316
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+2430 أيام
أرشيف المشاركات
316
مامان پرسید هنوز سیگار میکشی؟ و دلم نیومد بگم «حتی بیشتر». تو خوابگاه سیگار صورتی پلی میشه و دختر خوشگله میپرسه «کی فلیبگ دیده؟» و دلم میخواد گریه کنم، اما فردا امتحان دارم و زور چهارهزاربیت بوستان سعدی به همهی غمهام میچربه. خوابم میاد.
316
+اگه یه مردو از دست دادی، یه مرد دیگه دلداریت میده.
وسط درسخوندن باید یاد این دیالوگ بیفتم و حتی یادم نیاد از کدوم فیلم.
316
اولین تار موی سفید. گفت با هر قطره اشکی که بریزی، یکی از بستنی زمستونیهات کم میکنم و پس گریه نکردم. گریهنکردن کار سختیه و میرتل گریان هنوز همینجاست. دلم برای خونه تنگ نشده و این زیرزمین کثیف چهاردهتخته رو ترجیح میدم، حتی اگه خاکسپاری همه کلاغهای مردهشو بدن به من. حالا دستهایی دارم که اشکامو پاک کنن و شونههایی که بهشون تکیه کنم. سایهم روی دیوار آجری یه دختر طفلکی جوونه که لایق عشقه و متاسفه که تا الان جندهکوچولو خطابش کردن. حالا اون گردنبند لعنتی رو برای همیشه درمیارم و رد دستهای کثافتو از رو تنم پاک میکنم.
