𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'
الذهاب إلى القناة على Telegram
-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell
إظهار المزيد2 841
المشتركون
-224 ساعات
-277 أيام
-7830 أيام
أرشيف المشاركات
2 842
Repost from N/a
همه توجه کنن🔥
گپ داریم مخصوص کوبص های ناب 𝔰𝔪🎀
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBkلیتل های هورنی ددی های جذاب و کار بلد🧸 اسلیو های مطیع و سکسی مستر های خشن😈
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBkاسلیو بوی هستی دلت تنبیه میخواد توسط یه میسترس هات؟😺 پس سریع بزن رو لینک بیا تو دنیای بزرگ خانواده 𝔟𝔡𝔰𝔪 ༆💞
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBkپیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot
2 842
Repost from N/a
❌️❌️ یه گپ متفاوت❌️❌️
گپ BDSM و رول پلی میخای؟💦
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
یه گپ پر از دافای ایرانی🔥
گپ فعال ویس کال با لیتل های کیوت🍼
میس❤️مستر💙اسلیو💚
یه گپ پر از چالش های خفن و🔞🔞
ورود تمامی گرایش ها با حفظ قوانین ازاده👇🏻
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
2 842
Repost from N/a
👶🏻بابایی چرا جایی نیست که راحت حرف بزنیم خب😿
👨🏻بیبی گرل الان میبرمت یه گپ راحت جلو همه
بابایی صدام کن🩸⛓
👶🏻اخه گپا نمیشه که بیرونمون میکنن😿
👨🏻اینجا مخصوص خانواده 𝔅𝔇𝔖𝔐 و 𝔏𝔊𝔅𝔗
هستش😈
👨🏻مخصوص گرایشای خاص بیا سریع🎀
👶🏻چشم چشم اومدم😻
شماهم بیاین عشق کنین💞
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
پیام رسان بنرزن حرفه ای:
@moon_ttab_bot @moon_tab_bot
2 842
Repost from N/a
🔥یه گپ پرطرفدار🔥
اگه گرایش BDSM یا LGBT داری بیا اینجا⛓❤️🔥
●●●●●●●
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
یه گپ فعال با ویس کال ۲۴ ساعته⚡️
پر از میس و مسترای خشن و هات💦😈🔥
هر روز چالشای خفن داریم که همشون...🔞🤫
ورود هر گرایشی آزاده💯
پارتنرتو اینجا سریعتر پیدا کن✨
●●●●●●●
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
2 842
Repost from N/a
این پیام مخصوص داف ها هستش🫵🏼🧸
یه گپ داریم منتخب لیتل ها برا انتخاب ددی😈
اگه همیشه شورتت خیس نیست نیا👙💦
جایی برای لیتل بوی ها برا انتخاب مامی😻
میخوای لیتله ممه گنده داشته باشی!؟👙🔥
꒱میخوای اسلیو مطیع و کوبص داشته باشی꒰؟💦
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
بمال لینکوو تا باطل نشده💞๛🧸
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
پیام رسان بنرزن حرفه ای:
@moon_ttab_bot @moon_tab_bot
2 842
Repost from N/a
چند وقته توی گپا دنبال پارتنری؟
هنوز پیداش نکردی؟
بیا اینجاا👇🏻
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
یه گپ پر از میس و مسترای خشن👠🔥
ددی و مامی های جذاب🫦
اسلیو گرل های کیوت و ناز🌈
یه گپ با افراد LGBT و BDSM🔞💦
یه گپ پارتنریابی ازاد با چالش های سکسی😈
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
2 842
Repost from N/a
همه توجه کنن🔥
گپ داریم مخصوص کوبص های ناب 𝔰𝔪🎀
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBkلیتل های هورنی ددی های جذاب و کار بلد🧸 اسلیو های مطیع و سکسی مستر های خشن😈
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBkاسلیو بوی هستی دلت تنبیه میخواد توسط یه میسترس هات؟😺 پس سریع بزن رو لینک بیا تو دنیای بزرگ خانواده 𝔟𝔡𝔰𝔪 ༆💞
