شهر داستان | رمان
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام شهر داستان | رمان
تُعد قناة شهر داستان | رمان (@dastanromancity) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 24 960 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 293 في فئة الكتب والمرتبة 13 521 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 24 960 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 11 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -533، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -10، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 12.94%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 4.40% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 3 231 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 098 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
وصف القناة غير متوفر.
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 12 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.
24 960
المشتركون
-1024 ساعات
-1177 أيام
-53330 أيام
أرشيف المشاركات
24 958
از وقتی رفتم تو این چنله حشریتم ریده ب بشریتم
اگه سرت تو کون مردمه بیا اینجا سرتو میکنی لای کون دوس دخترتت:))))جرررر😂😂🔞👇
@tweetingxx
24 958
Repost from N/a
ناموساً بزن رو لیموها ارضا میشی 💦
🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋
🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋
🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋
🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋
بنا به درخواست دختر پسرای هات و حشری🔞
24 958
Repost from N/a
اگه مامانت گوشیتو چک میکنه نیاااا😂🍑✨
🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑
🤤 بمال رو هلوها تا ارضا شی💦👙
24 958
بود کسش هم لیز شده بود خیلی تنگ نبود که زود ارضام کنه همینطوری داشتم میکردمش یکمی نرگس زیرم بود گفتم بلندشو قمبل کن اونم سریع قمیل کرد وای کونش دیونه ام کرد ولی کسشو میخاستم بکنم کون گرد و سفید و قلمبه اش محشر بود از عقب گذاشتم تو کسش داشتم حسابی حال میکردم و تلمبه میزدم که یهوئی گوشیش زنگ خورد وای جفتمون یهوئی از حرکت وایسادیم نرگس گوشیشو برداشت گفت وای حمید دائیته تورو خدا صدات درنیاد که هردومون بیچاره میشیم بعد از چند ثانیه نرگس دو سه تا نفس عمیق کشید رو کرد به من گفت هیس منم کیرم توی کسش بود و کونشو گرفته بودم توی دستام دلم نمیخاست کیرمو دریبارم از کسش نرگس گوشیشو جواب داد ولی چون یکمی نفس نفس میزد یکمی داشت با دائی حرف میزد اونم انگار سوال و جوابش میکرد که کجائی و چکار میکنی چرا نمیائی نرگسم میگفت میام یک ساعت دیگه میام بعد نرگس به دائی گفت یه زنگ بزن حمید بیاد دنبالم بیاردم انگار اون بیچاره هم گفت باشه و از هم خداحافظی کردن نرگس که کیرم هنوز تو کسش بود برگشت با خنده بهم گفت دائیت الان بهت زنگ میزنه تا بیائی دنبالم منم خندیدم گفتم چشم میام دنبالت شروع کردم تو کسش تلمبه زدن که گوشی منم زنگ خورد دائی بود و منم کیرمو توی کس زنش تا ته فشار دادم و نگه داشتم داشتم با کون نرمش بازی میکردم جواب دادم و سلام و احوال پرسی بعد دائی گفت حمید جان اگه میشه برو خونه ما و نرگس را بیار گفتم چشم دائی با گفتن چشم دائی کیرمو بیشتر تو کس نرگس فرو کردم که نرگس اروم گفت اخ دائیم پرسید چی بود گفتم هیچی دائی یکی از بچه هاست داره اذیت میکنه اونم باور کرد و گفت پس زودتر برو دنبال نرگس و با هم بیائید گفتم چشم میرم دنبالش قطع کردم دوتا چک زدم رو کون نرگس و گفتم تو دیگه مال منی فهمیدی اونم گفت اره عزیزم من دیگه بنده کیر ناز خوشگل و کلفتتم حالا تا میتونی کسمو بگا منم شروع کردم گائیدنش اینقدر مدلهای مختلف گائیدمش تا دوباره ابم اومد و ریختم تو کسش و افتادم روش بینهایت از هم دیگه کیف کرده بودیم که نگو و نپرس دیگه بلند شدیم و رفتیم دوش گرفتیم توی حموم هم نرگس همش کیرمو میخورد و میگفت این مال منه مال خودمه منم میگفتم اره مال توه خودمونو شستیم و اومدیم بیرون و لباس تنمون کردیم و راه افتادیم سمت خونه خودمون . از اون زمان تا الان نمیدونم چندبار با نرگس سکس کردم ولی هیچ وقت ازش سیر نمیشم . ممنون از شما دوستان که وقت گذاشتین خاطره منو خوندین لایک فراموش نشه...
