ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

الذهاب إلى القناة على Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza

إظهار المزيد
1 997
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-1530 أيام
أرشيف المشاركات
عشقی پر از شیطتنت....
عشقی پر از شیطتنت....

....👀😁
....👀😁

کتاب کارد،چاشنی و اندکی عشق🍱✨ عشق این کتاب پر از لجبازی و جنجاله از اون عشق هایی که پر از چالشه🥹 موقع خوندن این کتاب اونقدر
+1
کتاب کارد،چاشنی و اندکی عشق🍱✨
عشق این کتاب پر از لجبازی و جنجاله از اون عشق هایی که پر از چالشه🥹 موقع خوندن این کتاب اونقدر غرق میشی توی داستانش که متوجه نمیشی کی کتاب رو تموم کردی...😉
🌪ناشر:کوله پشتی 🌪چاپ اول ⚡️۳۶۰صفحه/۳۶۹تومان⚡️ @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin

و از اینجا بود که یه چیزی شکل گرفت اما الکساندر خیلی مغرور بداخلاقه و ایدن هم در مقابل خیلی لجباز !
و از اینجا بود که یه چیزی شکل گرفت اما الکساندر خیلی مغرور بداخلاقه و ایدن هم در مقابل خیلی لجباز !

این دختر به نظرش با همه فرق داشت و وقتی دستش رو گذاشت روی شونه ش و ازش خواست اونم آروم باشه دستش رو مثل بقیه مثل یه مگس مزاحم
این دختر به نظرش با همه فرق داشت و وقتی دستش رو گذاشت روی شونه ش و ازش خواست اونم آروم باشه دستش رو مثل بقیه مثل یه مگس مزاحم پرت نکرد اونور و برعکس ! دوست داشت دست ایدن برای همیشه روی شونه ش بمونه🫣

اون شب توی شلوغی رستوران وقتی همه دست و پاشون رو گم کرده بودن و هی خرابی به بار میاوردن الکساندر دیگه نتونست اوضاع رو تحمل کن
اون شب توی شلوغی رستوران وقتی همه دست و پاشون رو گم کرده بودن و هی خرابی به بار میاوردن الکساندر دیگه نتونست اوضاع رو تحمل کنه و برای مدت کوتاهی رفت بیرون تا سیگار بکشه ولی وقتی برگشت ایدن رو دید که داره همه رو مدیریت میکنه و همه چی داشت خوب پیش میرفت.

ولی اولین روز کاری ایدن با یه چالش بزرگ روبرو میشه. ریختن ۵۰ نفر یهویی و هم زمان توی رستوران . یه جمع بیزنسی که میخوان غذاهاش
ولی اولین روز کاری ایدن با یه چالش بزرگ روبرو میشه. ریختن ۵۰ نفر یهویی و هم زمان توی رستوران . یه جمع بیزنسی که میخوان غذاهاشون به موقع و گرم سر میزشون باشه.

ازش میخواد غذایی رو درست کنه که تکراری نباشه و ایدن اون روز غذایی رو به الکساندر میده که بعدا میبینه طرف خالیش رو میزه و الکس
ازش میخواد غذایی رو درست کنه که تکراری نباشه و ایدن اون روز غذایی رو به الکساندر میده که بعدا میبینه طرف خالیش رو میزه و الکساندر همش رو خورده ...

الکساندر شروع میکنه به اذیت کردن ایدن. همونجوری که برای همه سختگیره. برای روز اول بهش میگه دو ساعت زودتر بیاد سر کار و ایدن م
الکساندر شروع میکنه به اذیت کردن ایدن. همونجوری که برای همه سختگیره. برای روز اول بهش میگه دو ساعت زودتر بیاد سر کار و ایدن مجبور میشه قبول کنه. ازش میخواد

اما یه چیزی تو نگاه ایدن اذیتش می‌کنه. یه حس آشنا، یه چیزی که مثل سوزش فلفل، آروم آروم می‌سوزه و بالا میاد ولی یادش نمیاد اون
اما یه چیزی تو نگاه ایدن اذیتش می‌کنه. یه حس آشنا، یه چیزی که مثل سوزش فلفل، آروم آروم می‌سوزه و بالا میاد ولی یادش نمیاد اونو کجا دیده! و چیزی که عجیبه اینه که الکساندر با دیدن خنده ی ایدن قلبش تو سینه ش میتپه!