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBkپیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot
2 842
Repost from N/a
❌️❌️ یه گپ متفاوت❌️❌️
گپ BDSM و رول پلی میخای؟💦
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
یه گپ پر از دافای ایرانی🔥
گپ فعال ویس کال با لیتل های کیوت🍼
میس❤️مستر💙اسلیو💚
یه گپ پر از چالش های خفن و🔞🔞
ورود تمامی گرایش ها با حفظ قوانین ازاده👇🏻
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
★https://t.me/+87rjyfybbk4yYjNk
2 842
Repost from N/a
👶🏻بابایی چرا جایی نیست که راحت حرف بزنیم خب😿
👨🏻بیبی گرل الان میبرمت یه گپ راحت جلو همه
بابایی صدام کن🩸⛓
👶🏻اخه گپا نمیشه که بیرونمون میکنن😿
👨🏻اینجا مخصوص خانواده 𝔅𝔇𝔖𝔐 و 𝔏𝔊𝔅𝔗
هستش😈
👨🏻مخصوص گرایشای خاص بیا سریع🎀
👶🏻چشم چشم اومدم😻
شماهم بیاین عشق کنین💞
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk
پیام رسان بنرزن حرفه ای:
@moon_ttab_bot @moon_tab_bot
2 842
#part348
ناله کوتاهی کرد و لباش رو روی شونهم کشید که بیشتر از قبل گرمم شد و به واسطه همین تردیدم رو کنار گذاشتم و عقب جلو شدم.
چشماش رو بست و درحالی که لبهاش رو روی بدنم میکشید ناله کرد.
بنظر میرسید دردش میاد.
توجهی به چهره توی هم رفتش نکردم و به کارم ادامه دادم.
احساس عجیب و خیلی خوبی بود، رفته رفته اون فشار نه چندان خفیف برداشته میشد و لای پاش خیس تر میشد و حرکت کردن رو برام راحت تر میکرد.
دیگه مجبور نبودم زیاد برای فرو کردن التم توی سوراخش فشار وارد کنم.
کم کم صدای اه و ناله هاش بلند تر شد، به طوری که کمی نگران شدم که نکنه همسایهها بشنون.
دستاش رو روی شکمم گذاشت و درحالی که سعی میکرد سرعتم رو کمتر کنه نالید؛
_اروم.. تر.
اصلا توی شرایطی نبودم که بخوام حرفش رو به هیچ جام بگیرم.
در اون صورت احساس خوبی که داشتم کمتر میشد و نمیخواستم این اتفاق بیوفته.
دست هاش رو که روی شکمم گذاشته بود و ناخناش به پوستم کشیده میشد رو با یک دست از خودم جدا کردم و بالای سرش بردم و به دسته مبل چسبوندم.
با دست دیگم پاش رو باز تر کردم و در همون حال که التم رو ازش خارج میکردم به لای پاش خیره شدم.
هیچوقت فکر نمیکردم دیدن چنین صحنهای انقدر جذاب باشه.
بلافاصله بعد از خارج شدن التم مایع شفافی اروم از سوراخش لیز خورد و بیرون ریخت.
درحالی تند تند نفس میکشید و شکم سفید لاغر اما نه چندان فرورفتش بالا پایین میشد اروم تلاش کرد پاش رو ببنده اما از اونجایی که بینشون بودم نتونست.
لبخند کمرنگی زدم و به چشمای خمار سرخش خیره شدم و اروم انگشتام رو لای پاش مالیدم تا همه جاش خیس بشه و بعد دوباره خیلی سریع التم رو توی سوراخش هول دادم که ناله ای کرد و خودش رو کمی بالا کشید.
تینا_فاک.
یکی از پاهاش رو گرفتم و کمی به سمت خودش و بالا خم کردم به صورتی که پشت کمرم قرار بگیره و راحت تر بتونم توش عقب جلو بشم.
به چشمای خمار عسلی و موهای فر پفش که حالا توی صورتش ریخته بودن و به گردنش چسبیده بودن خیره شدم.
لبهای صورتی درشتش رو به هم میفشرد و هرازگاهی زیر دندونش فشارشون میداد.
حالا لای پاش از قبل هم خیس تر شده بود و خیسیش رو زیر شکمم و قسمتهایی که بهش برخورد میکرد حس میکردم.
رفته رفته صدای نفسهای خودم هم بلند شد و احساس عجیبتری توی وجودم پیچید.
