ar
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام شهر داستان | رمان

تُعد قناة شهر داستان | رمان (@dastanromancity) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 24 938 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 301 في فئة الكتب والمرتبة 13 554 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 24 938 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 13 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -524، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -9، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 12.92‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 4.39‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 3 224 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 096 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

وصف القناة غير متوفر.

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 14 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

24 938
المشتركون
-924 ساعات
-997 أيام
-52430 أيام
أرشيف المشاركات
ه میام تو و خندید و پیاده شد.ریموتو که زدم و درا باز کردم زهره اومد تو. درا دادم پایین که یه وقت شر نشه و چراغارا روشن کردم. رفتم پشت میز واسش بطری آبجوشو آوردم و بهش دادم. دیدم نشست رو صندلی جلوی میز. گفتم پاشو دیوونه. گفتم نترس وقت داریم و در قوطی را باز کرد. منم دیدم انگار واقعا میخواد اینجا بخوره نشستم لب میز و گفتم"کوفتت کن بریم" خندید و قوطی را گذاشت دم دهنش و گف سلامتی خندم گرفت ولی فهمیدم تازه کاز نیست یه کم که از خوردنش گذشت اون قوطی را گرفت طرف من و گفت بیا توهم بخور گفتم نمیخوام ببر واسه مهرداد گفت زشته من بخورم تو نگاه کنی گفتم طوری نیس گفت بخور اون امشب قسمتش نیس. منم یه لبخند زدم و گرفتم و باز کردم و نصف قوطی را یه دفعه خوردم. گوشام داغ شد و یه کم گلوم سوخت ولی به روی خودم نیوردم. زهره تا دید گفت تو دیگه چقدر خر خوری و یه قلوپ دیگه خورد. رفتم نشستم روی صندلی کنارش و گفتم زود تموم کن زیاد وقت نداریم اونم قوطی شو زد به قوطی من و گفت چشم سلامتی خودت بامرام و رفت بالا منم اون نصفه باقیمونده رو سر کشیدم و قوطی را گذاشتم رو میز زهره گوشی ش رو برداشت که آهنگ بزاره منم تکیه دادم به صندلی آهنگ که پلی شد زهره یه قلوپ دیگه خورد و اونم تکیه به صندلی داد. یه کم که گذشت زهره گفت کاش مهرداد بود.من ناخودآگاه خندیدم و گفتم هوس شوهر کردی؟ گفت نه من همیشه با مهرداد میخوردم بعدم میرفتیم تو اتاق خواب گفتم من که گفتم ببر با مهرداد بخور گفت بیخیال امشب قسمت مهرداد نیس و سرش و گذاشت رو شونم و گوشی شو برداشت باهاش کار کنه.قبلا رابطه اینجوری داشتیم و این عادی بود ولی با خوردن قلوپ آخر بطری ش وقتی دوباره سرشو گذاشت رو شونم دستشو رو رونم حس کردم. بر گشتم که بهش بگم بریم تا شک نکردن که دیدم چشماش خمار شده گفتم اگه ببرمت که میفهمن گفت خو نبرم گفتم چشماتو ببند حالت خوب شه ده دقیقه دیگه میریم چشماشو که بست دستشو بیشتر تکون داد من اهمیت ندادم ولی دستشو به نزدیک کیرم رسوند. دستمو گذاشتم رو دستش نمیخواستم به مهرداد خیانت کنم اگر چه تاحالام زیاده روی کرده بودیم دیدم چشمامو باز کرد و با یه حالت ملتسمانه گفت هوس کردم توروخدا فقط امشب قول میدم بعد که رفتیم بیرون انگار نه انگار. هیچی نگفتم من حالم خوب بود ولی اون واقعا مست بود. هیجی نگفتم دیدم لبشو آورد جلو و گفت قربون پسرخاله م برم و لبشو گذاشت رو لبم. هنوز هنگ بودم ولی آبجو و لبهای زهره داشت کار خودشونو میکرد.یواش یواش منم تو لب همکاری میکردم که دیدم دسش از رو شلوار رو کیرمه. یه کم که مالید منم دیگه داغ شدم لبمو از لبش جدا کردم و گفتم بیا کف مغازه. یه کارتن پهن کردم و خوابید منم کنارش. دوباره لبامون تو هم جفت شد و دستش رفت رو کیرم.یه کم که لباشو خوردم اومدم پایین تر.گردن سفیدشو یه لیس زدم. یه آه کشید و گفت حواست هست دیگه گفتم نترس میک نمیزنم. شالشو در آوردم و مانتوشو که فقط با سوتین باشه و دوباره شروع کردم لیس زدن همینجور لیس میزدم و میرفتم پایین تر که رسیدم رو ممه هاش.بالای ممه هاشو لیس میزدم دوبازه میومدم رو گردنش.زهره فقط آه میکشید ولی نه اونقدر بلند که صداش بره بیرون. سوتین ش رو دادم بالا و سرمو دوباره بردم جلوی سینه های سفید و پرش.همینجور لیس میزدم که صدای آهش داره بلند تر شد. سر قهوه ای سینه شو گذاشتم دهنم و مالیدم به دندونم که متوجه شدم سرمو داره فشار میده به سینه ش پس ادامه دادم و آروم دستمو از لای کش شرت و شلوارش به کس خیسش رسوندم.موهای کسشو حس کردم ولی اونقدری نبود که اذیت کنه همینجوری میمالیدم و ممه هاش تو ده