نوشته: حمید
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 958
لا نبوس و نلیس و کی بلیس واقعا اندامش روانیم کرده بود اونم من که از 16-17 سالگیم تو کفش بودم حالا لخت مادر زاد با رضایت خودش لخت جلوم خوابیده و ازم کیر میخاست خلاصه بازم نفهمیدم چقدر داشتم کس و رونها و لای کونشو خلاصه همه تنشو میخوردم و میبوسیدم که نرگس همش با ناله و خنده ازم کیر میخاست دیگه خودمم تحملم برای کردنش تموم شده بود نشستم وسط پاهاش جلوی کسش کیرمو میمالیدم لای چاک کسش نرگس همش با حشر میگفت لعنتی بکن تو کسم دارم میمیرم یالا یالا دیگه لحظه موعود گائیدن کس نرگس جونم فرا رسید و کیرمو فشار دادم توی کس خیسو داغش وای که عجب لدتی داشت کسش هردومون با هم ناله کردیم کیرمو تا ته کرده بودم تو کسش از تنگی و داغی و نرمی و خیسی کسش چنان کیفی میکردم که دلم میخاست تا ابد کیرم تو کسش باشه یکمی کیرمو توی کسش نگه داشتم نرگس منو بغلم کرده بود دم گوشم اروم میگفت بزن حمید جونم بزن تو کسم جرم بده اخ میخامت عزیزم بزن کسمو جر بده دارم میمیرم برات منم شروع کردم تلمیه زدن تو کسش هر چی تلمبه میزدم بیشتر لذت میبردم دیگه هردومون همش اه و ناله میکردیم منم محکم میکردمش تختشون تکون تکون میخورد بازم نمیدونم چقدر طول کشید ولی زیاد زمانی نبرد که داشت ابم میومد تا میخاستم به نرگس بگم داره ابم میاد که نرگس پاهاشو دورم حلقه کرده بود هی داد میزد میگفت بکن بکن بکن و هی اخ و ناله میکرد منم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و همه ابمو ریختم تو کس نرگس افتادم روش هنوز کیرمو تو کسش از شدت ارضا شدم فشار میدادم و ناله میکردم توی اون زمان هیچی حالیم نبود فقط لذتی که از ارضا شدنم میبردم برام مهم بود اینقدر لذت بخش بود برام تصورشو هم نمکیردم ولی وقتی اون حس ارضا شدنم فروکش کرد تازه یادم اومد که چکار کردم و شاید نباید میزاشتم که ابم توی کسش بریزه روم نمیشد توی چشمای نرگس نگاه کنم سرم روی سینه هاش بود هر دومون نفس نفس میزدیم میخاستم کیرمو از کسش دربیارم که نرگس با دستاش و با پاهش منو به خودش فشار داد دم گوشم گفت بزار توش باش دلم میخاد حسش کنم منم فهمیدم براش مهم نیست ابم توی کسش ریخته خیالم یکمی راحت شد ولی میترسیدم یه موقع بچه دارش کنم حالا خر بیار و باقالی بار کن ولی منم روش خوابیدم و کم کم کیرم تو کسش شل شد نرگس هی بهم میگفت خیلی حال کردم ازم تشکر میکرد منم لبشو پستوناشو میخوردم میبوسیدم تا اینکه دیگه کیرم کامل شل شد و از کسش دراوردم نرگس دستی به کسش کشید و گفت وای جون اتیشم زدی با ابت روم نمیشد چیزی بهش بگم خب اولین بارمون بود نرگس جلوی من داشت با کسش بازی میکرد منم از دیدن کس خوشگلش کیف میکردم نرگس بهم گفت میتونی یه بار دیه بکنی؟