که البته فرآیند ضبط سازها در آن با همان روش دوتراک انجام میگرفته است و چینش علمی سازها در تراکهای سیستم با سیستم پاپ آغاز شده است.
خوب است این نوجوان سادهدل بگوید ویگن داوودی کجا مدعی شده که پدر موسیقی پاپ یا آهنگساز و تنظیمکننده است؟
و یا نام نمایندهی رسمی شرکت اشتودر در ایران و یا سرویسکار آن چیست؟
چرا این قدر راحت دروغ میسازید؟
مگر ایشان مدعی نیست که ویگن داوودی مسلط به سیستم نبوده و از سال ۵۴ با استودیوپاپ همکاری نداشته است؟ پس چرا بعد از چهل سال، ناصر فرهودی، سیستم را در اختیار ویگن داوودی میگذارد تا آن طور که مدعی شدهاید به تبدیل نوارها بپردازد؟! ناصر فرهودی مگر خودش نمیتوانسته نوارها را تبدیل کند؟ چرا باید این سیستم باارزش را به کسی که چهل سال با آن کار نکرده (و اصلاً به ادعای شما بلد نبوده!) و ربطی به استودیو نداشته بسپارد؟ غیر از این است که اصلاً این سیستم جزو اموال داوودی بوده و ضمناً هیچ کس بهتر از داوودی نمیتوانسته با آن کار کند؟ غیر از این است که فرهودی کسی را کاربلدتر و معتمدتر از ویگن داوودی سراغ نداشته است؟ گمان نمیکنید که تهمت تصاحب مال غیر به ویگن داوودی قابلیت پیگیری حقوقی دارد؟
در پایان خوب است بدانید که هنوز در همین ایام برخی از بزرگان تاریخ موسیقی ایران آخرین آثارشان را برای میکس به ویگن داوودی میسپارند و به زودی آثار برجستهی حاصل این همکاریها را خواهید شنید.
#پژوهش
@lyricsnotes
1 691
نوجوانی به نام پ.غ که مدتی است در استودیو پاپ رفت و آمد میکند و ظاهراً به دلیل ارتباطات خویشاوندی به آرشیو زندهیاد بابک بیات هم دسترسی دارد گاهی ابرازنظرهایی عجیب در مورد موسیقی و صدابرداری و تاریخ میکند و پیش از این هم یک بار در همین کانال توضیحی در مورد ابراز نظرش پیرامون ترانهی کندو دادهام:
https://t.me/lyricsnotes/192
برای ابراز نظر در هر حوزهای بدیهی است که باید شرایطی حداقلی را احراز کنیم.
رزومهی این نوجوان تازهوارد در صدابرداری و تاریخ پژوهی و ژورنالیسم و موسیقی و ترانه چیست؟ ایشان به اعتبار کدام کارنامه در این موارد ابراز نظر میکند؟ آیا صرف رفت و آمد به استودیوپاپ و دسترسی به یک سری آرشیو و آشنایی با نرمافزار و سختافزار تبدیل صدا به ایشان اجازه میدهد به راحتی نام معتبری چون ویگن داوودی را و.د بنویسد و کارنامه و رزومهی این صدابردار پیشکسوت را زیر سؤال ببرد؟
البته ظاهراً برخی اشخاص مغرض و ذینفع، ترجیح دادهاند حرف هایشان را در دهان یک نوجوان خام و سادهدل و جویای نام بگذارند تا از این طریق ادعاهای موهوم و بیسندشان باعث برملاشدن حقیقت کاخهای پوشالیشان نشود. با این حال لازم دانستم توضیحاتی در مورد ادعاهای اخیر با موضوع ویگن داوودی و استودیوپاپ ارائه دهم:
ویگن داوودی متخصص صدابرداری و میکس آنالوگ است و هیچگاه مدعی تخصص در میکس و مسترینگ دیجیتال و یا تبدیل حرفهای آثار نشده است. ایشان بارها به صراحت عنوان کردهاست که میکسهای مجدد را عمدتاً به دلیل کمبود امکانات آنالوگ دههی پنجاه و عملی کردن ایدههای تنظیمکنندگان که با امکانات آن زمان عملی نشدهاند انجام میدهد و این میکسها صرفاً حاصل سلایق شخصی و تجربی ایشان است و نه ادعای بهتر و برتر بودن.
چند ماه پیش میکس جدیدی از ترانهی نفس توسط ویگن داوودی منتشر شد و توضیحاتی هم به آن پیوست گردید:
https://t.me/lyricsnotes/120
آقای پ.غ مدعی شده است که یکی از آشنایان آندرانیک که از این میکس راضی نیست! دست به دامان ایشان شده تا به دست معجزهگرشان، میکسی بهتر از میکس قدیمی کلهر و فرهودی و میکس جدید داوودی ارائه بفرمایند و ایشان هم با تأیید بزرگان صدابرداری! این لطف بزرگ را به موسیقی کردهاند و میکس جدیدی عرضه فرمودهاند. در نظر دارید که نه نام آن آشنای ناراضی آندرانیک مشخص است و نه نام این بزرگان همراه نوجوان قصهی ما!
