شهر داستان | رمان
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام شهر داستان | رمان
تُعد قناة شهر داستان | رمان (@dastanromancity) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 25 030 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 289 في فئة الكتب والمرتبة 13 502 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 25 030 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 07 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -541، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -18، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 12.41%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 4.21% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 3 106 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 055 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
وصف القناة غير متوفر.
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 08 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.
25 030
المشتركون
-1824 ساعات
-1377 أيام
-54130 أيام
أرشيف المشاركات
25 030
شد چرا داری فرار میکنی … مگه کیر نمیخواستی …مگه نمیگفتی کیر کلفت و بررگ میخوای … خوبه الان …ها …چرا حرف نمیزنی هی این پا اون پا میکرد ولی راهی نداشت برا جلو رفتن لباشا دندون گرفته بود که جیغ نزنه و با نوک انگشتاش که به رونهام میرسید میخواست منا عقب نگه داره دوتا دستاما گرفته بودم زیر کمرش و با شدت و قدرت تمام میزدم یکی دو بار هم انگار داره گریه میکنه صداش میومد و چشماشا فشار میداد رو هم انگار درد میکشید . داشتم میشدم نمیخواستم بریزم توش دیدم اونم دستاش اویزون شد کنارش جون نداشت دستاشا بیاره بالا هیچ مقاومتی نداشت و با هر تقه من میرفت جلو داشتم میشدم دیدم از زیر پاهاش تخما ما گرفت و داشت میمالید با حرکت من دستش عقب جلو میکرد تخماما محکم گرفت و کشید سمت خودش و خودشا فشا ر داد سمت عقب فقط سرش و سینه ش گاهی یه تکون میخورد داشت ارضا میشد .دندوناشا فشار میداد به هم و تخماما میکشید که تا ته تهش کیرم بره تو کسش با این کارهاش و حالتهاش تا جایی که میشد فشارش میدادم جلو و با دستهام کمرشا رو به عقب و کامل خالی شدم توش تخمام که داشت تو دستش میترکیدا ول کرد و انگار تازه جاذبه شروع به کار کرده باشه افتاد پایین سرما گذاشتم رو ماشین و چند لحظه یه بار یه تقه کوچیک میزدم کیرم شروع کرد به خوابیدن و کمکم اومد بیرون با دستام کونشا میمالوندم و دست میکشبدم رو کس خیسش که حالا اب من و اون باهم داشت میومد بیرون منم اونا میکشیدم دور کسش
خوب بود … حال کردی … مژگان با توام …خوب بود حرفی نمیزد زدم دم کونش ها چیه خودت گفتی کیرمامیخوای …
بذذذاااررر بخوابم کجا بخوابی …مگه نمیدونی کجاییم دیر شد پاشو مژگان ساعت ۱ داره رد میشه … به خدا نمیتونم لش افتاده بود رو صندلی عقب از کمر به بالا رو صندلی عقب بود که لباساش تا سبنه هاش بالا بود از کمر به پایین اویزون بود که از زانو به پایین هم رو خاک بود و شلوارش تا مچ پا پایین خنده م گرفت
پاشو مامانت داره زنگ میزنه …خواست بلند شده ولی جون نداشت الو سلام … همینجا پشت فرمونه… نمیتونه جواب بده… اره اره تو راهیم داریم میایم تا ۱۰ دقیقه دیگه رسیدیم باشه … خداحافظ
کشیدمش بیرون و در ماشینا بستم تکیه ش دادم به ماشین و شلوارشا کشیدم بالا پیرهنشا داد پایین و لک و لک راه افتاد یه کم موهاشا مرتب کردم و گذاشتمش تو ماشین و راه افتادیم دم مغازه یه رانی دادمش خورد تا یه کم فشارش اومد بالا رسوندمش دم خونه بهتر شده بود و میتونست خودشا نگه داره قبل پیاده شدن گفت بعد همچین دادنی فقط باید لخت بیوفتی تا صبح دیگه چیزی نگفت مادرش از پنجره دست تکون داد و خداحافظی کردم و رفتم مژگان هم نه نگاهی کرد نه چیزی همونطور که کفشاشا رو زمین میکشید رفت داخل .
تا این لحظه که اینا مینویسم من و مژگان با همیم و یه سکس شب کامل هم داشتیم . بنویسمش به نظرتون یا کافیه دیگه
با تشکر از دوستان
نوشته: محمود
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 030
همراه این کارش دستشا کرد تو شورتم و کیرما انداخت بیرون زیپش اذیتم میکرد کمرما بالا گرفتم و شلوارا تا زانو دادم پایین با دوتا دستش بالا و پایین کیرما گرفت و گفت دو سه سانت هم قنیمته گفتم یعنی کیر امیر کوچیکتره گفت نه زیاد . اندازه همین کلاهکش ولی خب به نسبت باریکتره و رفت پایین چیزی نمیدیدم ولی حس لامسه کار چشمهاما به راحتی انجام میداد حس کردم سرشا زبون میزنه و زبونشا میچرخونه دور سرش بعد شروع کرد لیسیدن طول کیرما بعد گذاشتش تو دهنش گاهی دستش میخورد به تخمام دردم میگرفت و منم موهاشا که چنگ زده بودم میکشیدم خیلی آروم ساک میزد و با یه دستش اب دهنشا میکشید پایین و نصف پایین کیرماخیس میکرد و میمالید گاهی هم سعی میکرد همه شا بذاره تو دهنش که عقش میگرفت صندلی را خوابوندم و تونستم ببینم چکار میکنه موهاشا انداختم اونور و سعی کردم سینه هاشا بگیرم صندلی نمیذاشت بهش گفتم و اونم صندلیشا خوابوند و خودشا بیشتر کشید طرف من و در حالی که داشت ساک میزد دستما از سینه ش ور داشت و برد عقب گذاشتش رو کونش چون شلوار خونگی تنش بود راحت دستما کردم توش و انگشتما رسوندم به سوراخ کونش معلوم بود حواسش به دست منه مثل قبل ساک نمیزد و خودشا هم بیشتر کشید بالا تقریبا سرو ته بودیم دید کش شلوارش نمیذاره دستم جلوتر بره خودش سریع شلوارشا تا زانو کشید پایین و شروع کرد به ساک زدن تو سیاهی شب کون سفیدش قشنگ معلوم بود دستما رسوندم به کسش و شروع کردم به مالیدنش با انگشتام لا کسشا باز کردم و انگشت کشیدم وسطش خیس بود و داغ دیگه ساک نمیزد صورتش رو به فرمون بود و سرشا گذاشته بود رو کیرم و فقط با دستش نازش میکرد موهاشا چنگ زدم و صورتشا برگردوندم فکر کرد میخوام که ساک بزنه گفتم نمیخواد تو فقط حال کن که ایطوری من بیشتر لذت میبرم چقد خوشگل بود این لامصب دهنش نصفه باز بود گاهی چشماشا باز میکرد یه نگاهی میکرد ولی تو حس خودش بود و داشت حال میکرد کم کم صداش اومد بالا انگار کلافه شده باشه گفت من میخوام