مست تپل #دخترخاله #مستی از خودم میگم یه پسر معمولی ۲۶سال م قدم حدود ۱۸۰ وزنم حدود ۸۰ یه مغازه کوچیک دارم که میتونم باهاش زندگی مجردی مو بگردونم یه دختر خاله دارم به اسم زهره دوسال از من بزرگتره اندامش تو پره ممه های سفید ۸۵ و کون و رون تپل و گوشتی که الان شش ساله ازدواج کرده و رفته یه شهر حدود سی کیلومتری شهر ما و یه زندگی خوبی هم داره. ما از بچگی با هم بزرگ شدیم یه جورایی اون جای خواهر نداشتم بود و من جای داداش نداشتش بودم ولی چون من دوست دختر داشتم و زهره نامزد و بعدم ازدواج کرد اصلا به فکر سکس تو این سالها نبودیم. یه روز که تو مغازه توی حال خودم بودم یه دوستام اومد پیشم بعد از سلام و احوال و شوخی های حوصله برش گفت یه رفیقام دوتا آبجو آورده داده بهم از ارمنستان و درجه یک. گفتم خو برو بیار. دست گذاشت رو کیرش و گفت بیا اینو بخور و خندید و رفت سمت ماشین و سوار شد کلا اینجور تعارف میکرد منم رفتم تو ماشین و با ریموت در مغازه را دادم پایین.ماشین روشن شد و آبجو ها باز حضرت قمیشی هم شروع به خوندن کردن.بعد از حدود نیم ساعت سه ربع اومدم دم مغازه که درا قفل کنم رفیقم گفت این قوطی ها را بنداز بره منم یه عکس واسه استوری انداختم و قوطی هارا داختیم دور.همون شب عکس شد استوری ریپلای دوستام که میگفتم تنها خور شروع شد.اما بین این ریپلای ها یکی نظرمو جلب کرد. زهره نوشته بود(من که هفته پیش عرق سگی خوردم همه جام سوخت) من اول جا خوردم اما بعدش براش نوشتم تو کی مشروب خور شدی؟ نوشت من و مهرداد(شوهرش) عادت داریم بعضی شبا باهم میخوریم دوتایی ولی عرق خوردنش واقعا اذیت میکنه اگرچه بعدش حال میده😉 منم روی تعارف گفتم این هفته اومدی خونه مامانت طلبت.اونم قلب و مرسی فرستاد و تمام. چندروز بعد پنجشنبه صبح تو اینستا پیام داد" آماده س" نوشتم چی؟ نوشت همونی که قول دادی نوشتم ببینم رفیقم داره اگه داشت میگیرم میدم ببری نوشت دمت گرم مهربون زنگ زدم رفیقم و با هزار خایه مالی راضی شد دوتا بده طرفای ظهر آورد و منم گذاشتم توی میز که شب ببرم به زهره بدم شب که زهره اومده بود خاله م ماهم دعوت کرده بود که شام اونجا باشیم. وقتی رفتم خونشون زهره خیلی عادی بود بعد سلام علیک متوجه شدم شوهرش نیست. سراغشو گرفتم گفت اون با دوستاش سانس استخر داشت صبح میاد.یه نگاه به دورش کرد و آروم پرسید آوردی؟ گفتم فاااک یادم رفت بعد شام میرم میارم . شامو که خوردیم خاله م و مامانم داشتم ظرف میشستن و زهره چای آورد.وقتی چای به من رسید گفت برو بیار منم چای رو برداشتم و گفتم باشه. بعد خوردن چای به بابام گفتم من میرم دم مغازه یه رفیقام امده پیام داده یه چی میخواد برم بهش بدم و بیام زهره تا شنید گفت من میام. پیام دادم الهه دوستم اونم گفت شوهرش نیس گفتم برم یه سرش بزنم داری میری منم ببر. منم گفتم باشه میرم پایین مننظرتم. وقتی نشستم تو ماشین و ماشینو روشن کردم پیش خودم گفتم لعنتی فک کن این و الهه مست کنن و بهم بالا برن و لبو… چه شود… تو همین فکرای شهوانی بودم که در باز شد و خانم نشست. گفتم زهره میبرمت خونه الهه بعد اینارا میارم البته اگه نمیخوایید با الهه بخورید اونم گفت نه خره الهه امشب شب جمعه داره مثل من و تو نیس که بریم مغازه بعدم تو ماشین بخوریم و میریم خونه.گفتم اینجا بخوریم؟؟؟ مگه با مهرداد نمیخوری؟گفتم نه بابا هوس کردم من سهممو میخورم سهم اونو میبرم. راه افتادیم و حدود ده دقیقه بعد دم مغازه بودم.همه همسایه هام رفته بودن و خیابونم خلوت بود. گفتم‌بشین میام گفت میگم اگه تو ماشین بخورم بگیرن چی؟ گفتم کی بگیزه؟ گفت گشت پرسیدم پس میبری خونت؟ گفت ن

