ar
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام شهر داستان | رمان

تُعد قناة شهر داستان | رمان (@dastanromancity) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 24 983 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 293 في فئة الكتب والمرتبة 13 495 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 24 983 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 10 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -539، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -3، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 12.88‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 4.33‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 3 218 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 083 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

وصف القناة غير متوفر.

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 11 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

24 983
المشتركون
-324 ساعات
-1197 أيام
-53930 أيام
أرشيف المشاركات
عمه خانم پایه #عمه اسم من سعید هست و ۳۱ ساله هستم و این اتفاق توی زندگیم بصورت واقعی پیش اومده و اینجا با رعایت حفظ اسم افراد بازگو میکنم. سال ۱۴۰۰ یه دوست دختر داشتم به اسم فاطی که ۳ سال از من کوچیکتر بود سنی و یه بار توی یه رابطه واقعی با یه پسر تا عقد پیش رفته بودن و بعد موضوع ازدواج پیش نیومده بود و بهم خورده بود و به کل دیگه آدم سابق نمیشد و خیلی از مرد جماعت خوشش نمیومد ولی خدایی من دو سه تایی کار براش کرده بودم که مدیون من بود و گاهی مثلا ماهانه سه چهار بار با من بیرون میومد و خونه خالی هم میرفتیم و حال میکردیم و اون که باهاش نامزد کرده بود جاده را باز کرده بود حسابی و عادتش داده بود اساسی و برای تخلیه جنسی هم بود دو سه ساعتی با من خلوت می‌کرد… فاطی توی یه باشگاه هم کمک مربی بود و خوب هفته ای ۲ بار باشگاه میرفت برای تخلیه احساسات ولی بازم دپرس بود . پیش یه مشاور رفته بود و بهش گفته بود برو سر کار تا از حال بد و فاز منفی ناشی از اون ازدواج نکرده و ناموفق بیرون بیای… بهم گفت کار پیدا کن و گشتیم با همدیگه چند جا و کار خوب پیدا نکردیم واسه فاطی و قرار شد من بسپارم به دوستان و آشنایان واسه کار و توی یه مراسم فامیلی من عمه سمیه خودم را دیدم که چند سالی از من بزرگتره و با هم خیلی عیاق و گرم بودیم از بچگی … خلاصه عمه سمیه گفت مدیر داخلی و سرپرست فلان شرکت شدم و بحث ما رفت به سمت پیدا کردن کار واسه فاطی و عمه خواست با زرنگی از دهنم حرف بکشه ولی الکی گفتم با داداشش طرف دوستم و برای خواهرش سپرده کار خوب متناسب پیدا کنم… فاطی با وساطت و پارتی بازی عمه سمیه رفت توی اون شرکت و خب یه کار خوب بهش سپرد که سخت هم نباشه و حقوق همسر موقع و شرایط،کاری هم در حد متوسط، و تعطیلی و … همه سر وقت و عمه در واقع با فاطی همکار شد ‌و توی شرکت با هم دوست صمیمی شدن … این موضوعاتی که تا الان گفتم بیشتر ۷ ماه طول کشیدن و همش یهویی با هم اوکی نشدن… فاطی ورزیده بود و کمی هم تپل ولی عمه سمیه تپل و اضافه وزن داشت و فاطی به جبران زحمت عمه سمیه یه جورایی مربی عمه سمیه شد و با هم باشگاه هم میرفتن هفته ای دوبار… یادم رفت بگم‌ راجع به فاطی که به مرور یه جورایی از دختر و زنها هم خوشش میومد و گاهی تعریف میکرد مثل مرد ها بقیه زن و دختر ها را توی باشگاه دید میزنه و به بعضی شون حتی حس داره و اگه شرایط، باشه حتما بهش میگه و حتی راه بدن می‌میماله و در واقع لز باهاشون میکنه و میگفت یکی دو سالی هست پی برده به این حس و راجع عمه هم بگم که خب چون توی شرکت خصوصی با زحمت مقامی داشت و درآمد مالی داشت و شوهرش هم زیاد آدم بدرد بخوری نبود بیشتر حواسش به خودش بود و پوست و مو و زیبایی و بچه ش و زیاد با شوهرش بقول دوستان حال نمی‌کرد چون آدم متعصب و نچسب و البته بی هنری هم بود… گاهی فاطی از باشگاه و شرکت و … باهام حرف می‌زد و حتی از تمایلات جنسی عمه سمیه و اینکه اونم هات هست و حرفای سکسی میزنه همیشه و توی باشگاه اونم نگاه بعضی زنها میکنه و… یه روز فاطی را وقتی توی خونه خالی باهاش حال میکردم و حشری بودیم هر دو بهم گفت جون من یه چیز میگم به رو نیار و قسم و آیه و جون فلان و… گفتم چی؟ گفت با عمه سمیه ت چند باری شوخی کردم و توی رختکن باشگاه و حین تمرین و حتی توی شرکت دست مالیدم و انگشت کردم چند بار به سینه و باسن و لای پاهاش به شوخی ولی تازه خوشش اومد و گفت جووون … گفتم دیده بچه هستی خواسته نخوره توی ذوق ت … گفت نه بخدا حتی بهم نشون داد فول لیزر کرده و گفت ناناز تپل بی مو میل دارین و خندید و منتظر بود من چی میگم‌ و من تعجب کردم و حالا دارم بهت میگم خدایی سر و گوش عمه سمیه می‌میجنبه و تنش میخاره و دوس داره شدید و… بعد اون روز و حرفای فاطی چند بار حرفش را باز پیش آوردم و فاطی قسم خورد که عمه سمیه بهش گفته اگه دوس داری واسه م بخوریش من حرفی ندارم ولی اگه الکی دست میزنی و شوخی میکنی دیگه نکن… گفتم یعنی واقعی بهت پیشنهاد داد بخوری؟ گفت بجون خودم واقعی گفت و میدونم دوست داره اونم باهام حال کنه اما استرس داره که شوخی کرده باشم و دستش رو بشه و لو بره و مایه خجالتش بشه … گفتم تو میخوری واسه عمه سمیه اگه واقعی پیش بیاد؟ گفت تو میگی بخورم؟ گفتم نظر خودته ولی بخوری هم مشکلی پیش نمیاد و طرف تو متاهل و کار بلده و فقط لذت میبرین و ترس و استرس نداری…ده روز بعد با من حین چت کردن فاطی قسم داد لو ندم و بعد گفت عمه سمیه باهاش ور رفته و بوس دادن بهم و قراره بره خونشون و با هم حال کامل بکنن… هم تعجب کردم هم خنده م گرفت هم خوشم اومد و قضیه جالب شد واسه من تا فاطی و رفت خونه عمه سمیه و توی خونه هم شرایط، مهیا بوده و عمه سمیه و فاطی واقعی همدیگه را میخورن و ارضا میکنن و یه جورایی خجالت را کنار میزارن و حرف دلشون را میزنن که دوست دار

🎥#پیشنهادے |  فیلمے ڪہ هم مغزتون رو قلقلڪ میدہ هم شرتتون رو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ زود حذف میشہ خوش اومدے این فیلم پیشنهاد من بہ توعه مشاهده فیلم 🔞

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a
پشمام یارو با دختر خالش تنها شده داره میمالتش 🥰 مخالفتی هم نمیکنه 🍒🥹 مشاهده فیلم بدون سانسور 🚫
پشمام یارو با دختر خالش تنها شده داره میمالتش 🥰 مخالفتی هم نمیکنه 🍒🥹 مشاهده فیلم بدون سانسور 🚫

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a