گفتم واقعا بازم میخاهی گفت اره کیرت فوق العاده است خندیدم گفتم واقعا؟گفت اره بخدا کیر دائیت نازکه ولی کیر تو هم کلفته هم بزرگه کسمو حسابی حال دادی خوابیدم روش و داشتم باهاش عشق بازی میکردم پستوناشو میخوردم گردن و گوش و شکم و رونهاشو میخوردم نرگسم داشت حال میکرد با یه دستمم کسشو میمالیدم براش کسش هم خیس بود هم لزج شده بود چون ابم داشت کم کم از کسش میریخت بیرون منم اب کسشو اب خودمو میمالیدم به همه کسش و رونش لای کونش روی شکمش نرگسم همش لب میداد و میگفت وای حمید کیر بکن تو کسم کیر بکن تو کسم دارم میمیرم برات منم کیرم دوباره شق کرد و رفتم جلوی کسش نشستم و کیرمو فرو کردم تو کسش نرگس یه ناله ای کرد گفتم جون قربوت بشم نرگس جونم دارم کستو میگام برات نرگسم میگفت وای بکن بکن بکن تندتر بکن جرم بده محکمتر بزن اخ وای جون منم تند تند داشتم تو کسش تلمبه میزدم ابمم که تازه اومده
24 958
زن دائی دوباره یکمی ساکت شد فاصله من و نرگس خیلی کم بود نمیدونم چرا نرگس به جای اینکه بیشتر سمت در بره اومده بود سمت من تقریبا هر بار که دنده عوض میکردم بازوم میخورد به تن نرگس ولی عقب نمیکشید منم بازم جرات نمیکردم کاری کنم بلاخره تا خونه خاله اش وضع همین بود که تنم به تنش میخورد حالمو دگر گون میکرد نرمی تنش نرگس هم از این در اون در حرف میزد و رسیدیم و دیگ ها را گرفتیم گذاشتم پشت وانت و دوباره سوار شدیم که برگردیم وسطای راه نرگس زنگ زد به دائی گفت من میرم خونه یکمی کار دارم اونم گفت باشه وسط راه گفت بریم سمت خونه ما منم دور زدم سمت خونه نرگس دیگه نرگس علنن تقریبا چسبیده بود به من منم هم داشتم کیف میکردم هم نمیتونستم بهش دست بزنم میترسیدم یه موقع کولی بازی دربیاره و داد و هوار کنه برای همین فقط به مالیده شدن تنم به تنش راضی بودم خلاصه نرگس رو رسوندم خونه اش و رفتم دیگ ها رو بردم دادم برای نذری تازه دیگ ها رو گذاشته بودم توی حیاط که دیدم گوشیم زنگ میخوره جواب دادم دیدم نرگسه سلام کردم گفت حمید جان برا زحمتی دارم ببخشید گفتم جانم بفرمائید گفت میشه بیائی خونه ما ؟گفتم باشه ولی چی شده گفت تو بیا بعدا بهت میگم گفتم باشه و دوباره رفتم خونه نرگس در زدم و باز کرد و رفتم پشت در واحدش در زدم اونم باز کرد ولی از دیدنش داشت چشام میزد بیرون نمیتونستم باور کنم دارم چی میبینم لعنتی بدون حجاب که چی بگم تقریبا نیمه لخت بود و با یه لباس خواب توری زبونم بند اومده بود نرگس تا منو دید دستمو گرفت کشید داخل منم حاج و واج و گیج بودم زبونم از دیدن نرگس اونم با لباس خواب بند اومده بود نرگس بدون هیچ حرفی اول لبهاشو چسبوند رو لبم و یه لب حسابی بهم داد با دستش هم داشت کیرمو میمالید که کیر منم از دیدن بدن