حرکاتم رو محکمتر کردم و بی توجه به نالههاش و صدا شدن اسمم دستاش رو محکم تر گرفتم و بیشتر خودم رو بهش فشار دادم که ناله بلندی کرد و اروم لرزید.
به کارم ادامه دادم و چشمام رو بستم.
میتونستم حرکت چیزی رو به سمت بیرون از بدنم حس کنم و احساس خیلی خوبی داشتم که باعث میشد بدون ملایمت و فکر به اینکه چهقدر دردش میاد به کارم ادامه بدم.
طولی نکشید که دستاش رو ول کردم و چند تا ضربه اخر رو محکم تر و با فاصله بیشتری زدم.
دستاش رو پشت کمرم گذاشت و به خودش فشارم داد که نتونستم خودم رو کنترل کنم و کنار بکشم و وقتی به خودم اومدم که دیگه دیر شده بود.
خیلی سریع از توش بیرون کشیدم و اجازه دادم بقیه ابم روی شکمش بریزه.
چشمام رو بستم و اب دهنم رو قورت دادم.
کل گلوم خشک بود و خیس عرق بودم و داشتم از گرما منفجر میشدم.
احساس میکردم که وزنم بیست کیلو کمتر شده و این واقعا مزخرف بود.
درحالی که نفس نفس میزدم بدنش رو رها کردم و کنار کشیدم و به سمت مخالفش روی مبل دراز کشیدم.
چشمام رو بستم و درحالی که خودم رو بخاطر حرکت احمقانه و خنده داری که زده بودم سرزنش میکردم بین نفسهام گفتم؛
_فکر کنم ریختمش تو..
و اخمام رو توی هم کشیدم.
صدای خنده لرزونش رو شنیدم.
تینا_فکر کنی؟
واقعا اینکارو کردی.
حالا صداش گرفته بود و کمی میلرزید.
_چیکار کنیم؟
دلم نمیخواست چشمام رو باز کنم.
نرمی و سنگینی پاش رو روی پاهام حس کردم و بلافاصله بعد از اون صداش رو شنیدم.
تینا_بچه دار شدن با من انقدر بده؟
پوزخندی زدم و درحالی که چشمام رو باز میکردم خیره به سینههای گردش گفتم؛
_نه.
ولی بچه دار شدن با من واقعا برای تو بده.
لبخندی روی لبش نشست و موهاش رو از توی صورتش کنار زد.
کمی جابه جا شد و اومد سمتم و درحالی که سرش رو توی گردنم فرو میبرد روی شکمم و درتماس با لای پام نشست.
چشمام رو بستم و نفس عمیقی کشیدم که اروم گفت؛
_یه اقا پسر فرفری بداخلاق مثل خودت.
و گردنم رو بوسید که اب دهنم رو قورت دادم و به خودم لعنت فرستادم.
_تینا!
صدای خندش رو شنیدم.
تینا_باشه بابا بی ذوق زشت.
قرص میخورم.
اشکال نداره.
_تاثیر میزاره؟
لباش رو روی گوشم کشید و درحالی که من حالم از تصور اون موجود کثیف به هم میخورد اروم گفت؛
_امیدوارم نزاره..
2 842
#part347
لب پایینش رو مک زدم و هولش دادم که عقبی رفت و به دیوار برخورد کرد.
انگشتاش رو روی گردنم کشید و اروم توی موهام فرو برد.
حالا میتونستم صدای نفس های عمیق و ملایمش رو زیر گوشم بشنوم و برای اولین بار توی عمرم دوست داشتم که چیزی که بهش فکر میکردم رو عملی کنم.
لبش رو بوسیدم و دستم رو سمت پافرم بردم که زودتر از من درش اورد و انگشتاش زیر دورسم نشست و از تنم خارجش کرد.
با نگاه خمار بهم خیره شد و دوباره خیلی سریع لباش رو روی لبام گذاشت.
انگشتای گرمش رو روی کمرم کشید و بیشتر به خودش فشارم داد که دستم رو به تاپش رسوندم و از اونجایی که نمیخواستم ازش جدا بشم فقط بالا کشیدمش و بعد دستم رو روی سینهش گذاشتم که نفس صدا داری کشید.