ایشان به خود اجازه داده است که نسبتهای ناروا و توهینآمیزی به ویگن داوودی بدهد اما بخش مضحک ماجرا روایت تاریخچهی استودیوپاپ باز هم به استناد ادعاهای افراد ناشناس و اسناد موهوم است! ایشان مدعی است که از عدهای از نسل دههی پنجاه تحقیق کرده! (که باز هم ذکر نام آنها را ضروری نمیداند!) و آنها چه حرفهایی که در مورد ویگن داوودی نگفتهاند! (بنشینید پای صحبت هنرمندان و تا دلتان میخواهد از این حرفها در مورد همکارانشان بشنوید تا دیگر با این ماجراها ذوقتان شکوفا نشود!)
من به عنوان ژورنالیست حوزهی ترانه و موسیقی همین جا اعلام میکنم که صدا، ویدئو، یادداشت معتبر و اسنادی را شخصاً از بزرگانی مانند داریوش، ابی، گوگوش، ستار، عارف، آرمیک، وانیک، روبرت نقلی، ناصر چشمآذر، منوچهر چشم آذر و … (گمان میکنم همین نامها کافی است) دریافت کردهام که نهتنها مدعیات موهوم این نوجوان را رد میکنند بلکه صراحتاً از حضور ویگن داوودی در ضبطهای آثار مهم موسیقی پاپ بین سالهای ۵۰ تا ۵۷ میگویند. به عنوان نمونه آرمیک خاطراتی با جزئیات از ضبط چندین اثر واروژان دارد که همگی صدابردارشان ویگن داوودی است.
مورد دیگر هم گفتوگوی مشترک من با ناصر چشمآذر و ناصر فرهودی در استودیوپاپ است که هم مستند شده و هم شهود معتبری مانند کامبیز باقری و یاشار هاشمزاده دارد. (که ذکر نامشان ضروری است). ناصر چشمآذر در آن گفتوگو و در حضور ناصر فرهودی صراحتاً از ضبط و میکس ترانهی «هجرت» در سال ۵۶ توسط ویگن داوودی و همچنین ضبط سازهای باقیمانده و میکس نهایی موسیقی «بر فراز آسمانها» در همان سال خاطراتی میگوید. (بخشی از این گفتوگوها و اسناد در سال ۹۵ در ویژهنامهی واروژان ماهنامهی هنر موسیقی منتشر شد و بخشی دیگر به زودی منتشر خواهد شد) حال چگونه است که نوجوان قصهی ما مدعی است ویگن داوودی بعد از سال ۵۴ اجازهی ورود به استودیوپاپ را نداشته است؟ چه کسی چنین ادعایی را مطرح کرده است جز شهود ناشناس و موهوم ایشان؟
ویگن داوودی در سال ۵۴ از طرف کمپانی اشتودر مامور تاسیس استودیوی بزرگی در تهران میشود و سهمش از استودیو را به پادماگریان واگذار میکند. این ماجرا به تفصیل در مصاحبههای ایشان آمده است. با این حال ایشان تا سال ۵۷ در ضبط آثار برخی از بزرگان به خواست آنان در استودیو حضور داشته است.
از طرفی همه میدانیم که اساساً سیستم مولتیتراک استودیوپاپ شخصاً توسط ویگن داوودی
1 691
یکی از ویژگیهای «ترانهی نوین» دوری از مفاهیم و تعابیری است که به هر نحوی واپسگرایانه و عقلستیز محسوب میشوند. «تقدیر» در مفهوم جبرگرایی مطلق از آن دست واژگان و مفاهیمی است که حضورش در یک ترانه، آن ترانه را از تعریف «ترانهی نوین» دور میکند. اما در ترانهی «تقدیر»، اردلان سرفراز از این واژه معنایی ارائه داده است که اتفاقاً ترانهاش را بیشتر در مسیر ترانهی نوین قرار میدهد.
اردلان، تقدیر را در صرفاً محتوم بودن مرگ تعریف میکند که امری قطعی است:
آدم خیلی حقیره، بازیچهی تقدیره
پل بین دو مرگه، مرگی که ناگزیره
شبیه این توصیفِ حقارت انسان در مواجهه با مرگ را ایرج جنتی عطایی در این سطر آورده است:
مثل پروانهای در مشت
چه آسون میشه ما رُ کشت!