میخوام این کیر کلفتت بره تو کس تنگم من کیرتا میخوام و با دستش کیرما فشار میداد منم مجبورش میکردم بیشتر از این حرفها بزنه انگار با این حرفها بیشتر حال میکرد هی ازش میپرسیدم چی میخوای … اینا … این چیه … بده دیگه …خب چیا بدم …بابا اینا اینا میخوام …خب اسمش چیه … کیر کیرتا میخوام فهمیدی …میخوای چکار …بده دیگه …خب میخوای چکار …میخوام بذارمش تو کسم … کجا … تو کسم …کیر دوست داری … اره … چقدرشا دوست داری …بده دیگه اذیت نکن … خب چقدرشا میخوای …همه شا …همه شا میخوام بذاری تو کسم میخوام تخمات بخوره به کسم یه دفعه برگشت انگار دعوا داشته باشه با مشت کوبید رو سینه م و موها سینه ما کشید گفت اگه ندی میکنمشون و شروع کرد کشیدنش گفتم باشه باشه بیا پایین . سریع درا باز کرو اومد پایین و اومد سمت من در عقبا باز کرد سرشا برد تو . صندلی جلوا که خوابونده بودم داد بالا و با دستش کیرما گرفت کشید سمت کسش اصلا خودش نبود انگار. سر کیرما گذاشتم رو کسش با دستم کمر کیرما گرفته بودم و بالا پایین میکردم و گاهی یه ذره میذاشتم بره تو میگفتم اینقدر بسه … نه بذار دیگه …باشه الان … خوبه الان …دستتا ور دار دیگه …بذار بره تو … یه ذره دیگه …جووووووون … کلفته …دستتا ور داااااار …برگشت و رو بروم جدی گفت اذیت نکن من میخوام کیرتا میخوام … گریه میکنما … بوسیدمش و باشه برگرد کمکم میدم که اذیت نشی …نمیخواد فکر من باشی …اگه فکر منی دستتا وردار بذار بر…نذاشتم حرفش تموم بشه همه کیرما دادم رفت توش داغ بود داغ داغ یه لحظه خواست بره جلو ولی جا نداشت…ها پس چی
25 030
دوبل تمرین کنیم
مادرش شاکی شد که با این کمر درد محمود چه اجباریه
گفتم نه مشکلی ندارم من
مژگان ادامه داد اخه روزها شهر شلوغه نمیشه تمرین کرد . تو جاده هام که ماشین پارک نیست
خلاصه مژده راضی شد خونه باباش بخوابه
تا من بلند شدم و خداحافظی کردم و گشاد گشاد رفتم پایین مژگانم اماده شد و اومد
با شوق بچه گانه گفت از دم در خودم میشینم و سویچا ازم گرفت
طوری رفتار میکرد که مادرش گفت این بزرگ بشو نیست هنوزم بچه س رو به من گفت مواظب باشید و رو به دخترش گفت زیاد دیر نکنید چند وقته محمود کم میره مغازه بتونه صبح زود بیدار بشه
تا راه افتادیم زد زیر خنده گفتم چته گفت آخی نازی میخندید و تعریف کرد که عصر که اومدیم خونه توفکر تو و شق دردت بودم و فکر کردم امشب مژده بدبخت چی باید بکشه زیر تو ولی وقتی اومد ازم پرسید نوار بهداشتی دارم یا نه کلی خندیده بود پیش مژده که مادرش گفته بود خب مگه چیه تو پریود نمیشی ؟
همینها را هم از کلمه کلمه حرفاش تو خندیدن فهمیدم
مژگان اینقدر قشنگ بود و قشنگ میخندید که فقط داشتم نگاهش میکردم یهو دیدم نزدیک محله مونیم گفتم کجا میری ؟ با ناز و شوخی گفت مژده که کاری ازش بر نمیاد مجبورم جور خواهرا بکشم دیگه تازه بدهکارتم هستم مگه نه و با عشوه یه بوس فرستاد گفتم دستت درد نکنه ولی خونه اصلا جای مناسبی نیست با تعجب گفت چرا ؟ گفتم این موقع شب من و تو تنها بریم تو اپارتمان اگه همسایه ای کسی ما را ببینه دیگه نابودیم اونم تو مسکن مهر که جلو یه مجتمع وایستی ۸۰ جفت چشم روت زوم میکنن
دید حرفم درسته دمغ شد و گازا ول کرد و گفت پس تو را چکار کنم
با این حالت
گفتم بیخیال برا یه سکس حسابی باید موقعیت حسابی جور بشه
بریم چندتا تمرین بکن و این جریانم بذاریم برا یه فرصت دیگه
دیگه حرف نمیزد سر فلکه دور زد و گفت حال تمرین ندارم بریم خونه گفتم اینطور مامانت و مژده سوال پیچت میکنن چرا اینقدر زود اومدی چی شده مگه ؟ یه دو سه تا پارک برو بعد بریم
پارک اولا یه چند بار عقب جلو کرد و اخرشم اونی که باید میشد نشد گفتم بعدی بهتر میشه
تو مسیری که رفته بودیم یه خیابان عریضی بود که مشاغل نیمه مزاحما منتقل کرده بودن اونجا و ادامه خیابان که آسفالت نشده بود میرسید به یه شهرک در حال ساخت و ساز که حدود ۶ ۷ خانواده فعلا ساکن اونجا بودن و بقیه در حال ساخت بود
یه دفعه گازا بیشتر کرد و گفت من نمیزارم با این حال بری خونه به یاد من جلق بزنی تا وقتی خودم هستم
خنده م گرفت گفتم اخه تو جاده ؟!!! گفت اونش با من و ادامه خیابونا رفت تو خاکی و وسط مسیر که از هر دو طرف چراغها معلوم نبود ترمز کرد و پیاده شد اومد طرف من درا باز کرد و گفت تو رانندگی کن تا نشستم پشت فرمون دستشا گذاشت رو کیرم و شروع کرد به مالیدن روشن کردم ماشینا تا راه افتادم سمت چپ یه بیراهه دیدم بیراهه از یه تپه کوچیک میرفت بالا و سرازیر میشد و حدود ۲۰۰ متر که میرفتی یه چشمه و یه ابگیر کوچیک بود
با رفقا رفته بودم اونجا با هم شلم بازی کرده بودیم
جای دنجی بود کنار چشمه سر و ته و ماشینا خاموش کردم
مژگان گفت عجب جاییه گفتم اره ولی …
ولی چی … ولی چی …خب بگو دیگه
روم نمیشه
برو بابا … ولی چی
ناراحت نشی ها … نه بگو … میشه امشبا برام ساک بزنی
گفت دیوونه قصدم همین بود و لبشا چسبوند به لبم یه چند دقیقه لب و گردن و بالا سینه شا خوب خوردم و موهاشا چنگ میزدم دگمه ها پیرهنما باز کرد و صورتشا چسبوند به سینه م و با موهای سینه م حال میکرد بعد کمر بندما و بعد زیپ شلوارما باز کرد و از رو شورت دست کشید به کیرم از پایین یه نگاهی بهم کرد و اومد بازم لب گرفت و
25 030
مژگان: نون زیر کباب (۲)
#خواهرزن
سلام
در مورد نظرات دوستان تو داستان شماره قبلی ۳ مورد هست که باید توضیح بدم
۱ نوشتن این طوری را بهش میگن عامیانه نه لهجه لهجه مربوط به صوت و حرف میشه نه نوشتن و معمولا اینطور داستانها را عامیانه مینویسن مثل کتابهای احمد محمود ( همسایه ها پیش نهاد میشه ) یا کتابهای هدایت و …
۲ برا بعضی دوستان سوئ تفاهم شده که البته خودم باعثش شدم . البته که کلاسهای رانندگی اجباریه منظورم از اموزش دادن رانندگی داشتن پیش زمینه و اموزش اولیه بوده
۳ از دوستان معذرت میخوام که گفته بودم نظرشون مهم نیست
البته به این دلیل بود که هرکس هر داستانی مینویسه یه عده طوری میگن دروغه انگار تا حالا کسی خواهر زنشا نکرده😂😂 اگه واقعا فکر میکنی این اتفاق نمیوفته چرا اومدی تو این سایت . به هر حال عذر میخوام قصد توهین نداشتم
بریم سر داستانمون
اونروز عصر تا رفتم مغازه نشستم پشت دخل و سعی کردم قیافه مژگانا موقع ارضا شدن تصور کنم باورم نمیشد این اتفاق. یه چند ساعت گذشت خانمم زنگ زد که امشب خونه مادرش مهمونیم ولی الان برم سراغش باید یه سر بره خونه مغازه را قفل انداختم و رفتم سراغش با این فکر که دخترمون همراش نمیاد و میرم خونه تلافی شق دردیما که از مژگان مونده سر مژده خالی میکنم خانمم از مژگان یه نمه بلندتره اندامش همونه ولی خب صورتش به مژگان نمیرسه شاید اگه چشمای مژگان رنگی نبود این اختلاف زیبایی زیاد تو چشم نمیومد پس میشد یه سکس حسابی تو خونه با خانم کرد و تصور کرد که مژگانه . جون چه حالی میکردم تا چند دقیقه دیگه رسیدم در خونه بوق زدم اومد بیرون و سوار شد به نظر کم حوصله و عصبی میومد نزدیک مغازه بودم که گفت پریود شدم یه دقیقه مغازه را واکن یه چند تا بسته نوار بهداشتی بالدار بده و منا برگردون خونه بابام 😐 انگار اب سرد ریخته باشن روم یه دفه کیره خوابید و موند فقط درد خوایه ها با اعصاب تخمی زدم کنار گفتم حالا چه خبره چندتااااا . گفت مژگان هم نداشت واسه اونه توپیاده شدن یه دفه از دهنم پریدکه الکی نگو اونکه پریو… حرفما خوردم گفت چی جواب ندادم و رفتم . احمق داشتی لو میدادی و تخم شکا میکاشتی تو مژده حواستا جمع کن رفتم مغازه یه کم معطل کردم که از ذهنش بپره حرف نیمه کاره م یه چندتا مشتری هم اومد . مغازه را کامل بستم و رفتیم خونه باباش .