سرم رو توی گردنش فرو بردم.
سرم رو اروم به سمت پایین هدایت کرد که بیشتر چسبوندمش به دیوار و زبونم رو نوک سینش کشیدم که نالهای کرد.
اروم نوک سینش رو مک زدم.
حالا احساس کلافگیم بیشتر شده بود و داشتم از اینهمه مسخره بازی خسته میشدم.
انگار متوجه این موضوع شد چون جاش رو باهام عوض کرد و درحالی که زبونش رو روی گردنم میکشید دستش رو به شلوارم رسوند و کمربندم رو باز کرد.
نفس عمیقی کشیدم و اب دهنم رو قورت دادم که زیپم رو هم باز کرد و درحالی که روی زمین مینشست شلوارم رو پایین کشید.
نگاهم رو ازش گرفتم و به سقف دوختم و طولی نکشید که گرمای زبون و بعد لباش رو دور التم حس کردم.
چشمام رو بستم و نفس عمیقی کشیدم که اروم سرش رو مک زد.
لبام رو به هم فشردم و نفسم رو بیرون فوت کردم.
احساس خیلی خوب و عجیبی داشت.
چند ثانیه کارش رو تکرار کرد که دستش رو گرفتم و بلندش کردم و به سمت مبل هدایتش کردم که افتاد روش.
شلوارم رو کامل در اوردم و رفتم روش و لبام رو روی لباش گذاشتم که پاش رو باز کرد و به خودش فشردم.
تاپش رو از تنش کند که کمی پایین رفتم و شلوار و شورتش رو همزمان از پاش خارج کردم.
انگار کمی معذب شد چون نزاشت به چیزی نگاه کنم و خیلی سریع دوباره کشیدم بالا و لباش رو روی لبام گذاشت و بیشتر کشیدم سمت خودش.
پاهاش رو بیشتر باز کرد و کمرش رو کمی بلند کرد که تونستم گرما و خیسی لای پاش رو حس کنم.
ناله ای کرد و درحالی که اروم خودش رو بهم میمالید با صدایی گرفته گفت؛
_اهورا.
سرم رو توی گردنش فرو بردم و تصمیم گرفتم جوابش رو ندم.
نمیخواستم برعکس همیشه با جانم جوابش رو بدم طوری که فکر کنه بخاطر سکس اینکارو میکنم.
التم رو اروم لای پاش مالیدم و تلاش کردم هولش بدم تو اما نرفت.
حالا از شدت کلافگی و نیاز دستا و بدنم کمی میلرزید.
پاشو باز تر کرد و خودش رو بهم فشار داد.
ناله کوتاهی کرد و اروم گفت؛
_انگشتاتو..
لباش رو به گوشم چسبوند و ادامه داد؛
_اینطوری..
دستم رو لای پاش کشید که متعجب گفتم؛
_چی!؟
نگاه کلافه و بی حوصله ای بهم انداخت و با لحنی که ازش بعید بود غرید؛
_انگشتم کن.
اب دهنم رو قورت دادم و کمی ازش فاصله گرفتم تا لای پاش رو پیدا کنم که با عصبانیت گفت؛
_اهورا!
_خب چرا باید انگشتت کنم!
تینا_خیلی احمقی.
دستم رو کنار زد و بدون ملایمت انگشتاش رو لای پاش مالید و بدون مکث کردشون تو که من به جاش دردم گرفت.
با ابروهای بالا رفته به کاری که میکرد نگاه کردم که ناله ای کرد و انگشت سومش هم داخل برد.
به چشمای خمارش خیره شدم که انگشتاش رو در اورد و خیلی سریع کشیدم سمت خودش و درحالی که پاهاش رو دورم حلقه میکرد گفت؛
_بکنش تو.
دستم رو زیر کمرش انداختم و با دست دیگم التم رو لای پاش مالیدم و خیلی سریع کردمش تو که ناله جیغ مانندی کرد و کمرش رو بلند کرد و بیشتر به خودش فشردم که احساس خوبی توی وجودم پیچید.
حالا به خاطر تنگ بودنش کمی دردم گرفته بود.
2 842
#part346
کنارش میتونستم لباس کسی رو ببینم و از اونجایی که دستاش پایین بودن مشخص بود که خودش اون عکس رو از خودش نگرفته و فقط یه سلفی رو زوم کرده.