قابلیت جدید تلگرام که تو آپدیت بعدی میاد و یه NFT کهکشان میتونید بزارید برای پس‌زمینه پروفایلتون! قطعا این NFTها بعدا پولی خواهد بود ولی فعلا چون هنوز نیومده میتونید این کهکشان‌هارو با ربات TVerse به صورت رایگان از الان بسازید بدون هزینه تا وقتی که این قابلیت عرضه شد بتونید ازش استفاده کنید! • @TVerse https://t.me/TVerse?startapp=galaxy-000419602f00039f65c4000134a4b0

Repost from N/a

Repost from N/a
فیلم پخش شده از یاسی خانوم بلاگر وطنی درحال کون دادن🤪🍑 مشاهده فیلمش 🍑🔞
فیلم پخش شده از یاسی خانوم بلاگر وطنی درحال کون دادن🤪🍑 مشاهده فیلمش 🍑🔞

نود ممبر کص صورتیمون مهسا داخل چنل نودمون🤤💦 مشاهده نود
نود ممبر کص صورتیمون مهسا داخل چنل نودمون🤤💦 مشاهده نود

گرایش به(bdsm) چقدر تو ایران زیاد شده ملت اینجا جمع شدن از خاطراتشون میگن جالب بود برام گفتم شما هم ببینید😐🤦🏻👇🏻 @Bad_gir
گرایش به(bdsm) چقدر تو ایران زیاد شده ملت اینجا جمع شدن از خاطراتشون میگن جالب بود برام گفتم شما هم ببینید😐🤦🏻👇🏻 @Bad_girl