از شق دردی تخمام ورم کرده بود و بد درد میکرد مجبور بودم یواش و گشاد گشاد راه برم رفتم تو یه کم خودما جمع کردم و سلام مادر سلام اقا جون
سلام سلام خدا بد نده چی شده
این کمر درد دوباره امونما بریده نگام افتاد به مژگان خنده ش گرفت و برگشت رفت تو اشپز خونه
صحبت سر این بود که باید بیشتر مواظب باشی و مثل چند سال پیش یه ماه نیوفتی خونه و از این جور چیزا
مژگان با سینی چای اومد و همینطور که داشت به باباش تعارف میکرد گفت بد دردیه این درد اینطور که شنیدم نه اقا دوماد
اره نصیب گرگ بیابون نشه بددددد دردیه
چای تعارف کرد اومدم بردارم گفت اون یکی را بردار دارچین با نباته واسه کمردرد خوبه و یه چشمک ریزی زد
دارچین نباتا خوردم وجدانی بعد یه دقیقه دردش کمتر شد
تا اخر شب نگاهما از مژگان میدزدیدم ولی اون بیشتر کرم میریخت و عشوه میومد دیوونم کرده بود
بچه ها خوابشون برده بود و مژده هم حال خوبی نداشت و کم حوصله بود مادرش یواش بهش گفت خب امشب بخواب همینجا میخوای بری خونه چکار الان تومیتونی بچه را بغل کنی از پله ها خونه تون ببری بالا یا شوهرت
گفتم نه مادر من بهترم معجون مژگان کار خودشا کرد من خوبم
سزیع مژگان رو به مژده گفت راست میگه مامان تو همینجا بخواب ماهم بریم پارک
25 030
🚨 دلار شد 100 هزار تومان تنها کانالی که از قبل همه چیو گفته بود‼️
💲تنها راهت درآمد دلاری هستش 💲
📣با این کانال بهت یاد میدم چجوری
درآمد دلاری داشته باشی جوین شو تا پاک نشد👍
⬆️⬆️🔣@DaramadDolari🔣⬆️⬆️
25 030
🔴ترک و موزیک ویدیو جدید #حصین و #اپیکور به نام «33» منتشر شد!
▶️مشاهده موزیک ویدیو از یوتیوب
⬇️دانلود MP4 از ربات
25 030
م روز به روز گرمتر و گرمتر میشد چند بار هم خونه ما خالی شد و به مریم گفتم بیاد پیشم ، یه بار که نزدیک یک ماه هردومون تو کف بودیم ولی نتونسته بودیم باهم سکس کنیم یه شب جمعه خانمم و بچه رو گذاشتم خونه مادرش و برگشتم خونه بدجور تو کف مریم بودم و دلم میخاست دوباره یه خاطره شیرین باهم داشته باشیم بهش پیغام دادم جواب داد شوهرم و پسرم هستند نمیشه چکارشون کنم؟ گفتم به شوهرت بگو همسایمون تنهاست میترسه اگر اجازه میدی من برم پیششون ؟ جواب داد باشه میگم ولی اگر نزاشت ناراحت نشیا؟ گفتم باشه منتظر خبر از تو هستم گفت باشه بهت میگم حدودا نیم ساعت بعد گفت دارم میام . بعد اومد . از شب تا ساعت ۱۰ صبح جمعه با مریم جونم عشق و حال کردیم .این بود خاطره شیرین منو مریم جونم که هرگز تموم نخواهد شد چون هردمون عاشق هم هستیم.
نوشته: سعید
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 030
میخام بهت بگم ببین عزیزم درسته که الان ما باهم رابطه داریم و مطمئن باش که منم به تو نیاز دارم ولی ازت میخام مراغب زندگیت هم باش چون منم باید مراغب پسرم و شوهرم باشم گفتم باشه میدونم چی میگی مریم گفت بخدا عاشقتم سعید جونم منم دلم میخاد تا ابد باهم بمونیم ولی میدونی دیگه هردومون زندگیهای سوا سوا داریم گفتم من اگر تورو داشته باشم دیگه هیچ غمی ندارم و بوسیدمش. ساعت یک بعداز ظهر بود و همینطور که مریم تو بغلم بودو داشتم تن وبدنشو دست میکشیدم گفتم عشقم میشه یه بار دیگه باهم حال کنیم ؟گفت باشه به شرطی که ارومتر بکنی گفتم چشم عشقم باهم رفتیم تو تختشون و مریمو اوردم رو خودم گفتم فرمون دست توه عزیزم اونم دوباره برام ساک زد و بعدش اومد نشست واروم اروم کیرمو داد تو کسش وبالا و پائین میکرد و هی میگفت میخامت سعید جونم تو مال منی اخ فدای کیرت بشم وای کسمو جرشششش دادی اخ وای کسمممممم جون خوابید روم و ازش لب میگرفتم و مریم کسشو به کیرم میزد منم از زیر تلمبه میزدم بعد بردمش زیرم و براش تلمبه میزدم که حسابی لذت میبردیم یه کمی که از جلو کردمش گفتم برگرد قمبل کن عزیزم مریم گفت از کون که نمیخاهی بکنی؟ گفتم نه فعلا ولی باید یه روزی بزاری از کونت هم بکنمت باشه عشقم ؟ گفت باشه ولی بزار به کیرت عادت کنم اخه قربونش برم خیلی کلفته بعد کیرمو بوسید گفتم کیرمو دوست داری؟ گفت وای این چه سوالیه عزیزم بعد برگشت وقمبل کرد و منم سوراخ کونشو حسابی لیسیدم و کیرمو کردم تو کسش پهلوهاشو گرفته بودم به چاک کونش و کمر خوشگلش نگاه میکردمو تو کسش تلمبه میزدم مریم به جلو میرفت و خودشو به عقب میزد و اخ و اوخ میکرد شلپ شلپ شلپ شلپ هی میگفت جوووووووونننننن وای بکن جر بده کسسسممممممممووووو اینقدر گائیده بودمش که داشت ابم میومد که محکم تو کسش چندتا تلمبه زدم تا میخاست ابم بیاد کشیدم بیرون و ابم ریخت رو کمرش یکمی هم ریخت رو کونش و افتادم کنارش و مریمم دمر خوابید کنارم نفس نفس میزدیم بلند شدم از کنار تختش دستمال کاغذی برداشتم که کمرشو پاک کنم گفت چه کار میکنی پاکش نکن اگر بدت نمیاد بمالش به همه جای کمرم گفتم تو بدت نمیاد ؟گفت نه عشقم ابتو بمال به تنم گفتم باشه خوشگلم بعد با دستم همه ابمو مالیدم به کمر و کونش ازم پرسید کیف کردی؟ گفتم بینهایت لذت بردم از وجود بینظیرت دلم نمیخاست تموم بشه تو چی خوب بود؟ لذت بردی اذیتت که نکردم؟ گفت بینظیر بودی ممنونتم عشقم تو منو مال خودت کردی سعید جونم گفتم خداروشکر عزیزم بعد گفت بریم یه دوش هم بگیریم و دیگه برای امروزمون بسه باشه عزیزم؟ گفتم باشه هرچند که من ازتو سیر نمیشم گفت بریم دوش بگیریم هوای خونه هم عوض بشه راست میگفت اتاقشون بوی عرق و اب کس گرفته بود از بس کسشو خورده بودم و عرق کرده بودیم رو تختیشون بو میداد و اونو برداشت انداخت لباسشوئی و با هم رفتیم حموم و پنجره هارو باز کردیم تا هوای تازه بیاد تو . مریمو تو حموم همه جای بدنشو هم لیف میکشیدم هم میبوسیدم و کس و کونشو لیس میزدم که مریم میخندید و میگفت بسه سعید جونم بعد اون منو لیف کشید و کیرمو برام ساک میزد اینقدر ساک زد تا ابمو دراورد و همشو هم خورد باورم نمیشد اینکارو بکنه ولی چون بار اولش بود اب منی میخورد حالش یکمی بهم خورد و حالت عق زدن داشت و دهنشو با اب شست ، ازش پرسیدم خب چرا اینکارو کردی ؟ گفت میخام برات جذاب باشم ، گفتم مریم تو اخر جذابی برای من لازم نبود ، دستشو گذاشت رو دهنم گفت دلم میخاست تجربه اش کنم نترس بدم نیومد اگر بخواهی بازم برات میخورم گفتم تو دیگه کی هستی تو یه فرشته ای بخدا.