اخمام رو توی هم کشیدم و به حرفهای ارشیا فکر کردم.
من معمولا تابه حال با هیچ پسری راجب سکس صحبت نکرده بودم و صحبتاش کمی داشت میرفت روی مخم.
اگر این موقعیت پیش میومد دوباره اونکار رو با غزل انجام میدادم؟
این سوالی بود که بارها از خودم پرسیده بودم و میخواستم به واسطهش مطمئن بشم که واقعا احساس خاصی بهش ندارم.
همینطور هم بود.
من دوستش نداشتم، عاشقش نبودم و هیچوقت یه رابطه جدی نمیخواستم.
اما تصور اون شب باعث میشد به خودم لعنت بفرستم که چرا هیچکاری نکردم و مثل احمقا فقط بهش خیره شدم.
اونقدر متعجب و مضطرب بودم که حتی متوجه نشم که واقعا چیزی تغییر کرده بود؟
تا جایی که یادم میومد اونقدری مست بودم که متوجه احساسات اون لحظهم نباشم.
اما حالا که بهش فکر میکردم انگار چیزی توی وجودم تکون میخورد.
نفسهام کمی طولانی تر میشد و احساس کلافگی میکردم.
تصور اون پوست گندمی لطیف و..
اخمام رو توی هم کشیدم و تلاش کردم بهش فکر نکنم.
نگاهی به پایین انداختم و بعد شماره تینا رو لمس کردم و به اپارتمان سنگی روبه روم چشم دوختم.
هنوز چند بوق نخورده گوشی رو برداشت و با بی میلی گفت؛
_بله؟
_مامانت هنوز شوشتره؟
چند ثانیه سکوت کرد.
تینا_اره، با اوا.
چطور مگه؟
سرم رو تکون دادم و گفتم؛
_درو باز کن، دم درم.
تینا_واقعا!؟
_اره.
چند ثانیه سکوت کرد و بعد خیلی سریع گفت؛
_باشه.
تماس رو قط کردم و از موتورم پیاده شدم.
باید همه چیز رو تموم میکردم.
دیگه حوصله جواب پس دادن های الکی رو نداشتم.
نمیخواستم وقتی با غزل میگردم مجبور باشم راجب چیزی جواب پس بدم.
صد البته که به هیچکس جواب پس نمیدادم.
از در خونه رد شدم و اروم بستمش.
سوار اسانسور شدم و دکمه رو فشردم.
کمی بوی گل میدادم که البته عادی بود.
نگاهی به خودم توی اینه انداختم.
از وقتی موهام رو کوتاه کرده بودم بیریخت تر بنظر میرسیدم.
چشمام کمی سرخ و خواب الود بودن.
از رنگ موهام خوشم میومد، پوستم رو تیره نشون میداد.
همونطور که دوست داشتم.
از اسانسور پیاده شدم و نگاهی به واحد خالی روبه رو انداختم که در باز شد و تونستم تینا رو پشتش ببینم.
یه تاپ سفید اتو نشده به همراه یه شلوارک خاکستری ورزشی تنش بود و موهاش نامرتب بود.
کمی شلخته بنظر میرسید و مثل همیشه لباس های شیک به تن نداشت و خبری از اون رژ قرمز نبود.
خیلی ساده و شلخته، دقیقا مثل غزل.
ابروهای نازکش رو توی هم کشید و کاملا جدی گفت؛
_سلام.
اب دهنم رو قورت دادم و درحالی که تلاش میکردم به شکم و پیرسینگ نافش و اون تتوی ماه بین سینه هاش نگاه نکنم با خونسردی سلام کردم و گفتم؛
_میتونم بیام تو؟
شونش رو بالا انداخت و از جلوی در کنار رفت که اب دهنم رو قورت دادم.
خم شدم تا کفشام رو در بیارم و خودم رو سرگرم کنم تا نگاهم به نیپلهای برجستهش نیوفته.
من ادم هیزی نبودم و الان هم نمیخواستم اونطور بنظر بیام.
وارد خونه شدم که باد گرمی به صورتم برخورد کرد.
تینا در رو بست و با طلبکاری بهش تکیه داد.