لخت خوشگلش سریع داشت سیخ میکرد همینطوری هم لب میداد هم کیرمو میمالید منم نمیدونستم چکار کنم یکمی خود نرگس داشت ادامه میداد که لبمو از لبش جدا کردم گفتم زن دائی داری چکار میکنی نرگس گفت لعنتی حرف نزن دارم هلاک میشم برات دستمو گرفت کشوند سمت اطاق خوابش در را هم بست گفت حمید میدونم تعجب کردی ولی دیگه نتوستم تحمل کنم من بهت نیاز دارم توی ماشین هم که دیدی چقدر بهت چسبیدم تا بلکه بفهمی ولی کاری نکردی دیگه خودم دست به کار شدم حالا هم دلم میخاد باهات حسابی حال کنم دلم میخاد بهم حسابی حال بدی کیرمو گرفت توی دستش فشارش میداد و چشماش خمار و شهوتی بود منم که چند سال بود منتظر همچین لحظه ای بودم انداختمش روی تخت نرگس از این کارم خوشش اومد و جلوش شلوار و پیراهنمو دراوردم رفتم جلوش نرگس خودش شورتمو گرفت کشید پائین وقتی کیرم که در حد اعلا سیخ و سفت شده بود دید یه اخ جونی گفت بعد میرمو گرفت توی دستش و داشت بصورت جغ زدن بالا و پائینش میکرد منم شورتمو کامل دراوردم یکمی نرگس با کیرم بازی باز یکرد رفتم رو تخت خوابوندمش لباس خواب رو از تنش دراوردم یه سوتین داشت اونو هم دراوردم وای داشتم پستونائی که دیونه ام کرده بود را از نزدیک و بدون هیچ مانعی میدیدم دهنمو چسبوندم به سینه هاش و نوبتی هردوشونو مک میزدم داشتم دیونه میشدم از خوردن دوتا پستون گرد و نرم نوک قهوه ایش نرگس هم با دستاش سرمو نوازش میکرد و اه میکشید منم سرم لای دوتا پستونش بود نمیدونم چقدر طول کشید خوردن پستوناش که نرگس همش بهم میگفت اخ حمید جونم من کیرتو میخام کیرتو میخام منم پستوناشو رها کردم رفتم پائینتر شوترشو از پاش کشیدم بیرون وای خدای من کس ناز و تپل و خوشگلش برام نمایان شد داشتم از دیدن کس قش میکردم بدون مکث دهنمو چسبوندم به کسش حا
24 958
زن دائی نرگس
#زندایی
سلام من حمید هستم الان 27 سالمه و این داستانی که میخام بنویسم واقعیه ، خب باید یکمی از قبلتر بگم وقتی که من 16-17 سالم بود و دائیم تازه ازدواج کرده بود . اون موقع هر زمانی که توی مهمونیها زن دائیم رو میدیدم همش چشم دنبالش بود اخه لامصب مثل یه جواهر زیبا و خواستنی بود قدش متوسط کمی بلندتر اون موقع من 165 قدم بود که تو سنی بودم که داشتم قد میکشیدم ولی زن دائیم که اسمش نرگس هست اونزمان از من بلندتر بود فکر میکنم قدش حداقل 178 اینا بود از اندامش بگم که اون زمان که تازهازدواج کرده بود خیلی رو فرم بود شکم صاف سینه هائی برجسته و کون گرد قلمبه و از همه مهمتر برجستگی کسش بود که من دیونه دید زدن کس و کونش بودم چون بیشتر وقتا با ساپورت تنگ و چسبون میدیدمش منم همیشه سعی میکردم توی موقعیتی باشم که بتونم برجستگی کسشو ببینم . این دید زدنهای من همینطوری ادامه داشت خب البته