در سطری دیگر از ترانهی تقدیر، اردلان سرفراز با خلق هنرمندانهی تضاد معنایی در مضمونپردازی، «نفس» را که قاعدتاً ممدّ حیات است عامل رسیدن به مرگ میداند:
آغاز یک سفر بود وقتی نفس کشیدیم
با هر نفس هزار بار به سوی مرگ دویدیم
و این همان تعبیری است که سهراب سپهری از لحظات زندگی دارد:
این دوامی که درون رگ من ریخته زهر
وارهانیده از اندیشهی من رشتهی حال
وز رهی دور و دراز
داده پیوندم با فکر زوال …
با این حال در میانهی پرداختن به این مفهوم مترقی تقدیر، اردلان با نگاهی خیاموار، توصیه به غنیمت شمردن همین لحظه میکند:
فرصت همین امروزه برای عاشق بودن
فردا میپرسیم از هم غریبهای یا دشمن
ای آشنای امروز! عشق منُ باور کن
فردا غریبه هستی امروزُ با من سر کن
ملودی زیبای شماعیزاده و تنظیم خارقالعادهی ناصر چشمآذر (که ملودی اورتور هم ساختهی اوست) این ترانه را در زمرهی یکی از برترین ترانههایی قرار داده که با صدای گوگوش اجرا شدهاند.
#نقدوبررسی
@lyricsnotes
1 691
«تقدیر»
خواننده: گوگوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگ: حسن شماعیزاده
تنظیم: ناصر چشمآذر
@lyricsnotes
1 691
فروغ فرخزاد در دفتر شعر «دیوار» سرودهای بیپروا و تابوشکن دارد به نام «گناه». شعری که خصوصاً با توجه به زمانهی سرودهشدن، جسارت عریانی را در مواجهه با سنت و آیین و عرف نشان میدهد و از نشانههای بارز آوانگاردیسمِ موضوعی و محتوایی در آثار فروغ است.
اما ترانهی «تابو» سرودهی ایرج جنتی عطایی هم با همان بیپروایی به همان موضوع پرداخته است. جنتی عطایی ترانههای زنانه و از زبان یک زن را به شکلی استادانه و خارقالعاده میسراید. آثار مشهوری مانند «ماهپیشونی/ گوگوش»، «آشپزخونه/گیتی»، «مرد من/سیمین غانم» و «بخشش/ هایده» فارغ از فرم و طراحی کمنقص، برخلاف عمدهی سرودههایی اینچنین در زمانهی خود، به شکلی شگفتانگیز عاری از جنسیتزدگیهای مرسوماند و به زن و حقوق او نگاهی بسیار انسانی دارند که نه سهواً و نه عمداً، تعابیر و رویکردهای مردمَدارانه به آنها (حتی در همان حد تعبیر) راه نیافته و مانند عمدهی آثار مدعی حقوق زنان به ورطهی فمینیسم افراطی نیز فرو نیافتادهاند.
«تابو»ی جنتی عطایی همان روایت «گناه» فروغ است. با زبانی بیپروا و عاری از حس پشیمانی. با این حال ایرج جنتی عطایی مانند همیشه با مضمونپردازی شگرفش از منظر تکنیکی اثری چندلایهتر آفریده است. هر اندازه که فروغ در روایتش ساده و بیآلایش از گناه میگوید، ایرج، روایتی پر از اشاره و کنایه به حواشی این تابوشکنی دارد. اما سرودهی ایرج با تمام شاعرانگی و تکنیکال بودنش از منظر حس و لحن زنانه به شعر فروغ نزدیک هم نمیشود. زنانگی شعر فروغ عنصری ذاتی در آثار اوست که جدا از فرم و شیوهی مضمونپردازی، به شکلی طبیعی در اشعار او جاری است.
با این حال «تابو» نیز مانند «گناه» از بهترین سرودههای زنانهی فارسی تا امروز است. دربارهی «تابو» باید بیشتر نوشت. هر سطر این ترانه یک کارگاه آموزشی تمام عیار است. به عنوان نمونه در سطر :
تب تند التهاب تو منُ زنِ غزل کرد
ترانهسرا از زبان زنِ راوی، «زن شدن» به واسطهی اولین رابطهی عاشقانهی غیررسمی را (که بر مبنای سنت و آیین، ننگین محسوب میشود) رسیدن به مفهوم زن در غزل، که تعریفی والا و ارزشمند از معشوق است میداند. این تعبیر را هم در سطری که نمونهی دلپذیری از واجآرایی در ترانهی فارسی است ارائه میکند.