تینا_خب؟
این رو گفت و سر تاپام رو از نظر گذروند.
دندونام رو به هم فشردم و به خودم بابت فکر های احمقانه توی سرم لعنت فرستادم.
نباید اینکارو میکردم.
نباید به اون دختره فکر میکردم و حرفای برادر احمق تر از خودش رو گوش میدادم.
اصلا من اینجا چی میخواستم؟
نگاهم رو از دیوار گرفتم و به پاها، رونها، شکم و بعد سینههاش دوختم و اب دهنم رو قورت دادم که ابروهاش کمی بالا رفت.
تینا_اهورا؟
خوبی؟
_من؟
اره.
یکم گرممه.
تینا_خب میتونی لباسات رو دربیاری تا خنکت شه.
البته فکر کنم من لباس بپوشم تاثیر بیشتری داشته باشه!
انگار متوجه ماجرا شده بود چون کاملا از کنایهش میشد این رو فهمید.
شونم رو بالا انداختم و با بی میلی گفتم؛
_هرطور راحتی.
انگار انتظار این خونسردی رو نداشت چون پوزخندی زد و سرش رو تکون داد.
از کنارم رد شد که خیلی سریع بازوی لختش رو گرفتم که تونستم سرمای پوستش رو حس کنم.
شاید هم من در برابرش خیلی گرم بودم.
اب دهنم رو قورت دادم و با اخم نگاهش کردم که کمی برگشت سمتم و بهم خیره شد.
تینا_مستی؟
سرم رو کج کردم.
_نه..
نمیتونستم کاری کنم.
انگار طلسم شده باشم.
با اینکه داشتم از کلافگی میمردم اما مردد بودم.
چشمای عسلی و موهای فر شلختهش رو از نظر گذروندم و نگاهم روی لبهای درشتش خشک شد.
نگاهش رو بین چشمام چرخوند و نفس عمیقی کشید که رفتم جلو و دقیقا چند سانتی صورتش متوقف شدم.
انگار اون تردید من رو نداشت چون خیلی سریع جلو اومد و لبهاش رو روی لبام گذاشت.
دستش رو ول کردم که دور گردنم حلقشون کرد و لبم رو مک زد.
اروم بوسیدمش و درحالی که تلاش میکردم تعادلم رو حفظ کنم دور کمرش رو گرفتم.
2 842
#part345
پوزخندی زدم و درحالی که سرم رو به دیوار تکیه میدادم چشمام رو بستم.
_چطوریه؟
اهورا_بگا رفته.
_هممون بگا رفتهایم.
اهورا_اره.
گمونم هممون خودمون رو بگا میدیم.
اما اون انگار خودش اینکار رو با خودش نمیکنه.
اب دهنم رو قورت دادم و شونم رو بالا انداختم.
توی حالتی نبودم که بخوام به اون دخترهی زشت چندشخصیتی عوضی فکر کنم.
از روزی که فهمیده بودم هنوز زندست انگار توی گذشته گیر کرده بودم و حسرت این رو میخوردم که چرا زودتر متوجه همهچیز نشدم.
همیشه فکر میکردم اگر یه روز خواهرم زنده بود چه شکلی میبود و اکثر وقتا تصور میکردم که یه دختر مهربون کوچولو با موهای فر باشه که همش بغلم میکنه و ازم میخواد براش پاستیل یا خوراکی بخرم یا توی محل با پسری که مزاحمش میشه دعوا راه بندازم.
اما اینطوری نبود.
انگار اصلا به وجود من اهمیت نمیداد و به جای اینکه مزاحماش رو کتک بزنم باید مردم رو قانع میکردم که ازشون دزدی نکرده و صد البته که حامله نیست!
و حالا مچش رو توی اتاق با یه دختر دیگه گرفته بودم!
واقعا عجیب بود.
با اینکه اونقدر عوضی بود که همش بره روی اعصابم و وسط کوچه لختم کنه تا با لباسام بره دیت باز هم دنبال این بودم که حواسم بهش باشه.
انگار تموم عمر بی هدف اینور و اونور ول پریدن تموم شده بود.