گاهی هم نرگس متوجه دید زدنهام شده بود اخمی هم بهم میکرد منم راستش میترسیدم که نره به دائی بگه ولی بعده ها متوجه شدم که اونم فقط اخم میکرده و هیچی به دائیم نمیگته . خلاصه سالها به همین روال گذشت و گذشت منم بزرگتر شدم و حشرم برای نرگس کم نشد که بیشتر هم شده بود چون نرگس بعد از یه شکم زایمان یکمی تپل تر شده بود که انگار خیلی هم خوشگلترش کرده بود چون کونش تپلتر و قلمبه تر شده بود یکمی هم شکم داشت و سینه هاش هم کمی بزرگتر شده ولی همه اینها برای من نرگسو از قلب هم جذابتر کرده بود . تا قلب از اینکه برم خدمت و برگردم من فقط نرگسو دید میزدم و جرات هیچ کاری را نداشتم حتی میترسیدم که بهش نزدیک بشم ولی بعد از خدمت انگار یه ادم دیگه ای شده بودم . وقتی از خدمت برگشتم هم لاغرتر شده بودم هم پوستمم تیره تر شده بود یه جورائی جذابتر شده بودم که وقتی نرگس منو دید گفت وای حمید خیلی تغیر کردی منم خندیدم و گفتم چه تغیری زن دائی گفت انگار مردی برای خودت شدی اونجا بود که اولین جرقه رابطه منو نرگس زده شد و از این تعریف نرگس خیلی خوشم اومد راستش اولین باری بود که نرگس مستقیم داشت باهام چشم تو چشم حرف میزد . خلاصه از دیدن دوباره نرگس بازم یاد روزهائی افتادم که چقدر تو کف کس و کونش بودم و این دوسال که سرباز بودم هر وقت هم میومدم مرخصی فرصتی نبود تا نرگس رو ببینم برای همین بیشتر از قبل دیونه اش شده بودم دیگه منم قد کشیده بودم قدم 185 شده و هیکلم هم نه لاغر و نه چاق خیلی تو چشم بودم . دیگه طبق روال سالهای قبل مهمونی بازی ها بود و رفت و امد که هر وقت نرگس را میدیدم سعی میکردم بیشتر جلوی چشمش باشم یا بهش نزدیک بشم اونم هر بار منو میدید بهم لبنخدی میزد و دیگه وقتی بهش نگاه میکردم و دیدش میزدم بهم چشم غره نمیرفت این شد که منم بیشتر جرات میکردم بهش نزدیکتر میشدم تا اینکه توی یه مراسم برای نذری بود چندتا دیگ نیاز بود که نرگس گفت خونه خاله من چندتا دیگ هست یکی بیاد تا با هم بریم بیاریم دائیم که دستش بند بود به من گفت حمید جان اگر زحمتی نیست با نرگس برید و دیگ ها رو بیارید منم گفتم چشم دائی و با نرگس سوار وانت دائیم شدیم و به سمت خونه خاله نرگس راه افتادیم . اولین باری بود که تنهائی داشتم با نرگس جائی میرفتم . اولش هردو ساکت بودیم یکمی که از خونه دور شدیم نرگس گفت خب حمید خان تعریف کن گفتم از چی زن دائی گفت از خودت از سربازیت گفتم ای بابا زن دائی سربازی که تعریف نداره پدرمون دراومد نرگس هم یه خنده ای کرد و گفت در عوض مردی شدی گفتم چه مردی بابا نرگس گفت این چه حرفیه ماشاالله ببین چه قد و قامتی و چه اندامی به هم زدی گفتم خب چه فایده
24 958
و داغ فاطی کافی بود تا تمام وجودم از سوراخ کیرم بیرون بپاشه!!
