کتابفروشی رزا📕🌸
الذهاب إلى القناة على Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
إظهار المزيد2 072
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-2730 أيام
أرشيف المشاركات
2 072
فقط تا آخر امشب فرصت هست برای ثبت سفارش🎆✨️و دیگر هدیه های کتاب دوباره موجود نمیشود🎁✨️ 📍📍پس تا وقت هست ثبت سفارش کنید شرایط قسطی هم موجوده🫠 🍷ناشر:نشر مجازی✨️ 🍷ژانر:عاشقانه ، فانتزی ، جادویی🔮✨️ 🍷۳۶۰صفحه/لبه رنگی و طرحدار/جلدسخت متالیک(مثل مجموعه خردم کن)💖 ‼️قیمت مخصوص رزا بوکی ها:۵۲۰تومان‼️ @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin
2 072
+2
جلد کتابمون
جلد سخت و هلوگرامی هست💖
و تا الان فقط این مدل جلد برای کتاب خردم کن بودش ولی الان نشریه مجازی برای شما از همین مدل جلد جذاب استفاده کرده🤌😌❤️🔥
2 072
همه اینا کاملا رایگان در اختیار شما فقط با ثبت سفارش کتاب روز روزگاری دلی شکسته پینترستی خفنمون💖🫠
2 072
هدیه های خفن کتابمون📚💖
یک عدد آیینه شبیه به قبل شکسته که از وسط دوتا میشه🪞💔
✨️
یک بوک مارک مگنتی به شدت جذاب با طرح💖 قلب
یک پیکسل روباه 🦊✨️
چهار عدد فتو کارت خیلی جذاب❤️🔥
و یک باکس که قرار همه این هدیه های جذاب داخلش باشن🧧✨️
2 072
تا الان شاهزاده دل ها
یعنی جکس جذابمون رتبه دار بوده🤌😌🥰
دروغ نباشه خودمم رو جکس کراشم😂🙈💖
2 072
+2
کتاب روز روزگاری دلی شکسته📚🎀✨️
این مجموعه یک مجموعه جذاب و خوندنی هست💖
که شما رو وارد یک دنیای جادویی میکنه دنیایی که هر خواسته ای داشته باشید باید بهایی پرداخت کنید پرداختی سنگین تر از جونتون😉💖🔮
🍷ناشر:نشر مجازی✨️
🍷ژانر:عاشقانه ، فانتزی ، جادویی🔮✨️
🍷۳۶۰صفحه/لبه رنگی و طرحدار/جلدسخت متالیک(مثل مجموعه خردم کن)💖
‼️قیمت مخصوص رزا بوکی ها:۵۲۰تومان‼️
📍شرایط قسطی هم موجوده😌🤌
@time_of_study📙
براى خريد كتاب پيام دهيد
@Rosa_bookstore_admin2 072
+2
بهش نزدیک شد و گفت "کجا با این عجله روباه کوچولو؛ ما یه کار ناتموم باهم داریم!"🦊🦋✨️
بعدش بهش نزدیک شد، بیش از حد عادی نزدیک!🦋✨️
بهش گفت که هنوز سه تا بوسه بدهکاره و اوانجلین هم گفته بود که کسای دیگه رو میبوسه نه خود جکس رو! 💋✨️
همون لحظه از زیر چشم دید که اون مرد روزنامه نگار داره تند تند یه چیزایی مینویسه و فهمید که همه دارن بهشون نگاه میکنن عالی شد...جکس گفت "درسته، حالا هم توجه همه به تو جلب شد؛ قبل اینکه من اصلا بهت نزدیک بشم کسی حسابت نمیکرد روباه کوچولو ولی حالا؟ حالا براشون یه خطر به حساب میایی! و امیدوار باش که شاهزاده آپولو جونت هم توجهش رو بهت داده باشه، چون اولین نفری که میخوام ببوسیش اونه!"
2 072
+1
معرفی کتاب روز روزگاری دلی شکسته📚🦋✨️
اوانجلین تا میتونست از اون سمت دور شد
ولی از این طرف داشت به سمت جکس میرفت تا اینکه شاهزاده دل ها بالاخره متوجه حضورش شد ✨️و ازش پرسید "اینجا چیکار میکنی؟! تا الان باید با عشقت ازدواج میکردی که چیشد؟!"🍷✨️ اوانجلین که هر لحظه از مکالمه داشت عصبی تر میشد خواست ازش دور بشه که جکس اونو گرفت و بهش نزدیک شد🦋✨️
2 072
+1
گفت که لرد جکس زیاد با کسی حرف نمیزنه خصوصا الان که شایعه شده از یه شکست عشقی داره اذیت میشه.💔✨️
ناگهان صدایی گفت و گوی اونارو قطع کرد، مردی که به شدت شبیه به نایتلینگر بود اومد
سراغشون و اوانجلین فهمید که اوه اوه اینم همونیه که برای روزنامه شایعه مینویسه و انگار یه لقمه چرپ و نرم گیرش اومده.❤️🔥
خوشبختانه لالا اوانجلین رو نجات داد گفت زودتر دور بشه تا خودش با طرف حرف بزنه و الکی به دخترک موصورتی بیچاره گیر نده.🎀✨️
2 072
+2
معرفی کتاب روز روزگاری دلی شکسته📚❤️🔥✨️
خب دیگه اونجلین هم راه فراری نداشت و میدونست هرلحظه جکس ممکنه بیاد و از اونجلین طلب بوسه هاش رو داشته باشه!💋✨️
ولی وقتی جکس از طاق عبور کرد و داخل شد جوری رفتار کرد که اصلا انگار نه انگار اون دختر اونجاست... ✨️ولی این خیره شدن های اونجلین از چشمای دختر آتیشی که اسمش "لالا" بود به دور نموند...
