791
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
791
Repost from هنرمندان قدیمی موسیقی و سینما
پرویز مقصدی،اردلان سرفراز،لیلافروهر
─┅─═इई 🍁🍂🍁ईइ═─┅─
هنرمندان قدیمی موسیقی وسینما
791
avayeh.mahasti:
صفحه آثار بانو مهستی
@Avayeh.Mahasti
@Avayeh.Mahasti
@Avayeh.Mahasti لطفا دنبال کنید
درد و دل خودمونی بانو #مهستی
تولید تلویزیون طنین ( کلتکس )
#معین #مهستی_بانوی_آواز_گلها_و_دلها
💾 ربات دانلود از اینستا: @instasave_bot
791
avayeh.mahasti:
صفحه آثار بانو مهستی ( آوای مهستی ) @Avayeh.Mahasti @Avayeh.Mahasti @Avayeh.Mahasti لطفا دنبال کنید
شوی تلويزيون ملی ایران بمناسبت سالگرد تاسیس کانال یک و تولد شاهنشاه
چهارم آبان ۲۵۳۵ شاهنشاهی
بانو #مهستی ( شاخه نبات )
791
avayeh.mahasti:
صفحه آثار بانو مهستی ( آوای مهستی ) @Avayeh.Mahasti @Avayeh.Mahasti @Avayeh.Mahasti لطفا دنبال کنید
شوی تلويزيون ملی ایران بمناسبت سالگرد تاسیس کانال یک و تولد شاهنشاه
چهارم آبان ۲۵۳۵ شاهنشاهی
بانو #مهستی ( شاخه نبات )
#تلویزیون_ملی_ایران #رنگارنگ #مهستی_بانوی_آواز_گلها_و_دلها
💾 ربات دانلود از اینستا: @instasave_bot
791
شهبانو فرح به همراه بانو لیلی امیر ارجمند و پوری بنایی در ضیافت کانون فکری کودکان و نوجوانان تهران . سال ۱۳۵۴
791
Repost from Azadi | آزادی
میگویند رقص، آخرین زبانی است که غم با آن سخن میگوید؛
زبانی که نه از حنجره میگذرد و نه از منطق،
بلکه از جایی عمیقتر میآید؛از شکستِ روح،
از جایی که معنا فرو میریزد و عقل، دیگر توانِ داوری ندارد.
غم، تا وقتی قابلِ فهم است،گریه میکند؛
تا وقتی امیدی هرچند واهی باقیست،فریاد میزند؛اما آنگاه که جهان، ضربهای میزند
که هیچ «چرا»یی تابِ حملش را ندارد،
غم، زبانِ بدن را به عاریت میگیرد.
و بدن،بیآنکه بداند چرا،به حرکت درمیآید.
نام این حرکت را رقص گذاشتهاند؛
اما این رقص، نه جشن است، نه شادمانی؛ تشنجِ روحیست در برابر حقیقتی که بیش از اندازه سنگین است.
و وای و هزار وای از آنگاه که مادر بر جسدِ فرزندش برقصد.
اینجا، مرگ فقط جان نگرفته است؛نظمِ هستی را به سخره گرفته.
اینجا، زمان خطا کرده،تقدیر از مسیرش لغزیده
و جهان، کاری را کرده که حتی خدا نیز در برابرش سکوت میکند.
مادر، محورِ آفرینش است؛
او آغاز است،نه پایان.
او باید بدرقهکننده باشد،نه سوگوارِ مقصد.
و وقتی این نسبت واژگون میشود،وقتی آغاز
پایان را در آغوش میگیرد،هستی دچار لکنت میشود.
مادر میرقصد…
نه چون اندوهش سبک است،بلکه چون سنگینتر از آن است که بتواند بر زمین بایستد.
او میچرخد چون اگر ثابت بماند؛حقیقت، استخوانهایش را خرد خواهد کرد.
او میرقصد تا مرز میان عقل و جنون، اندکی عقب بنشیند.
این رقص،ذکرِ ناگفتهایست در برابر خدایی که پاسخی ندارد.
نه اعتراض است، نه تسلیم؛حالتی میان این دو،
حالتی که عرفا آن را«حیرت» نامیدهاند.
