1 272
المشتركون
+224 ساعات
+107 أيام
+3530 أيام
أرشيف المشاركات
پرنده
بال و پر خویش
بستهتر میدید
ز حجم هر چه رهایی که در سرش فرسود
✒️#سیدار_اوانکی
Repost from KFP تبادلات لیستی ایران
گلچینی از بهترین کانال های تلگرامی را در این ادلیست از دست ندهید، کانال های عمومی و سرگرمی و خبری همه و همه یکجا در این لیست برای شما جمع شده است.
با کلیک برروی لینک زیر مجموعه ای از بهترین ها را یکجا داشته باشید
👇👇👇
https://t.me/addlist/5VkmHTsG9II2YmNh
https://t.me/addlist/5VkmHTsG9II2YmNh
➖➖➖➖➖➖➖➖
کانال های محترم بالای یک کا بدون فیک برای عضویت در این لیست میتوانید درخواست دهید
➡️ @tg_pro_iran
دانی که چه شب گذشت بر من؟
لایَأتِ بِمِثلِها اَعادیک
والله اگر بدانی...
افصحالمتکلمین #سعدی
دشمنانت مثل آنچه بر سر من آوردی بر سرت نیاورند
ما همیشه...
با عشق فریب میخوریم
زخمی میشویم، میمیریم،
اما دوباره عشق میورزیم ...!
✍ #آنا_گاوالدا
سرو درآید ز پای، گر تو بجنبی ز جای
ماه بیفتد به زیر، گر تو برآیی به بام
#سعدی
شبتان آرام ☺️
«بهار این تغزل را قبل از سال ۱۲۹۰ شمسی سروده است.»
پیمانشکن نگار من آن ترک لشکری
بگرفت خوی لشکری و شد ز من بری
من دل به لشکری ز چه دادم به خیر خیر
هشیار مرد، دل نسپارد به لشکری
او خود سپاهی است و رود، چون رود سپاه
گوید مرا که بنشین وز هجر خون گری
هر دم ز هجر آن رخ چون سیم نابسود
یاقوت سوده بارم بر زر جعفری
آنکه گرم ببینی خسته ز درد هجر
براین تن پرآفت من رحمت آوری
تا بود صف شکست و کمند و کمان گرفت
ایدون گمان کند که چنین است دلبری
قلب سپاه را نشناسد ز قلب دوست
قلب تو بر درد چو به جولانش بگذری
پیوسته چون پری است نهفته ز چشم من
گر نه پری است از چه نهانست چون پری
عشق اینچنین نخواهم چون نیست درخورم
ای عشق مر مرا تو بدینسان نه در خوری
عشق بتی گزینم، دلخواه و سازگار
چون دیگران نداشته رسم ستمگری
با گیسوی شکستهتر از پشت بیدلان
با چهرهٔ شکستهتر از لالهٔ طری
گر بنگری بر آن رخ و بالای او درست
بینی مه چهارده بر سرو کشمری
دیبای ششتری است بناگوش و روی او
مشک سیه دمیده ز دیبای ششتری
از روی اوست خوبی و نیکی ستوده فال
چون از ولی داور، آئین داوری
#تغزل
ملکالشعرای بهار، دیوان اشعار، تهران:انتشارات نگاه، چاپ سوم،۱۳۹۰، ص: ۱۸۱ـ۱۸۰.
گر مایه گیرد از رخت ای دلبر آفتاب
عاشق شود زمانه بصد دل، بر آفتاب
هر بامداد گیرد بر بوی روی تو
نه کلّه فلک را در زیور آفتاب
در رشک جیب تو بدردّ صبح پیرهن
از وی چو بامداد بر آرد سر آفتاب
تا بوسه ی ز لعل تو بر خویشتن کند
دارد هزار کیسه کان پر زر آفتاب
در زیر جل کشیده جمال تو چرخ را
تا رخت بار نامه نهد بر خور آفتاب
#اثیر_اخسیکتی 🌹🍃
سلام
صبحتون بخیر
حمیرا.....