رابطه منو مری
25 030
م بخور کیرمو جون اونم هی محکمتر مک میزد و کله کیرمو میلیسید دیگه نزدیک بود حالی به حالی بشم و ابم بیاد که کیرمو از تو دهنش دراوردم مریم گفت چی شد چرا نزاشتی برات بخورمش ؟ دیگه اینقدر هوس گائیدن کسشو داشتم که مریمو خوابوندمش و کیرمو کردم تو کسش و شروع کردم تو کسش تلمبه زدن و مریم میگفت وای جون کیرت داره جرم میده بزن بزن بزن منم محکم میکردمش صدای شلپ شلپ برخورد تنمون به همدیگه و صدای ناله های مریم همه اتاقو برداشته بود منم که دیونه وار داشتم تلمبه میزدم کیرمو ته کسش فشار میدادم و پاهاشو در حد جر خوردن داده بودم بالا و سینه هاشو مک میزدم مریم زیرم چندبار لرزید و اروم جیغ میزد و هی میگفت وای بکنم بکنم ، بکننننن عشقم تنش خیس عرق شده بود منم خیس خیس بودم اصلا باورم نمیشد بتونم اینقدر تلمبه بزنم و ابم نیاد ولی هی تلمبه میزدم بعد دیدم مریم میگه سعید توروخدا کیرتودر بیار دردم گرفته منم کشیدم بیرون و افتادم کنارش و هردو نفس نفس میزدیم چند دقیقه هردو انگار بیهوش بودیم نای حرف زدن هم نداشتیم بعد که نفسم سرجاش اومد بلند شدم ازش بازم لب گرفتم و پستونا و شکم و پهلوهاش و خوردم میخاستم کسشو بلیسم که نزاشت گفت سعید توروخدا بزار بخوابم نا ندارم گفتم باشه عشقم بخواب بغلش کردم مریمم کونشو طرفم کرد و خودشو تو بغلم جا کرد برگشت گفت لامصب پاره ام کردی اینقدر لنگامو داده بودی بالا بوسیدمش گفتم ببخشید عزیزم اخه تو اینقدر خواستنی هستی که کنترلمو از دست میدم گفت خواستنیم داشتی پاره ام میکردی اگر خواستنی نبودم که حتما تا الان جنازه ام تو بغلت خوابیده بود و هردومون خندیدیم و گفتم معذرت میخام عشقم دست خودم نبود اونم خودشو برام لوس کرد گفت شوخی کردم ناراحت نشو ولی خدایی هیچ وقت با شوهرم اینطوری سکس نکرده بودم بعد گفت چرا ابت نمیومد ؟ گفتم نمیدونم والا بعد گفتم تو بخواب استراحت کن شاید عصری ابم اومد مریم گفت یعنی عصر هم میخای بکنی ؟گفتم اگر تو اجازه بدی؟ گفت نمیدونم الان که از خستگی دارم بیهوش میشم منم تنشو نوازش میکردم که دیگه مریم خوابش برد وای اینقدر ناز خوابیده بود وقتی نگاهش میکردم میگفتم یعنی این واقعیت داره ؟منم چشامو بستم و نفهمیدم چقدر شد که مریم صدام میکرد بیدار شدم مریم شورت پاش بود گفتم چقدر خوابیدم گفت یه ساعت شد بلندشو یه چیزی بخوریم بغلش کردم دستمو گذاشتم روکسش گفتم تا وقتی من پیشتم قرار نیست این نانازی خوشگلتو ازم قایمش کنی مریم گفت وای نه نمیشه که همش لخت و عور باشم گفتم باید باشی بعد سریع شورتشو از پاش دراوردم و حسابی کسشو براش بوسیدم مریم گفت وای سعید سیر نشدی اینقدر کسمو خوردی ؟ بخدا شوهرم اینقدر نخورده بود بسه توروخدا گفتم مریم باور کن داره جونم برات درمیاد عشقم مریم گفت سعید میدونم دوستم داری ولی اینقدر خودتو اذیت نکن اروم باش وگرنه منو ناراحت میکنیا من دوستت دارم و نمیخام بخاطر من اذیت بشی لطفا خواهش میکنم خودتو کنترل کن بخاطر من؟ باشه سعید جونم ؟ بعد لبمو بوسید گفتم باشه عشقم دلم میخاد تو تا ابد مال من باشی عشقم گفت هستم نترس هرجاهم برم مال هم هستیم پس نگران هیجی نباش منم عاشقت شدم اینو میدونی؟ محکم بغلش کردم گفتم تا ابد میخامت اونم گفت منم ، حالا بلندشو بریم یه چیزی بخوریم که دارم از گشنگی میمیرم باهم یه چیزی خوردیم و مریم تمام مدت رو پای من تو بغلم نشسته بود و ازش راجع به با شوهرس پرسیدم که گفت رابطمون خوبه و باهم مشکلی ندارن اونم از منو و زنم پرسید که گفتم تا وقتی تورو ندیده بودم عاشق زنم بودم ولی تو الان همه قلبمو تصاحب کردی مریم گفت سعید جون یه چیزی
25 030
تم شهرستان و شمارتو هم نداشتم دستشو گرفتم بازم بردمش همون پشت که کمتر دیده بشیم گفت سعید جون تورو خدا الان نه اینجا راحت نیستم میترسم استرس میگیرم گفتم نمیخام کاری کنم فقط بزار لبهای خوشگلتو ببوسم دارم میمیرم برات گفت فقط لب گفتم باشه عزیزم بعد لبهاشو غنچه کرد و ازش لب گرفتم ولی طاقت نیاوردمو کس نازشو و براش میمالیدم مریم گفت سعید قول دادی گفتم فقط بزار ببینمش دلم برای این نانازیت یه ذره شده گفت نه سعید اینجا نه دوست ندارم بهت میگم کی همو ببینیم توروخدا دستتو بردار حالمو بد نکن سعید، بعد دستمو به زور از رو کسش جداکرد گفت لامصب منم از اون روز تا حالا فکرم درگیر تو شده یه کاری باهام کردی که این چند سال شوهرم نتونست بکنه منم دوست دارم سعید جونم ولی بزار تو تخت باهم حال کنیم نه رو ماشین، لبشو بوسیدم و گفتم هرچی تو بخواهی عزیزم بازم اروم کسشو یه ذره دیگه مالیدم گفتم من جون میدم برات مریمم .گفت من برم دیگه فقط بزار اگر جور شد بهت خبر میدم یه لب دیگه بهم داد و رفت.