کیرم رو از توی کس فاطی سریع بیرون کشیدم و دستم رو از روی چادر و مانتوش برداشتم و با گرفتن زیر شکم فاطی و لمس بافت نرم بالای کسش ، فشار تحریکم به انتهای خط رسید! و با دست دیگهام شروع به مالیدن سریع کیرم کردم و آبم رو روی آینه اتاقک ریختم تا بعد بتونم راحت تمیزش کنم!! چند لحظه بعد که حالم جا اومد شلوارم رو بالا کشیدم و از اتاق بیرون اومدم ، اما فاطی هنوز کمرش خم بود و شلوارش پایین! خندیدم و گفتم؛
-چیه؟هنوزم دلت میخواد!!؟؟
-خفه شووو!!
وقتی فاطمه برگشت و خواست شلوار و شورتش رو بالا بکشه ، صحنه جذابی برام بود ، با کمی فاصله از درب اتاق روبروش ایستاده بودم و بالا کشیدن شلوار مشکیش رو از زیر اون چادر مشکیش که روی شونهخاش افتاده بود، نگاه میکردم !!
تازه اونجا متوجه شدم که فاطی جون کسش رو حسابی شیو کرده! شایدم اون روز بخاطر شیو نبودن بدنش انقدر بهانه میاورد! هر چی بود که اون روز رو زهرمون کرد اما امروز حسابی جبران کرد!
چادر و مقنعهاش رو توی آینه درست کرد و با لبخندی عاشقانه نگاهی به من که روی صندلیم نشسته بودم ، کرد و در مغازه رو باز کرد؛
-من میرم جیش کنم! هوای مغازه مارو داشته باش
-باشه عزیزم به مشتری ها میگم ، صف خریدشون رو بهم نزنن تا تو بیای!
-بی مزه! من رفتم.
پایان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 958
حسابی جفتمون رو تحریک میکردم تا اینکه یه روز ظهر وقتی که تقریبا اکثر همسایه ها رفتند و من و فاطمه تنها شدیم ، دلم رو زدم به دریا و همونطور که فاطمه پشت به در و روبه من به میز بلند مغازه تکیه داده بود و از هر دری حرفی میزد ،طبق معمول اون چند روز دستی به رون و کونش کشیدم و آهسته و آروم با دستم برای اولین بار بعد از اون سکس دهانی! کسش رو گرفتم و شروع به مالیدنش کردم ، منتظر حرکتهای احمقانه فاطمه بودم اما اون هم پر از شهوت بود و یجورایی دیگه حال کردن با من رو به رسمیت شناخته بود!!
اون مدلی که فاطمه کنار میزم ایستاده بود و چادرش رو باز گرفته بود ، رسما هیچ چیزی از بیرون مغازه دیده نمیشد!
از وا دادن فاطمه ، کف کرده بودم، همونطور که کسش رو از روی شلوارش میمالیدم بهش گفتم؛
-توهم مریضی به خدا فاطمه!! اون روز تو خونهُ خالی و روی تخت انقدر ادا درآوردی ، خوب این همکاری رو اون موقع میکردی که مثل آدم جفتمون حال کنیم!
با همون لبخند احمقانهاش به من نگاه میکرد و برام چشم و ابرو میومد! منظورش رو نمیفهمیدم اما انگاری مست شهوت شده بود و خودشم نمیفهمید داره چیکار میکنه!! برجستگی و شکاف کس فاطمه طوری بیرون زده بود که انگاری بجای شلوار ، شرت پاش بود ! میتونستم خیسی و ترشحات کسش رو از روی شلوارش هم احساس کنم ، با دست دیگهام کمی کیر خودم رو مالیدم و در آستانه ارضا شدن بودم؛
-عزیزم من میرم تو پرو ، در مغازه رو ببند بیا!