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a
اگه مشکلی نداری شورتت همیشه خیس باشه اینجارو چک کن: 🍑 @BadGirI
اگه مشکلی نداری شورتت همیشه خیس باشه اینجارو چک کن: 🍑 @BadGirI

sticker.webp0.09 KB

شاید من سالها تو فیلم سوپر ها میدیدم…از پشت کیرم گذاشتم تو کسش اولین بار بود کیرم ی کس حس میکرد کسش اینقدر که داغ بود ابم بعد از ی دقیقه چنان اومد من همه رو ریختم تو راه پله خونشون هیچوقت باورم نمیشد به بدنی که چندین ماه واسش جق زدم رسیده باشم…بعدش من رفتم خونمون ساعت ۴صبح بود…اونم راه پله رو تمیز کرد رفت طبقه بالا.بعد از اون شاید ۷ سال باهم رابطه داشتیم و من هیچوقت ازش سیر نشدم و نمیشم حتی از شهر ما رفتن ولی بازم میرفتم پیشش…مهسا واقعا ی زن سکسی و حشری و وحشی بود… الانم دوباره یادش افتادم واقعا کیرم سفت شد نوشته: سعید 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

اولین رابطه عمرم با مهسا #اولین_س.ک.س #زن_شوهردار #زن_همسایه سلام نمیخوام ز یاد سرتون درد بیارم. سال ۹۰ بود طبق روال صبح بعد از بیدار شدن رفتم دم پنجره ولی اینبار ی چیزی دیدم که برق از سرم پرید ی زن تپل و خوردنی داشت با شلوارک و آستین حلقه ای لباس پهن میکرد…ما ده سال تو اون محل بودیم و همه میشناختم این خانواده تازه اومده بودن انگار از اون روز کار من شده بود دید زدن چه روزها و چه شبها از رو پشت بوم و بعدش ی جق حسابی…اون موقع ۱۸ سالم بود… گذشت بعد چند وقت دیدم ی دختر بچه از رو تراس همون خونه داره پا میده منم کرمم گرفت گفتم از ی جایی باید بع اون زن برسم که شده بود رویای من… به هزار بدبختی به اون دختر بچه شماره دادم بعد چند تا اس ام اس و حرف متوجه شدم که اینجا خونه عمو این دختر و اون زن هم زن عموی اون…کارم شده بود هر روز حرف و تلفن این وسط ها زن عمو هم گوشی میگرفت حرف و صحبت متوجه شدم به به این خانم میخاره .بعد چند روز ساناز رفت و زن عمو سکسی و خوش هیکل که واستون حتما میگم از هیکلش تنها موند ی بار که ساناز (دختر بچه)شارژ نداشت از تلفن خونه عموش بهم زنگ زده بود. من ی بار که کرمم گرفته بود طبق روال داشتم دید میزدم کیرمم نبمه شق بود متوجه شدم مهسا (زن عمو) خونه تنهاست با ی بجه ۱ سالع خودش.