نفس عمیقی کشیدم و برای اینکه بحث دوستانه احمقانمون رو که به واسطش اهورا فکر میکرد خیلی باهوش و متفکره رو تموم کنم گفتم؛
_چرا حرف زدنم راجب دوست دخترت عصبانیت نمیکنه؟
دوست داشتم کمی روی اعصابش راه برم و به همین واسطه حرصی که بخاطر اینکه ممکن بود بمیرم داشتم رو سرش خالی کنم.
اهورا_چون دوست دخترم نیست، فقط باهم میپلکیم.
ابروهام رو بالا انداختم.
_سکس میکنید و گردنش نمیگیری؟
انگار میخواستم مطمئن بشم که واقعا داستانی بین خودش و غزل وجود نداره.
من ادمی نبودم که به راحتی با کسی انقدر سریع وقت بگذرونم و نمیدونستم حالا این پسره از کجا پیداش شده بود تا اینهمه من رو توی دردسر بندازه و با حرفایی که میزد بترسونه.
موجود خطرناک و اب زیرکاهی بنظر میرسید.
باید از کارش سر در میوردم.
به چشمای خمارش زل زدم.
حالا چهرش حالت خاصی نبود و فقط کمی جدی و گیج به نظر میرسید.
لبهای درشتش کاملا عادی بودن و مثل همیشه به اینور اونور کج نمیشدن.
نگاهش رو بهم دوخت که نور خورشید دوباره به مردمک تیره چشمهاش تابید.
هیچ رنگی نداشتن، نه توی نور و نه تاریکی.
سیاه مطلق.
اهورا_نه.
باهاش سکس نمیکنم.
درواقع میخواد ولی نمیکنم.
ابروهام رو بالا انداختم.
_احمقی یا عقیمی؟
یه دختر به اون خوشگلی میخواد باهات سکس کنه و اینکار رو نمیکنی؟
اهورا_نمیخوام به چیزی امیدوارش کنم، چون نمیتونم باهاش توی رابطه باشم.
_گیی؟
دهنش رو باز کرد تا حرفی بزنه اما خیلی سریع بستش و اخماش رو کمی کشید توی هم.
اهورا_نه.
اصلا.
وقتی دلم نمیخواد با یه دختر سکس کنم چرا باید بخوام با یه نره غول پشمالوی زشت اینکارو انجام بدم؟
خندیدم و شونم رو بالا انداختم.
_همه پسرا پشمالو و زشت و نره غول نیستن.
چند ثانیه بدون حرف نگاهم کرد و با پوزخند گفت؛
_مثلا تو؟
_نه.
کسی که یه جاییش رو دستت بده.
من از بی دختری هم بمیرم به تو نگاه نمیکنم.
اهورا_خوبه، خیالم رو راحت کردی!
خندیدم و نگاهم رو از چشمای جدیش گرفتم.
_پس هستی و خبر نداری.
اهورا_نیستم.
فقط نمیخوام بعدش به خاطر اون موضوع مجبور شم تعهد داشته باشم.
چون خوشم نمیاد.
_مجبور نیستی تهعد داشته باشی.
سکس یچیز جداست، حتما که نباید با دوست دخترت یا کسی که باهاش ازدواج میکنی باشه.
اهورا_اره اگر مثل زن بابام فکر کنم اینطوری میشه.
_تو پسری.
این چیزا عادیه.
ادم برای عشق سکس نمیکنه، این چیزا همش تو فیلماست.
اهورا_خب پس اونجوری بدرد نمیخوره.
_نه.
فقط حالت رو خوب میکنه.
از اخلاق گوه و زهرماریت مشخصه اخرین بار ده سال پیش فقط یه نفر انگشتت کرده.
خندید و با نگاهی خیره گفت؛
_پس اینکه تو به اندازه من بد اخلاق نیستی یعنی به تازگی انگشت شدی.
شونم رو بالا انداختم.
_اره توسط بادیگارد صابر.
هنوزم جاش داره خون میاد.
این رو گفتم و دستم رو کنار گوشم کشیدم که تونستم خون خشک شده رو کنارش حس کنم.
اهورا_مغزت کوچیک بوده جاش رو نداشته..
...
اهورا؛
نگاهی به ساعت دور مچم که پنج و چهل دقیقه بعد از ظهر رو نشون میداد انداختم.
چشمام رو تنگ کردم و بعد از اون ناخوداگاه وارد اینستاگرام شدم و پیج غزل رو سرچ کردم.