یه چند روزی گذشت و منم خوشحال از اینکه مریم باهم قهر نکرده منتظر بود بهم زنگ بزنه که مریم زنگ زد و حال و احوال کردیم و گفتم خوش خبر باشی خانمم گفت اره خبر خوشی دارم برات گفتم قربونت بشم عشقم بگو دیگه منتظرم گفت سعید پسرم داره میره اردو و شوهرمم که میدونی صبح میره و غروب میاد اگر میتونی فردا همو ببینیم گفتم جون قربونت بشم عزیزم باشه عشقم گفت فقط مراقب باش نه زنت نه همسایها نبینن میای خونه ما گفتم باشه نترس گفتم تا فردا من طاقت ندارم گفت طاقت بیار و هردومون زدیم زیر خنده گفت پس تا فردا میبینمت . تا صبح بشه داشت جونم درمیومد بلاخره مثل هر روز از خونه زدم بیرون و چندتا کوچه پائیتر از خونه تو ماشین منتظر بودم مریم زنگ بزنه که ۴۵ دقیقه طول کشید و زنگ زد گفت با احتیاط بیا من در رو باز میزارم گفتم اومدم عشقم سریع خودمو رسوندم خونه بی سر صدا رفتم واحد مریم و کفشامم بردم داخل تا کسی متوجه نشه تا مریمو دیدم و محکم بغلش کردم و حسابی از هم لب میگرفتیم مریمم انگار خیلی تو کف بود چون اونم داشت محکم لبهای منو مک میزد خوب که لب گرفتیم بهش گفتم دارم دیونت میشم عزیزم من بدون تو دوام نمیارم مریم یه لبخندی زدو گفت مگه من چی دارم که تو دیونه ام شدی ؟ گفتم تو همه عشقم شدی از وقتی دیدمت عاشقت شدم گفت سعید جون میدونی که هردومون متاهلیم و باید خیلی مراقب باشیم کسی نفهمه وگرنه هردومون بدبخت میشیم گفتم من بخاطر تو جونمم میدم، مریم گفت نمیدونم دیگه ولی اگر میخاهی باهم باشیم باید به حرف من گوش بدی و هروقت من تونستم باهم هستیم ، گفتم باشه دستمو گرفت و برد تو اتاق خوابشون و دیگه عشق بازی کردیم و همه تنشو براش میبوسیدم و میلیسیدم کس و کونش اینقدر خوردم که دوبار ارضا شده بود . مریم منو هم لختم کرد و کیرم که دید گرفتش گفت واووو سعید کیرت خیلی کلفت و بزرگه خندیدم و گفتم همش مال توئه عشقم مریم نشست جلو کیرم و با دستش مثل جلغ زدن بالا و پائین میکردش و تو چشام نگاه میکرد از چشماش معلوم بود خیلی حشری شده از کیرم و گفتم برام میخوریش ؟ گفت مال شوهرمو نمیخورم ولی کیره تو خوردنیه هوس کردم بخورمش گفتم نوکرتم بخدا مریم هی کیرمو میمالید و هی جون جون میکرد و کله کیرمو میبوسید لیس میزد با شهوت هرچه تمامتر کیرمو میکرد تو دهنش همه کیرمو با اب و تف دهنش خیس کرده بود و گاهی بهم نگاه میکرد که ببینه از ساک زدنش دارم کیف میکنم یانه ؟ که منم دیگه اه و ناله هام بلند شده بود و دستم تو موهاش بود و با موهاش بازی میکردم هی میگفتم جون قربونت بشم مریم جون
25 030
د و محکم میکردمش هردمون داشتیم اروم اه و ناله میکردیم که یهویی صدای باز و بسته شدن در اومد و مریم از ترس داشت سکته میکرد منو هول داد عقب و نشست زمین پشت ماشینش منم سریع کیرمو کردم تو شورتم و شلوارمو کشیدم بالا که دیدم پسر مریم داره میاد تو پارکینگ منم زودی رفتم جلوتا نیاد تو پارکینگ سلامم کرد و ازم پرسید مادرشو دیدم؟ منم گفتم نیم ساعت پیش بود که رفت بیرون دیگه نمیدونم، اونم تشکر کرد و رفت وقتی پسره رو دکش کردم رفتم پیش مریم که دیدم شورت وشلوارشو پوشیده و داره گریه میکنه بهش گفتم چرا پوشیدی ؟گفت سعید بسه باید برم ندیدی داشتم جلوی پسرم بی ابرو میشدم بخاطر تو بخاطر هوست دستشو گرفتم کشیدم محکم گرفتمش گفتم بخاطر من؟ تو این وسط نقشی نداشتی ؟ داشت گریه میکرد و گفت اشتباه کردم بزار برم نباید اینطوری میشد گفتم مریم من دارم میمیرم برات من دیونتم اشکای روی صورتشو پاک کردم با یه حالت خواهش و تمنا گفت بزار برم منم دستشو رها کردم و مریم رفت و منم با یه غصه بزرگ که انگار داشت خفه ام میکرد ماشینو و شسته و نشسته ولش کردمو رفتم خونه .تا دو هفته سر و کله مریم پیداش نبود و ازش خبری نداشتم بدجوری خورده بود تو برجکم و پیش خودم میگفتم دیگه همه چیز تموم شد یا ما باید از اینجا بریم یا مریم اینا از اینجا میرن دیگه داشتم مایوس میشدم دو هفته شد یک ماه ولی مریم پیداش نبود که نبود تا اینکه یه روز که سره کارم بودم گوشیم زنگ خورد دیدم شماره اش ناشناسه برداشتم جواب دادم تا گفت الو صداشو شناختم گفتم مریم تویی؟ سلام کرد و گفت اره صداشو دوستداشتم گفتم خوبی مریم جونم گفت اره تو چطوری؟ گفتم منم راستشو بخواهی نه خوب نیستم گفت چرا ؟گفتم از اون روز تا الان اصلان حالم خوب نیست خندیدو گفت چرا اون روز که خیلی حالت خوب بود به زور خندیدم گفتم اره چون اون روز به تو که همه فکرو و ذهنم شده بودی رسیده بودم ولی تو ازم فرار میکنی و دیگه نتونستم ببینمت ، دوباره یه خنده نازی کرد و گفت خب حالا چکارا میکنی خوبی روبراهی ؟ با بی میلی گفتم ای میگذره گفتم تو چکار میکنی خوبی؟ من همش این مدت نگرانت بودم گفت من خوبم نترس نگران من نشو گفتم اخه اون روز انگار خیلی از دستم ناراحت شدی گفت نه چیزی نیست ازش پرسیدم پس هنوز دوستیم ؟ گفت مگه قهر بودیم؟ با خوشحالی پرسیدم پس میتونم ببینمت؟ گفت نمیدونم بزار ببینم و چی میشه کلی خواهش و التماس کردم تا ببینمش گفت باشه ولی بزار من بهت خبر میدم دیگه هم تو پارکینگ نباید کاری کنی باشه؟ گفتم چشم چشم هرچی تو بگی فقط خودتو ازم قایم نکن توروخدا خندید و گفتم من فدای اون خنده های نازت بشم مریم جونم بخدا دارم برات میمیرم عزیزم اونم گفت باشه سعید جون بزار هروقت تونستم و موقعیت جور شد خبرت میکنم گفتم من نوکرتم عزیزم تو همه عشق منی مریم جونم بعد گفت مراقب خودت باش توام ، گفتم چشم عزیزم فقط توروخدا اگر میشه میخام بببنمت گفت باشه امروز ساعت ۵ اومدی خونه بیا تو پارکینگ ولی بهم قول بده که کاری نکنیم باشه ؟ گفتم باشه باشه بهت قول میدم گفت قول دادیا نزنی زیرش گفتم نه به جون خودم گفت باشه پس تا ۵ گفتم فدات بشم عزیزم بعد هم خداحافظی کردیم دیگه تا ساعت ۵ عصر بال بال میزدم تا مریم جونمو ببینم. بلاخره ساعت ۵ شد و من تو پارکینگ خونمون منتظر عشقم بودم و مریم هم مثل همیشه که میدیدمش باهمون تیپ فوق العاده اش اومد و با لبخند خوشگلش بهم سلام کرد منم سلامش دادم گفتم مریم جون این مدت کجا بودی اخه تو نگفتی دل سعید میشکنه؟ مریم گفت باور کن خونه نبودم اگر بودم که حتما بهت خبر میدادم همه چیز یهویی شد باید میرف