حیرتی که نه ایمان را انکار میکند و نه رنج را توجیه.
حیرتی که فقط میگوید:
«من نمیفهمم…اما هنوز زندهام.»
در این رقص، مادر نه با مرگ میجنگد و نه با خدا؛او فقط میکوشد،فرونپاشد.
رقص او ، آخرین تلاشِ روح است برای آنکه
کاملاً متلاشی نشود.
و شایددر ژرفترین لایهٔ این فاجعه، حقیقتی تلخ نهفته باشد:
انسان،وقتی به نهایتِ درد میرسد،دیگر سخن نمیگوید؛بلکه به نماد بدل میشود.
و مادری که بر جسدِ فرزندش میرقصد،تلخترین نمادِ تاریخِ بشر است؛
نمادِ ناتوانی عقل در برابر تقدیر،
و ناتوانی زبان در برابر اندوه.
اینجا؛ غم، دیگر نمیگرید؛
میچرخد و جهان،تماشا میکند و چیزی برای گفتن ندارد.
ندا ولی میرزا
بهمن ۱۴۰۴
@SepehrAzadi
791
• سنگ دل
هم آوایی (فریدون فرخزاد،شهره صولتی،شهرام صولتی)
شعر و آهنگ: #شهرام_شبپره
تنظیم: #اریک_ارکانت
اجرا: تابستان ۱۳۵۷
@alam_honar
791
Repost from 〰️ عالم هنر 〰️
برنامه ۲ ساعت با فریدون فرخزاد
تابستان ۱۳۵۷(میخک نقرهای)
اجرا ۳ صدایی فریدون فرخزاد/شهره صولتی/شهرام صولتی ترانه سنگدل
@alam_honar
791
Repost from 🔸️موزیک طلایی🔸️
#ویگن
با نام اصلی
#ویگن_دردریان
(زاده ۲ آذر ۱۳۰۸
درگذشته ۴ آبان ۱۳۸۲)
خواننده موسیقی سبکهای جاز و پاپ و هنرپیشهٔ فیلم در سالهای ۱۳۵۱–۱۳۳۴ خورشیدی، از ایرانیان ارمنیتبار
ایرانیان او را به عنوان «سلطان جاز» میشناختند.
ویگن در ۲ آذر ۱۳۰۸ برابر با ۲۳ نوامبر ۱۹۲۹ در شهر همدان به دنیا آمد. پدربزرگ مادریاش اهل همدان بود اما پدرش از بازماندگان خانوادهای بود که تمامی اعضای آن در نسلکشی ارمنیها کشته شده بودند و او از ترکیه به ایران گریخته و دست سرنوشت او را به باغ پدربزرگ مادری ویگن کشانده بود. آنها هم به او اجازه داده بودند تا در باغ زندگی کند. پس از مدتی هم پدر و مادر ویگن عاشق یکدیگر شده و با هم ازدواج کرده بودند. حاصل این ازدواج هشت فرزند بود.ویگن چهارمین فرزند خانواده بود.
ویگن همراه برادر بزرگش در شرکت «کامپساکس» (تأسیسات راهآهن) کار کند.
او که شغل نقشهبرداری داشت، ابتدا با خواندن در کافهها محبوب دوستداران موسیقی پاپ شد و اجرای آهنگ در رادیو تهران به شهرتش انجامید.
کارو دردریان نویسنده و شاعر معاصر برادر بزرگتر ویگن است.
در بیست و دو سالگی به تهران میآید و از سال ۱۳۳۰ در کافه رستوران باغ شمیران (تقاطع خیابان فردوسی و استانبول) بر صحنه میرود. تفاوت جنس صدا و نوع موسیقی ویگن، او را به عنوان خوانندهٔ جاز به شهرت میرساند و کافه شمیران تبدیل میشود و به پاتوق روشنفکران و شاعران «موج نویی» (بیشتر به لطف حضور برادر ویگن: کاروی شاعر) و دوستداران موسیقی جاز و پاپ آن دوره.
اولین ترانهای که ویگن اجرا کرد «سلام بر غم» نام دارد که شعرش را کارو، برادرش سروده بود.
دو روزنامهنگار مشهور، سیامک پورزند و جمشید وحیدی، استعداد او را کشف کردند و او را به رادیو آوردند.