زنگ زدم خونش گفتم سالم از ساناز خبر داری گفت چرا زنگ زدی اگه شوهرم بود چی گفتم متوجه شدم ماشینش نیست و تنهایی زتگ زدم. گفت نه خبر ندارم و دیگه زنگ نزن.منم بهش گفتم اگه کاری داری یا چیزی میخوایی بهم بگو شمارمم افتاد تو گوشیت سیو کن… گذشت دیدم بعد چند روز از خونش زنگ زد ساناز هم که میرفت خونه خودشون دیگه گوشی دست نمیگرفت از ترس خانواده.جواب دادم دیدم به به مهسا خانم.گفت تولد داریم میشه بهت فلش بدم آهنگ بریزی اون موقع نه واتساپ بود نه تلگرام گفتم از پنجره پرت کن فلش واست میریزم .بعدش میزارم از زیر در داخل بگیر… ابن کار کردم و تمام شد شبش دوباره ساعت ۱۲ اینا بهم زنگ زد مثل اینکه چون شوهرش کارش سخت بود شبها زود میخوابید. زنگ زد تشکر و اینا منم کلی چرب زبونی بهش گفتم حالا شمارت چرا نمیدی بعدش بهم داد کلی قسم که زنگ نزم یا کسی متوحه نشه…کار ما شده، بود شبها تا دیر وقت بیدار بودن و اس ام اس. کم کم سر حرف باز شد دل زدم دریا بهش گفتم چقدر تو کفشم و واسه همین به ساناز شماره دادم تا بهش برسم ی جوری. مهسا ی زن متولد ۶۳ بود ولی خیلی هیکل سکسی داشت رون پای تپل ی کون گنده سینه ها سایز ۸۵ هرچی بگم کم گفتم از این بدن…‌کارمون شده بود شبها ی وقت هایی حرف و صحبت بیشتر اس ام اس دادن…تا ی شب بهش گفتم دوست دارم ببینمت اولش گفت میترسم و بیرون نمیام بهش گفتم نصف شب همه خوابن تو بیا تو راه پله خونت خونشون دو طبقه بود طبقه پایین پیر مرد و پیر زن بودن که صاحب خونه بودن زود میخوابیدن…بالاخره بعد چند بار قبول کرد شب بیاد راه پله ببینمش.ی بار اول اومد به اندازه ۱دقیقه حرف و صحبت تهش به زور بودسیدمش.دیگه کارمون شده بود حرف های سکسی اس ام اس های سکس اونم چون بیشتر تنها بود خونه. گذشت تا چند شب دیگه گفتم و اومد اینبار از تیپش مشخص بود حمام بوده تا رسید لبش خوردم سینه هاش مالیدم ی دستم بردم سمت کسش کس نگو بگو طلا ی کس تپل اصلا ناب ناب یکم باهاش ور رفتم بهش گفتم واسم بخور جالب این بود درجا قبول کرد… دلم نیومد از این سینه ها بگذرم و تموم شه دوباره همونجا سینه هاش خوردم (یادم چون بچه شیر میداد شیر داشت)بهش گفتم بندازم تو کست قبول کرد ی پیراهن خونگی بلند تنش بود وایییییییییییی وقتی پشت کرد که از پشت بزارم ی کون تپل گنده ی گودی کمر که آب ادم میاورد واقعا بدنش همونی بود

