670
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
670
Repost from The Last Of House Romanov
به یاد میآوری که زمانی شوق زیستن بسیار داشتهای اما اکنون جز غباری اندک، چیزی از آن باقی نمانده است. به یاد میآوری و رنج میکشی.
670
ما از تبار کشته هاییم و شما از تبار گشنه ها ، ذات داران غلتِ در خون میزنند و بی ذاتان لقمه در خون.
670
حیدر حیدر کنان به جوونهای مردم شلیک میکنید، الله اکبر گویان به انقلاب منحوستون افتخار میکنید. توی تاریخ مینویسن چقدر کثافت بودید. چقدر لجن بودید.چقدر حقیر بودید، حتی دشمن درست حسابیی هم نیستید.
670
خشم را خشاب میکنم
اسم شهر ها را حفظ میکنم
جای گلوله ها را نگاه میکنم
زیر لب اسم و فامیل ها را از خودم امتحان میگیرم
عکس ها را میبینم
زوم میکنم
بارها و بارها میبینم
فیلم ها را با دو چشم دریده میبینم
با سبعیتی که افسار پاره کرده ، نگاه میکنم
این خشم را میخواهم ؛
نمیگذارم هیچ چیز سبکش کند
تسلایش دهد
انگشت میچرخانم درون این زخم
درونِ این گوشت عفونی پرخون
که هنوز میتپد
من اسمشان را بلدم
جای گلوله هایشان را دیده ام
