189
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-630 أيام
أرشيف المشاركات
189
من اونیم که وقتی دنیا با راستی ساخته شد
نشست و دروغو با دستای خودش کِشید، شکل داد، پیچید تو نیت قشنگ،
و انداخت وسط ذهن آدمایی که دنبال حقیقت بودن.
تو با یه داستان اومدی…
ولی یادت رفت قصهگویی شغله منه.
من قبل از اینکه دهنتو باز کنی، فهمیده بودم ته حرفات به کجا میرسه.
نه چون نابغم…
چون اون که خودش با تاریکیِ دروغ بافته شده، هیچوقت فریب نخنماهای دستدوزی که با ترس پیچیده شدن رو نمیخوره.
تو یه نقشه کشیدی واسه گول زدنم؟
ولی خب،
نقشه کشیدن واسه کشتن یه قاتل، با مداد رنگیه،نه تفنگ.
و من فقط نگاه میکنم که چجوری با اعتماد به نفسِ بیپشتوانه، خودتو لو میدی.
من نه دنبال راستیم، نه دنبال دروغ،
من دنبال لذتم،
از لحظهای که نقابتو میزنم زمین،
و تو تازه میفهمی… کل این مدت، بازی تو دست من بوده.