sticker.webp0.09 KB

ن برگشت و پیشم نشست. گفتم چیزی که نفهمیده؟ گفت نه بابا ولی فرزاد وقتی مامان صدام کرد نمیدونم چرا بیشتر حشری شدم. اون شب تو اشپزخونه هم بدجوری حشری بودم، انگار هرچی ریسکش بیشتر میشه، بیشتر بهم حال میده. گفتم منم همینطوریم. گفت ولی باید خیلی مواظب باشیم. اگه کسی بفهمه بیچاره میشیم. گفتم نمیذاریم کسی بفهمه. من و مامان سه شب پیش مامان بزرگ موندیم و هر روز حداقل یه بار سکس خفن داشتیم. پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

sticker.webp0.09 KB

میرفت که باعث میشد مامان ناله کنه. بالاخره بعد از دو سه دقیقه جلو عقب کردن اروم، سرعتمو کمی بیشتر کردم. هنوز مثل یه خواب بود، مامان زیرم خوابیده بود و با کمال میل کونشو بهم هدیه میکرد. مامان خودشو رو ارنج دستاش بلند کرد و دهنم کنار گوشش قرار گرفت. با زمزمه گفتم آه مامان قربونت برم، قربون کون تنگت برم. مامان گفت بکن مامان جون، هرچقدر دلت میخواد کونمو بکن، مال خودته، کون مامان مال توئه. اووووف کیرتو میخوام پسرم، تا ته بکنش تو کونم. شونه ی لختشو بوسیدم. چند دقیقه تو اون حالت تلنبه زدم. واقعا عاشق این پوزیشن بودم؛ مامان زیرم بود و کون نرمش حس فوق العاده ای بهم میداد ولی میخواستم کاری کنم که مامان هم نهایت لذت رو ببره. واسه همین کیرمو از کونش بیرون کشیدم و گفتم مامان برگرد به پهلو. مامان به پهلو خوابید و پاهاشو به جلو خم کرد و کونشو داد عقب. سوراخ کونش باز مونده بود و حسابی خیس بود. به ارنج راستم تکیه داده بودم تا کمی بالاتر باشم. با دست چپ دوباره کیرمو به کون مامان هدایت کردم. بعد دستمو بردم جلو و پستون گنده اشو گرفتم، کمی مالیدم و چنگش زدم، بعد با نوک ممه هاش بازی کردم. دم گوشش گفتم میخوای کوستو بمالم؟ گفت ارههههههه. دلم میخواست بیشتر حرفای سکسی بزنه، واسه همین گفتم بگو چیکار کنم. مامان با ناله گفت کوسمو بمال. گفتم من کی ام؟ گفت پسرمی، پسر کیر کلفتمی. کوسمو بمال پسرم، کوسی که ازش به دنیا اومدی رو بمال. دستمو از روی شکمش بردم پایین، مامان پاهاشو باز کرد و دستم روی کوس داغ و خیسش قرار گرفت. مامان از شدت شهوت داشت میلرزید و ناله های یواش میکرد. کف دستمو محکم رو کوسش فشار میدادم و بالا پایینش میکردم. همزمان اروم تو کونش تلنبه میزدم. مامان صورتشو هم به صورتم میمالید، کمی بعد سرشو چرخوند و لبامون به هم چسبید. مامان خیلی زود زبونشو تو دهنم کرد و به زبونم مالیدش، بدنهای خیس از عرقمون به هم چسبیده بود. زبونمون تو دهن همدیگه میچرخید. مامان تو دهنم ناله میکرد. مامان دستشو اورد پشتم و روی کونم گذاشت و منو بیشتر به خودش فشار میداد. هردومون نزدیک بودیم، سرعتمو کمی بیشتر کردم. تو همین حال بودیم که یهو صدای مامان بزرگ رو شنیدیم که مامان رو صدا میکرد. من خشکم زد، مامان اروم گفت واینستا، بکن، تا ابمو نیاوردی و ابتو تو کونم نریختی حق نداری کیرتو بکشی بیرون، ادامه بده. به تلنبه زدن و مالیدن کوسش ادامه دادم. یکی دو دقیقه بعد مامان بزرگ دوباره صداش کرد. مامان دستشو رو دستم گذاشت و محکم به کوسش فشار داد و دوباره شروع کرد به لب گرفتن ازم. چند لحظه بعد مامان شروع کرد به لرزیدن و لب پایینمو گاز گرفت. کونش حسابی تنگ شده بود. بعد از دو سه تا تلنبه، کیرمو تا ته تو کونش فرو کردم و با لرزش شدید، ابمو توی کونش خالی کردم. نزدیک یه دقیقه چسبیده به هم موندیم. وقتی مامان بزرگ برای بار سوم صدا کرد، مامان بلند گفت جانم؟ اومدم . بعد گفت بکش بیرون. کیرمو که شل شده بود از کونش بیرون کشیدم. مامان سریع بلند شد، وقتی دولا شد تا سوتینشو برداره، سوراخ کونشو دیدم که کمی از ابم ازش بیرون زده، مامان دامنشو پایین کشید و مرتب کرد، بعد سوتین و تاپشو پوشید و رفت تو اتاق مامان بزرگ. چند لحظه بعد اومد بیرون و رفت تو اشپزخونه. وقتی با لیوان اب و قرصهای مامان بزرگ از جلوم رد میشد، گفتم مامان بیا. گفت چیه؟ زانوشو نشونم دادم و گفتم نگاه کن. ابم از کونش بیرون زده بود و چون شورت نداشت تا زانوش اومده بود. مامان خندید، با دست تا وسطای رونشو پاکش کرد و رفت تو اتاق. منم لباسامو مرتب کردم و همونجا دراز کشیدم. ماما