فقط یه استوری برای چندین وقت پیش داشت که هایلایتش کرده بود و هیچ عکسی توی پیجش نبود.
استوری رو باز کردم و با اخم به عکسش نگاه کردم.
انگار توی جنگل یا پارک یا یه همچین جایی بود چون فضای پشتش سبز بود.
یه تیشرت سفید به تن داشت و درحالی که موهای قهوهایش توی صورتش بودن به دوربین لبخند میزد.
از اون لبخندهای لوس نبود، بیشتر به نظر میرسید موقع کشیدن یه نقشه شرورانه اون عکس رو گرفته باشه.
2 842
Repost from N/a
#گی
#همکلاسی
همینطور که به پایین نگاه میکنه روی دیلدو بالا و پایین میشه
طبق گفتش اه و ناله میکنه هرچند که واقعی نیستن
محمدرضا عصبی دوربین رو یک گوشه پرت کرد
-سریع تر این چه وضعشه فکر کردی مردم برای همچین چیزی پول میدن؟
به گریش توجهی نشون نداد و لگدی به پایین تنش زد :زودباش سریع تر
https://t.me/+ZW5eBFR5TeY3NGI0
2 842
Repost from N/a
ای بابا تاکی میخوای بگردی دنبال فیلمو سریال های که میخوای؟ایش😒
@Shadowmoviee_bot@Shadowmovieee_bot هرجا رو میگردی تگزاس 3 رو پولی گذاشته نمی تونی ببینی؟🥲🥺
@Shadowmoviee_bot@Shadowmovieee_bot پس بزن رو لینک زیر تگزاس 3 و کلی فیلم سریال خفن و( رایگان) ببین 🥳🎉🎊
@Shadowmoviee_bot@Shadowmovieee_bot دیگه نبینم بخوای پول بدی هاا😒🚶♀️
2 842
Repost from N/a
اوهه یه ربات دارم پره از فیلم سریال های BDSM😈⛓
خفن ترین فیلم سریال های بروز دنیا💅🤭
میخوایکلیفیلمخفن یک جا داشته باشی؟🦋😌💯
بزن رو ربات کارتو راه میندازه🍭🔞🍓
@Shadowmoviee_bot
@Shadowmovieee_bot
2 842
Repost from N/a
گی🔞
خوناشامی🧛🏻♂️ بالاخره وقتش رسیده ک سوراخ تنگتو گشاد کنیم پسرکم!نفسم از حرفش بند اومد روانی از شبی ک اونجوری دیدمش به طرز فاکینگی بهم گیر داده اشکی از چشمم چکید و مظلوم گفتم _لطفا بهم کاری نداشته باش روی صورتم خم شد و زبونشو از چونه تا ابروم کشید و تمام صورتمو لیس زد _نمیتونم از خیر خون شیرین و بدن خوش بوت بگذرم بهتره هرچه زودتر باهاش کنار بیایی! ودندونای تیزشو.. https://t.me/+ZW5eBFR5TeY3NGI0
2 842
Repost from N/a
دنیای جدید برای اهل دل ها👈👉🤍
یه ربات مخصوص فیلم سریال 🍿🎬
@Shadowmoviee_bot
@Shadowmovieee_bot
هر فیلمی که بخوای میتونی پیدا کنی💅✨
پشتیبانی24ساعتهبرایدرخواستهای شما🫀🧚♀
@Shadowmoviee_bot
@Shadowmovieee_bot
خفن ترین ربات فیلمو سریال 😎🤤
سریع استارت کن تا پاک نکردم😒🔪
@Shadowmoviee_bot
@Shadowmovieee_bot
2 842
Repost from N/a
#گی
#همکلاسی
همینطور که به پایین نگاه میکنه روی دیلدو بالا و پایین میشه
طبق گفتش اه و ناله میکنه هرچند که واقعی نیستن
محمدرضا عصبی دوربین رو یک گوشه پرت کرد
-سریع تر این چه وضعشه فکر کردی مردم برای همچین چیزی پول میدن؟
به گریش توجهی نشون نداد و لگدی به پایین تنش زد :زودباش سریع تر
https://t.me/+ZW5eBFR5TeY3NGI0
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