2 072
+1
معرفی کتاب روز روزگاری دلی شکسته📚❤️🔥✨️بالا بالا بالا، و اونجا بود، شاهزاده آپولو روی ایوان لم داده بود و انگار... ✨️
داشت برای یه نقاشی ژشت میگرفت. الحق که شاهزاده بود. 👑✨️
ولی ناگهان موجی از سرما از بدن اوانجلین عبور کرد و طول نکشید که علتش رو فهمید...❄️✨️
شاهزاده دل ها "جکس" همین الان وارد مهمانی شد!🫅🏼💖2 072
+2
داخل باغ همه چیز روشن بود و موسیقی درحال نواختن، جام های نوشیدنی پر و خالی میشدن و مهمونا هم هرکدوم درحال صحبت با دیگری بودن.
و اوانجلین که کسی رو هم نمیشناخت اول چشماش به دنبال جکس گشت و وقتی اونو ندید خیالش راحت شد.
تصمیم گرفت به سراغ تنها کسی بره که همراه کسی نبود و تنها ایستاده بود، پس دوتا جام برداشت و رفت به سراغ دختر زیبایی که لباسی قرمز و آتیش مانند پوشیده بود🍷❤️🔥
با خودش فکر کرد که چرا یه دختر زیبایی مثل این باید تنها باشه؟! 🎀✨️
وقتی سرصحبت رو باهاش باز کرد علت این تنهایی رو فهمید
ولی طولی نکشید که بحث به سمت شاهزاده آپولو رفت و اون دختر گفت که دیده✨️
اوانجلین داشت دنبالش میگشت ولی پیداش نکرد برای همین به بالا اشاره کرد!2 072
+2
به محل مراسم که رسید تعجب کرد چون هیچ خبری از جشن نبود!
انگار نه انگار فقط یه طاق بود و ورودی همون طاق که چیزی رو نمایان نمیکرد...
درکنارش مردی وجود داشت که کلاه خودی نصفه و نیمه به صورت داشت، از روی اون کلاه فقط میشد بخش بالایی و چشمای اون فرد رو دید✨️
توی اون سرما اوانجلین کمی احساس ترس و خطر کرد
تا اینکه اون فرد گفت "از طرف من خطری تهدیدت نمیکنه شاهدخت" ولی اوانجلین شاهدخت نبود و همین رو هم به زبون آورد.🎀✨️
غریبه گفت شاید یه روزی تبدیل بهش بشی...🦋✨️
حالا دیگه اوانجلین میخواست از طاق رد بشه و زمانی که اینکارو کرد دوباره همون صدا های زمزمه وار عجیب توی ذهنش پخش شدن
"خوشحالیم که مارو پیدا کردی!"💖
وقتی اوانجلین از این طاق عبور کرد موج هوای گرم و دلنشین به صورتش و اندامش خورد، انگار با رد شدن از طاق وارد یه دنیای دیگه ای شده بود عملا🌏🔮✨️
2 072
+1
کمی گذشت تا اینکه زنی جوون به راهنمایی ماریسول و اوانجلین اومد
تا اونارو به اقامت گاهشون ببره و بعد برای شب اونجلین رو آماده کنه!✨️
مراسم شب بی پایان اصلی فردا آغاز میشد و ولی گویا رسم بود که دخترای نماینده ای که به شمال اومدن امشب توی جشن دورهمی حضور داشته باشن 🎆🎉✨️تا با شاهزاده و همینطور شاهزاده با اونا آشنا بشه!🤴🏻🎀✨️ شب خیلی زود فرا رسید و اونجلین امشب باید تنها در مراسم حضور پیدا میکرد و فردا میتونست همراه خودش ماریسول رو هم ببره...
2 072
+2
معرفی کتاب روز روزگاری دلی شکسته 📚💖
خب از طرفی خوشحال بود و امیدوار! چون اگه یه درصد هم اون انتخاب میشد🎀✨️
میتونست با شاهزاده ازدواج کنه و به پایان شادی که همیشه دلش میخواست برسه...🤴🏻🕊✨️
ولی از طرفی همچنان رد زخم سه تایی قلب شکسته روی دستش بهش چشمک میزد و نمیدونست که چه چیزی ممکنه در انتظارش باشه💔🎀✨️ولی حداقل فعلا که با جکس روبه رو نشده بود و این میتونست نشونه خوبی باشه💖
2 072
+2
گویا برای جشن شب طولانی اسم همه کسایی که قرار بود شرکت کنن مشخص بود✨️
حتی قبل از رسیدن اوانجلین به شمال، آوازه اومدنش و کارایی که توی جنوب کرده بود زودتر از خودش به اینجا رسیده بود🎐🎀✨️
مردم هم اونو با موهای زیباش که صورتی رزگلد بود میشناختن.🌸✨️
روزنامه شایعه ها درمورد شرکت کننده های دیگه هم گفته بودن، از جمله تمام موارد احتمالی که ممکن بود شاهزاده "آپولو" اونارو به عنوان پارتنر و همسر آیندهش انتخاب کنه🕊🎀✨️
و برخلاف تصور اوانجلین، صحبت های زیادی هم درمورد خودش میشد.💖
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