مقاومت سوراخش شکسته شد و انگشتم وارد کون تنگ و داغ و مامان شد، خیلی مواظب بودم که دردش نیاد، عجله نمیکردم و ذره ذره انگشتمو فرو میکردم تو کونش. وقتی انگشتم تا ته رفت تو، خیلی اروم شروع کردم به تلنبه زدن و عقب جلو کردن انگشتم. کونش واقعا تنگ بود و مطمئن نبودم که میتونم کیرمو تو کونش فرو کنم یا نه. بعد از کمی انگشت کردن، مامان گفت دوتاش کن. انگشتمو بیرون کشیدم. یه تف انداختم رو نوک دوتا انگشتم و مالیدم رو سوراخش، بعد دوتا انگشتمو رو سوراخ کونش گذاشتم. وقتی شروع کردم به فشار دادن، مامان نفسشو حبس کرد و وقتی نوک انگشتام رفت تو، مامان یه آیییییی گفت. کمی نگش داشتم تا جا باز کنه. نزدیک به 5 دقیقه طول کشید تا کونش انقدری جا باز کنه که بتونم دوتا انگشتمو راحت جلو عقب کنم. انگشتامو کشیدم بیرون. مامان گفت اول یکم از جلو بکن. گفتم چشم، چاردست و پا بشین. مامان چهار دست و پا نشست و کونشو داد عقب. منظره ی بی نظیری بود که ادم میتونست ساعت ها تماشاش کنه و از دیدنش خسته نشه. لای کونش باز مونده بود و سوراخ قهوه ای و خیس کونش دل دل میزد. بین پاهاش زانو زدم ، کیرمو با دست گرفتم سرشو لای لبای گوشتی کوسش بالا پایین کردم، بعد به ارومی کیرمو تو کوسش فرو کردم و اروم شروع کردم به تلنبه زدن، نمیتونستم کیرمو تا ته بکوبم چون مادربزرگ تو اون اتاق خواب بود و اگه با صدای سکس دختر و نوه اش بیدار میشد، کمی ناجور میشد. بعد از چند تا تلنبه به مامان گفتم لاشو با دوتا دست باز کن. مامان صورتشو روی بالشت گذاشت و لای کونشو با دوتا دست باز کرد. از بالا یه تف انداختم که صاف روی سوراخ کونش فرود اومد. انگشت شست دست راستمو روی سوراخش گذاشتم و فرو کردم تو، و به تلنبه زدن تو کوسش ادامه دادم. مامان نفس نفس میزد، کوسش حسابی خیس بود و کیرم راحت تو کوسش جلو عقب میرفت. بعد از چند دقیقه، مامان گفت فرزاد یه لحظه بکش بیرون. وقتی کیرمو از کوسش بیرون کشیدم، دیدم داره بلند میشه واسه همین انگشتمو هم از کونش دراوردم. گفتم کجا میری؟ گفت الان میام. مامان رفت تو دستشویی و خیلی زود با یه قوطی کرم برگشت، در قوطی رو باز کرد، با انگشت کمی برداشت و روی سوراخ کونش مالید، بعد قوطی رو داد دستم و گفت به کیرت بزن. وقتی داشتم به کیرم کرم میزدم، مامان به پشت خوابید و پاهاشو کامل از هم باز کرد. رفتم پشتش و گفتم اینجوری بکنم؟ گفت اره مامان جون زانوهام درد میکنه نمیتونم زیاد رو زمین قنبل کنم. بین پاهاش زانو زدم. مامان گفت فقط مامان جون یواش بکن، گفتم چشم، جوری می کنم که اب تو کونت تکون نخوره. مامان خندید. با دوتا دست لای کونشو تا جایی که میشد باز کرد. روش خم شدم، با یه دست کیرمو رو سوراخ کونش گذاشتم و با دست دیگه خودمو بالا نگه داشتم. مامان دوباره نفسشو حبس کرده بود. کرم کار خودشو کرده بود و با کمی فشار سر کیرم رفت تو. مامان با یه آه یواش نفسشو داد بیرون. به ارومی شروع کردم به فشار دادن، کیرم به ارومی لیز میخورد و راهشو تو کون مامان باز میکرد. بالاخره شکمم به کون پنبه ای مامان چسبید و کیرم تا ته تو کونش جا گرفت، مامان سعی میکرد سر و صدا نکنه واسه همین تند تند نفس نفس میزد. جفت دستامو طرفین بدنش ستون کرده بودم. کیرمو تو کونش نگه داشتم. چند لحظه ثابت نگهش داشتم و بعد اروم عقب کشیدمش. رونهام به پشت رونهای گوشتی مامان چسبیده بود. خیلی اروم کیرمو عقب کشیدم و دوباره فشار دادم. کون تنگ مامان از همه جهت به کیرم فشار میاورد. مامان گفت همینه، یواش بکن. وقتی شکمم به کونش میخورد، بیشتر فشار میدادم، کون مامان پهن میشد و کیرم بیشتر فرو