بدون اینکه منتظر جوابش بشم ، سریع از پشت میزم بلند شدم و وارد اتاق پرو شدم و درش رو هم که به سمت ویترین باز میشد، باز گذاشتم تا فضای بیشتری برای عشق بازی داشته باشیم !
وقتی رفتم تو اتاق پرو تازه به این موضوع فکر کردم که اگه فاطی نیاد چی!!؟ به خدا اگه ایندفعه هم بخواد خودش رو چس کنه دیگه محل خر هم بهش نمیذارم!!!
کیر به دست داشتم قصاص قبل از جنابت میکردم که صدای بسته شدن قفل در بلند شد!!!
این عادت گذاشتن کلید روی در هم بالاخره یهجا به دردم خورد! انقدر همیشه دنبال کلیدام میگشتم که عادت کرده بودم کلیدهارو بعد ورود پشت در بذارم!!
با نگاهی آشفته به بیرون مغازه به سمتم اومد و با صدایی آهسته و پر استرس گفت؛
-این چه کاریه الان اگه یکی بیاد چی!؟ در مغازه ماهم بازه!؟ اصلا…
هنوز حرفش تموم نشده بود که دستش رو گرفتم و کشیدمش داخل اتاقک و به آینه روبروم چسبوندمش و خودمم از پشت محکم بغلش کردم
-بیا اینجا جنده خانوم، اینبار نمیذارم اون کس تپلت از دست کیرم قسر در بره!!
-ولم کن توروخدا وحید ، الان کسی میاد میبینه زشته!!
بی توجه به حرفهای فاطمه ، چادر و مانتوش رو دادم بالا و سریع و برقآسا ، شورت و شلوارش رو پایین کشیدم و بادستم سرش رو به پایین فشار دادم و اونم سریع کمرش رو خم کرد !! دیدن یه زن چادری تو اون حالت کون لخت حسابی حشریم کرده بو! با یک دست نفهمیدم چطور کمربند و دکمه شلوارم رو باز کردم و شلوارم رو پایین کشیدم!! پدر شهوت بسوزه که وقتی اوج بگیره هر کاری از دستش برمیاد!!
با یک دست چادر و مانتوی فاطمه رو روی کمر لختش نگه داشته بودم و با یک دستم کیرم رو گرفته بودم و با چندبار بالاو پایین کشیدن لای کس خیس فاطی ، حسابی لیز و لزج شد و بالاخره کیرم طعم کس فاطی رو چشید!
ترس و حشر زیاد باعث شده بود خیلی سریع به اوج برسم و وقتی گرمای کس فاطی رو تجربه کردم چشمام گرد شد!
-وااااای چقدر کست تنگه تو دختر!!! جونم به این کس تنگ و داغت خوشگل خانوم ، جووووونم
فاطمه در سکوت و اوج لذت فقط ناله میکرد و زیر لب غر میزد که سریعتر کارم رو انجام بدم تا کسی نیومده!!
چند ضربه محکم تو کس تنگ
24 958
ستفاده رو میبره و تمام شهوت چند وقت اخیرش رو با زبون من داره تخلیه میکنه ، اما با دستش طوری سر من رو گرفته بود که نمیشد فهمید داره سرم رو به سمت کسش فشار میده یا داره بازهم مقاومت میکنه!!! واقعا موجود عجیبیست آدمی!!! کافیه به اعتقادات افسار نزنی ! اونوقته که اون به ذهنت افسار بزنه ! اعتقادات فاطمه طوری در ذهنش رسوخ کرده بود که حتی در اوج لذت هم رهاش نمیکرد و همچنان از ترس سرب داغ ! بهشت لحظهاش رو جهنم کرده بود!!
بعد از چند دقیقه حرکتهای شدید و آه و ناله ، فاطمه به زبون اومد و اینبار با جمع کردن پاهاش و گرفتن کسش، با التماس از من میخواست که دیگه ادامه ندم!!!