25 030
ست بهم مشت بزنه سرشو هی تکون تکون میداد تا لبشو جدا کنه ولی ولکنش نبودم و با یه دستم کمرشو محکم گرفته بودم و با دست چپم کسشو میمالیدم نمیدونم چقدر طول کشید ولی دیگه تقلا نمیکرد فرار کنه و منم هی کسشو میمالیدم که دیگه تقریبا خودشو توی بغلم رها کرده بود و اروم هوم هوم میکرد وقتی فهمیدم داره خوشش میاد اروم دستمو بردم تو شلوار و شورتش و میخاست نزاره کسشو لمس کنم ولی دیگه وا داده بود و حسابی لبشو زبونشو مک میزدم دستمو کردم تو شورتش و کسشو گرفتم تو دستم وای که گرم و نرم و باحال بود و داشتم میمردم از هیجان و لذت ، مریمم دیگه اه و اوهش دراومده بود اونم زبونشو میداد تو دهنم تا براش مک بزنم هردومون داشتیم دیونه وار عشق بازی میکردیم انگشت وسطیمو کردم لای کسش و براش میمالیدم که کسش دیگه خیس شده بود لبمو از لبش برداشتم گفتم تو منو دیونه خودت کردی مریم جون وقتی لبمو برداشتم چشمای خمارشو بهم دوخته بود با صدای پراز شهوت گفت سعید بزار برم باید برم گفتم دارم میمیرم برات نمیتونم بزارم بری دستم هنوز تو شورتش بود گفت تورو خدا بزار برم دوباره لباشو خوردم و اه میکشید که دیگه حرفی نمیزد منم خوابوندمش رو کاپوت ماشین و شلوار و شورتشو کشیدم پایین و کس ناز و سفید و خوشگلشو دیدم و بدون معطلی براش خوردم و لیسیدم که دیگه ناله هاش بلندتر شده بود بهش گفتم اروم باشه بیچاره دستشو گذاشته بود رو دهنش تا صداش درنیاد منم مثل کس ندیدها و ولع تمام نشدنی داشتم کسشو میخوردم هیچی دیگه حالیم نبود بعد از اینکه مریم به لرزه افتاده بود به زور سرمو از کسش جدا کرد و داشت میلرزید و نفس نفس میزد و پوست سفیدش سرخ شده بود منم شلوار و شورتمو تا زانو کشیدم پایین و کیرمو که از شقی داشت میترکید گذاشتم لای کسشو هی بین شکاف کسش میکشیدم بدبخت مریم انگار داشت جون میداد از بس که داشت لذت میبرد هی اه و اوه میکرد تا اینکه به زبون اومد و گفت لامصب کیرتو بکن تو کسم دارم میمیرم تمومش کن سعید دارم میمیرم وای اه اخ کسم خدا جون دیدم دیگه نمیتونه جلوی خودشو بگیره و صداش بلند شده دستمو گذاشتم جلوی دهنش و همزمان کیرمو فرو کردم تو کسش که خیس خیس بود و سر خورد و تا ته کسش رفت داخل وای که این کس انگار عالیترین و زیباترین و خوشمزه ترین و تنگترین کسی بود که تو دنیا وجود داشت و نسیب من شده بود من داشتم میکردمش چشمای خوشگل مریم وقتی کیرمو تو کسش حس کرده بود گشاد شده بود و انگار داشت دردی رو تحمل میکرد منم داشتم تو کسش تلمبه میزدم خیلی طول نکشید که چشمای مریم دوباره خمار شده بود و داشت لذت میبرد و معلوم بود داره ناله میکنه دستمو برداشتم و لبمو گذاشتم رو لبش محکم تلمبه میزدم گاهی هم به اطراف نگاهی میکردم که یه موقع کسی خواست بیاد حواسم باشه، همینطوری داشتم میکردمش و اونم ناله های پر شهوت میکرد کیرمو دراوردم و مریمو رو کاپوت دمرش کردم مریم گفت سعید توروخدا از کون نه کیرت خیلی کلفته لامصب بعد شروع کردم براش خوردن کسش که سوراخ کونشو هم براش لیس میزدم مریم هی ناله میکرد و میگفت سعید تورو خدا زودتر تمومش کن باید برم پسرم خونه است یه موقع میاد دنبالم ولی من از خوردن کس و کونش سیر نمیشدم اونم رو کاپوت دمر ولو شده بود هی میگفت اخ مامان کسسسمممممم وای جون دیونم کردی بخور کسممممممممموووو کیرم نبض میزد و هوس داغی کسشوکرده بود و بلند شدم کیرمو با کسش تنظیم کردمو دادم توش که مریم یه جیغ کوچیکی زد گفتم مریم جون یواشتر یکی میاد مریم که داشت حال میکرد گفت وای اخ کیرت خیلی بزرگه لامصب جرم دادی یواشتر بزن منم اینقدر داشتم حال میکردم که حالیم نبو
25 030
رابطه با مریم زن همسایه
#زن_شوهردار #زن_همسایه
سلام من سعید هستم و میخام داستان اینکه چطور شد با زن همسایه مون که اسمش مریم هست و باهاش سکس داشتم را براتون بگم . خب ما یک سالی بود که جابجا شده بودیم و به خونه الانمون نقل مکان کرده بودیم . طبقه دوم که مدیر ساختمون هستند و خانواده طه نفری که مریم جون هم زن مدیر ساختمونه . گاهی که برای ساختمون جلسه میزاشت مدیر که اسمش فریدون هست با زنش مریم میومدن جلسه و منو و بقیه ساکنین هم میرفتیم جلسه کلا چهار واحد هست و ساختمون خلوت و ساکتی هست . کم کم مریمو که تو جلسه ها میدیدم ازش خوشم اومده بود . از مریم بخام بگم به ظاهر معمولیه ولی اصلا به حجابش اهمیت نمیده و بیشتر وقتا بدون روسری میدیدمش اندامش هم اونطور که سایرن تعریف میکنن که ای سینه هاش ۸۵ و کونش فلان و بهان نه اینطوری نیست ولی همیشه ظاهرش اراسته و خوشتیپ میگرده خصوصیت اصلیش اینه که صورت بسیار جذابی داره چشمهای رنگی و لب ودهن خوردنیش که هر بار میدیدمش دلم میخاست لبهاشو حسابی بخورم و همین ها باعث شده بود روز به روز بیشتر دیونه و مجذوبش بشم . تقریبا هر ماه جلسه داشتیم و علاوه برجلسات هم بعضی وقتا توی حیاط یا پارکینگ هم روبرو میشدیم . شوهرش خیلی ادم ساکتی بود و یه پسر هم داره که فکر کنم تازه ودانشجو شده . خلاصه من همیشه تو