سالها پیش توی یه دوره ی آشپزی هر دوتاشون حضور داشتن که ایدن به خاطر یه پسر عوضی از‌ اونجا بیرون‌انداخته میشه و هرگز این مدرکی
سالها پیش توی یه دوره ی آشپزی هر دوتاشون حضور داشتن که ایدن به خاطر یه پسر عوضی از‌ اونجا بیرون‌انداخته میشه و هرگز این مدرکی که توی رزومه ش نوشته رو از‌ اون دوره نمیگیره و از‌همونجاست که الکساندر یا همون شانگ رو یادشه! اما الکساندر اصلاً یادش نمیاد اون کیه.

اما پشت این جاه‌طلبی، یه راز دیگه هم هست. ایدن سرآشپز بداخلاق ما یعنی الکساندر رو از قبل می‌شناسه. ولی این آشنایی به سال‌های
اما پشت این جاه‌طلبی، یه راز دیگه هم هست. ایدن سرآشپز بداخلاق ما یعنی الکساندر رو از قبل می‌شناسه. ولی این آشنایی به سال‌های دور برمیگرده و الکساندر رو نه با این اسم بلکه با اسم شانگ میشناسه.

یه دوره‌ی آشپزی سطح بالا که هیچ‌وقت نرفته رو به رزومه ش اضافه کرده ، یه تجربه کاری تو فلان رستوران میشلن که فقط یه شب پیشخدمت
یه دوره‌ی آشپزی سطح بالا که هیچ‌وقت نرفته رو به رزومه ش اضافه کرده ، یه تجربه کاری تو فلان رستوران میشلن که فقط یه شب پیشخدمت بوده رو مدعیه که انجام داده و همه رو چیده تا خودشو برسونه به آشپزخونه‌ای که سال‌هاست خوابشو می‌دیده ولی شاید به زودی پیشبند کهنه و لباس های مندرسش اونو لو بده که خیلی قبل از اون نتونسته جایی کار کنه و حقوق خوبی داشته باشه!

تا اینکه ایدن مونرو از راه می‌رسه. کسی که قراره دستیار سرآشپز بداخلاقمون باشه! دختری با جسارت پنهان زیر لبخندش، که برای رسیدن
تا اینکه ایدن مونرو از راه می‌رسه. کسی که قراره دستیار سرآشپز بداخلاقمون باشه! دختری با جسارت پنهان زیر لبخندش، که برای رسیدن به این موقعیت، مجبور شده توی رزومه‌اش یه ذره فریب‌کاری کنه.

اون شاید از دید کسایی که پیشش کار میکنن یه عوضی تمام عیار باشه ولی نباید اینم نادیده بگیریم که کارش رو خوب بلده. ولی به شدت ب
اون شاید از دید کسایی که پیشش کار میکنن یه عوضی تمام عیار باشه ولی نباید اینم نادیده بگیریم که کارش رو خوب بلده. ولی به شدت بداخلاق و سختگیر و عصبیه. کسیه که شهرتش بین سرآشپزهای شهر، افسانه‌ست؛ نابغه‌ای سخت‌گیر، منظم، خونسرد و تقریباً غیرممکنه بشه دلش رو به‌دست آورد. نه برای غذا، نه برای آدم‌ها.

سرآشپزی که به اندازه‌ی غذاهاش، سخت‌گیر و دقیق و بی‌رحمه. هیچ اشتباهی رو نمی‌بخشه و با کسی شوخی نداره.
سرآشپزی که به اندازه‌ی غذاهاش، سخت‌گیر و دقیق و بی‌رحمه. هیچ اشتباهی رو نمی‌بخشه و با کسی شوخی نداره.

صدای جلز ولز روغن، عطر کره و سیر داغ، چاقوهایی که با دقت روی تخته فرود میان و اون نظم نظامی ‌ای که فقط یه نفر تونسته توی آشپز
+1
صدای جلز ولز روغن، عطر کره و سیر داغ، چاقوهایی که با دقت روی تخته فرود میان و اون نظم نظامی ‌ای که فقط یه نفر تونسته توی آشپزخونه برقرارش کنه: الکساندر چن.

توی قلب شلوغ شهر، یه رستوران فرانسوی سطح بالا هست که وقتی واردش می‌شی، انگار با یه دنیای دیگه روبه‌رو شدی.
توی قلب شلوغ شهر، یه رستوران فرانسوی سطح بالا هست که وقتی واردش می‌شی، انگار با یه دنیای دیگه روبه‌رو شدی.

بریم سراغه معرفی اصلی؟🔥

حالا چی میشه با ورود یک دختر ریزه میزه به این اشپزخونه کله رفتار های سرآشپز تغییر کنه...😈🙂‍↔️
حالا چی میشه با ورود یک دختر ریزه میزه به این اشپزخونه کله رفتار های سرآشپز تغییر کنه...😈🙂‍↔️

کتابفروشی رزا📕🌸 - إحصائيات وتحليلات قناة تيليجرام @time_of_study