«توکا» با همین ترانه به عرصهی پاپ فارسی قدم گذاشته است. خوانندهای که همکاریهای متعددی با جنتی عطایی و دیگر بزرگان داشته و دارد و تا امروز نشان داده از برترین خوانندگان پس از انقلاب در همهی وجوه خوانندگی است. ترانهی «تابو» توسط مهرداد آسمانی آهنگسازی شده است و فرم ملودی همان رنگ و بوی همیشهی ملودیهای آسمانی را دارد و حتی لحن خوانندگی مهرداد آسمانی را میشود در صدای توکا به راحتی ردگیری کرد. اتفاقی که به واسطهی تجربیات حرفهای توکا در موسیقی کلاسیک و اپرا در ترانههای بعدی او به درستی، کمرنگ و یا بیرنگ شده است.
تنظیم منوچهر چشمآذر هم مثل همیشه غافلگیرکننده و زیبا و حاوی سازآرایی دلانگیز و استادانهی اوست.
از توکا اخیراً اثر زیبایی با نام «بغلم کن» با سرودهی فاخری از «حامد ابراهیمپور» و موسیقی «آرش افشار» منتشر شده که بسیار شنیدنی است. ترانهای که به قربانیان سقوط هواپیمای اوکراین تقدیم شده است.
#نقدوبررسی
@lyricsnotes
1 691
«تابو»
خواننده: توکا
ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی
آهنگ: مهرداد آسمانی
تنظیم: منوچهر چشم آذر
@lyricsnotes
1 691
واقعاً چه اصراری است که وقتی منابع آبی کافی نداریم در تولید گندم خودکفا شویم و جالیزهایمان پر از هندوانه شوند؟ چه اصراری است وقتی دانش امکانسنجی نداریم «سد» بسازیم؟ چه مرضی است زمانی که دسترسی به عمدهی استعدادها نداریم «گات تلنت» تولید کنیم؟
مگر مجبورمان کردهاند که وقتی نمیتوانیم از عمدهی هنرمندان برتر تاریخ موسیقی پاپ حتی نام ببریم، کتاب و مقالهی پژوهشی در باب تحلیل تاریخ موسیقی پاپ منتشر کنیم و از آن بزرگان هم نام نبریم؟
مگر دوستان در سایت «موسیقی ما» اجباری در پرداختن به موضوع «عشق» در ترانههای فارسی دارند آن هم زمانی که خود را ملزم به نام نبردن از اکثر بزرگان موسیقی و ترانه میدانند؟ مگر میشود بپرسیم «عاشقانهترین قطعه در موسیقی ایران کدام است؟» و نتوانیم از آثاری که گوگوش و داریوش و هایده و ابی و مهستی وحمیرا و ستار و دهها خوانندهی دیگر اجرا کردهاند نام ببریم؟
البته همهی اینها میشود اگر موضوع، فقط تجارت باشد. اگر پوپولیسمی برای دیدهشدن بیشتر باشد. این وسط اگر هر چیز دیگری قربانی شود هم مهم نیست. اگر کشور به خشکسالی فرهنگی و اقتصادی و جغرافیایی و تاریخی برسد هم مهم نیست.
@lyricsnotes
1 691
ترانههایی هستند که موضوع قابل دفاعی دارند اما در فرمی بدقواره عرضه شدهاند و نتوانستهاند محتوای قابل دفاعی که در نظر داشتهاند را به سلامت منتقل کنند. ترانههایی هم هستند که خوشفرمند، زیبا جلوه میکنند، اما فرم زیبایشان در خدمت محتوایی کریه و فاسد است.
اما در نهایت به خالقین آن ترانههای نوع اول، امید صلاح بیشتری میرود. ترانهسرایی که به موضوعی انسانی و محتوایی اخلاقی میاندیشد و نمیتواند موضوع و محتوا را به درستی ارائه کند، نهایتاً ضعف تکنیکی دارد؛ اما ترانهسرایی که موضوعی غیرانسانی و محتوایی ضداخلاقی را در فرمی زیبا و کمنقص ارائه میکند، خطرناک است. آفت انسانیت و اخلاق است.
اتفاق غمانگیزی که برای «شهاب حسینی» افتاده هم جز اینها نیست. ایشان غمگین است از این که ترانهای خوشفرم با موضوع و محتوایی کریه و فاسد آفریده و جوابش را با ترانههایی بدفرم دادهاند! این که درصد بدفرمها را از کجا آورده مهم نیست! مهم این است که از تکنیک مبتذل فرافکنی برای مظلوم و مدعی و برحق جلوه دادنِ خود استفاده میکند. مهم این است که اگر صددرصد کامنتها هم فحش و فضیحت باشد، تغییری در ماهیت محتوای چرکی که از سوختن فسفر مغزش پدید آمده حاصل نخواهد شد. محتوایی که به مراتب رکیکتر و سخیفتر از آن فحش و فضیحتهای غیرقابل دفاع است.
جناب بازیگر/ تهیهکنندهی ایرانی/ آمریکایی!
ما برون را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را
@lyricsnotes
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