کف مریم بودم و دلم داشت اب میشد براش هروقت باهاش روبرو میشدم و باهاش حرف میزدم اینقدر دیونش میشدم که میخاستم بپرم و محکم بغلش کنم و حسابی همه جاشو بلیسم ولی واقعا به زور خودمو کنترل میکردم . نمیدونم ولی انگار خودشم یه چیزایی فهمیده بود که بهش حسی پیدا کردم چون هی به مرور زمان تعداد برخوردهای منو و مریم داشت بیشتر و بیشتر میشد و بهانه های مختلفی پیش میومد که همدیگرو میدیدیم و لامصب ناز و کرشمه هاش هم بیشتر شده بود ولی من هی جلوی خودمو میگرفتم تا مشکلی پیش نیارم چون تو یه ساختمون بودیم میترسیدم یه موقع اونی که من فکر میکنم نشه و خر بیار باقالی بار کن برای همین بقولی خویشتنداری میکردم و دست از پا خطا نمیکردم ولی هر روز برام سخت تر و سخت تر میشد و تحمل اینکه مریم و نبینم و باهاش حرف نزنم و بهش فکر نکنم نداشتم از اونطرف هم مریم خیلی باهام راحتتر برخورد میکرد .روزها به همین منوال میگذشت و منم تو کفش بودم تا اینکه یه روز که برای شستن ماشینم تو پارکینگ بودم دیدم مریم هم اومد تو پارکینگ و یه شلوار جین ابی کمرنگ و چسبون پاش بود و یه مانتوی جلو باز هم تنش بود و تا دیدمش اولین چیزی که نظرمو جلب کرد برامدگی کسش بود و رونهای خوش تراشش که تو شلوارش حسابی خودنمایی میکرد سلامش کردم و اونم جوابمو با لبخندی داد و ماشینش کنار ماشین من همیشه پارکه و برای همین خیلی بهم نزدیک شده بود بوی عطری که زده بود عالی بود یکم وایسادیم و در مورد ساختمان و چیزای دیگه حرف زدیم تو فاصله تقریبا نیم متری من وایساده بود اروم حرف میزدیم اون حرف میزدو من به لب و دهنش و چشمای خوشگلش نگاه میکردم و نمفهمیدم چی میگه که چند ثانیه بعد گفت کجایی اقا سعید؟ به خودم اومدم و هیچی نمیتونستم بگم هنگ کرده بودم و فقط میخاستم بغلش کنم ، مریم هم ساکت شده بود و هیچی نمیگفت دوباره بعد از چند ثانیه گفت خوبی ؟ چیزی شده؟ اونجایی که ماشینهامون بود تقریبا تو دید نبود و دیگه عقلم کار نمیکرد و دستشو گرفتم سریع بردمش پشت ماشینها و مریم که از حرکتم متعجب شده بود گفت چیه چرا اینطوری میکنی ؟ بردمش اون پشت و ازش لب گرفتم اولش مریم خیلی مقاومت میکرد که خودشو ازم جدا کنه منم محکم تو بغلم گرفته بودمش و لبهاشو مک میزدم هرکاری میکرد نتونست خودشو جدا کنه هی میخا
25 030
اینم عیدی من به شما، فیلترشکن کاملا رایگان و خیلی قوی مخصوص استفاده از تلگرام و اینستا و سایتای +18 ☺️
لینک دانلود از گوگل پلی ✅
25 030
اگه سردی هوا نبود باید بوی عرق میداد ولی وقتی سرمو بین پاهاش بردم متوجه عطرش شدم و با دل و جون مشغول خوردن شدم توی اوج بودم و زبون میزدم و لذت میبردم که مونا سرمو بین پاهاش قفل کرد و نزاشت بیشتر بخورم،اشاره داد برم بالا ،رفتم بالا و گفت عزیزم دارم ارضا میشم کیرتو بده بخورم که با هم ارضا بشیم،دهنی که این حرف رو میزد بوسیدن داشت،لباش رو بوسیدم و به پهلو شدم و بین پاهای هم برای هم میخوردیم،شدت خوردن های مونا زیاد و البته نامنظم شد و با رعشه ای در بدنش ارضا شد و دهنمو پر آب کرد و کیرم توی دهنش موند،کمی مکث کرد و دوباره با ی دستش ته کیرمو بالا و پایین میکرد و کیرمو تا نصفه توی دهنش بازی میداد،من که دیگه کاری نداشتم داشتم ساک زدنش رو تماشا میکردم که داشتم به ارضا شدن نزدیک میشدم بهش فهموندم دارم ارضا میشم،بدون هیچ کاری کیرمو توی دهنش نگه داشت و دستش رو بالا و پایین میکرد،
از کارش متعجب شدم و با لذتی برابر به کس دادن رایگان زندایی به من توی دهنش ارضا شدم،حتی نزاشت یک قطرشو ببینم و همشو توی دهنش جمع کرد،دستمو به شورتم رسوندم و به مونا دادمش که خالیش کنه توی شورتم ولی دستش جلوی دهنش گرفت و کامل آبم رو قورت داد،از این کارش زیاد خوشم نیومد ولی میدونستم برای لذت من انجامش داده،دوباره کیرمو گرفت و کامل کیرمو توی دهنش تمیز کرد،
رفتم بغلش و مقدمه سکس بعدی رو میچیدم که گفت برا امشب بسه،
من.چرا ؟تازه سر شبه،
مونا .عزیزم میدونم و منم میخوام ولی نگاه کن نه دستمالی نه کاندومی نداریم،قول میدم برگشتیم شهرستان از خجالتت در بیام،
من.باشه عزیزم ولی اگه مشکل دستمال کاغذیه من ی شورت دارم که بهش احتیاج ندارم،
خنده ریزی زد و گفت پررویی دیگه چکارت کنم،پس بده اون کیر خوشکلت رو تا آمادش کنم،باز شصت و نه شدیم و همو تحریک کردیم،توی این شب سرد و قشنگ باید این کس خوشکل رو میکردم،
کیرم طاقت موندن توی دهن مونا رو نداشت،کیرمو درآورد و رفتم بین پاهاش و شورتمو نزدیک آوردم و کیر خیسم رو کردم داخل کس گوشتیش ،هنوز چیز زیادی نرفته بود که داغی کسش منو روانی کرد،شروع کردم به هول دادن تا کیرم کامل جا شد،مونا دو دستش رو بالا آورد و منو به بغلش دعوت کرد،رفتم توی بغلش و آهسته تلمبه میزدم،
در گوشم گفت امشب روانیم کردی فک نکنم تا ابد به داییت بدم،لباشرو بوسیدم نفس زنان گفتم کاشکی تا ابد بارون بباره ،منو قفل خودش کرد و سرعت تلمبمه زدنم رو کم کرد ولی حس همه تنش و بوی گردنش خودش ارضا کننده بود،شروع کردم به آروم حرف زدن در گوشش(وای عجب کسی داری،میخوام همیشه بخورمش،این بدن مال منه و…)
مونا دیگه نمیتونست حرفی بزنه و صدای نفساش به آه تبدیل شدن،باید قبل من ارضا میشد،لاله گوشش رو میخوردم و بوسه های مکرر به گردنش میزدم،بلاخره موفق شدم ارضاش کنم و با لب گرفتن جلوی آخرین ناله هاش رو گرفتم،دیگه منم داشتم ارضا میشدم،از روی بدنش بلند شدم و شورت رو توی دستم گرفتم و قبل خالی شدنم بیرون کشیدم و خالی شدم توی شورت...
ممنون که وقت گذاشتین و خاطره منو خوندید دوستان لطفا نظرتونو بگید لایک کردن فراموش نشه...