شنیدم چون دل من
دل تو بیقراره
تو هم در انتظاری
که برگردم دوباره ...
A positive mindset can transform an ordinary day into an extraordinary one. Good morning.
اینکه هرکسی چه باید بکند و چه نباید بکند باید به وجدان هر کس واگذاشته شود، چون آدمها آزاد هستند. بهترین کاری که میتوانیم بکنیم این است که در عمل راه خوب زیستن را به دیگران نشان دهیم. یک نفر به تنهایی احتمالاً نمیتواند کار زیادی برای تغییر رفتار دیگرانی بکند که عادت کردهاند در اجتماعی زندگی کنند که پول حکم میراند، آدمهایی که دلشان میخواهد در چشم دیگران مهم باشند، دلشان میخواهد غرورشان را حفظ کنند، و فقط به فکر حق خودشان هستند و نه به فکر دیگران.
✍🏽 #سوزان_لی_اندرسن
📕 فلسفهی داستایوسکی
آیا ما زندگان هم برای شما مردگان عزیزتر میشویم؟
آیا شما هم ما را خواب میبینید
به هیچکس نگفتهام اما تو تنها مردهای بودی که از او نترسیدم
خواب مرا ببین
ببین که برایت سیب آوردهام
بیدار شو و از مردگان مجاور
تعبیر را بپرس
اگر مردهای خواب سیب ببیند
یعنی زندهای هست که نمیتواند فراموشش کند
#رویا_شاه_حسینزاده
آنکس که ازو صبر محال است و سکونم
بگذشت دهانگشت فروبرده به خونم
پرسید که چونی ز غم و درد جدایی؟
گفتم نه چنانم که توان گفت که چونم😔
زانگه که مرا روی تو محراب نظر شد
از دست زبانها به تحمل چو ستونم
مشنو که همهعمر جفا بردهام از کس
جز بر سر کوی تو که دیوار زبونم
بیم است چو شرح غم عشق تو نویسم
کآتش به قلم درفتد از سوز درونم
آنان که شمردند مرا عاقل و هشیار
کو تا بنویسند گواهی به جنونم
شمشیر برآور که مرادم سر سعدیست
ور سر ننهم در قدمت عاشق دونم
#سعدی آقای سخندانی
هزار جامهى پرهيز دوختيم و هنوز
نظر زِ روى تو بر دوختن ميسر نيست
#اوحدى_مراغهای
حقیقتش اینه که قرنها پیش عاشقانههای مذهبی به شیواترین شیوه سروده میشد.
با اشعار زورکی هشتگ مذهبیطور الان مقایسه کنید(پس عزیزم ریش میآید به من چادر به تو)😂
و منالله توفیق...
بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
افغان که گشت بیگه ترسم ز خیربادت
گویی مرا شبت خوش خوش کی به دست آتش
آتش بود فراقت حقا و زان زیادت
~ مولانا
عشق را از عَشَقه گرفتهاند...
عشقه چیست؟
عشق را از عشقه گرفتهاند و آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بُنِ درخت، اول بیخ در زمین سخت کُند، پس سر برآرد و خود را در درخت میپیچد و همچنان میرود تا جملهٔ درخت را فرا گیرد، و چنانش در شکنجه کُند که نَم در درخت نمانَد، و هر غذا که به واسطهٔ آب و هوا به درخت میرسد به تاراج میبرد تا آنگاه که درخت خشک شود... .
#محموددولتآبادی
سُلوک، نشر چشمه، ص۲۸.
دهم مردادماه، زادروز محمود دولتآبادی (۱۳۱۹)
گَر شبکی خوشازکرم دوستدرآید از درم
سر کُنمش نثار رَه ؛ جان به قدم فشانمش...
🥰
#وحدت_کرمانشاهی