ویگن نمونه ایرانی از شخصیت «سلطان» پاپ دنیای آن روز الویس پریسلی تلقی میشد.
در سال ۱۳۳۳ ویگن ترانهٔ "مهتاب" را خواند. این ترانه را آغاز عصری نو در موسیقی ایرانی میدانند چرا که برای اولین بار، موسیقی ایرانی با سازهای تماماً غیر ایرانی اجرا شد.
خود ویگن در گفتگوهایش از نقش جمشید وحیدی (روزنامهنگار و طنزپرداز) هم در راهیابی اش به رادیو یاد کردهاست اما نقش عطاالله خرم را نباید از یاد برد که آهنگ «رقیب»، و پس از آن، آهنگهای بسیاری از ترانههای مشهور و ماندگار ویگن را ساخت.
جواد معروفی، رهبرارکستر گلها، با درک استعداد ویگن، از او خواست اجرای چند آهنگ ارمنی تنظیم شده برای ارکستر را در برنامه گلهای صحرایی و یک شاخه گل به عهده بگیرد که از بین آنها «ساری گلین» با کلامی ساخته شده از جمشید ارجمند مشهور است. ویگن از آن به بعد در گلها فعالیت نداشت اگر چه اولین خوانندهٔ پاپ بود که به این برنامه اجازهٔ ورود یافت.
اگرچه بیشتر ترانههای ویگن به زبان فارسی بود ولی او به زبانهای دیگر و به خصوص زبان مادریش، ارمنی نیز میخواند.
ویگن با ورود به رادیو، لقب «سلطان جاز ایران» را به دست آورد و در سال ۱۳۳۲، باز هم به دعوت خاچیکیان، به جمع استودیو دیانا و بازیگران فیلم «چهارراه حوادث» پیوست.
در سال ۱۳۴۵ آخرین فیلمش را با نام اعتراف بازی کرد، مجموعاً در دوازده فیلم حضور یافت که در برخی از آنها خوانندگی هم کرد. در دههٔ چهل، ویگن دو فیلم مطرح بازی کرد: خاکستر (خسرو پرویزی، ۱۳۴۰) و عروس دریا (آرمان ۱۳۴۴)
ویگن دردریان در سال ۱۳۵۰ به آمریکا مهاجرت کرد.
«ویگن فیلم» تاریخچهٔ کوتاهی دارد: ویگن دردریان که در این سالها به عنوان خواننده و بازیگر شهرت یافته بود، اقدام به تأسیس یک شرکت سینمایی کرد که به قول جمال امید میتوانست موفق باشد اگر او در رفتار و کار و حساب و کتاب نامرتب و بینظم نمیبود.
بعد از انقلاب اسلامی ایران مجبور به ترک کشور شد و در کالیفرنیا زندگی هنری جدیدی را آغاز کرد.
ویگن پنجاه سالگی فعالیت هنری خویش را در فوریه ۲۰۰۱ در «هالیوود پالادیوم» در لس آنجلس، کالیفرنیا جشن گرفت.
او چندی پیش از مرگش برای انجام چند کنسرت به آلمان سفر کرد.
ویگن از همسر اولش اُلگا، صاحب سه فرزند دختر به نامهای «ژاکلین» (ترانهسرا، آهنگساز و خواننده) و «آیلین» (بازیگر و مجری تلویزیون) که دوقلو هستند و «کاترین» شد و از همسر دومش بِلا، صاحب یک پسر به نام «ادوین» یک دختر به نام «اِولین» شد که همگی آنها در خارج از ایران زندگی میکنند. او پس از مهاجرت به ایالات متحده آمریکا با همسر سومش «کارن» که آمریکاییالاصل بود ازدواج کرد.
ویگن بر اثر بیماری سرطان پروستات در شهر لسآنجلس در ایالت کالیفرنیا درگذشت و در «گورستان پیرس برادرز ولی اوکس» کالیفرنیا به خاک سپرده شد.
@amirgoldmusic
791
🎥 کانال خاطره موسیقی و سینمای
قدیمی و نوستالژیک ایران زمین 🎥
https://t.me/joinchat/AAAAAEN5wkDCkS-MOG9Drg