-وحید بخدا جیغ میزنم! بخدا دیگه حالم داره بد میشه! اینجوری یاد خاطرات تلخم با شوهر سابقم میفتم ! توروخدا ولم کن!
و…ولش کردم! با تلخی کنار تخت ایستادم و با پشت دستم، آب شور کس دخترک معتقد رو از روی لبهام پاک کردم و برای آخرین بار به بدن نیمه برهنه فاطمه نگاهی کردم!
لعنت به این شانس ! لعنت به افکارت دختر! لعنت به من که بعد از این همه کنترل کردن خودم ،برای چه کسی دلم رفته بود!! آه از این دل…
توی ماشین هر دو ساکت به خیابون خیره شده بودیم و هیچی نمیگفتیم، برای شکستن سکوت بینمون خواستم دستی به پای فاطمه بکشم که طوری خودش رو به سمت در جمع کرد که دوباره از خودم متنفر شدم! خاک بر سرت با این انتخابت! سیگارم رو درآوردم و تا آخر مسیر فقط سیگار کشیدم و سیگار…
احساس میکردم این فاطمه بوده که به من تجاوز کرده! یاد مزه و بوی کسش که میفتادم دلم میخواست بالا بیارم!
یک روز در سکوت گذشت و همسایه روبرویی که چند ماهی با فاطمه یا به قول خودش فاطی دوست بود و چند روزی هم میشد که باهم قهر کرده بودن از نبود فاطمه توی مغازه من استفاده کرد و به بهونه دیدن مانتو ها وارد مغازه شد و بعد از چند دقیقه وقتی حرفی برای گفتن نموند با پیش کشیدن موضوعی بی ربطی کمی بلند بلند خندید تا صدای خنده هاش به گوش فاطیش برسه! و حرصش رو دربیاره!! بعد از انجام ماموریتش دخترک خداحافظی کرد و رفت و چند دقیقه بعدش ،فاطمه پیام فرستاد؛
-وحید لطفا به کسی درباره اون روز چیزی نگی.
-چی برم بگم!؟ بگم بهم تجاوز کردی!؟ کست رو کردی تو دهنم و آبت رو به همه صورتم پاشوندی بعد ادای آدمهای مظلومم درمیاری!!؟ خیالت راحت این منم که باید از تو خواهش کنم داستان اون روز کذایی رو به کسی نگی!
پیام رو فرستادم و چند لحظه بعد خود فاطمه با لبی خندون و مثلا شاکی اومد توی مغازه و به شوخی مشتی توی بازوم کوبید و گفت؛
-من بهت تجاوز کردم بچه پرو!!؟
-والا اونجوری که تو توی دهن من ارضا شدی باید ازت پول هم میگرفتم
و دوباره مشتی حواله بازوم کرد و وقتی به میز بلندم چسبید و رو به من خواست صحبت کنه از باز بودن چادر و مانتوی کوتاهش استفاده کردم و دستی به رونش کشیدم، اما بر خلاف انتظارم هیچ مقاومتی نشون نداد و با نگاهی عاقل اندر سفیه بهم لبخندی زد ؛
-چیه گشنهات شده!؟
-اره فاطی جون ! میخوام کس قلنبهات رو بخورم!
-دیونههههههه!!
با همون لب خندون از پیشم رفت!!! رسما روانی بود این دختر!! احتمالا بخاطر حرص دادن دوست روبرویی مون که اسمش مرجان بود این کارو کرد و لب خندونش هم احتمالا نه بخاطر لمس رونش بلکه برای درآوردن چشم مرجان بوده!!
از فردای اون روز فاطمه روابطش رو از سر گرفت و خیلی طبیعی ادامه سریالش رو میومد میدید تنها فرقش با روزهای قبل این بود که هم فاطمه خیلی آرایشکرده و سکسی میومد سرکار و هم دیگه توی صحبت و لمس کردن هیچ محدودیتی نداشتیم هر زمان که همسایه ها نبودن با لمس کس و کون فاطمه