پایان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 030
شقیمون رو براشون تعریف کردیم تا بلاخره وقت خواب شد،
رفتیم توی اتاقمون و پیرزنه اومد و رو به مونا گفت راحت باش تا براتون رختخواب بیارم،
رفت بیرون و من به دامی که مونا خودش چیده بود میخندیدم،
پیرزن با ی تشک دستباف دو نفره و ی پتوی دونفره اومد و دادشون دست مونا،
اینجا دیگه حرفی که زده بود گندش بالا اومد،
در رو بستیم و گاهی به ناراحتی گاهی به خنده دنبال راهکار بودیم،
هیچ طوری نمیشد بهشون بگیم دروغ گفتیم،
تشک رو پهن کردیم که فقط اسمش دو نفره بود،تصمیم گرفتیم امشب رو اینجوری سر کنیم،
داشتم بالشتمو تنظیم میکردم که مونا مشغول درآوردن مانتوی لی تنش شد،جفتمون خنده روی صورتمون بود ،ساپورت مشکی و تاپ سورمه ای که از جابجایی به بالای نافش کشیده شده بود من رو محو بدن بی نظیر مونا کرده بود،مونا بدون اعتراض به نگاه من خم شد که جوراباش رو در بیاره توی اون حالت نتونستم حجم بزرگ شده کونشو تحمل کنم و دراز کشیدم و پشت به جای مونا پتو رو روی خودم کشیدم،مونا چراغ رو خاموش کرد و اومد پشت سرم رو به من دراز کشید فقط سرمون از پتو بیرون بود،
من.مونا فکرش رو بکن دایی این وضع رو از منو تو میدید،
مونا.هههه آره ،اگه میدید سر جفتمون رو میبرید،البته اگه میدید کاری نداشت فقط به تو شک میکرد،
من.چرا من،منظورت چیه؟
مونا.خب آخه پشت به من خوابیدی،ممکن بود فکر دیگه ای کنه هههه
من.زهر مار،آهسته بخند،
مونا.نه بابا خیالت راحت پیرزن و پیرمرد درکمون میکنن (آخه گفته بود تازگیها عروسی کردیم)
جفتمون فاز خنده گرفته بودیم و سرمون رو برده بودیم زیر پتو که آهسته تر بخندیم،
من.حالا واقعا فردا به دایی چی میگی؟
مونا.من که بهش جواب پس نمیدم،ولی اگه کسی ازت پرسید بگو دوتا اتاق گرفتیم،
من.آره این فکر خوبیه،
مونا.تو چرا اینقدر ترسویی،اصلا بفهمن مگه چیه،ما که کاری نکردیم،
من.ترس کجا بود نمیخوام آش نخورده دهن سوخته بشیم،
مونا،چه کاری کنیم چه نکنیم مطمئن باش کسی نمیفهمه،پس ترسو نباش
همزمان با این حرف با زانوش به لمبر کونم زد و خندید،
من که دیگه ته فکرشو خونده بودم گفتم حالا که نمی فهمن تو پیشنهادی داری؟
مونا.بنظر من برگرد تا اون فکری که توی سرمونه رو عملیش کنیم،
کیرم آنی سیخ شد و برگشتم،زیر پتو نمیشد ببینمش،پتو رو کنار زدم و لبخند رضایت رو روی صورتش دیدم،زانوهامون به هم چسبیده بود و هر دو منتظر جرقه ای برای انفجار شهوتمون بودیم،
مونا.چرا وایسادی میخوای التماست کنم ؟
صورتمو بردم جلو و پیشونیش رو بوسیدم و گفتم نه عزیزم تو جون بخواه و دوباره لبم رو روی لباش گذاشتم ،دستامون دور هم حلقه شده بود و خودمون رو تنگ در آغوش گرفته بودیم،
دستم از گردن تا کونش رو لمس میکرد،یک دقیقه بیشتر تحمل نکردیم و بدون حرف پتو رو که باسنمون پایین رفته بود رو کنار پرت کردم و در حالی که لبامون از هم جدا نمیشد نشستیم و دست من سمت تاپ و دست اون سمت تیشرتم رفت،سینه هاش که هنوز زیر سوتین بود نمایان شد،رفتم سمت سینه هاش و یکیشون رو بیرون انداختم و مشغول خوردنش شدم،مونا بیکار مونده بود در گوشم گفت کامل لخت شیم بعد،
میدونستم تشنه کیره شورت و زیر شلوار رو در آوردم ،اونم دراز کشیده مشغول درآوردن ساپورتش بود،رفتم و کمکش ساپورت و شورتش رو درآوردم ،و افتادم روش و کیرمو روی شکمش گذاشتم و مشغول لب بازی شدیم،
کمی بعد خودمو لیز دادم پایین و کیرمو بی حدف بین پاهاش قرار دادم و سوتینش رو کامل دادم بالا و مشغول خوردن سینههاش شدم،چه سفت و خوشمزه بودن،نتونستم تحمل کنم رفتم بین پاهاش قرار گرفتم و کسش رو میدیدم،کس تپل و گوشتی بود و مقدار خیلی کمی مو داشت،
25 030
زندایی مونا
#زندایی
داشتیم برنامه تفریح رو میچیدیم و همه اظهار نظر میکردیم بجز زندایی مونا که قیافش برعکس همیشه درهم بود،که معلوم شد با داییم حرفش شده ،
حال بد مونا حال هممون رو خراب کرده بود،آخه همیشه شاد کن مجلس بود و با حرفاش همه رو میخندوند ،
هر کس به طریقی سعی میکرد حال مونا رو خوب کنه ولی موفق نمیشدیم ،
شب رو خوابیدیم و صبح عازم تفریح شدیم،ناهار رو توی مسیر خوردیم و عصر رسیدیم به اونجا،
منطقه مورد نظرمون ی منطقه کوهستانی و زیارتی بود که همیشه شلوغ بود،
به اصرار داییم دورترین آلاچیق رو برای سکونت انتخاب کردیم و رفتیم مستقر شدیم،هر کس مشغول کاری بود بجز من که همیشه جیم میزدم ،
بارش باران توی این منطقه چیز طبیعی بود و ما هم مجهز بودیم ،
کاپشنم رو برداشتم و حرکت کردم به سمت مغازههای توی روستا،مامانم صدام زد گفت وایسا منم بیام که با هم بریم،
فهمیدم که میخواد خریدی انجام بده ،من داشتم آروم قدم بر می داشتم که وقتی برگشتم دیدم مونا بجای مامان اومده بود،
بیست دقیقه ای راه بود تا مرکز روستا،
همین که از خانواده دور شدیم مونا اون روی طنزپردازش برگشت و شروع کرد به مسخره بازی ،هوا ابری بود و نم نم بارون شروع شد،به روستا که رسیدیم شدت بارون بیشتر شد و ما هم بدو بدو خودمون رو به مغازه ها رسوندیم ،
مغازه شلوغ شده بود از مسافرا ،ی طورایی همه پناه گرفته بودن که خیس نشن ،نیم ساعتی منتظر موندیم ولی بارون هر لحظه بیشتر میشد ،گوشیم زنگ خورد که داییم بود گفتش که چندتا وسیله بگیریم،گفتم باشه ولی تا قطع شدن بارون اینجا میمونیم،
یکی از پیر زنهای بومی مونا رو دید و تعارفش کرد که تا قطع شدن بارون بریم خونشون که نزدیک مغازه بود،
رفتیم و زیر سالن خونشون منتظر شدیم تا بارون قطع بشه که دوباره داییم زنگ زد و گفت راه داره مسدود میشه مونا رو بزار اونجا و وسایل رو برا ما بیار،مونا رو تنها گذاشتم و وسایل رو برداشتم و رفتم سمت مقرمون ،صد متر مونده به آلاچیقمون ی مسیر آب بود که با بارش بارون خیلی بالا اومده بود،دایی و بابام اومدن اون سمت رود و در حالی که صدای بارش بارون و صدای آب رودخونه نمی داشت صداشون رو بشنوم با صدای بلند گفتن وسایل رو پرت کن و برگرد روستا و خونه بگیر،
خلاصه وسایل رو براشون پرت کردم و برگشتم پیش مونا،
ضمن زد حالی که خورده بودم ولی تجربه تنها شدنم با مونا برام جذاب بود،
وارد خونه پیرزنه که شدم با مونا گرم صحبت کردن بود و مونا داشت از اون خنده های مرموزش میزد فهمیدم حسابی مونا سوژش کرده،پیرزنه مدام رو به من میگفت ماشاالله،از چشمک مونا فهمیدم باید سوتی ندم ،مونا رو به من کرد و گفت چه خبر عزیزم؟خیس شدی،
پیر زنه به مونا گفت به شوهرت بگو بره داخل خودشو خشک کنه،
مونا نگاهم کرد و لبخندی زد،
دوزاریم افتاد که چه دروغی سرهم کرده و پیر زن اختلاف سنی سیزده ساله رو تشخیص نمیداد،
گفتم نه مرسی باید بریم دنبال خونه برگردیم،
مونا جدی شد و علتش رو پرسید که جریان رو براش توضیح دادم،هر چقدر خواست راه حلی پیدا کنه نشد،بلند شدیم که بریم که پیرزنه پاپیچمون شد و گفت باید بمونین خونه خودم و شام رو هم خودم براتون درست کنم،
ما هم که دیدیم بد نمیگه قبول کردیم و رفتیم خونش،(البته پول میگرفت)
ی اتاق به ما داد که با ی در فلزی از بقیه خونه جدا میشد،ی زیر شلواری مردونه برای من آورد و قرار شد بره بیرون تا من هم لباسمو عوض کنم،نگاه مونا کردم که داشت میخندید،یاد دروغش افتاده بود،بهش گفتم به بهانه کمک کردن برو بیرون تا من لباسمو عوض کنم،
کمی بعد شوهر پیرزنه پیداش شد و با هم سر سفره نشستیم و کلی داستان عشق و عا
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
